بخشی از پاورپوینت

اسلاید 1 :

فصل چهارم: روابط مفهومي در سطح واژه (قسمت اول)

اسلاید 2 :

مسألهي معني از ديد روابط مفهومي و در سطح واژگان نظام زبان:
شمول معنايي، هم معنايي، همآوا- همنويسي، چند معنايي، تقابل معنايي، جزء واژگي
شمول معنايي hyponymy ؛ مفهومي كه بتواند يك يا چند مفهوم ديگر را شامل شود. رابطهي
يك مفهوم و مفهومهاي تحت شمول آن است.
گل مفهوم واژههاي لاله، سنبل، ميخك را شامل ميشود.

براي نشان دادن رابطه ميان اعضاي يك شمول معنايي از سه اصطلاح استفاده ميكنند.
واژهاي كه مفهومش مفهوم واژههاي ديگر را در برميگيرد واژه شامل superordinate ناميده ميشود.
هر يك از واژههاي قوچ، ميش، بره براي گوسفند واژه زيرشمول hyponym به حساب ميآيند.
واژههاي زيرشمول نسبت به يكديگر واژههاي همشمول co-hyponym تلقي ميشوند، زيرا تحت شمول يك واژه شاملاند.

واژههاي شامل از شرايط لازم و كافي كمتري نسبت به واژههاي زيرشمول خود برخوردارند.
اين امكان وجود دارد كه لفظي واحد براي واژهي شامل و يكي از واژههاي زيرشمول به كار رود. در چنين شرايطي، يك واژه در سلسله مراتب شمول معنايي، هم جايگاه واژهي شامل را اشغال كرده و هم جايگاه يكي از واژههاي زيرشمول را به خود اختصاص داده است.

اسلاید 3 :

رابطه شمول معنايي را ميتوان از طريق رابطهي منطقي استلزام entailment نيز توضيح داد.
به اين ترتيب كه صحت يك جمله با واژهي زيرشمول مستلزم صحت همان جمله با واژهي شامل است و نه برعكس.
براي مثال، صحت جملهي  اين يك گل لاله است مستلزم صحت جملهي اين يك گل است خواهد بود، ولي عكس آن صادق نيست.

اين امكان وجود دارد يك واژه زيرشمول، برحسب نوع طبقهبندي، تحت دو واژهي شامل قرار گيرد. براي مثال، واژه خفاش هم زيرشمول پستاندار است و هم زيرشمول پرنده.

جزء واژگي metonymy ؛ يكي ديگر از روابط مفهومي زبان اقلام واژگاني است كه رابطهي كل به جزء را ميان دو مفهوم مينماياند و همچنين شمول معنايي نوعي رابطه سلسله مراتبي كه ميان اجزاء و كل تشكيلدهندهي آن اجزاء برقرار ميكند.
شمول معنايي همنام
شمول معنايي ناهمنام

اسلاید 4 :

مفهوم «بازو» جزئي از مفهوم «دست» را تشكيل ميدهد. دست كل Whole تلقي ميشود و بازو جزء part ناميده ميشود. جزء واژگي همنام، جزء واژگي ناهمنام
اين امكان مطرح است كه واژهاي در سلسله مراتب جزءواژگي، هم جايگاه جزء را به خود اختصاص دهد و هم جايگاه كل را . در جزء واژگي برخلاف شمول معنايي «واژهاي كه جزء ناميده ميشود جزئي از واژه كل است.»
«انگشت» جزئي از «دست» يا «پا» است و نه نوعي از آن، در حالي كه در شمول معنايي «لاله» نوعي «گل» است.

اسلاید 5 :

عضو واژگي member collection ؛ رابطهي ميان واژهاي را به مثابه يك عضو نسبت به واژهاي مينمايد كه به مجموعه آن اعضا دلالت دارد.
مثلاً: رابطه اسب نسبت به گله يا درخت نسبت به جنگل.
اسب در چنين شرايطي عضو member و گله مجموعه collection ناميده ميشود.
اين امكان وجود دارد كه يك واژه مجموعه، واژههاي عضو متفاوتي داشته باشد. رابطه عضو واژگي ميان اسب و گله و گاو و گله ميتواند مؤيد اين ادعا باشد. عكس اين شرايط نيز ميتواند مطرح شود، يعني واژهي عضو، از دو واژه مجموعه برخوردار باشد، مثلاً گوسفند/ گله، گوسفند/ رمه
ميان جزءواژگي و عضوواژگي تمايز هست.

واحدواژگي portion-mass ؛ يكي به مثابه واحد شمارش براي واژهي ديگر به كار ميرود.
مثلاً: دست/ كت و شلوار، دسته/ گل، تو/ آدم
معمولاً در زبان فارسي به جاي اين دسته از واحدهاي شمارش ميتوان از واژهي «تا» بهره گرفت.
ولي تا هميشه بر روي محور جانشيني به جاي واحد شمارش قرار نميگيرد، مثلاً به جاي «دو قطره آب» نميتوان از «دو تا آب» استفاده كرد. براي يك واژه ممكن است چند واحد شمارش مختلف به كار رود. «يك شاخه گل» «يك دسته گل» «يك تار مو» «يك دسته مو»
هم معنايي Synonymy يا ترادف فرهنگنويسان سعي بر اين دارند تا براي نشان دادن معني يك ذره، واژههاي ديگري را ذكر كنند كه به نظر هم معني مينمايند. گيتي- جهان- دنيا

اسلاید 6 :

اگر دو واژهي هممعني به جاي هم به كار روند، در بعضي زنجيرهي گفتار تغييري حاصل نميآيد.
در هيچ زباني هممعنايي مطلق وجود ندارد هيچ دو واژهاي را نميتوان يافت كه در تمامي جملات زبان بتوانند به جاي يكديگر به كار روند و تغييرش در معني آن زنجيره پديد نياورند. به ذكر دلايل اين ادعا ميپردازيم:

الف) دو واژه به اصطلاح هممعني ممكن است در رابطهي شمول معنايي با يكديگر باشند، به اين معني كه يك واژهي شامل و ديگري واژهي زيرشمول به حساب ميآيد.
مانند ماشين و اتومبيل، در چنين شرايطي هممعنايي «ماشين» «اتومبيل» يك سويه است، يعني به جاي «اتومبيل» ميتوان از ماشين استفاده كرد ولي عكس آن همواره صادق نيست.

ب) دو واژه به اصطلاح هممعني ممكن است به دليل واژههاي همنشين، نتوانند جانشين يكديگر شوند. چنين واژههايي ممكن است محيط كاربردي متفاوتي داشته باشند. براي نمونه «خانه» و «منزل» اگرچه هممعني مينمايند. ولي در تركيبهايي نظير «داروخانه» «رصدخانه» «ديوانهخانه» و جز آن «منزل» جانشين «خانه» ساخت.

پ) اين امكان وجود دارد كه واژههاي به اصطلاح هممعني به گونههاي زباني مختلفي تعلق داشته باشند.
در فارسي تهراني سيبزميني- در فارسي شيرازي آلو
در فارسي تهراني بلد بودن- در فارسي مشهدي به ياد داشتن
واژههاي به اصطلاح هممعني ممكن است در گونههاي كاربردي مختلفي به كار روند . مثلاً يكي صرفاً در گفتار عاميانه كاربرد يابد و ديگري در نوشتار استفاده شود. مثلاً صورتهايي چون «گنده» «وايسا» «زور بزن»

اسلاید 7 :

ت) واژههاي به اصطلاح هممعني ممكن است در بار عاطفي با يكديگر تفاوت داشته باشند.
مثلاً: بفرما و بشين و بتمرگ يا رشيد، قد بلند، دراز
امكان وجود هممعنايي مطلق ميان واحدهاي زبان مورد ترديد است.
اساساً وجود دو واحد همارزش در يك نظام امكانپذير نيست، زيرا ماهيت وجودي هر واحد به نقشي وابسته است كه اين واحد را در تقابل با واحدهاي ديگر قرار ميدهد. اين تغيير را ميتوان تغيير در بار عاطفي دانست.
انتخاب «شهرداري» به جاي «بلديه» «دادگستري» به جاي «عدليه»
هممعنايي بافت مقيد context- dependent synonymy
اين امكان وجود دارد كه واژهاي برحسب بافت، جانشين واژهي ديگري شود و در چنين شرايطي هممعني با آن تلقي گردد. مانند خريدن و گرفتن

هم معنايي تحليلي

واژهاي با مجموعهاي از شرايط لازم و كافي مفهوم خود، هممعني تلقي ميشود. در حالي كه جانشينسازي واژه با تركيبي از شرايط لازم و كافي مفهوم آن، همواره امكانپذير نيست.
اين همان اشكالي است كه زبانشناسان به نوع تعريف معني واژه از ديدگاه بلومفيلد وارد ميدانند.
نمك و كلريد سديم را نميتوان هم معني دانست مثلاً در جملهاي مانند «چه با نمك ميخندد»
در هممعنايي ضمني دو يا چند واژه در مفهوم ضمنيشان با يكديگر هممعني ميشوند. در زبان فارسي «خر» و «گاو» در معني «احمق» يا «كودن» به كار ميروند.
يا مثلاً در جملهاي مانند «برو بابا» كه به صورت اعتراض گفته ميشود. بابا را ميتوان هممعني ضمني «عمو» يا «دايي» دانست زيرا (برو عمو ) يا (برو دايي ) نيز در همين معني به كار ميرود.

اسلاید 8 :

هم آوا- همنويسي homonymy يا تشابه
الفاظي كه متشابهاند و اتفاقاً هيچ رابطهاي مفهومياي با يكديگر ندارند.
در سنت مطالعات ادبي، همآوا- همنويسي تحت عنوان جناس تام معرفي ميشود كه آميزهاي از جناس خط و جناس لفظ است.

جناس خط يا آنچه همنويسي homography ناميده ميشود، شرايطي است كه دو يا چند واژه به يك شكل نوشته شوند ولي تلفظهاي مختلفي داشته باشند.
براي مثال: (كرم karam) (كرم kerem) (كرم korom) (كرم kerm)

همآوايي homophony يا آنچه جناس لفظ ناميده ميشود، شرايط چند واژهي مختلف است كه به يك شكل تلفظ ميشوند و به صورتهاي مختلف نوشته ميشوند.
براي مثال: خوار و خار، قضا و غذا، خويش و خيش

همنويسي ناشي از نظام نوشتاري است و همآوايي از قرضگيري و تحولآوايي ناشي ميشود.
همآوا- همنويسي يا جناس تام، شرايطي است كه چند واژهي متفاوت، بدون هيچ ارتباطي ميان معانيشان، به يك شكل نيز نوشته شوند كه انگار يك واژه چند معني كاملاً متفاوت دارد.
مثلاً: شانه (وسيله آرايش مو) شانه (كتف) شانه (جاي تخممرغ)

چند معنايي polysemy شرايطي كه يك واحد زباني از چند معني برخوردار شود. چند معنايي را ميتوان در سطوح مختلفي چون تكواژ، واژه، گروه و جمله مورد بررسي قرار داد.
هر چند در سنت، چند معنايي تنها در سطح واژه اهميت يافته است.

اسلاید 9 :

چند معنايي را در سطح تكواژهاي دستوري ميتوان به كمك نمونهاي مانند - ار معرفي كرد به هنگام همنشيني با واحدهاي مختلف، نقشهاي متفاوت يا به عبارت دقيقتر، معاني متفاوتي را القا ميكند.
خريدار صفت فاعلي گرفتار صفت مفعولي ديدار صفت مصدري
چند معنايي در سطح گروه: خانم دكتر محمدي چند معنايي در سطح جمله: او مثل ما درسخوان نيست.
ابهام گروهي: بند كيف چرمي ابهام ساختاريی ؛ مهمانی خستهاش كرد.

اولمان؛ 2 نوع چند معنايي داريم: چند معنايي همزماني- چند معنايي در زماني
به اعتقاد وي، يك صورت زباني ميتواند يا در يك مقطع زماني از چند معني برخوردار باشد و يا در طول زمان، معاني متفاوتي بيابد.
چند معنايي همزمانيچراغ را روشن كنچند معنايي در زماني گرانسنگين پرهزينه
هوا روشن شدخسته زخمي كم توان
لباس آبي روشن پوشيده شوخ چرك بذلهگو
مسأله برايم روشن شد
چند معنايي در زماني به تحول معني مربوط ميشود و به معنيشناسي تاريخي ارتباط مييابد.
اولمان:علل پيدايش چند معنايي
1. انتقال در كاربرد2. كاربرد ويژه3. هنرآفريني 4 . تأثيرپذيري بيگانه

اسلاید 10 :

انتقال در كاربرد: نوعي گسترش معنايي است، معمولاً در صفات تظاهر مييابد.
يك صورت زباني به دليل همنشيني با صورتهاي ديگر معاني متفاوتي مييابد. براي مثال می توان واژهاي مانند «سفيد» را نمونه آورد؛ در «سفيدبخت» در معاني ديگري غير از معني اصلي «سفيد» به كار رفته است.
كاربرد ويژه: از نظر اولمان، به كارگيري يك واژه در مشاغل و حرفههاي مختلف است. براي مثال واژهي «عمليات» كه در بانك و جنگ معاني مختلفي مييابد.

چند معنايي از طريق «هنرآفريني» همانا كاربرد استعاري و مجازي واژههاست.
تأثيرپذيري از زبانهاي بيگانه از نظر اولمان نيز از جمله عواملي است كه ميتواند در معني يك واژه تأثير بگذارد و به چند معنايي منجر شود. براي مثال: واژه فراز كه جدا از معني «بلندي» تحت تأثير واژه phrase فرانسه در معني «جملهي مهم و پرمعني» نيز به كار ميرود.
پالمر واژهي چند معني را واژهاي ميداند كه فينفسه داراي چند معني است.

براي مثال: Flight گذر از طريق هوا- قدرت پرواز- مسافرت هوايي- واحد نيروي هوايي- شليك- انحراف و يك رديف پلكان
پالمر به چند مشكل در بررسي مسألهي چند معنايي اشاره ميكند:

نخست: واژهها معمولاً به مصداقهاي مختلفي اشاره دارند و همين امر سبب ميگردد تا نتوان با قاطعيت چند معنايي را تشخيص داد.

دومين مشكل: كاربرد استعاري واژههاست. اين مسأله نيز سبب ميگردد تا معنيشناس در تعيين معاني يك واژه با ترديد مواجه شود.

مشكل سوم: تمايز ميان چند معنايي و همآوانويسي است. مثلاً: شانه

در متن اصلی پاورپوینت به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر پاورپوینت آن را خریداری کنید