تحقیق در مورد افعال ناقصه

word قابل ویرایش
21 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

افعال ناقصه

افعال ناقصه و چگونگی عمل به آنها
واژه «اصبح» که از افعال ناقصه به شمار می‏رود، با مشتقات آن، در موارد متعددی از قرآن کریم به کار رفته است و مترجمان و مفسران آن را به گونه‏های مختلف ترجمه و تفسیر کرده‏اند. این اختلاف نظر سبب شده است که چهره مسئله تا حدودی ناشناخته بماند و برخی مترجمان در ترجمه این واژه دچار تحیّر شوند و گاه معنای خاصی را برای آن در نظر بگیرند و جز آن را رمی به خطا کنند. برای روشن شدن این مسئله، نگارنده بر آن است که درباره این واژه بررسی کوتاهی انجام دهد، و با استناد به کتب لغت، نحو، اعراب و تفسیر، حقیقت را تا آن جا که در فرصت مقاله می‏گنجد روشن سازد.

در این جا، نخست باید افعال ناقصه و چگونگی عمل آنها را یادآور شویم، آن گاه موارد کاربرد «اصبح» و مشتقات آن در قرآن را پی‏گیری کنیم، سپس معنای این واژه را از دیدگاه لغت‏شناسان و ادیبان بررسی نماییم و در پایان، نظری نیز بر تفاسیر بیفکنیم و ببینیم مفسران این واژه را چگونه تفسیر کرده‏اند. اینک به ترتیب، به توضیح مباحث فوق می‏پردازیم.

در کتب نحوی، افعال ناقصه بر دو بخش تقسیم شده‏اند:
۱٫ کان و اخوات آن. این مجموعه عبارتند از: کان، أمسی، أصبح، أضحی، ظلّ، بات، صار، لیس، مازال، ما انفکّ، ما فتی، ما برح و مادام.
۲٫ کاد و اخوات آن. این مجموعه نیز عبارتند از: کاد، أوشک، کرب، عسی، حری، اخلولق، أنشأ، علق، صفق، أخذ، هبّ، بدأ، ابتدأ، جعل، قام و انبری. همچنین نحویان از میان افعال بخش دوم، سه فعل اول (کاد، أوشک و کرب) را افعال مقاربه، و سه فعل بعد (عسی، حری و اخلولق) را افعال رجاء، و بقیه را افعال شروع نامیده‏اند، که در مجموع به همه این افعال، از باب تغلیب، افعال مقاربه می‏گویند.

این دو دسته از افعال ناقصه در عمل یکسانند؛ یعنی بر سر مبتدا و خبر درمی‏آیند و مبتدا را به عنوان اسم خود مرفوع، و خبر را به عنوان خبر خود منصوب می‏کنند.۱
آنچه در این جا مورد بحث قرار می‏گیرد، بخش اول از افعال ناقصه است، و محور بحث را نیز افعالی چون «اصبح» و «امسی» و مشتقات آنها تشکیل می‏دهند. بدیهی است که با روشن شدن مسئله در مورد این دو فعل، حکم بقیه افعال نیز روشن خواهد شد.

«اصبح» و مشتقات آن در قرآن
«اصبح» و مشتقات آن در قرآن، به ترتیبی که در المعجم المفهرس۲ آمده به قرار زیر است:
أَصْبَحَ: مائده، ۳۰، ۳۱؛ کهف، ۴۲، ۴۵؛ قصص، ۱۰، ۱۸، ۸۲؛ ملک، ۳۰٫

أَصْبَحَت: قلم، ۲۰٫
أَصْبَحْتُم: آل عمران، ۱۰۳؛ فصّلت، ۲۳٫
أَصْبَحُوا: مائده، ۵۳، ۱۰۲؛ اعراف، ۷۸، ۹۱؛ هود، ۶۷، ۹۴؛ شعراء، ۱۵۷؛ عنکبوت، ۳۷؛ احقاف، ۲۵؛ صف، ۱۴٫
تُصْبِحُ: کهف، ۴۰؛ حج، ۶۳٫
تُصْبِحُوا: حجرات، ۶٫

تُصْبِحُون: روم، ۱۷٫
یُصْبِحُ: کهف، ۴۱٫
لَیُصْبِحُنَّ: مؤمنون، ۴۰٫
یُصْبِحُوا: مائده، ۵۲٫
مُصْبِحین: حجر، ۶۶، ۸۳؛ صافّات، ۱۳۷؛ قلم، ۱۷، ۲۱٫
ذکر این نکته لازم است که چون موارد فوق همه از باب «اِفعال»اند، بحث کنونی شامل آنها خواهد بود؛ امّا ساختارهایی مانند: صُبْح، صَبَّحَ، صَباحْ و اِصْباحْ که در مواردی از قرآن کریم به کار رفته‏اند و از افعال ناقصه به شمار نمی‏آیند از موضوع بحث خارج‏اند.۳

«اصبح» از نگاه لغت
در لسان العرب آمده است:
«… واَصْبَحَ القومُ: دخلوا فی الصّباح، کما یقال: اَمْسَوْا، دخلوا فی المساء… وفی التنزیل: واِنّکم لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِم مُصْبِحِین وَبِاللَّیْل؛ وقال سیبویه: اصبحنا وامسینا، ای صرنا فی حین ذاک… و اصبح فلان عالما، ای صار…».۴

در اقرب الموارد می‏خوانیم:
«اصبح الرّجل: دخل فی الصّباح، «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُصْبِحِینَ» ای: وهم داخلون فی الصّباح… و أصبح فلان عالما، ای صار…».۵
و در معجم متن اللغه آمده است:

«اصبح: دخل فی الصَّباح: دنا وقت دخوله فی الصَّباح… واصبح فلان کذا: بمعنی صار…».۶
در لغت‏نامه‏های دیگر نیز «اصبح» با همین مفاهیم آمده است، که از مجموع آنها این نتیجه به دست می‏آید که کاربرد «اصبح» دو گونه است؛ گاه به صورت تامّه است، بدین معنی که فعل تنها به فاعل خود اکتفا می‏کند؛ مانند «اصبح القوم» که در این صورت فعل دلالت بر زمان دارد، از این رو اهل لغت «اصبح القوم» را به «دخلوا فی الصّباح» معنی کرده‏اند؛ و گاه به صورت ناقصه است که هم اسم دارد و هم خبر، مانند «اصبح فلان عالما» که در این صورت اهل لغت آن را به معنای «صار» گرفته‏اند. البته آنچه در این جا به عنوان نتیجه بحث لغوی مطرح شد، تمام نتیجه نیست و باید با پی‏گیری مباحث نحوی و تفسیری به نتیجه روشن‏تری دست‏یافت. اینک به بررسی مسئله از دیدگاه برخی از متخصّصان علم نحو می‏پردازیم.

تحلیلی از دانشمندان علم نحو
زمخشری که از پیشگامان این گروه به شمار می‏رود، در کتاب المفصّل، در فصلی تحت عنوان «اصبح و نظایر آن» می‏نویسد:
«اصبح و امسی و اضحی به سه معنی آمده است:

۱٫ آن که مضمون جمله، مقرون به یکی از این سه زمان، یعنی صبح و شام و ظهر باشد؛ چنان که در «کان» گذشت.
۲٫ آن که به معنای ورود در این زمان‏ها باشد، مانند «اَظْهَرَ» و «اَعْتَمَ»، که در این صورت افعال نامبرده به صورت تامّه به کار می‏روند و تنها به اسم مرفوع اکتفا می‏کنند…
۳٫ آن که به معنای «صار» باشد، مانند: اصبح زید غنیّا وامسی امیرا…».۷
غلایینی، زیر عنوان «معانی کان و اخوات آن» آورده است:

«معنای «کان» اتصاف مسند الیه به مسند در زمان گذشته است، و گاه در صورت وجود قرینه، بیانگر اتصاف مزبور به طور دایم است؛ چنان که در آیه شریفه «وکان اللّه‏ علیما حکیما» بدین معنی است که خدا همواره دانا و فرزانه است. و معنای «امسی» اتصاف مسند الیه به مسند در شام، و معنای «اصبح» اتصاف مسند الیه به مسند در صبح است…».۸

وی پس از آن که معنای اصلی بقیّه افعال ناقصه را نیز بیان می‏کند، در پایانِ بحث از معانی می‏افزاید:
«کان و امسی و اصبح و اضحی و ظلّ و بات، گاه به معنای «صار» به کار می‏روند؛ البته این در صورتی است که قرینه‏ای داشته باشیم بر این که مقصود متکلم اتصاف مسند الیه به مسند در وقت خاص این افعال نیست. از این قبیل است آیه «فَکَانَ مِنَ المُغْرَقِین» [هود، ۴۳] یعنی «صار»، و نیز آیه «فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إخْوَانا» [آل عمران، ۱۰۳] یعنی «صِرْتُمْ»، و آیه «فَظَلَّتْ اَعْنَاقُهُم لَهَا خَاضِعِین» [شعراء، ۴ [یعنی «صارت»، و آیه «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا» [نحل، ۵۸] یعنی «صار».».۹
در کتاب النحو الوافی درباره «اصبح» چنین آمده است:

«اَصْبَحَ با دو معمول خود بر این معنی دلالت دارد که اسم آن، در زمان خاصی که با صیغه فعل تناسب دارد، به معنای خبر آن متصف است، مانند، «اصبح السّاهر متعبا» [یعنی: آن بیدار مانده در شب، با حالت خستگی به صبح درآمد]. «اصبح» به طور فراوان به معنای «صار» به کار می‏رود و طبق شرایط «صار» عمل می‏کند، مانند: «اصبح النّفط دعامه الصّناعه» [یعنی: نفت، زیربنای صنعت شده است]. روشن است که «اصبح» در این مثال و نظایر آن، بدان سبب به معنای «صار» آمده است که مقصودِ گوینده منحصر به زمان صبح نیست، بلکه مقصود این است که موضوع از حالت گذشته خود به حالتی جدید که اختصاص به صبح ندارد درآمده است. این فعل به طور فراوان به صورت تامّه نیز به کار می‏رود، مانند: «أیّها السَّاری قد أَصْبَحْتَ» یعنی: ای مسافر شب، به صبح درآمدی».۱۰

از نظرات فوق چنین بر می‏آید که «اصبح» در اصل برای بیان اتصاف اسم آن به معنای خبرش در زمان صبح است، ولی این در جایی است که اتصاف مزبور در چنین زمانی، مقصود متکلم باشد و از ساختار کلام نیز این معنی استفاده شود؛ اما اگر قرینه‏ای بر عدم دخالت زمان در فعل وجود داشته باشد، باید فعل را به معنای «صار» و عاری از زمان گرفت.

آنچه تا کنون از بررسی‏های لغوی و نحوی به دست آمد این است که اگر «اصبح» به صورت تامّه به کار رود، قطعا دلالت بر زمان دارد، و اگر به صورت ناقصه به کار رود از دو حال خارج نیست؛ یا قرینه‏ای بر اتصاف مسند الیه به مسند در زمان خاص، وجود دارد، که این همان وضع اوّلیِ فعل است و در این جا فعل را باید به معنای اصلی خود گرفت، و یا قرینه‏ای بر اتصاف مزبور در زمان خاص، وجود ندارد، که در این صورت فعل به معنای «صار» خواهد بود.
دیدگاه مفسران

پیش از ورود به بحث تفسیری و انعکاس دیدگاه مفسران، مناسب است به آنچه از مجموع ساخت‏های این فعل استفاده می‏شود مروری بکنیم، آن گاه برای نمونه به نقلِ گفته برخی از مفسران بپردازیم. از مجموع این ساخت‏ها که در قرآن مجید به کار رفته و در آغاز مقاله به آنها اشاره شد، مواردی که فعل در آنها به صورت تامّه به کار رفته طبعا بیانگر زمان است، مانند آیه ۱۷ سوره روم:

فَسُبْحَانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ
که این گونه ترجمه می‏شود:
خدا را آن گاه که به شب درمی‏آیید و آن گاه که وارد صبح می‏شوید تسبیح گویید.
هم چنین است آیاتی که در آنها واژه «مُصْبِحِین» به کار رفته، که چون همه به صورت تامّه به کار رفته‏اند دلالت بر زمان خاص دارند. آیات آن را با ترجمه هر یک مرور می‏کنیم:

وَقَضَیْنَا إِلَیْهِ ذَلِکَ الاْءَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (حجر، ۶۶)
و این امر را به او وحی کردیم که دنباله آنان هنگامی که به صبح درمی‏آیند بریده خواهد شد.
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُصْبِحِینَ (حجر، ۸۳)
پس هنگامی که به صبح درآمدند، صیحه آنان را فرا گرفت.
وَإِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ (صافات، ۱۳۷)

و شما آن گاه که به صبح درمی‏آیید، قطعا بر [آثار] آنان می‏گذرید.
إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کَمَا بَلَوْنَا أَصْحابَ الْجَنَّهِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ (قلم، ۱۷)
ما آنان را آزمودیم، چنان که صاحبانِ آن باغ را آزمودیم، آن گاه که سوگند یاد کردند که هنگام ورودشان به صبح میوه آن [باغ] را خواهند چید.
فَتَنَادَوْا مُصْبِحِینَ (قلم، ۲۱)

پس هنگام ورودشان به صبح، یکدیگر را ندا دادند.
اینها همه مواردی هستند که دو واژه «تُصْبِحُون» و «مُصْبِحین» در آنها به صورت تامّه به کار رفته‏اند و زمان خاص در آنها منظور شده است؛ اما بقیه موارد که فعل در آنها به صورت ماضی یا مضارع به کار رفته است، به صورت ناقصه و همراه با اسم و خبر آمده‏اند. در حقیقت، سخن بر سر همین قسم است که باید ببینیم افعالی که به این عنوان به کار رفته‏اند بر چه معنایی دلالت دارند، آیا باید زمان را در ترجمه آنها منعکس ساخت، یا آنها را به معنای «صار» گرفت، و یا این که قائل به تفصیل شویم و پیرو دلالت قرینه باشیم؟

برخی مفسران در تفسیر آیاتی که این افعال در آنها ذکر شده است به توضیح معنای فعل نپرداخته و شاید به تصور این که مسئله روشن است، آن را به وضوح خود واگذارده‏اند؛ ولی بسیاری از آنان معنای فعل را ذکر نموده و تا حدودی درباره آن سخن گفته‏اند. جامع‏ترین سخنی که در این زمینه می‏بینیم، سخن شهاب‏الدین ابوالعباس، معروف به «سمین حلبی» (درگذشته به سال ۷۵۶ق) است. او در کتاب خود الدّرّ المصون، ذیل آیه «… فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا» (آل عمران، ۱۰۳) می‏نویسد:

««اصبح» از اخوات «کان» به شمار می‏رود. این فعل اگر ناقصه باشد، مانند «کان» اسم خود را مرفوع و خبرش را منصوب می‏کند، و اگر تامّه باشد، تنها فاعل را مرفوع و به همان اکتفا می‏کند. در این صورت، چنانچه بعد از آن اسمی منصوب قرار گیرد، آن اسم حال خواهد بود. «اصبح» اگر به معنای ورود در صبح باشد تامّه است، مانند «اصبح زیدٌ» یعنی: زید وارد صبح شد. «امسی» نیز همین گونه است. خداوند فرموده است: «فَسُبْحَانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ»، و نیز فرموده است: «وَإِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ»…

«اصبح» ممکن است در عمل و معنی مانند «صار» باشد و «اخوانا» خبر آن قرار گیرد. در این آیه، دانشمندان روا دانسته‏اند که «اصبح» یا به معنای خودش باشد، یعنی بر اتصاف موصوف به صفت در زمان صبح، دلالت کند، و یا به معنای «صار» باشد، و یا این که تامّه و به معنای «دخلتم فی الصّباح» باشد. البته اگر ناقصه و به معنای خودش باشد، ظاهر این است که «اخوانا» به عنوان خبر خواهد بود…
ابن‏عطیه می‏گوید: «هر چند لفظ «أصْبَحْتُم» اختصاص به وقت دارد، ولی این لفظ بیانگر استمرار است، و از آن جا که صبح آغاز روز است و انسان کارهای خود را از صبح شروع می‏کند، این لفظ را به این معنی اختصاص داده‏اند. از این رو، حالتی که انسان هنگام صبح در خود احساس می‏کند، غالبا همان حالتی است که در تمام روز با آن رو به روست…».

شیخ [ابوحیّان اندلسی] می‏گوید: «من تاکنون هیچ یک از نحویان را ندیده‏ام که این استمرار را که ابن‏عطیه از آن سخن گفته و برای آن دلیل آورده است مطرح کرده باشد. نحویان، تنها به همان دو معنی که ما گفتیم اشاره کرده‏اند».
من معتقدم که آنچه ابن‏عطیه گفته است سخنی نیکوست، و اگر نحویان درباره آن چیزی نگفته‏اند، دلیل بر ردّ آن نیست؛ زیرا آنان غالبا مباحثی را که با الفاظ ارتباط دارد مطرح می‏کنند و درصدد بیان مفاهیمی که از فحوای کلام استفاده می‏شود برنمی‏آیند، چون این موردِ نیازشان نیست…».۱۱

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 21 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد