دانلود مقاله نظریه سیستمها

word قابل ویرایش
64 صفحه
7700 تومان

نظریه سیستمها

تاریخچه نظریه سیستمها را از دو دیدگاه می توان بررسی نمود. دیدگاه اول برای بررسی روند توسعه نظریه سیستمها ترجیح می دهد به بررسی روند تحولات و رویدادهایی بپردازد که در دانشگاه های آمریکا ( و بخصوص دانشگاه MIT ) در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ رخ داد . دیدگاه دوم به بررسی روند تحول در شیوه های نگرش به جهان و متدولوژی علم در سطح جهان می پردازد . آنچه در پی می آید ، خلاصه ای از دو نگرش فوق است .

الف) تحولات دانشگاه MIT :
پس از جنگ جهانی دوم ، سه جهش در دانشگاه MIT بوجود آمد که هریک ۱۰ سال به درازا کشید . در این جهش ها اندیشه و علم پیشرفت های بزرگی کردند و دنیا با شناخت های جدیدی از سایبرنتیک(Cybernetics) گرفته تا حادترین مسئله روز یعنی محدودیت رشد اقتصادی آشنا شد .
در جریان بسط و نشر و حرکت و تحول افکار و آراء ، رشته های گوناگون دانش ، از روشها و لغات و اصطلاحات یکدیگر استفاده می کنند و به این ترتیب زمینه های بکر و دست نخورده بارور می شوند .

در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ رابطه میان ماشین و ارگانیسم مورد مطالعه قرار می گیرد . در این دوران مفاهیمی همچون بازخور (Feedback) که تا آن زمان در مورد ماشین ها بکار می رفت ، در مورد ارگانیسم نیز بکار رفتند و راه پیدا شدن دو دانش جدید یعنی اتوماسیون و انفورماتیک هموار گردید .
در دهه ۱۹۴۰ چندین سمینار (بیش از ده مورد) برگزار شد که در آنها متخصصینی از رشته های مختلف (از مکانیک و الکترونیک تا زیست شناسی و فیزیولوژی و ریاضیات ) شرکت جستند و به تبادل اطلاعات و نظریات پرداختند . دانشمندان کم کم دریافتند که برخی مسائل فقط با همکاری متخصصان رشته های مختلف قابل حل اند . به عبارت دیگر ، بررسی و حل برخی مسائل به دیدگاهی فراتر از دیدگاه یک رشته خاص نیاز دارد .

در سال ۱۹۴۸ کتاب “سایبرنتیک” (علم مربوط به چگونگی ارتباطات در انسان و ماشین) توسط وینر (Norbert Wiener) منتشر شد. وینر استاد درس ریاضی در دانشگاه MIT بود که در پروژه ساخت و به کارگیری دستگاههای نشانه گیری خودکار برای توپ های ضدهوایی با همکاری مهندس جوانی بنام جولی ین بیگلاو (Julian Biglow) شرکت جست و به دنبال آن شباهتهایی بین ناهنجاریهای رفتاری در این دستگاهها و بعضی اختلالات در بدن انسان ( که در پی آسیب دیدگی مخچه بوجود می آیند ) پیدا کردند .

بررسی های انجام شده در آن زمان نشان می داد اگر مخچه انسان آسیب ببیند ، بیمار قادر نخواهد بود حتی لیوان آب را بردارد و بنوشد . آنقدر لرزش دستهای بیمار زیاد می شود که سرانجام محتوی لیوان را به بیرون خواهد ریخت . با توجه به شباهت این اختلال با اختلال موجود در دستگاههای هدف گیری خودکار هواپیما ، نتیجه گرفتند که برای کنترل حرکاتی که جهت به انجام رساندن مقصود معینی انجام می شوند ، اولا باید اطلاعاتی در دست داشت و ثانیا این اطلاعات باید در مدار بسته ای گردش کنند . در این مدار بسته ، نتایج و آثار حرکات و فعالیت ها ارزیابی و سپس براساس تجارب گذشته ، حرکات بعدی تعیین می گردد . بدین ترتیب بازخور منفی (Negative Feedback) مطرح شد که هم در تجهیزات و هم در انسان بکار می رفت .

در سال ۱۹۴۸ ، کتاب “نظریه ریاضی ارتباطات” نیز توسط شانون (Shannon) منتشر شد و دو کتاب فوق مبنای سایبرنتیک و نظریه اطلاعات قرار گرفتند .
در دهه ۱۹۵۰ دوباره توجه از ارگانیسم به سوی ماشین منعطف می شود و مفاهیمی همچون حافظه و فراگیری در مورد ماشین هم بکار می رود و به این ترتیب مقدمات پدید آمدن دانش های نوینی همچون بیونیک (علمی که می کوشد ماشین های الکترونیکی را به تقلید از بعضی از دستگاههای موجودات زنده بوجود آورد . ) و هوش مصنوعی بوجود می آید .

در دهه ۱۹۶۰ در زمینه سایبرنتیک و دینامیک سیستم پیشرفت های مهمی بوجود آمد. جی فارستر (Jay Forrester) در سال ۱۹۶۱ به سمت استادی در مدرسه مدیریت دانشگاه MIT برگزیده شد و مبحث دینامیک صنعتی (Industrial Dynamics) را بوجود آورد . هدف او از طرح این موضوع آن بود که سازمانها و موسسات صنعتی را همانند سیستمهای سایبرنتیک بنگرد و از راه شبیه سازی (Simulation) ، نحوه کارشان را دریابد . او در سال ۱۹۶۴ دینامیک صنعتی را به سیستم های شهری نیز تعمیم داد و دینامیک شهری (Urban Dynamics) را مطرح نمود و بدنبال آن در سال ۱۹۷۱ با انتشار کتاب دینامیک جهان(World Dynamics ) ، رشته دینامیک سیستمها (System Dynamics) را بنیان نهاد .
ب ) تحولات متدولوژی علم :

طبق دیدگاه دوم ، شیوه های تفکر را به سه گروه تقسیم می کنند :
۱٫ کل گرایی اولیه :
این شیوه تا رنسانس ، روش غالب تفکر بود . این دوره را دوران حاکمیت فلسفه ها و وجود علامه ها ( که از هر موضوعی ، مقداری می دانستند ) می شناسند . در این دوران به زنجیره علت ها اعتقاد داشتند اما خیلی سریع به خدا می رسیدند ( علتهای وسطی بسیاری را حذف می کردند ) .

انسانها خیلی چیزها را می دیدند اما توجیهی برای آن نداشتند و آنرا به علت نهایی ( خدا ) متصل می کردند . در قرن شانزدهم همه رویدادهایی را که از شناخت آن عاجز بودند به خدا نسبت می دادند. چرا محصول از بین رفت؟ خدا خواست. چرا زمین می لرزد؟ مشیت پروردگار است . چه چیز عامل نگهداری ستارگان است؟ خدا.
یک اشکال عمده کل گرایی این بود که رشد نداشت .

۲٫ جزء گرایی :
تفکر جزءگرا از زمان تمدنهای باستانی وجود داشته است و آنرا برخاسته از اندیشه فلاسفه یونان باستان می دانند . تفکر جزءگرا هر پدیده ای را ابتدا به اجزاء کوچکتر تقسیم می نماید و می خواهد با مطالعه رفتار هر یک از اجزاء ، به رفتار پدیده اصلی دست یابد . به عبارتی رفتار پدیده اصلی را حاصل جمع رفتار اجزاء آن می داند . رنه دکارت ، فیلسوف فرانسوی (۱۶۵۰-۱۵۹۶) که خود از طرفداران این نظریه است ، اصولی را برای آن وضع نموده است . دکارت می گوید شخص باید در برخورد با هر پدیده ای از اصول زیر پیروی نماید:
a. تنها چیزی را بپذیرد که برایش حقیقتی روشن باشد
b. هر مسئله ای را حتی الامکان به اجزاء و عناصر کوچکتر تجزیه کند
c. کار خود را با بررسی ساده ترین عنصر آغاز نماید سپس بتدریج و با شیوه ای منظم ، به مطالعه عناصر پیچیده تر پردازد تا سرانجام به ویژگی های پدیده اصلی پی ببرد یا دلایل رفتار خاص آن پدیده را دریابد .
وقتی شیئی ناشناخته ای به بچه بدهید ، اجزاء آن را از هم جدا می کند تا بفهمد چگونه کار می کند . یعنی با درک اینکه اجزاء چگونه کار می کنند ، سعی می کند درکی از کل بدست آورد .

روش فوق ، یک فرآیند ۳ مرحله ای است :
۱) چیزی که باید شناخته شود ، تجزیه می گردد .
۲) تلاش می گردد رفتار اجزاء جدا شده از یکدیگر ، درک شود .
۳) تلاش می شود درک مربوط به اجزاء ، جهت درک کل ، مونتاژ گردد .
پس از رنسانس، روش فوق، روش غالب و فراگیر علمی شد و به آن تحلیل گویند . دراین دوران ، دانشمندان ، جزء کوچکی را انتخاب و دقیق می شوند . این روش چنان غالب شد که ما امروزه “تحلیل یک مسئله” را با “تلاش جهت حل یک مسئله” برابر می گیریم . اگر از اکثر ما روشی جایگزین برای روش تحلیل بخواهند ، در می مانیم . مشاهده و آزمون دو اصل مهم در این دوران است .

طبق روش تحلیل، برای درک یک چیز ، باید آن را بصورت فیزیکی یا مفهومی تجزیه کنیم . سؤال این است که اجزاء را چگونه بفهمیم ؟ جواب : اجزاء را نیز تجزیه کنید .
سؤال بعدی که مطرح می شود : آیا این فرآیند انتهایی دارد ؟

برای کسی که معتقد باشد درک کامل جهان امکان پذیر است ، جواب سؤال فوق مثبت خواهد بود. اجزاء نهایی را عنصر (Element ) می نامند . اگر چنین اجزائی وجود داشته باشند و ما بتوانیم آنها و رفتارشان را درک کنیم ، درک کامل جهان ، ممکن خواهد شد .
اعتقاد به امکان تقلیل (Reduce ) هر واقعیت به عناصر نهایی بخش ناپذیر را Reductionism گویند .
تاثیر روش فوق را در تاریخ تمام علوم می توان مشاهده نمود :

• در فیزیک و شیمی : اعتقاد بر این بود که همه اشیاء فیزیکی قابل تقلیل به ذرات غیر قابل تقسیم ماده به نام “اتم” هستند . ( مربوط به قرن ۱۹ و جان دالتون )
اعتقاد بر این بود که اتمها دو ویژگی درونی بنام ماده و انرژی دارند . فیزیکدانان تلاش کردند درک خود از طبیعت را بر اساس درک خود از این عناصر بنا نمایند .
شیمیدان ها نیز عناصر را در جدول تناوبی قرار می دهند .

• در زیست شناسی : تمام موجودات زنده قابل تقلیل به یک عنصر بنام “سلول” هستند .
یکی از مباحثی که در برخی از رشته ها (مثل روانشناسی و جامعه شناسی) در مورد آن بحث فراوان شد ، این بود که عنصر در آن رشته چیست .
یکی از مشکلاتی که در جزء گرایی بوجود آمد ، این بود که دانشمندان با هم مرتبط نبودند . هر کدام یک جزء را گرفتند و دستاوردهای رشته های مختلف با یکدیگر همخوانی نداشت .
وقتی عناصر چیزی را تعیین و درک نمودیم ، ضروری است این درک را جهت درک کل ، مونتاژ نماییم . برای این کار نیاز به تشریح روابط بین اجزاء یا چگونگی تعامل آنها داریم . در عصر ماشین اعتقاد براین بود که فقط رابطه علت و معلولی ( Cause-effect ) برای شرح تعاملات ، کافی است . به عبارت دیگر اعتقاد براین بود که هر چیزی ، معلول یک علت است و شانس یا انتخاب معنی ندارد . علت ، معلول را به طور کامل مشخص می کند . اعتقاد فوق را تعین گرایی (Determinism ) گویند .

طبق تعریف ، وقتی رابطه علت و معلول بین دو چیز وجود دارد ، بدین معنی است که علت برای معلول شرط لازم و کافی است. معلول بدون این علت رخ نمی دهد . اگر علت وجود داشته باشد ، حتماً معلول هم وجود خواهد داشت .در این دوران تلاش شد پدیده های طبیعی را بدون استفاده از مفهوم “محیط” درک نمایند . مثلاً در قانون “سقوط آزاد اجسام” ، اصطلاح “آزاد” بمعنی سقوط بدون تأثیرات محیطی است . تحقیقات معمولاً در آزمایشگاه انجام می شود که کمک می کند از محیط تأثیر نگیریم .

تفکری که از تحلیل استفاده نموده و معتقد به Reductionism وDeterminism باشد ، تفکر مکانیستی (Mechanistic) نامیده می شود . طبق این تفکر ، دنیا بصورت یک ماشین در نظر گرفته می شود و معتقد است رفتار جهان بوسیله ساختار داخلی آن و قانون علیت قابل تعیین است .
تفکر مکانیستی در علوم تجربی موجب پیشرفت های بسیاری شد و علوم رشد کردند . بتدریج تفکر مکانیستی در علوم انسانی و مدیریت نیز بکار رفت ولی ماهیت موضوع این علوم بگونه ای بود که با تفکر مکانیستی سازگار نبود .

 

۳٫ نظریه سیستمها :
نظریه سیستمها در سال ۱۹۴۰ بوسیله برتالنفی Von Bertalanffy) (Ludwig مطرح شد. برتالنفی مخالف تقلیل گرایی بود و نظریه خود را تحت عنوان نظریه سیستم های عام (General Systems theory ) منتشر کرد .
نظریه سیستمها بر این اصل استوار است که :
در عمق تمام مسائل ، یک سری اصل و ضابطه موجود است که بطور افقی تمام نظام های علمی را قطع می کند و رفتار عمومی سیستمها را کنترل می نماید . یعنی می توان به یک سری از اصول و ضوابط اولیه دست یافت که تعریف کننده رفتار عمومی سیستمها صرفنظر از نوع آنهاست. این بدان معنا نیست که یک تئوری عمومی بتواند جایگزین تئوری های خاص نظامهای علمی مختلف گردد ، بلکه فقط سعی دارد بصورت یک هدایت کننده (مانیتور) عمل نماید. کوشش برای دیدن کل ، اصل ادعایی است که روش سیستمها در برخورد با مسائل برای خود قائل است .

بیش از ۱۰۰ نظام مختلف علمی (Discipline) وجود دارد که هر کدام دنیا را از دید خود می بینند. اما طبیعت ، مسائل را بنحوی که دانشگاهها خود را تقسیم کرده اند ، تقسیم بندی نکرده است . بلکه هر مسئله دارای ابعاد و جنبه های مختلفی است که درک آن احتیاج به یک دید چند بعدی دارد .
ولی آنچه در واقعیت رخ داد ، کم شدن تدریجی ارتباط بین علوم مختلف در طول زمان بود . بنابراین ضرورت ایجاد رشته هایی که ماهیت میان رشته ای داشته باشند ، حس شد . رشته هایی همچون مهندسی پزشکی( بیو الکتریک و بیومکانیک ) ، فیزیک پزشکی ، بیوشیمی و … در اثر همین احساس ضرورت بوجود آمدند . در این رشته ها ، جمع شدن دیدگاههای مختلف ، باعث هم افزایی ( Synergy ) می گردد .

بعنوان مثال ، در بسیاری از رشته ها مفهوم ارتباط یک چیز با محیطش وجود دارد . مثل الکترون ، اتم ، مولکول ، سلول ، گیاه ، حیوان ، انسان ، خانواده ، قبیله ، شرکت، دانشگاه ، هر کدام از موارد فوق تحت تأثیر محیط خود هستند و با آن ارتباط دارند.
در جدول زیر دو تفکر مکانیستی و سیستمی با هم مقایسه شده اند :
تفکر مکانیستی تفکر سیستمی

۱٫ پدیده مورد نظر را به اجزاء ان تجزیه کن
۲٫ رفتار و ویژگی های هر جزء را بطور جداگانه شناسایی کن
۳٫ تعاریفی را که از شناخت اجزاء بدست آورده ای ، با یکدیگر ترکیب کن تا تعرف کل را بدست آوری ۱٫ سیستم بزرگتری را که پدیده مورد نظر تو جزئی از آن است ، شناسایی کن
۲٫ رفتار کل مجموعه را بشناس

۳٫ رفتار پدیده مورد نظر را در مفهوم نقش یا کارکرد آن در قالب سیستم بزرگتر تعریف کن
در تفکر مکانیستی در تفکر سیستمی
۱٫ سیستم را از پیرامونش جدا می سازیم و تنها به شناسایی و تعریف عوامل و اجزاء آن می پردازیم ۱٫ سیستم را درون محیطش بررسی می کنیم
۲٫ اهمیت روابط متقابل اجزاء را بررسی می کنیم ۲٫ آثار ناشی از روابط متقابل اجزاء را می بینیم
۳٫ هدف ما روشن ساختن جزئیات است ۳٫ هدف اصلی ما درک کل سیستم است

۴٫ هر بار تنها یک متغیر را تغییر می دهیم ۴٫ هر بار چند متغیر مختلف را با هم تغییر می دهیم
۵٫ سیستم را مجزا و مستقل از زمان می بینیم ۵٫ سیستم را در زمان واقعی بررسی می نماییم
۶٫ نتیجه کار بررسی ما برنامه ریزی جزء به جزء فعالیت هاست ۶٫ نتیجه کار ما برنامه ریزی مجموعه با در نظر گرفتن کل هدفهاست
۷٫ جزئیات را می شناسیم ، هدفها کاملا روشن نیستند ۷٫ هدفها کاملا روشنند و شناخت دقیق جزئیات مطرح نیست

یکی از نکاتی که ماهیت نظریه سیستم ها را بهتر روشن می کند ، وجود تنوع زیاد در رشته و تخصص افراد موثر بر نظریه سیستمها است . این موضوع بخوبی نشان می دهد که نظریه سیستمها ، یک مبحث میان رشته ای است . به عنوان مثال در جدول ذیل نام و تخصص چند تن از بزرگان مبحث سیستمها ارائه شده است :

فرد تخصص
Jay W. Forrester مهندسی برق ، دینامیک سیستم
Kenneth E. Boulding اقتصاد
Stafford Beer مدیریت
Lwdwig Von Bertalanffy بیولوژی ، نظریه سیستمهای عام

John Von Neuman ریاضی
Warren McCulloch فیزیولوژی اعصاب
W. Ross Ashby بیولوژی ، سایبرنتیک
Russel L. Ackoff معماری ، فلسفه علم ، تحقیق در عملیات ، سیستمها

ارائه یک تعریف کامل از سیستم، بنا به زعم اکثر دانشمندان کار دشواری است. لذا برای سهولت در فهم این معنا، تعریف های چند تن از صاحب نظران را ارائه می دهیم.
فرهنگ وبستر: سیستم مجموعه ای است که از چندین جزء وابسته به یکدیگر تشکیل یافته است.
هال و فاگن: سیستم مجموعه ای است مرکب از گروهی از اشیاء و روابط بین آن اشیاء که توسط ویژگی هایی معین، با هم وابسته یا مرتبط می شوند و این اجزاء با محیط شان یک کل را تشکیل می دهند.(رضائیان)

دروسنی و بیشون: سیستم یعنی مجموعه ای متشکل از عوامل گوناگون که روی یکدیگر به طور دینامیکی اثری می گذارد، و برای به انجام رساندن کار و یا دست یافتن به هدف خاصی سازمان یافته اند.
چرچمن: سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته ای است که آن اجزاء در راه نیل به هدف معینی با هم هماهنگی دارند.(اصلانی)
اما به نظر می رسد که تعریف زیر تعریفی کامل و جامع از یک سیستم باشد.
«سیستم عبارت است از مجموعه ای از عوامل، عناصر، اجزاء، ایده ها، پدیده ها و رویدادهای وابسته به هم که دارای اثرات متقابل نسبت به یکدیگر بوده و در تعامل با هم قرار داشته و به وسیله ی مرزهای شناخته شده ای از سیستم های بزرگتر محیط برخود، جدا می شوند و هدف نهایی مشترک و واحدی را دنبال می نمایند.»
لازم به تاکید است که اصطلاح سیستم در موارد زیادی از جمله سیستم های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، انسانی، اعصاب، حمل و نقل، ارتباطات، مخابرات، آموزش، پژوهش، تولید، فروش، بازرگانی، اطلاعات و… استفاده شده و به کار می رود.

با برداشتی ساده از تعریف های فوق، به این نتیجه می رسیم که سیستم مفهوم گسترده ای دارد. به قول هیچینز باید از میان انواع تعریف ها، وجوه مشترک را دریافت. هر چند که این کار مشکل است وی با برداشت خود، تعریف های زیر را معرفی کرده ا ست.

– کل پیچیده، مجموعه ای از اشیاء با اجزای مرتبط، پیکره ای سازمان یافته از اشیاء مادی یا غیر مادی.
– گروهی از پیکره ها که در فضا تحت یک قانون پویا، مانند قوه جاذبه، پیرامون یکدیگر در حرکت هستند.
– مجموعه ای از اعضاء با اجزای بدن حیوانات که دارای ساختاری یکسان و مشابه است.
– مجموعه دانش ها یا باورهایی که به صورت یک کل سازمان یافته در نظر گرفته می شوند. پیکره جامع و فراگیری از دکترین ها، عقاید، نظریه ها، فعالیت های اجرایی و غیره که به صورت یک مکتب فلسفی، مذهب، دولت و غیره تجلی می شوند.
عوامل کلیدی در تعریف سیستم

وقتی کلمه (سیستم) دربارۀ عملیات بازرگانی بکار برده می شود، گروهی از اجراء که با خواص مشترک و به منظور دستیابی به اهداف مشترکی گرد آمده اند را مشخص می سازدو عوامل کلیدی این تعریف به شرح زیر توضیح داده خواهد شد.

۱- «گروهی از اجزاء» : یک سیستم بایستی بیش از یک جزء داشته باشد. بعنوان مثال یک صخره یک سیستم نیست ولی می تواند قطعه ای از یک سیستم باشد.
۲- « اجزاء گرد آمده و مرتبط»: تمام قطعات یک سیستم بایستی ارتباطی منطقی با هم داشته باشند. بعنوان مثال ساعت ها، ماشین ها، دوچرخه ها بمنظور اجرای کارهای خاصی طراحی شده اند و تمام قطعات در انجام این کارها مشارکت دارند. تصور می شود اجزاء یک سیستم بایستی در حالی مطابق با هم و در کنار هم کار می کنند. گر چه این حالت مطلوب است ولی الزامی نیست. یک ساعت مچی که دیگر زمان صحیح را نشان نمی دهد کما کان یک سیستم است ولی یک سیستم خراب.
۳- «قصد مشترک برای دستیابی به یک هدف»: یک سیستم برای دستیبای به یک یا چند هدف طراحی شده است. تمام اجزاء بجای دستیابی به اهداف مجزای هر جزء ، برای دستیابی به ا هداف سیستم فعالیت می کنند.

ویژگی های سیستم ها
مفهوم سیستم، شامل مفاهیمی مانند کل گرایی، نظم، به هم پیوستگی، اهداف و تعامل است که رفتار یک سیستم را تشکیل می دهد. هر یک از این مفاهیم به هم وابسته هستند، به گونه ای که تعریف یکی از مستقل از دیگری نیست.
ویژگیهای سیستم را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
۱) هر سیستم حداقل از دو جزء تشکیل می شود.
۲) هر جزء حداقل با یک جزء از مجموعه ی اجزای سیستم، در ارتباط و تعامل می باشد (تعامل و وابستگی بین اجزاء)
۳) هر گونه تغییری در هر یک از اجزای سیستم، منجر به تغییر (هر چند ناچیز) در کل مجموعه ی سیستم می گردد. (یکپارچگی).
۴) مجموعه ی اجزای سیستم خصوصیاتی متفاوت از تک تک اجزای سیستم دارا می باشند. (کل گرایی)
۵) همه اجزای سیستم هدف واحدی را دنبال می کنند (هدف جو بودن)
۶) اجزای سیستم به گونه ای منظم فعالیت می نمایند.(نظم گرایی)
۷) همه سیستم ها دارای مرز معین و مشخصی (فیزیکی و ملموس یا غیرفیزیکی و نامحسوس) می باشند.
انواع سیستم ها
برای پیگیری مطلب، ضروری است در ساده ترین قالب، تعریفی از سیستم داشته باشیم؛ سیستم مرکب از یک سری اجزایی است که برای نیل به مقصود با یکدیگر ترکیب شده و بطور متقابل بر یکدیگر اثر می گذارد. سیستم ها دارای هدفهایی هستند که با هم در ارتباط بوده و ممکن است بر اساس اجزای تشکیل دهنده شان یا خصایشان توصیف شوند.
سیستم ها می توانند انتزاعی یا فیزیکی باشند. یک سیستم انتزاعی (غیر فیزیکی) سیستمی اداراکی است، یعنی محصول و ساخته ذهن بشر است. بدین معنی که به عنوان یک شیئی دیده یا اشاره نمی شود. به عنوان مثال؛ سیستم های اجتماعی، دینی و فرهنگی، سیستم های انتزاعی هستند. هیچ کدام از اینها را نمی توان عکسبرداری، ترسیم و یا به

عبارت دیگر به طریق فیزیکی تصویر کرد. در عین حال، آنها وجود دارند و می توان راجع به آنها بحث کرد و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. در مقابل، سیستم فیزیکی شامل یک سری عناصر غیرذهنی است که در ارتباط با یکدیگر به منظور دستیابی به هدفی مشترک کار می کنند. در مورد سیستم های فیزیکی نمونه های ذیل را می توان ذکر نمود.
سیستم های کامپیوتری، یک سری عناصر سخت افزاری هستند که در ارتباط با یکدیگر کار می کنند و تحت کنترل هستند، تا اینکه اطلاعات را پردازش و گزارش های خروجی (نموده) را تهیه نمایند.

سیستم های ارتباطی: یک سری عوامل هستند که می توانند اقلام اطلاعاتی را انتخاب و آنها را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل نمایند.
سیستمهای بازاریابی: مجموعه ای از فراد، ابزار و تجهیزات، وسایل و مراحلی هستند که در تولید و توسعه نقش داشته، می توانند کالاها، عقاید، ایده ها و… را بین مصرف کنندگان توزیع و پخش نمایند.
این حقیقت که سیستم را می توان به فیزیکی و غیرفیزیکی طبقه بندی کرد، هیچ گونه قضاوتی را در مورد ارزش آنها تداعی نمی کند، بدین معنی که یک سیستم فیزیکی، بیش از یک سیستم غیرفیزیکی معنی داشته باشد.بلکه این طبقه بندی به منظور تجزیه و تحلیل صورت می پذیرد.
تعریف روش

به طور کلی در یک سازمان، سیستم را مجموعه ای از روشها نیز تعریف کرده اند، روش هایی که به یکدیگر وابسته اند و با اجرای آنها، بخشی از هدف سازمانی تحقق می یابد. روش ها نیز به نوبه خود، مجموعه ای از شیوه های گوناگون انجام کار به شمار می آیند که با استفاده از آنها می توان به هدف های نهایی سازمان دست یافت.
روشها یعنی مجموعه ای از دستورات کتبی و شفاهی که در یک سیستم اداری ضمانت اجرایی می دهد. روشها عناصر از یک سیستم هشتند که شامل گروهی از عملیات و وظایف اداری می باشند و معمولاً افرادی از یک و یا چند قسمت اداری در انجام آن درگیرند. روشها به منظور یکنواختی و هماهنگی در اجرای کارهای اداری و تعیین این که چه نوع کاری باید انجام شود، چه کسی باید آن را انجام دهد، مراحلی که باید دنبال گردد و نیز وسایل و شیوه هایی که برای انجام کار باید به کار روند، برقرار می گردند.
در سیستم آموزشی: روش انتخاب واحدهای درسی، روش برگزاری امتحانات، روش درجه بندی علمی دانشجویان در سیستم های کارگزینی: روش جذب نیرو، روش استخدام، روش انتقال مامورین و…
تعریف شیوه

شیوه عبارت است از تشریح جزئیات و مراحل انجام دادن یک کار. شیوه هر کار، نحوه انجام دادن عملیات یا مراحل انجام دادن آن کار را مشخص می کند. هر نوع وسیله، اعم از دستی، مکانیکی و الکترونیکی که برای انجام دادن هر کی از روشهای معمول در یک سازمان به کار می رود شیوع نامیده می شود. به طور کلی، چند شیوه وابسته به یکدیگر، تشکیل یک “روش” را می دهد و چند روش پیوسته به هم یک سیستم را بوجود می آورد.

معمولاً در سازمان های مختلف، روش های انجام کارها و عملیات و همچنین شیوه های مرتبط با آنها، به صورت مدارک رسمی نگهداری و ضبط می گردد. طبق تعریفی که از سیستم ها، روش ها و شیوه ها داشتیم، سازمان ها را مجموعه ای از سیستم ها معرفی کردیم و هر یک از سیستم های سازمانی را نیز متشکل از چند روش، و روش ها نیز متشکل از چند شیوه معرفی شد. نمودار ۲-۱ سلسله مراتب ارتباط آنان را در یک سازمان به نمایش می گذارد.

عناصر سیستم
یک سیستم مجموعه ای از اجزاء می باشد که با هم، برای برآوردن یک هدف یا مقصود، در کنش متقابل می باشند. تحت چارچوب این تعریف پایدار، عناصر لازم برای وجود هر سیستمی می تواند مشخص گردد. این عناصر مشامل محیط، مرز، ورودی، خروجی، اجزاء و بازخور یک سیستم است. نمودار ۳-۱ مدل ساده ای از یک سیستم را نمایش می دهد.
محیط سیستم
کلیه سیستم ها درون یک محیط ، کار می کنند. محیط سیستم را احاطه می کند. در عین حال هم بر آن اثر می گذارد و هم از آن متأثر می شود.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
wordقابل ویرایش - قیمت 7700 تومان در 64 صفحه
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد