دانلود مقاله خواندنی های جالب

word قابل ویرایش
40 صفحه
4700 تومان

لطیفه ———————————— ۲
ضرب المثل —————————– ۱۳
حکایت———————————- ۱۷
کاریکلماتور—————————– ۲۱
شعبده بازی—————————– ۲۹
کاریکاتور —————————— ۳۷

– تو تبریز یه مار ۹۰ متری پیدا کردن. برای تشخیص نوع مار، فرستادن آزمایشگاه. بعد از دو هفته آزمایشگاه جواب داد: ۹۰ متر شیلنگ آب ایرانی!
– از یه ترکه میپرسن: چرا ترکها به «ق» میگن «گ»؟ ترکه می‌گه: اون گبلن گبلن‌ها، گدیم گدیما میگفتیم، حالا دیگه نمی‌گیم!
– یه زن به شوهرش میگه: اگه میخوای که برای تولدم یه کادو بخری، یه چیزی بخر که به پالتو پوستم بخوره! مرد میگه: از قبل فکر اونو کردم! زنه میگه: چی خریدی؟ مرد میگه: نفتالین!

– به ترکه میگن:خاصیت نوشابه را بگو. میگه: آب دارد گاز دارد ولی متاسفانه تلفن ندارد!
– ترکه یک سکه میندازه هوا، شیر میاد، فرار میکنه!
– ترکه میره دکتر، میگه: آقای دکتر من دچار فراموشی شدم. دکتره میپرسه: چند وقته؟ ترکه یکم فکر میکنه، میگه: چی چند وقته؟!
– اصفهانیه سوار تاکسی میشه، آخر مسیر به راننده میگه: حاج آقا کرایه ما چقدر شدس؟ یارو میگه: ۵۰ تومن. اصفهانیه میگه: چه خبرس؟! اولندش که ۴۰ تومن بیشتر نمیشه، بعدشم من ۳۰تومن بیشتر ندارم، حالا فعلا این ۲۰ تومنو بگیر… یارو پولو میگیره، میشمره میبینه ۱۰ تومنه!
– پرگاره قرص اکس میخوره ، مستطیل میکشه!
– ترکه می‌افته تو دره، Game Over میشه!
– ترکه میخوره زمین،… هوا میره، نمیدونی تا کجا میره!
– ترکه رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش کردم!
– ترکه می خوره به جدول، میشینه حلش میکنه!

– ترکه میره مکه. وقتی برمیگرده رفقاش میپرسن: تعریف کن چجوریا بود؟ ترکه میگه: ایلده باز خدا نبود، ملت همه تو حیاط ولو بودن! – آبادانیه میخواسته یک رفیق جدیدشو به باقی رفقا معرفی کنه، رو به رفقاش میکنه، میگه: بچه‌ها… قاسم. بعد رو به قاسم میکنه، میگه: قاسم جان… بچه‌ها!

– به ترکه می‌گن: بچه کجایی؟ می‌گه: بچه USA! می‌گن: یعنی چی؟ می‌گه: یونجه‌زارهای سرسبز اردبیل! – ترکه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یک زمینی بخوریم! – ترکه با کایت میکوبه به ساختمون بانک کشاورزی، ۷۳۰ نفر کشته میشن!… البته از خنده! – ترکه سرش میخوره به میله وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه! – از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه! – ترکه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: ۲۰۰۰ تومن. ترکه یکم بالا پایین میکنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: ۱۰۰۰ تومن. باز ترکه یه خورده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا کوچیک چنده؟ یارو میگه: ۷۰۰ تومن. ترکه دست میکنه تو جیبش یک صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یک جعبه اضافه به ما بده! – ترکه از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین،

به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت! – ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی دراین مکان یک عدد موبایل افتتاح خواهد شد! – عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور! – بابای ترکه میمیره، مجلس ختمش رفیقای ترکه همه میان بهش تسلیت میگن. ترکه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده کردین… ایشالله ختم پدرتون جبران می‌کنم! – ترکه خودشو میزنه به کوچه علی چپ، گم میشه! – تو یکی از دهات اردبیل ملت برای بار اول کیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یکم میره تو نخ کیویه، بعد میگه: ایلده این تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موکتش کردن؟! – از ترکه میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی؟! آبیش! – ترکه میفته تو جوب،‌ سند میگذاره میاد بیرون!
– به ترکه می‌گن: برای چی زدی زنتو با چاقو کشتی؟ ترکه می‌گه: آخه وضع مالیم اونقدر خوب نبود که بتونم تفنگ بخرم!
– یه یارو زنگ زد هواشناسی گفت: آقا دستتون درد نکنه… دیروز هوا خیلی خوب بود .
– به یه ترکه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: این چیه؟ طرف کلی فکر کرد و گفت: شطرنج گردالی!
– به یه ترکه میگن :‌ راستی شما به خر میگین داداش؟ میگه آره داداش!
– یه روز از یه شیرازی میپرسن که راسته که شیرازی‌ها حرف دومشون همیشه فحشه؟ شیرازیه میگه: کدوم بی‌شرفی این حرف رو زده!
– ترکها به نون باگت میگن: تهاجم فرهنگی! – ترکه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره،‌ کجش میکنه! – ترکه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است… ‌ترکه میگه:‌ باشه بابا بستس که بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟! – ترکه یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می‌کرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ ترکه میگه: ایلده ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه! – به ترکه میگن یک معما بگو، میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ ترکه میگه بخاری! یارو کف می‌کنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌کنه؟ ترکه میگه: بخاریِ! خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت! – لره توی اتوبوسِ تهران- خرم‌آباد نشسته بوده،

میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می‌کنی؟! اینا همه خوابن! – ترکه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوک می‌گفتن، رشتیا برای ترکا جک میگن، نوبت ترکه که میشه،‌ تا میاد بگه: یه روز رشتیه… همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به ترکه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه… میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد که نوبت میرسه به ترکه، میگه: یه روز یه ترکه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد ترکه میگه: ‌ولی وقتی بلندش میکنن میبینن رشتی بوده! – یک سال، یک ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته ترکها تو کوچه بن بست گیر کرده! – به ترکه میگن چرا ترک شدی؟!‌ میگه: ایلده جوون بودیم، ایمکانات کم بود، پیش اومد دیگه!‌ میپرسن: پس چرا لر نشدی؟ میگه: نه بابا، دیگه اونقدرها هم ایمکانات کم نبود! – ترکه میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بله. ترکه میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!
– یه روز متخصص کامپیوتر می‌افته تو آب میگه: اف ۱، اف ۱!

– تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یارو آدرسی پرسید که عمرا تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد! – به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش! – سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بنده خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: ایلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم! – ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن! – یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب می‌کنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج… بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک…دو…سه…چهار…پنج…. دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک…… دو…… سه…… چهار…… پنج….. دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر…ایکی…اوچ…دورد…بش….التی….یدی! – به یه ترکه میگن: دو دو تا! میگه: هان؟ میگن: بابا دودوتا! میگه آهان…

– یه اسب زنگ می‌زنه سیرک. تلفنچی می‌گه: بله… بفرمایید…. اسبه می‌گه: با مدیر سیرک کار داشتم. تلفنچی تلفن رو وصل می‌کنه به مدیر سیرک. مدیر سیرک میگه: بفرمایید. اسبه میگه: من کار میخوام. مدیر سیرک می‌گه: چی کار بلدی؟ اسبه میگه: بلدم روی پاهام بلند شوم… دنده عقب برم… از روی مانع بپرم و… مدیر سیرک می‌پره توی حرف اسبه و میگه: نه بابا… کار درست و حسابی و جدید چی بلدی؟ یه دفعه اسبه شاکی می‌شه می‌گه: الاق… دارم حرف می‌زنم….!؟ – تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا! – ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه! – ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه! – ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه! – ترکه میره مسابقه قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه! – به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟! – به ترکه میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟! – یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومه شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه ۳۴۵۱۳ جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد! – از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه! – ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم! – دزد مسلح جلوی مردی رو گرفت و اسلحه روی پیشونی‌اش گذاشت و گفت: هر چی پول داری بده وگرنه مغزتو داغون می‌کنم. مرد گفت: پول نمی‌دهم. چون تو این مملکت بدون مغز میشه زندگی کرد، ولی بدون پول نمی‌شه.

– عابر از یک تروریست پرسید: آقا ساعت چنده؟ تروریست گفت: نمی‌دونم ولی این ساختمون روبه‌رویی هر وقت بره روی هوا، ساعت هشت شبه!؟
– پسر: پدر، کی آنقدر بزرگ می‌شوم که هر کاری دلم خواست انجام دهم؟ پدر: نمی‌دانم پسرم، تا حالا کسی اینقدر عمر نکرده!
– ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره! – از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!

*عاشقان را همه گر آب برد — خوبرویان همه راخواب برد . (( ایرج میرزا ))
*عاشق بی پول باید شبدر بچینه !
*عاشقم پول ندارم کوزه بده آب بیارم !
*عاشقی پیداست از زاری دل — نیست بیماری چو بیماری دل . (( مولوی ))
*عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد ! (( حافظ ))
*عاشقی کار سری نیست که بر بالین است ! (( سعدی ))
*عاقبت جوینده بابنده بود ! (( مولوی))
*عاقبت گرگ زاده گرگ شود — گر چه باآدمی بزرگ شود . (( سعدی ))
*عاقل بکنار آب تا پل میجست — دیوانه پا برهنه از آب گذشت !
*عاقل گوشت میخوره، بی عقل بادمجان !
*عالم بی عمل، زنبور بی عسله !
*عالم شدن چه آسون آدم شدن چه مشکل !
*عالم ناپرهیزکار، کوریست مشعله دار !
*عبادت بجز خدمت خلق نیست — به تسبیح و سجاده و دلق نیست ! (( سعدی ))
*عجب کشگی سابیدیم که همش دوغ پتی بود !
*عجله، کار شیطونه !

*عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد !
*عذر بدر از گناه !
*عروس بی جهاز، روزه بی نماز، دعای بی نیاز، قرمه بی پیاز !
*عروس تعریفی عاقبت شلخته در آمد !
*عروس که بما رسید شب کوتاه شد !
*عروس مردنی را گردن مادر شوهر نگذارید !
*عروس میاد وسمه بکشه نه وصله بکنه !
*عروس نمیتونست برقصه میگفت : زمین کجه !
*عروس را که مادرش تعریف کنه برای آقا دائیش خوبه !
*عروس که مادر شوهر نداره اهل محل مادر شوهرشند !
*عزیز کرده خدا را نمیشه ذلیل کرد !
*عسل در باغ هست و غوره هم هست !
*عسل نیستی که انگشتت بزنند !
*عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند !
*عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان بسته اند !
*عقلش پاره سنگ بر میداره !

*عقل که نیست جون در عذابه !
*عقل مردم به چشمشونه !
*عقل و گهش قاطی شده !
*علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد . ((‌ … دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست )) (( سعدی ))
*علاج بکن کز دلم خون نیاید . (( سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل … )) (( میر والهی))
*عیدت را اینجا کردی نوروزت را برو جای دیگه !
*سال به سال دریغ از پارسال !
*سالها میگذاره تا شنبه به نوروز بیفته !
*سالی که نکوست از بهارش پیداست !
*سبوی خالی را بسبوی پر مزن !
*سبوی نو آب خنک دارد !
*سبیلش آویزان شد !
*سبیلش را باید چرب کرد !
*سپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد !
*سخن خود تو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی !
*سر بریده سخن نگوید !

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 4700 تومان در 40 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد