بخشی از مقاله

چکیده :

در این نوشتار ، تمرکز بر رویکردهایی است که توسعه انسانی را از منظر توانایی و قابلیت انسان ها و تاکید بر نقش فاعلی و انتخاب گر انسان در برگزیدن سبک و سیاق زندگی مطلوب ملحوظ داشته و بر وسعت دامنه ی انتخابی او توجه و اهتمام دارند ، فلذا تمرکز بر نقش تعیین کننده و فعالانه ی انسان می باشد . محور بحث ما این است که خدای قابلیت ساز است و انسان فعلیت ساز ، فلذا نباید از قدرت نقش آفرینی افراد ، غافل شد که این امر در فرهنگ و مدیریت فرهنگی نقشی جدی و حائز اهمیت دارد .

در این نوشتار ضمن بررسی ادبیات نظری نوسازی ،توسعه و توسعه ی فرهنگی به تصویر و جایگاه انسان نزد مکاتب و اندیشمندان پرداخته و ضمن مرور نظریات توسعه و روند تکاملی آن ، مفاهیم اساسی در این حوزه را مورد بررسی قرار خواهیم داد و در نهایت به جایگاه تاکید بر قابلیت های انسانی در نظام تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی و سیاستگذاری فرهنگی خواهیم پرداخت.

نیروی انسانی به جای نیروی کار رنگ بیشتری به خود گرفت. مارکس اهمیت نیروی انسانی و کار را نیز به دلیل نقش آن در انباشت سرمایه های فیزیکی مورد توجه قرار داد و رشد انباشت سرمایه را متأثر از افزایش ساعات کار و افزایش سرعت تولید از طریق بهبود کارایی و بهره وری نیروی کار می دانست. بعدها شومپیتر توجه ویژه ای به نقش نوآوران و مبتکرین که وظیفه هدایت سرمایه را به عهده داشتند نمود؛ تأکید او بر نقش کارآفرینان، موضوع انسانهایی که فراتر از یک عامل صرف تولید دارای قابلیت های ویژه کارآفرینی هستند مطرح شد و پایه های همسنگ شدن نیروی انسانی با سرمایه گذاشته شد.

در دهه 1950 تئودور شولتز اهمیت سرمایه انسانی را به عنوان عامل تولید معادل اهمیت سرمایه طبیعی و سرمایه فیزیکی معرفی کرد و اهمیت تربیت نیروی انسانی لازم برای توسعه و نقش آن به عنوان یک سرمایه تحت عنوان سرمایه انسانی در کنار سرمایه فیزیکی و طبیعی بیش از پیش برای اقتصاددانان روشن گردید. با بسط دیدگاه های مرتبط با نیروی انسانی در دهه 1980 سرمشق جدیدی در ادبیات اقتصادی توسط اقتصاددانانی چون پل رومر مطرح شد که اصطلا حاً به عنوان "مدل های رشد درون زا" از آن نام برده می شود.

در این سرمشق به مفهوم سرمایه با وسعتی نگاه شده است که سرمایه انسانی را هم در برگیرد، سرمایه ای که علا وه بر مهارت بر سلا متی جسمی نیروی کار نیز تأکید داشت. با گسترش تأکیدات بر نقش و اهمیت انسان در گذار توسعه، مفهوم "توسعه انسانی" در گزارش توسعه انسانی توسط برنامه توسعه سازمان ملل در سال 1990 به کار گرفته شد. در این گزارش که توسط اقتصاددانی چون سن و محبوب الحق تحریر شده است، انسان به عنوان مرکز ثقل برنامه های توسعه معرفی شده است و هدف اصلی برنامه های توسعه را فراهم کردن محیطی برای انسان ها جهت برخورداری از زندگی سالم، خلا ق و سازنده و عمر طولا نی معرفی کرده است. در این دیدگاه توسعه باید به خاطر مردم، برای مردم و توسط مردم تحقق یابد.

برنامه توسعه سازمان ملل توسعه انسانی را فرایند گسترش دامنه انتخاب مردم و بالا بردن سطح رفاه مکتسبه از طریق بسط قابلیت ها و کارکردهای آنها می داند، به طوری که برای آنها منصفانه، پربار و قابل تحمل بوده و ایجاد کننده قابلیت ایفای نقش - مشارکت - باشد. در سنجش توسعه انسانی جهت اندازه گیری میزان بسط دامنه انتخابهای انسانی از شاخص هایی نظیر HPI، HDIو GDIبرای ارزیابی وضعیت توسعه انسانی در کشورها و رتبه بندی آنها استفاده می شود.

در این شاخص ها متغیرهای زیادی چون سواد، بهداشت، آموزش، طول عمر، درآمد، جنسیت و ... درنظر گرفته شده است.در این دیدگاه برای اولین بار عملا ً نقش انسان از نقش سرمایه در فرآیند توسعه اقتصادی فراتر رفت و حتی در جایگاهی برتر از آن نشست، بدین تعبیر که توسعه اقتصادی اساساً با توسعه انسانی تحقق می یابد. رویکرد توسعه انسانی در واقع نگاهی تکاملی به اندیشه های توسعه بود. اما نکته ظریفی در آن مغفول مانده بود و آن فرآیند و چگونگی ارتقاء انسان ها به جایگاهی به عنوان فاعل توسعه - و نه عامل توسعه - است. از این رو در تطور جایگاه انسان در اندیشه های توسعه نظریات جدیدی مطرح شد که تأکیدشان بر رشد قابلیت های انسانی است، قابلیت هایی که در فرآیند توسعه نقش فاعلی به انسان می بخشد و بسط دامنه انتخاب های او را ممکن می سازد.

نگاه انسان محور و رویکرد توسعه به مثابه آزادی که با در برداشتن دیدگاههای توسعه انسانی، نگاه جدیدی به مباحث توسعه ارائه می نماید، اساس و پایه این دیدگاه است. دیدگاهی که ضمن اشتراک و تقارن با مباحث توسعه انسانی، رویکردی متفاوت به شمار می رود. به عبارت دیگر، با طرح این رویکرد، انسان محوری برای اولین بار در جایگاه یک تئوری توسعه نشسته است. - محمودی ، - 1386 کرامت انسانی هدف توسعه است و جایگاه انسان ، عزت، شرف ، کرامات انسانی است که قابلیت ساز است مد نظر است .

بیان مساله :

هر توسعهای مستلزم تغییرات است و فرآیند توسعه بدون تغییرات عمیق در ساختارهای فرهنگی و اجتماعی، محقق نخواهد شد. بعد فرهنگی تنها یکی از اجزای توسعه نیست، بلکه عامل اساسی است. یعنی توسعهای که نتواند حیات فرهنگی را تشخیص دهد و ازآن بهرهمند شود یا از نظامهای ارزشی، سنتها، باورها و… چشم پوشی کند، موفق نخواهد بود. توسعهای که بعد فرهنگی را نادیده بگیرد، متکی بر الگوهای خارجی است و خلاقیت فرهنگ بومی را از رشد باز می دارد و ظرفیت جامعه را برای مقابله با فرهنگ و الگوهای ناخواسته خارجی و وارداتی سست می کند و این امر موجب بی قاعدگی فرهنگی میشود.

فرآیند توسعهی فرهنگی محصول ساز و کارهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی و غیره است که به تدریج شکل میگیرد و به تدریج هم تغییر مییابد و یا از بین میرود. شاید یکی از پدیده هایی که مفهوم دگرگونی یک باره و یک دفعه - انقلاب - درباره آن صادق نباشد، همین فرهنگ و توسعه فرهنگی است. به عبارت دیگر پدیده فرهنگ و هویت فرهنگی در طول زمان در جوامع تثبیت میشود و در کوتاه مدت نمیتوان آن را تغییر داد و به قول معروف یک شبه ره صد ساله رفت... توسعه فرهنگی به فرآیندی اطلاق می شود که طی آن فرهنگ از سطحی ساده و ابتدایی در یک سلسله مراحل متوالی به اشکال پیشرفته و تکامل یافتهتری تبدیل میگردد

دولت ها همواره از کار زود بازده سخن میگویند. اما در فرهنگ چنین نیست. در فرهنگ کار زود بازده بی معنی است و باید کار پایهای و بلند مدت انجام دهیم 

رویکرد های توسعه که به طور خاص یعد از جنگ جهانی دوم نمود یافته اند را بر اساس مطالعات مالکوم گیلیس و دیگران ، جرالد میر و جوزف استیگلیتز ، ریچارد پیت و الین هارت ویک می توان در چهار برش زمانی نشان داد . دوره ی 1945-1970 ، که در آن تویعه به مثابه رشد اقتصادی در نظر گرفته می شد ...دوره ی 1970- 1980 ، که ابعاد اجتماعی توسعه محور توجه بود ؛ دوره ی سوم 1980-1990 ، که خصوصی سازی و تعدیل ساختاری در کانون توجه قرار گرفت و دوران بعذ از 1990 که در آن توسعه انسانی مطرح شد و شاخص های آن در اولویت بندی کشور ها از سوی سازمان ملل بکار گرفته شدو در این دوره بر توسعه ی قابلیت های انسانی و محور قرار گرفتن انسان در فرایند توسعه تاکید می شود .

از منظر این دیدگاه توسعه عبارت است از فرایند بسط انتخاب های انسانی در بستر فضای اجتماعی قابلیت زا برای دستیابی به زندگی بهتر 

چنین تعریفی از توسعه به همراه مولفه هایی مانند انتخاب انسانی ، بستر اجتماعی و دستیابی به زندگی بهتر ، در اسناد توسعه ای کسور ما نیز مورد توجه قرار گرفته اند

روش تحقیق :

این پژوهش از حیث روش ، تحقیقی توصیفی بوده و شیوه ی گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه ای و بررسی کتب و مقالات مرتبط و واکاوی مطالب مربوطه در فضای مجازی بوده است.

بررسی مفاهیم و چارچوب مفهومی :

با توجه به تفاوتهای پارادایمی دو روش کمی و کیفی، در بررسی های کیفی به جای استفاده از چارچوب نظری جهت تدوین و آزمون فرضیات، از چارچوب مفهومی جهت استخراج سئوال یا سئوالات تحقیق استفاده می شود. چارچوب مفهومی مجموعه مفاهیم به هم مرتبطی را شامل می شود که بر مفاهیم و موضوع های عمده مورد مطالعه تمرکز دارد

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید