بخشی از مقاله
چکیده
اوج مفهوم علاقه اجتماعی به باور آلفرد آدلر بعنوان نخستین واضع آن، که خانواده را نخستین دنیای اجتماعی می دانست، به معنای ایجاد یک رابطه نزدیک و عشق برادرانه میان انسانها و علاقه و کمک مداوم فرد به جامعه در جهت تامین اهداف و تعالی جامعه می باشد. به عبارت دیگر علاقه اجتماعی تلاشی است از سوی افراد برای ارتقاء جامعه و آیندهای بهتر برای آیندگان و تا حدود زیادی تحت تاثیر فضای عاطفی، ارزشهای حاکم بر خانواده و مناسبات میان اعضاء آن میباشد.
فرآهم بودن زمینهها و پیشنیازهای رشد علاقه اجتماعی، موجب ترجیح علائق اجتماعی در مقایسه با رقابت جوییهای فردی از سوی فرد از اوان کودکی و انتخاب آن به عنوان یکی از وجوه بارز سبک زندگی-که آن هم یکی از مفاهیم کلیدی آدلر میباشد-خواهد گردید. ظرفیت و پتانسیل رویکردهای تعلیم و تربیت برای میزان پذیرش و فعلیت بخشی به علاقه اجتماعی، میزان توان خودخواهی زدایی و انسان دوستی بعنوان یکی از ستون های بنیادین ساختمان و محاور و المان های اصلی فرهنگ صلح در مشی مربیان و بازتاب آن در سلوک متربیان را مشخص می تواند نمود. از این رو، توجه و دخیل سازی مفهوم بنیادین علاقه اجتماعی که در آموزه های آئینی و بویژه آئین رهایی بخش اسلام نیز بسیار نمود یافته، می تواند در آفرینش، توسعه و بالندگی فرهنگ صلح بر بستر تعلیم و تربیت در خانواده و به تبع آن جامعه نقشی اساسی ایفا نماید.
مقدمه
امتداد و ریشه های صلح در مقیاس جهانی را می توان در خانواده ها، به عنوان سلولهای پویای پیکره جوامع جستجو نمود. از این منظر، از باورهای تربیتی و سبک ها و مدل های والدگری والدین در خانواده ها می توان به عنوان بخشی از پیش سازهای مهم اجتماعی صلح در مقیاس جهانی یاد نمود.
رشد و شکل گیری شخصیت اجتماعی فرزندان تحت تاثیر محیط های مختلف تجربه شده و عناصر فعال تاثیر گذار در این فضاها از جمله خانواده، مدرسه و رسانه ها قرار می گیرد که سهم افراد مختلف بسته به غالب بودن هر یک از عوامل فعال در هر یک از محیط های یاد شده متفاوت خواهد بود.
میزان توانمندی والدین در نقش آفرینی موثر تربیتی در فرآیند والدگری به عوامل متعددی بستگی دارد. از شکوفایی کارکردی زندگی زوجینی بر آمده از یک ازدواج موفق، دانش تربیتی کافی و آماددگی روانشناختی برای فرزندآوری و پذیرش نقش والدینی، به عنوان بخش مهمی از این عوامل می توان یاد نمود. سبک های والدگری یا فرزند پروری والدین، عبارت از مجموعه الگوهای استاندارد تربیت فرزند بوده که با پاسخ ها و روش های تعاملی والدین در پیوند با فرزندان شناخته می شوند
این سبک ها که محصول تعامل باورها و توافق مشترک زوجین در بافتار اجتماعی و فرهنگی هر جامعه می باشد، تعیین کننده طیفی از خصایص شهروندی فرزندان در سنین بالاتر خواهد بود. به عبارت دیگر، بخش قابل تاملی از نقش آفرینی های اجتماعی فعلی شهروندان، را محصول و تابعی از دانش تربیتی و سبک های والدگری والدین آنان می توان دانست
سبک های والدگری یا فرزند پروری والدین، منعکس کننده باورها و دانش تربیتی آنها خواهد بود. سبک های کلاسیک متعارف والدگری و فرزند پروری که بر اساس مولفه های کم و کیف کنترل و پذیرش اعمال شده از ناحیه والدین تعریف گردیده و بنیاد یافته اند شامل چهار سبک عمده سلطه گر، سهل گیر، قاطع و بی اعتنا می باشد
نوع و کیفیت پذیرش و کنترل ورزی والدین، تعیین کننده معطوف و نزدیک تر بودن سبک والدگری یا فرزند پروری والدین به یکی از چهار سبک متعارف کلاسیک یاد شده خواهد بود. سبک والدگری مستبدانه یا سلطه گر با ضوابط انضباطی سخت گیرانه و کنترل نسبتا بالا و پذیرش ناچیز کودک از سوی والدین یا والد واجد این سبک شناخته می شود
خلاقیت کودکان در فضای خانواده ای که این سبک والدگری اعمال می گردد بدلیل الزام اطاعت از الگوهای رفتاری خاص دیکته شده از سوی والدین و اعمال توجه مثبت کاملا مشروط، معمولا مجال بروز و ظهور نمی یابد
در سبک فرزند پروری سهل گیر که در مقابل سبک استبدادی یا سلطه گر معنا می یابد نحوه و کیفیت اعمال کنترل و پذیرش بر عکس این سبک، یعنی کنترل ناچیز و پذیرش نسبتا بالا از سوی هر دو یا یکی از والدین اعمال می گردد. در سبک بی اعتنا شامل عدم اعمال توامان کنترل و پذیرش و نوعی بی تفاوتی از ناحیه والدین نسبت به فرزندان می باشیم. و بالاخره سبک قاطع که با تلفیق و ترکیبی متناسب، منطقی و با ثبات نسبی از کنترل و پذیرش یا حمایت از سوی والدین از سایر روشها متمایز می گردد به عنوان روش سازنده و واجد پیامدهای مولد شناخته شده و اتخاذ آن از سوی صاحبنظران عرصه های مربوطه تجویز می گردد
یکی دیگر از آیتم های مهم در این میان، همسویی و همراستایی سبک های والدگری یا فرزند پروری هر دو والد با یکدیگر می باشد. عدم تجانس سبک های فرزند پروری والدین، حتی بیش از هم سبکی در یکی از سبک هایی که نامناسب تر دانسته می شود حائز پیامدهای ناسازنده می نماید. این عدم تجانس، نوعی تعارض و به تبع آن اضطراب و پیامدهای زیانبار آن را در کودکان موجب می تواند گردید.
صرف نظر از این که اتخاذ هر یک از این سبک های والدگری، اردای یعنی مبتنی بر انتخابی آگاهانه یا با توجه به سبکی که تربیت خود والدین از آن متاثر بوده، امری غیر ارادی، غیر انتخابی و اجتناب ناپذیر باشد، سبک والدگری و فرزند پروری والدین از باور، نگرش و دانش تربیتی والدین متاثر خواهد بود .بنا بر این دانش افزایی تربیتی والدین می تواند ضمن اصلاح، تعدیل و تکمیل آموخته های پیشین آنان، فرصت گذار به سبکی کارآمد تر و متناسب تر با بافتار خانوادگی و اجتماعی و همسو با الزامات زیستی کامروا در دنیای امروز و امروز دنیا را فرا روی آنان قرار دهد
سبک های فرزند پروری را از منظر نتایج اجتماعی یی که در پی خواهند داشت نیز می توان مشمول نوعی طبقه بندی کاربردی دانست. بر این اساس و طبق آن چه که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد، پدیدآیی و یا عدم پیدایش مفهومی تحت عنوان علاقه اجتماعی در سبک زندکی کودک به عنوان پی آیندهای سبک های والدگری یا فرزند پروری والدین، مبین دو نوع یا دسته سبک فرزند پروری معطوف و نامعطوف به علاقه اجتماعی خواهد بود.
علاقه اجتماعی به باور آلفرد آدلر بعنوان نخستین واضع آن، عبارت از تلاشی خودآگاهانه و انتخابی از سوی افراد برای ارتقاء جامعه و آیندهای بهتر برای دیگران و آیندگان می باشد. اوج این مفهوم بنیادین از نظر وی که خانواده را نخستین دنیای اجتماعی میدانست، به معنای ایجاد یک رابطه نزدیک و عشق برادرانه میان انسانها و علاقه و کمک مداوم فرد به جامعه در جهت تامین اهداف و تعالی جامعه میباشد
علاقه اجتماعی و فرهنگ صلح
پدیدآیی علاقه اجتماعی به عنوان یک مفهوم اصیل تربیتی، یکی از پیش سازهای مهم نوعی از سبک زندگی-که آن هم یکی از مفاهیم اصلی نظریه روانشناسی فرد نگر آلفرد آدلر می باشد- می باشد که علاقمندی به رشد و ارتقاء دیگران و جامعه از نتایج آن می باشد. در این سبک زندگی، فرد رشد و پیشرفت خود را در پیوندی عمیق با کاهش آلام همنوعان و درد زدایی از جامعه تعریف نموده و با تفرد گریزی هدفمند، به خلق معنا در زندگی خویش و در نتیجه عدم بیگانگی از اجتماع نائل می آید. این مفهوم قرابت معنایی زیادی با برخی اصول آیینی از جمله اصل امر به معروف و نهی از منکر در آیین رهایی بخش اسلام که روح و محور آن مسئولیت پذیری اجتماعی افراد در قبال جامعه است نشان می دهد.
فرآهم بودن زمینهها و پیشنیازهای رشد علاقه اجتماعی، موجب ترجیح علائق اجتماعی در مقایسه با رقابتجوییهای فردی از سوی فرد از اوان کودکی و انتخاب آن به عنوان یکی از وجوه بارز سبک زندگی کودک و طنین آن در آینده زندگی اجتماعی و زندگی اجتماعی آینده و مانع از بیگانگی وی با جامعه ای که در آن زندگی می کند می گردد.
پیش نیاز و الزامات ورود و ادغام عنصر علاقه اجتماعی در سبک زندگی یی که به زعم آدلر، کودک، خودآگانه آن را برای خویش می آفریند، جامعه باوری، اجتماع گرایی و انسان دوستی والدین و تجلی آن در سبک والدگری آنان می توان دانست.

