بخشی از مقاله

چکیده

با افزایش میزان رقابت بین صنایع امروزی، اهمیت تحقیقات مرتبط با توسعه، تدوین و اجرای استراتژیها به عنوان یک مزیت رقابتی، افزوده شده است . افزایش نرخ تغییر در محیط درونی و بیرونی سازمان های تولیدی منجر به توجه بیشتر به تدوین استراتژی و مدیریت استرا تژیک در این سازمان ها شده است. فرهنگ راهبردی موضوعی است که به تازگی در دانش مدیریت و در قلمرو رفتار سازمانی راه یافته است. به دنبال نظریات و تحقیقات جدید در مدیریت، فرهنگ راهبردی دارای اهمیت روزافزونی شده و یکی از مباحث اصلی و کانونی مدیریت را تشکیل داده است.

تا آنجا که بسیاری موفقیت یا شکست سازمان را نتیجه فرهنگ حاکم بر آن سازمان میدانند. از این رو شناخت فرهنگ سازمانی برای مدیران اهمیت حیاتی دارد، زیرا فرهنگ حاکم بر سازمان مبین بقا و رشد سازمان است. شناخت فرهنگ سازمانی زمانی ملموس میگردد که بدانید اگر فرهنگ را هدایت نکنید، فرهنگ، سازمان شما را هدایت میکند.

بی گمان با شتاب تحولات در حوزه فناوری در عصر ارتباطات، فرهنگ نیز دستخوش تحول شده و این روند تا سرحد تضاد با فرهنگهای سنتی پیش خواهد رفت. روند تحول در فرهنگ، دستاوردها و عملکرد مجموعه را نیز دستخوش تغییر قرار خواهد داد. در عصر ما هنوز هم مدیریت فرهنگ و نقش مدیران در فرهنگسازی از نگاه عدهای موضوعی کم رنگ و کم تاثیر بوده و جایگاه آن در موفقیت سازمان چشمگیر به نظر نمیآید

مقدمه

فرهنگ واژهای است که ابتدا توسط علوم اجتماعی و پژوهشگران رشته مردمشناسی به کار برده و به مرور زمان گستره وسیعی یافت. فرهنگ در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشتههای مردمشناسی پدیدار و کاربرد علمی کلمه فرهنگ در اواخر این قرن توسط تایلر مردمشناس انگلیسی صورت گرفت. یکی از مبانی اساسی علوم رفتاری با رشته انسانشناسی آغاز میشود و یکی از رشتههای فرعی انسانشناسی، انسانشناسی فرهنگی است که با مطالعه رفتار سازمانی ارتباط نزدیک دارد.

انسانشناسی فرهنگی با رفتار اکتسابی انسآنها که از فرهنگ آنها تأثیر میگیرد و نیز با فرهنگ متأثر از این رفتار سر و کار دارد. در واقع بدون فهم عمیق ارزشهای فرهنگی جامعه، نمیتوان رفتار سازمانی را به درستی فهمید. نقشی که فرهنگ در رفتار انسان ایفا میکند، یکی از مهمترین مفاهیمی است که در علوم رفتاری وجود دارد

امروزه« فرهنگ استراتژیک را می توان به عنوان مجموعه ای متمایز از اعتقادات، ایستارها و کارکردها با توجه به استفاده از زور دانست که به صورت دسته جمعی حفظ شده و به طور تدر یجی، در طو ل زمان ، از طریق فرایند تاریخی مداوم و منحصر بفرد ظهور می کند. فرهنگ استراتژیک در طول زمان تداوم داشته و بیشتر از دوران ظهور خود عمر می کند، اگرچه دارای ویژگی دایمی یا ایستایی نیست و ممکن است در زمان های حساسی به طور اساسی یا جزئی تغییر کند

تحلیل فرهنگ استراتژیک را، در عین حال، می توان تلاشی برای یافتن تأثیر ارزش ها و اعتقادات نهادینه شده در زمانی دانست که به تصمیم گیری در موضوعات امنیتی مربوط می شود. منطق فرهنگ استراتژیک، در این اعتقاد اصلی قرار دارد که : « همانطور که لانگهرست می گوید ایده ها و ارزش های دسته جمعی در مورد استفاده از زور ، عامل اساسی مهمی در طراحی و اجرای سیاست های امنیتی دولت ها هستند.» رهیافت فرهنگ استراتژیک از مفهوم گرایش فرهنگی برای تبیین روشن یا ضمنی این نکته استفاده می کند که دولت های متفاوت، اولویت های استراتژیک متفاوتی دارند و چنین اولویت هایی نیز از تجارب آنها، از زمان شکل گیری تا کنون، ریشه گرفته و تحت تأثیر میزانی از ویژگی های فلسفی، سیاسی، فرهنگی و شناختی دولت و نخبگانش می باشد.

متغیرهای غیرتاریخی یا" عینی "نظیر تکنولوژی، نیروی انسانی، حجم و نوع جنگ افزار، درمرحله دوم اهمیت قرار دارند. آنان معتقدند که فرهنگ استراتژیک، به این متغیرها معنا می دهد.حجم عظیمی از تجارب تاریخی و اولویت های استراتژیک ، ریشه در تاریخ و تمایل به پاسخ های محدود برای تغییرات حادث در محیط استراتژیک "عینی" دارند .

در عین حال ، فرهنگ استراتژیک به کندی و در زمانی تغییر می کند که تغییر در شرایط"عینی"رخ داده باشد اولویت دوم مسائل عینی، به معنای آن نیست که رهیافت فرهنگ استراتژیک ضرورتا عقلانیت را نادیده می گیرد. فرهنگ استراتژیک، با مفاهیم عقلانیت محدودشده - زمانی که فرهنگ استراتژیک به ساده کردن واقعیت می پردازد - ، فرایند عقلانی - جایی که شبکه فرهنگ استراتژیک به مجموعه ای از اولویت ها و محدودیت های انتخاب می پردازد - و عقلانیت سازگاری - جایی که انتخاب های تاریخی، تمثیل ها، استعاره ها و سنت ها در چارچوب راهنمای انتخاب قرار می گیرند - ،هماهنگ است

-فرهنگ

در مورد معنی فرهنگ، اندیشمندان بسیاری با گرایشهای علمی متفاوت دیدگاهاینسبتاً مختلفی ارائه کردهاند. برخی فرهنگ را ویژگیهای مثبت انسانی تلقی کرده و براین اساسصرفاً انسآنهای متمدن را با فرهنگ میدانند. برخی فرهنگ را کلیتی درهم پیچیده شامل دانشها، باورها، هنر، اخلاق، آداب و سنن، هنجارهای رفتاری و عاداتی میدانند که انسان به عنوان عضوی از جامعه آن را کسب میکند. در این تعریف، عمدتاً فرهنگ بهعنوان نهادها و کارکردهای اجتماعی مدنظر است. و عدهای دیگر تعریفینسبتاً متأخرتر از دیگران ارائه داده و فرهنگ را مجموعهای از نمادهایی میدانند که انسان درقبال زندگی اجتماعی خود میآفریند. در این تعریف، فرهنگ تجلی عقلانیت انسان است و آنچه اهمیت دارد معانی است

- 9 کلمه فرهنگ مرکب از دو جزء "فر" - پیشوند - و "هنگ" به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت میباشد. در زبآنهای انگلیسی و فرانسوی واژه کالچر به کار میرود و معنای آن کشت و کار یا پرورش میباشد. مفهوم کالچر دیرگاهی نیست که در مورد جوامع بشری و تاریخ به کار گرفته شده - حدوداً پس از - 1750 و نخستین بار در زبان آلمانی به این معنی به کار رفته است

فرهنگ به عنوان فلسفه محور یک اجتماع یا یک سازمان میباشد که ارزشها و الگوهای رفتاری اعضای آن را شکل میدهد. فرهنگ یک اجتماع، شبکه کاملی از روابط بین انسآنها میباشد به این ترتیب فرهنگ اجتماعی، بر فلسفه ارزشها، الگوی رفتار و قوانین کاری که مدیران و کارکنان آن را رعایت میکند، تاثیر میگذارد.

همچنین میتوان فرهنگ را مجموعهای از ارزشها، باورها، اعتقادات، آداب، رسوم و سنن است که با هم همخوانی و تناسب دارند، دانست. به عبارت دیگر فرهنگ مجموعه یا ترکیب پیچیدهای از فرضیات، رفتارها، داستآنها، روایات کهن، استعارهها و ایده هاست که با یکدیگر متناسب هستند

یا به عبارتی فرهنگ شیوه عمومی گروه یا گروههایی از مردم است که عناصر آن عبارتند از: عادات، سنن، اعتقادات، باورها و ارزشهایی که نظریههای مشترک انسآنها را به یکدیگر پیوند میزند و میان آنها وحدت اجتماعی خاص به وجود میآورد

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید