whatsapp call admin

مجموعه رمان قصه های حیوانات جنگل

pdf قابل ویرایش
48 صفحه
10000 تومان
100,000 ریال – خرید و دانلود

*** نسخه PDF مجموعه رمان قصه های حیوانات جنگل اثر سرکار خانم زینب امکی ***

این مجموعه داستانی با زبانی شیوا به رشته تحریر درامده و مختص رده سنی نوجوان و بزرگسال میباشد . 

لیست داستان های این مجموعه عبارتند از

۱- رمان کیف آقا خرگوشه

۲- رمان گلهای گلدان 

۳- رمان تار عنکبوت

۴- رمان صداهای مهیب

رمان اول از این مجموعه به رایگان در سایت قرار میگیرد

روزی روزگاری در جنگلی خرگوشی زندگی می‌کرد خرگوش خیلی اهل مطالعه بود روزی از روزها خرگوش به کتابخانه جنگل رفت و کتابی را مطالعه کرد ناگهان چشمش به نقشه جنگل افتاد در نقشه دید در کنار رودخانه جنگل آن طرفتر غاری وجود دارد خرگوش با خودش فکر کرد که بهتر است به دیدن آن غار برود خرگوش به طرف وردخانه جنگل به راه افتاد خرگوش در جنگل راه می‌رفت که ناگهان لاک‌پشتی را دید که به طرف رودخانه جنگل می‌رفت. لاک‌پشت به خرگوش گفت سلام خرگوشه چه عجب از این طرفا خرگوش لبخندی زد و گفت دارم به طرف رودخانه جنگل می‌روم آنجا غاری وجود دارد می‌خواهم ببینم در غار چه چیزی وجود دارد و چه کسی زندگی می‌کند

لاک‍پشت گفت من هم با تو می‌آیم خرگوش قبول کرد لاک‌پشت و خرگوش با هم به راه افتادند و به طرف غار کنار رودخانه رفتن خرگوشه و لاک‌پشت وارد غار شدن دیدن کسی در آن نیست فقط چند تا کاشه و کوزه و سفره در غار وجود دارد ناگهان خرگوش خالخالی سر رسید و گفت آهای شما اینجا چکار می‌کنید خرگوش گفت من در نقشه این غار را دیدم خواستم ببینم چه کسی در غار زندگی می‌کند و چه چیزی در آن وجود دارد خرگوش خالخالی گفت حالا فهمیدی که من در اینجا سکونت کردم فعلاً در اینجا زندگی می‌کنم خرگوشه یه لحظه چشمش به کیفش افتاد که در غار بود تعجب کرد و به خرگوش خالخالی گفت این کیف خودم است چرا حرف الکی می‌زنی

خرگوشه گفت به خدا این کیف خاله‌ام برایم خریده چرا کیف مرا برداشتی خرگوش خالخالی گفت حرف مفت نزن این کیف من از بازار جنگل خریدم خرگوشه حرفی نزد و از غار بیرون رفت لاک‌پشت به او گفت خرگوش خودت را ناراحت نکن بیا با هم به کنار رودخانه جنگل برویم خرگوش و لاک‌پشت با هم به کنار رودخانه جنگل به راه افتادند لاک‌پشت در کنار رودخانه که آقا گوزنه بستنی می‌فروخت برای خرگوش و خودش بستنی خرید خرگوش و لاک‌پشت با هم شروع به بستنی خوردن کردن خرگوش خیلی ناراحت بود و گریه می‌کرد لاک‌پشت به او گفت تورو خدا گریه نکن کیف ارزش زیادی ندارد که خودت را برای آن ناراحت می‌کنی خرگوش گفت آن کیف یادگار خاله‌ام است من خیلی دوستش داشتم خیلی باارزش است. لاک‌پشت به او گفت حالا که کار از کار گذشته و خرگوش خالخالی می‌گوید کیف او است

خرگوشه گفت آره بیا با هم به لانه‌هایمان برویم خرگوشه و لاک‌پشته با هم به طرف لانه‌هایشان به راه افتادند در راه گوزن شاخ‌بلند به خرگوشه و لاک‌پشته گل داد و گفت سلام بر شما همشهریهای خوبم خرگوشه تعجب کرد و گفت آقا گوزنه این چه کاری است که می‌کنید گوزنه گفت جای تعجب نداره چند وقت پیش کمکم کردی ماشینم خوب شد حالا گل چیدم به شما برخورد کردم دوست داشتم این گلها را به شما بدهم خرگوشه خوشحال شد و گفت ممنونم خوشحالم کردی گوزنه به خرگوشه و لاک‌پشته گفت با من بیایید به قهوه‌خانه برویم با هم چایی بخوریم و صحبت کنیم خرگوش گفت نه ممنونم ما الان بستنی خوردیم گوزنه گفت پس با من بیایید به پارک جنگل برویم و با هم صحبت کنیم خرگوشه گفت باشه با تو به پارک میرویم خرگوش و لاک‌پشت و گوزنه به طرف پارک راه افتادند در راه خانم آهو را دیدند خانم آهو گفت سلام بر دوستان من دارید کجا می‌رید خرگوشه گفت داریم به پارک می‌ریم خانم آهو گفت خوش‌بگذره من هم دارم به بازار جنگل می‌رم

خرگوشه گفت برای خرید می‌ری خانم آهو گفت برای خرید می‌رم ولی بیشتر می‌خوام قیمتها به دستم بیاد که بعداَ بهتر برنامه‌ریزی کنم خرگوشه گفت برو به سلامت مزاحمت نمی‌شیم خانم آهو گفت باشه با اجازه‌تون من برم آهو رفت و خرگوشه و گوزنه و لاک‌پشته وارد پارک شدند و روی سبزه نشستن و با هم صحبت کردن خزگوشه خیلی ناراحت بود آقا گوزنه گفت خرگوشه چیزی شده خرگوشه گفت راستش رو بخوای خاله‌ام کیفی برام خریده آن را در غار کنار جنگل دیدم که خرگوش خالخالی ادعا می‌کند کیف از ان او است گوزنه گفت فقط برای همین ناراحتی خرگوشه گفت آره گوزنه گفت خودت را ناراحت نکن خودم با خرگوش خالخالی صحبت می‌کنم کیف را به تو پس دهد خرگوش گفت او پس نمی‌دهد گوزنه گفت خرگوش خالخالی را به میهمانی دعوت می‌کنم تو دیگه کار نداشته باش او با من طرف است خرگوشه گفت باشه چند روز گذشت گوزنه به غار کنار رودخانه جنگل رفت خرگوش خالخالی داشت آنجا آفتاب‌گیری می‌کرد که گوزنه به او سلام کرد و گفت خرگوش خوبی

خرگوش گفت آره خیلی خوبم گوزنه گفت خرگوش من دوست دارم تو شام به لانه من بیایی خرگوش خالخالی تعجب کرد گفت چرا شام به لانه‌ات بیایم گوزن به او گفت هم دوست دارم با خودت صحبت کنم و هم دوست دارم کیف قشنگی که داری با خودت بیاوری تا هدیه‌ای زیبا به تو بدهم خرگوش گفت من اصلاً این کار را نمی‌کنم گوزنه گفت من دوست دارم تو این کار را بکنی خواهش می‌کنم خرگوش خالخالی گفت باشه خودم همراه با کیف قشنگم می‌آیم گوزنه از آنجا رفت و به لانه رفت تا غذا برای میهمانی و شام درست کند خرگوش خالخالی همراه با کیف قشنگش برای شام به لانه گوزنه رفت و با گوزنه شام خورد گوزنه به او گفت خرگوشه تو این کیف را از کجا خریدی خرگوش گفت یکی از حیوانات جمگل به من فروخت گوزنه گفت این کیف یادگار خاله خرگوشه‌است من هدیه زیبایی به تو می‌دهم تو کیف خرگوشه را پس بده خرگوش خالخالی گفت من این کار را نمی‌کنم گوزنه گفت خواهش می‌کنم این کار را بکن چون خرگوشه خیلی افسرده است خرگوش خالخالی کمی فکر کرد گفت باشه حالا که خرگوشه افسرده شده کیف را به او می‌دهم گوزنه گفت آفرین من هم انگشتر قشنگ گران‌قیمتی برایت خریده‌ام خرگوشه خوشحال شد و کیف را به گوزنه داد و انگشتر زیبا را در دستش کرد و بعد از یه عالمه صحبت کردن با هم خرگوشه از گوزنه خداحافظی کرد گوزنه هم همراه با کیف به طرف لانه خرگوشه به راه افتاد و درب لانه‌اش را زد و به او گفت این هم کیف تو است برایت آوردم خرگوشه خوشحال شد و گفت خیلی ممنونم آقا گوزنه خیلی خوشحالم کردی من بسیار ناامی بودم که کیف یادگاری خاله‌ام را دوباره دریافت کنم این از بزرگواری تو است که دوباره هدیه خاله‌ام را دریافت کردم گوزنه گفت عزیزم من کار زیادی انجام ندادم خرگوشه گفت چطور کیف را از خرگوش خالخالی گرفتی گوزنه گفت به شام دعوتش کردم و انگشتر گرانقیمت به او هدیه دادم راضیش کردم کیف را به تو پس دهد خرگوشه گفت ممنونم واقعاَ زحمت کشیدی بسیار از شما سپاسگذارم.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 10000 تومان در 48 صفحه
100,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد