دانلود فایل پاورپوینت از سقیفه تا قتل عثمان

PowerPoint قابل ویرایش
15 صفحه
8900 تومان

لطفا به نکات زیر در هنگام خرید دانلود فایل پاورپوینت از سقیفه تا قتل عثمان توجه فرمایید.

1-در این مطلب، متن اسلاید های اولیه دانلود فایل پاورپوینت از سقیفه تا قتل عثمان قرار داده شده است

2-به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاورپوینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت تصاویری از ان قبل از خرید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید

3-پس از پرداخت هزینه ، حداکثر طی 4 ساعت پاورپوینت خرید شده ، به ادرس ایمیل شما ارسال خواهد شد

4-در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاورپوینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد

5-در صورتی که اسلاید ها داری جدول و یا عکس باشند در متون زیر قرار نخواهند گرفت

 

اسلاید ۱ :

مقدمه

این کار تحقیقاتی ما از چند کتاب و چند سایت برگرفته شده است. و سعی شده است از مطالبی شیوا و قابل درک و فهم استفاده شود منبع اصلی کار ما کتاب درسی خودمان یعنی تاریخ تحلیلی صدراسلام تألیف آقای محمدنصیری و تاریخ تحلیلی اسلام سیدجعفرشهیدی است که در صفحات اول این کار قرار گرفته است که شامل اصرار پیامبر(ص) بر اعزام سپاه اسامه، جریان سقیفه و شکل گیری خلافت، گذر از درخانه فاطمه(س) ممنوعیت نگارش احادیث می شود. مطالبی که در دنباله بحث آمده یعنی نص و وصیت از سایت برگرفته شده. اجتماع در سقیفه از کتاب تاریخ تحلیلی اسلام نوشته دکتر محمودطباطبایی اردکانی استفاده شده و بقیه عناوین تحت تحلیل جریان سقیفه، زندگینامه عثمان، خلافت عثمان، قتل عثمان از سایت ها برگرفته شده است. ما با توجه به اینکه باید کل مطالب را در ۱۵ صفحه تشکیل می دادیم نتوانستیم بسیاری از مطالب را در این کار بیاوریم با عرض پوزش.

اسلاید ۲ :

اصرار پیامبر(ص) براعزام سپاه اسامه

با آنکه مسایلی چون ظهور مدعیان دروغین پیامبری برای اتحاد دینی مسلمانان خطری جدی به شمار می آمد، خطر رومیان جدی تر بود. پیامبر سپاهی منظم از مهاجر و انصار گردآورد و افراد سرشناسی چون ابوبکر، عمد، ابوعبیده و سعدوقاص را به حضور در میان جمع سپاهیان وظیفه مند ساخت. آن بزرگوار با دست خود پرچم فرمانده جوان را بست و به او فرمان حرکت داد.

دانشمندان علوم و فنون نظامی و فرماندهان نبردهای کهن و نوین، این پذیرفته اند که جملات و حتی کلمات به کارگرفته شده در فرمان های نظامی حساب شده است و تفسیر و دلیلی ویژه دارد. در این فرمان، برخی از بندهای فرمان رسول خدا(ص) روشن و سزاوار تأمل است:

  1. چرا در بزرگترین سپاه، که به جنگ یک امپراتوری اعزام می شود، جوانی حدود ۲۰ ساله به فرماندهی انتخاب می شود؟

هرچند این امر بر گروهی از صحابه گران آمد و ناخرسند شدند، ولی از نظر آشنایان به سیره انبیاء و کارشناسان مسایل مدیریتی، امری تفسیرپذیر و گویاست. زیرا در مکتب اسلام تقسیم مسئولیت براساس شخصیت، لیاقت و کاردانی افراد انجام می پذیرد. آیا عمل پیامبر(ص) امری نمادین نبوده است؟

  1. چرا وقتی اسامه، از فرمانده کل قوا خواست به او اجازه دهد تا بعد از رهایی پیامبر(ص) از بیماری، سپاه را حرکت دهد حضرت(ع) موافقت نکرد و دستور حرکت داد؟ فرمانده جوان دوباره عرض کرد: آیا در حالی که قلبم از بیماری شما اندوهگین است، حرکت کنم؟ پیامبر(ص) فرمود: به پیروزی بیندیش و فرمانی که دادم اجرا کن.

الف) چرا رسول خدا(ص) این همه برحرکت سریع سپاه پای می فشرد؟

ب) به رغم پاسخ روشن پیامبر(ص) به درخواست مکرر اسامه، چه دستهای مرموزی و به چه دلیل در حرکت سپاه از لشگرکاه «جرف» کارشکنی می کردند؟

پیچیدگی پاسخ به این پرسش ها آنگه بهتر رخ می نماید که بدانیم چون رسول خدا(ص) از کارشکنی های جدید در حرکت سپاه آگاهی یافت، با آنکه در تب شدید به سر می برد، با حالت خشم به مسجد آمد و ضمن نکوهش کارشکنان، متخلفان از حرکت سریع سپاه را ملعون خواند.

اسلاید ۳ :

جریان سقیفه و شکل گیری خلافت

خبر رحلت پیامبراکرم(ص) به سرعت منتشر شد و مردم مدینه را در نگرانی و اندوه فرو برد. در میان ناله ها و فریادهای مردم، یکی از صحابه با صدای بلند گفت: این چه نادانی است که شما دارید! چرا می گویید پیامبر مرده است؟ نه، چنین گفتاری صحیح نیست. این سخن منافقان است. هرکس بگوید او مرده است با این شمشیر گردنش را می زنم. ابن عباس به او نزدیک شد و این آیه را خواند: «وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل إنقلبتم علی أعقابکم…» مرد قانع نشد و تهدید کرد: اگر کسی بگوید پیامبر مرده است، دست و پایش را قطع می کنم. پیامبر به آسمانها رفته است و باز می گردد.

راستی دلیل انکار رحلت پیامبر(ص) چه بود؟ مصالح اسلام یا مسلمانان؟ علاقه بسیار به پیامبر(ص) و اهداف او؟ یا تمایلات دیگر؟

مردم ناباورانه اشک می ریختند. ابوبکر از راه رسید و آن آیه را که پیشتر ابن عباس خوانده بود تلاوت کرد و بانگ برآورد: پیامبر درگذشت، اما خدایش زنده است. فردی که تا چند لحظه قبل مرگ پیامبر(ص) را سخن منافقان می خواند، با پذیرش رحلت پبامبر(ص) گفت: گویا این آیه را نشنیده بودم.

هیجان مردم فرو نشست و اندوه و ناله هایشان ادامه یافت. هنوز مراسم تجهیز و تکفین پیامبرخدا(ص) برپا نشده بود که پیکی آهسته به ابوبکر گفت: عمر تو را می خواند. ابوبکر، که حضور در آنجا را مهم تر می دید، ناخشنود شد و سخن پیک را نادیده گرفت. قاصد دوباره پیام آورد. ابوبکر این بار اجابت کرد و همراه عمر و ابوعبیده روانه سقیفه شد.

درباره تشکیل سقیفه سؤالات و پرسش هایی وجود دارد که بخشی از آن عبارتند از:

سقیفه گنجایش چند نفر را داشت؟

چرا گروهی از انصار در سقیفه گرد آمده بودند؟

آیا مقدمات اجتماع از قبل برنامه ریزی شده بود؟

آیا گردهمایی انصار برای انتخاب جانشین بود و جنبه سیاسی داشت؟

چرا به هیچ مهاجر دیگر و افرادی که گرد جسم پاک پیامبر(ص) می گریستند، اطلاع ندادند؟

امروزه این پرسش ها و ده ها پرسش دیگر جویندگان هدایت را به اندیشه و تحقیق جدی واداشته است.

اسلاید ۴ :

درباره اهمیت و انگیزه اقدام انصار باید گفت طرح این مسأله از سوی آنان در آن ساعات، رویارویی با کردار برخی از مهاجران بود، نه موضع گیری در برابر وصایای پیامبر(ص). شاید بتوان تخلف برخی از سران مهاجر از پیوستن به سپاه اُسامه و اخلال در حرکت آن، به رغم تأکید پیامبر(ص) جلوگیری از آوردن کاغذ و دوات برای پیامبر(ص) و پیشگویی آن حضرت درباره پیدایش آشوبها در آینده نزدیک را، از عوامل حضور انصار در سقیفه و تلاش آنان به منظور حفظ موقعیت و منافع خود به شمار آورد.

با این حال، این نظریه که انصار ناآگاهانه مجری طرح حساب شده دیگران شدند نیز با قراینی تقویت پذیر است. حضوربه ظاهر تصادفی طایفه بنی اسلم در مدینه و بیعت شتابان آنها با خلیفه چه بسا گوا درستی این نظر باشد.

به هر تحلیل، در سقیفه، مهاجرت، قریشی بودن و دوستی با پیامبر مورد استدلال قرار گرفت و سرانجام آخرین برگ پیروزی یعنی کهنسالی آشکار شد. یکی از انصار- بشیر بین سعد- که بعدها در شمار نزدیکترین یاران معاویه قرار گرفت، به عنوان اولین نفر، بیعت کرد. البته در آن موقعیت، زمزمه هایی درباره غیبت اهل بیت، بنی هاشم و دیگر مهاجران و شخص علی بن ابیطالب(ع) به گوش می رسید؛ ولی سرگرم بودن آن حضرت به کار تجهیز پیامبر، دور بودن بنی هاشم از صحنه سیاست های گروهی، رقابت های طایفه ای و حسادت های شخصی جاهلی دو قبیله اوس و خزرج، زمینه موفقیت کارگردانان اخذ بیعت را فراهم آورد. سرانجام طایفه اسلم با جار و جنجال و به شکل پلیسی وارد معرکه شدند و با خلیفه بیعت کردند و پیروزی را قطعی ساختند.

در همان مجلس، گردانندگان صحنه رقابت، قتل سعدبن عباده انصاری را که نامزد جانشینی بود، پیشنهاد دادند، ولی با دخالت هوادارانش عملی نشد.

بدین ترتیب، ابوبکربن ابی قحافه در ۶۰ سالگی به خلافت رسید. او پیر نسب دان قریش شهرت داشت و بشارت ظهور پیامبری با آیین جهانگیر را شنیده بود. به گواهی همه تاریخ نگاران، او در شمار نخستین مسلمان جای داشت؛ ولی در سال اسلام آوردنش اختلاف فراوان است. به رغم سرزنش پدرش ابوقحافه، با صرف بخشی از دارایی اش هفت برده مسلمان را از بردگی و تحمل شکنجه اربابان مشرک آزاد ساخت. تاریخ درباره انگیزه این کار وی ساکت است. ابوبکر در بسیاری از غزوات شرکت داشت و گفته اند کسانی چون عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف به راهنمایی او مسلمان شدند.

اسلاید ۵ :

گذر از در خانه فاطمه(س)

گرچه بسیاری امور برطبق برنامه پیش می رفت، کار مستحکم ساختن پایه های قدرت ابوبکر هنوز پایان نگرفته بود. چنانکه منابع شیعه و سنی نشان می دهد، علی بن ابیطالب(ع) مهمترین مرد خاندان پیامبر(ص) و یاران نزدیک وی در خاندان هاشم، از تصمیم سقیفه نشینان آگاهی نیافتند. آنها وقتی این موضوع را شنیدند که ابوبکر، با موقعیت تثبیت شده، همراه حامیانش به مسجد پیامبر در آمد.

شاید در این لحظه بود که گروهی از حامیان آن حضرت در خانه فاطمه (س) گردآمده بودند و درباره آنچه باید انجام شود به گفتگو پرداختند. ابوبکر و عمر، با آگاهی کامل از حقانیت علی(ع) و احترام خاصی که او در میان گروهی از اصحاب داشت، در حالی که از واکنش جدی وی و پیروانش بیمناک بودند، آنان را به بیعت در مسجد فرا خواندند؛ ولی آنها سر باز زدند.

گروه مسلح، خانه علی(ع) را محاصره و تهدید کردند که اگر علی(ع) و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خلیفه بیعت نکنند، آن را به خواهند کشید. علی(ع) بیرون آمد و کوشید با مطرح کردن حق خود، اعتراض خویش را آشکار سازد. بی درنگ خشونت و شدت آشکار شد، شمشیرها از نیام برآمد و عمر و گروهش کوشیدند به درون خانه فاطمه(س) نفوذ کنند. فاطمه(س) خشمگین در برابرشان ایستاد و با لحنی ملایمت آمیز فریاد زد: شما پیکر رسول خدا(ص) را برزمین نهادید و بدون م و محترم ششورتمردن حقوق ما تصمیم گرفتید. در پیشگاه خداوند می گویم شتابان از اینجا برون روید و گرنه به پیشگاهش شکوا می کنم. این امر بر پیچیدگی موقعیت افزود و گروه مسلح بدون به دست آوردن بیعت علی(ع)، پس از رفتارهایی نامناسب ناگزیر خانه را ترک گفتند.

با آنکه فشارها همه جانبه بود و شعله های خشم مردان خلیفه، مسلمانان معترض را تهدید می کرد، علی(ع) تن به سازش نداد و تا هنگامی که اساس دین را در معرض خطر ندید، براین موضع خویش استوار ماند.چون احتمال پایمال شدن رنجهای رسول خدا(ص)جدی شد، علی و پیروانش ناگزیر با خلیفه مصالحه کردند، در کنار بنی هاشم برخی از ممتازین اصحاب پیامبر(ص)، که به خلافت ابوبکر اعتراض داشتند و تا مدتها آن را به رسمیت نمی شناختند، عبارتند از: حذیفه بن یمان، خزیمه بن ثابت، ابوایوب انصاری، سهل و عثمان بین حنیف، براءبن عازب، بلال مؤذّن پیامبر، ابوذر غفاری، عماربن یاسر، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی و خالدبن سعید.

اسلاید ۶ :

ممنوعیت نگارش احادیث

تاکنون برای انزوای قرآن و عترت پیامبر(ص) از روشهایی استفاده شده است. چنانکه امروز، گروهی به بهانه اصلاح دین، پسند جهانی، پویایی و انطباقش با وجدان عصر، به دگرگون سازی اسلام می پردازند، در گذشته نیز به بهانه ای، روایات را از دسترس جامعه دور می نمودند و به حمایت از قرآن، احدایث نبوی را می سوزاندند. منع تدوین حدیث، که از زمان خلیفه اول آغاز شده بود، با بخشنامه خلیفه دوم شدت یافت.

پیامد منع حدیث آن چیزی شد که در کلام علی(ع) در ترسیم وضع جامعه و مردم آمده است: مردم در فساد و جنایت همداستان شدند، از دین فاصله گرفتند، بردروغگویی پیمان بستند و از راستگویی پروا کردند… . بدین ترتیب، فضایل اهل بیت و صاحبه عالیقدر فراموش شد و جمعیت رو به گسترش مسلمانان از درک حقیقت اسلام و قرآن محروم ماند.

تبعیضات قومی میان مهاجران و انصار در تقسیم اموال، تفاوت نهادن میان مسیحیان عرب و غیرعرب، جلوگیری از ورود غیرعرب به مدینه به بهانه پیشگیری از آلوده شدن شهر، نمونه هایی از دیگر فعالیتهای خلیفه دوم، شمرده شده است.

اسلاید ۷ :

نص و وصیت

برخى مى پندارند که در نهج البلاغه به هیچ وجه به مسأله نص اشاره اى نشده است ، تنها به مساءله صلاحیت و شایستگى اشاره شده است . این تصور صحیح نیست ، زیرا اولا در خـطـبـه دوم نـهـج البـلاغـه … صـریـحـا دربـاره اهـل بیت مى فرماید: ((و فیهم الوصیه و الوراثه)) یـعـنـى وصـیـت رسـول خـدا (ص)و هـم چـنـیـن وراثـت رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان آنها است.

ثـانـیـا در مـوارد زیـادى عـلى عـلیه السلام از حق خویش سخن مى گوید که جز با مسأله تـنـصیص و مشخص شدن حق خلافت براى او به وسیله پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله قابل توجیه نیست . در این موارد سخن على این نیست که چرا مرا با همه جامعیت شرائط کنار گذاشتند و دیگران را برگزیدند؛ سخنش این است که حق قطعى و مسلم مرا از من ربودند. بـدیـهـى اسـت کـه تـنـهـا بـا نـص و تـعـیـیـن قـبـلى از طـریـق رسـول اکـرم (ص) است که مى توان از حق مسلم و قطعى دم زد؛ صلاحیت و شـایـسـتـگـى حـق بـالقـوه ایـجاد مى کند نه حق بالفعل ، و در مورد حق بالقوه ، سخن از ربودهشدن حق مسلم و قطعى، صحیح نیست.

اکنون مواردى را ذکر مى کنیم که على علیه السلام خلافت را حق خود مى داند. از آن جمله در خـطبه شش که در اوایل دوره خلافت هنگامى که از طغیان عایشه و طلحه و زبیر آگاه شد و تـصـمیم به سرکوبى آنها گرفت انشاء شده است ، پس از بحثى درباره وضع روز مى فرماید:

فوالله مارلت مدفوعا عن حقى ، مستاثرا على منذ قبض الله نبیه صلى الله علیه و آله حتى یوم الناس هذا.

بـه خـدا سـوگـنـد از روزى کـه خـدا جـان پـیـامـبـر خـویـش را تحویل گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده است .

در خطبه ۱۷۰ که واقعا خطبه نیست و بهتر بود سید رضى اعلى الله مقامه آن را در کلمات قصار مى آورد، جریانى را نقل مى فرماید و آن این که :

شـخـصـى در حضور جمعى به من گفت : پسر ابوطالب ! تو بر امر خلافت حریصى ؛ من گـفـتم : بل انتم و الله لاء حرص و ابعد و انا اخص و اقرب ، و انما طلبت حقا لى و انـتـم تـحـولون بـینى و بینه و تضربون وجهى دونه ، فلما قرعته بالحجه فى الملاء الحاضرین هب (کاءنه بهت ) لا یدرى ما یجیبنى به.

بـلکـه شـما حریص تر و از پیغمبر دورترید من از نظر روحى و جسمى نزدیکترم ، من حق خـود را طـلب کـردم و شـمـا مـى خـواهـیـد مـیـان مـن و حـق خـاص مـن حـائل و مانع شوید و مرا از آن منصرف سازید. آنکه حق خویش را مى خواهد حریص تر اسـت یـا آنـکـه بـه حـق دیـگـران چـشـم دوخـتـه اسـت ؟ هـمـیـن کـه او را بـا نـیـروى استدلال کوبیدم به خود آمد و نمى دانست در جواب من چه بگوید.

مـعـلوم نـیـست اعتراض کننده چه کسى بوده ؟ و این اعتراض در چه وقت بوده است ؟ ابن ابى الحـدیـد مى گوید: اعتراض کننده سعد و قاص بوده آن هم در روز شورا، سپس مى گوید: ولى امامیه معتقدند که اعتراض کننده ، ابو عبیده جراح بوده در روز سقیفه .

اسلاید ۸ :

در دنباله همان جمله ها چنین آمده است :

اللهـم انـى اسـتعدیک على قریش و من اءعانهم فانهم قطعوا رحمى ، و صغروا عظیم منزلتى ، و اجمعوا على منازعتى اءمرا هو لى.

خـدایا از ظلم قریش ، و همدستان آنها به تو شکایت مى کنم ، اینها با من قطع رحم کردند و مـقـام و مـنـزلت بزرگ مرا تحقیر نمودند، اتفاق کردند که در مورد امرى که حق خاص من بود بر ضد من قیام کنند.

ابن ابیالحدید در ذیل جمله هاى بالا مى گوید:

کـلماتى مانند جمله هاى بالا از على مبنى بر شکایت از دیگران و این که حق مسلم او به ظلم گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤ ید نظر امامیه است که مى گویند: على با نص مـسـلم تـعیین شده و هیچ کس حق نداشت به هیچ عنوان بر مسند خلافت قرار گیرد ولى نظر به این که حمل این کلمات بر آنچه که از ظاهر آنها استفاده مى شود مستلزم تفسیق یا تکفیر دیگران است، لازم است ظاهر آنها را تاءویل کنیم ، این کلمات مانند آیات متشابه قرآن است که نمى توان ظاهر آنها را گرفت .

ابـن ابـى الحـدید، خود طرفدار افضلیت و اصلحیت على علیه السلام است ، جمله هاى نهج البـلاغـه تـا آنـجا که مفهوم احقیت مولى را مى رساند از نظر ابن ابى الحدید نیازى به تـوجـیـه نـدارد ولى جـمله هاى بالا از آن جهت از نظر او نیاز به توجیه دارد که تصریح شـده اسـت کـه خـلافـت حـق خـاص عـلى بـوده اسـت ، و ایـن جـز بـا مـنـصـوصـیـت و ایـن کـه رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله از جانب خدا تکلیف را تعیین و حق را مشخص کرده باشد، متصور نیست . مردى از بنى اسد از اصحاب على علیه السلام از آن حضرت مى پرسد:

کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به .

چـطـور شـد کـه قـوم شـمـا، شـمـا را از خـلافـت بـاز داشـتـنـد و حال آنکه شما شایسته تر بودید؟

امـیـرمـؤ مـنان علیه السلام به پرسش او پاسخ گفت . این پاسخ همان است که به عنوان خـطـبه ۱۶۰ در نهج البلاغه مسطور است ، على علیه السلام صریحا در پاسخ گفت : در ایـن جـریـان جـز طـمـع و حرص از یک طرف ، و گذشت (بنا به مصلحتى ) از طرف دیگر، عاملى در کار نبود: ((فانها کانت اءثره شحت علیها نفوس قوم ، و سخت عنها نفوس آخرین.))

ایـن سـؤ ال و جواب در دوره خلافت على علیه السلام ، درست در همان زمانى که على علیه السـلام بـا معاویه و نیرنگهاى او درگیر بود واقع شده است ، امیرالمؤ منین علیه السلام خـوش نـداشـت که در چنین شرائطى این مساءله طرح شود لهذا به صورت ملامت گونه اى قـبـل از جـواب بـه او گـفـت : که آخر، هر پرسشى جائى دارد، حالا وقتى نیست که درباره گـذشـتـه بـحـث کـنـیم ، مساءله روز ما مساءله معاویه است و هلم الخطب فى ابن ابى سـفـیـان … امـا در عـیـن حـال هـمـان طـور کـه روش معتدل همیشگى او بود از پاسخ دادن و روشن کردن حقایق گذشته خوددارى نکرد.

در خـطـبـه ((شـقـشـقـیـه )) صـریـحا مى فرماید: ((اءرى تراثى نهبا)) یـعـنـى حـق مـوروثـى خـود را مـى دیـدم که به غارت برده
مى شود. بدیهى است که مقصود از وراثت ، وراثت فامیلى و خویشاوندى نیست ، مقصود، وراثت معنوى و الهى است.

 

اسلاید ۹ :

اجتماع در سقیفه

روز وفات رسول خدا(ص) انصار در سقیفه بنی ساعده فراهم شدند سعدبن عباده خزرجی را در حالی که دستمالی به سر او بسته بود نشانیده و خطیبی از طرف او برای مردم صحبت می کرد که خبر به ابوبکر و عمر و مهاجران رسید با شتاب آمدند و مردم را از پیرامون سعد پراکنده ساختند و ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح پیش آمدند و گفتند گروه انصار پیامبر خدا از ماست پس ما به جانشین او سزاوارتریم انصار گفتند از ما امیری و از شما امیری باشد ابوبکر گفت امیران از ما و وزیران از شما باشد آنگه ثابت بن قیس ابن شمّاس که خطیب انصار بود برخاست و سخن گفت و برتری آنها را یادآوری کرد. سپس ابوبکر گفت: شما را از بزرگواری دور نمی داریم و آنچه از برتری یادآور شدید، راستی که شما اهل آن هستید لیکن قریش از شما به محمد سزاوارتر است و این عمربن خطاب است که پیامبر خدا گفت: به خدایا دین او را به او سربلند گردان. و ابن ابوعبیده جراح است که پیامبر خدا گفت امین دین امّت است پس با هر کدام از این دو خواهید بیعت کند آن دو زیر بار نرفتند و گفتند: به خدا قسم با اینکه تو همسفر پیامبرخدا(ص) هستی ما برتو پیشی نخواهیم گرفت. سپس ابوعبیده دست به دست ابوبکر زد و عمر دومی بود سپس هرکه از قریش همراه او بود بیعت کرد. از بین آنها عبدالرحمن بن عوف برخاست و گفت مانند ابوبکر و عمر و علی در میان شما نیست. گروهی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابی بکر سرباززدند و به حضرت علی(ع) پیوستند. از جمله: عباس عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیربن عوّام، خالدبن سعید، مقدابن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار و یاسر، براء بن عازب و ابی بن کعب.

ابوسفیان از جمله کسانی بود که از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید و گفت: ای بنی عبدمناف! آیا راضی شدید که دیگری برشما زمامداری کند و به علی(ع) گفت دست خود پیش آر تا با تو بیعت کنم. خالدبن سعید بن عاص نزد علی(ع) آمد و گفت بیا با تو بیعت کنم پس به خدا قسم که در میان مردم کسی از تو سزاوارتر به جانشینی محمد(ص) نیست.

گروهی نزد علی(ع) فراهم شدند و خواستار بیعت با او بودند. پس به ایشان فرمود بامداد فردا به همین منظور سرتراشیده نزد من آیید لیکن جز سه نفر در بامداد نزد وی نیامدند. ابوبکر و عمر خبر یافتند که گروهی مهاجران و انصار با علی(ع) در خانه فاطمه دختر پیامبر(ص) فراهم گشته اند پس با گروهی آمدند و به خانه هجوم آوردند علی(ع) بیرون آمد زبیر شمشیری داشت پس عمر به او برخورد و با او کشتی گرفت و او را به زمین انداخت و شمشیرش را شکست بعد به خانه ریختند پس فاطمه(س) بیرون آمد و فرمود: به خدا قسم باید بیرون روید اگر نه مویم را برهنه سازم و نزد خدا ناله وزاری کنم آنان بیرون رفتند و هرکه در خانه بود نیز رفت و چند روزی بماندند پس یکی پس از دیگری بیعت کردند لیکن علی جز پس از شش ماه و به قولی چهل روز بیعت نکرد.

علی(ع) شبانه از منزل بیرون می رفت و فاطمه دختر رسول خدا(ص) را سوار بر استری کرده به انجمن های انصار می برد و از آنان یاری می خواست و ایشان می گفتند ای دختر رسول خدا کار گذشت و ما با این مردم بیعت کرده ایم و اگر علی زودتر طالب این امر می شد با او بیعت می کردیم علی(ع) فرمود آیا من رسول خدا را به خاک نسپرده در خانه اش رها کنم و برای کشمکش برسرخلافت بیرون روم. و فاطمه(س) فرمود علی به جز آنچه سزاوار او بود نکرد و آنان کاری کردند که بازخواست و حساب آن با خداست.

اسلاید ۱۰ :

تحلیل جریان سقیفه

در نـهـج البـلاغـه دربـاره … سـه اصـل اسـتـدلال شـده اسـت ؛ وصـیـت و نـص رسـول خـدا، دیگر؛ شایستگى امیرمؤ منان علیه السلام و این که جامعه خلافت تنها بر اندام او راست مى آید؛ سوم روابط نزدیک نسبى و روحى آن حضرت با رسول خدا صلى الله علیه و آله.

زندگینامه عثمان

وی از بنی‌امیه و یکی از اشراف و ثروتمندان مکه بود وی در میان خاندانی که قریب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند، به اسلام گروید . او در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسول خدا ،ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد و لذا به ذوالنورین مشهور شد. عثمان در لغت به معنی بچه مار است.

در زمان ابوبکر از افراد نزدیک به وی بوده و کاتب وی به شمار می‌آمد.در دوره عمر نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود و در آن شرائط نماینده بنی امیه به شمار می‌آمد.

مطالب فوق فقط متون اسلاید های ابتدایی پاورپوینت بوده اند . جهت دریافت کل ان ، لطفا خریداری نمایید .
دقت کنید پاورپوینت خرید شده حداکثر در 4 ساعت برای شما ارسال خواهد شد
در صورتی که مایل هستید هر چه سریعتر برای شما ارسال شود لطفا با پشتیبانی تماس بگیرید.
PowerPointقابل ویرایش - قیمت 8900 تومان در 15 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد