بخشی از مقاله
چکیده
غنا را درلغت آوازه خوانی سرود و تغنی وآن خواندن شعر همراه با کف زدن است، خنیاگری. اشعاری که با احساسات و عواطف شخصی پیوند خورده، و مفاهیم آن به معنی تمام احساسات با همه واقعیتی که وجود دارد درآن موج می زند.در فارسی به بخشی از سرودههای منظوم که بیشتر در قالبهای مثنوی و غزل آفریده شدهاند ادبیات غنایی گفته می شود. درونمایه ادبیات غنایی فارسی به طورمعمول شامل عشق و شور جوانی است.
غزلها بیشتر حاوی درونمایه عشق و عرفان و غنا هستند. شعر غنایی، زبان حال اول شخص مفرد و مربوط به زبان حال است. در شعر فارسی، واژگان غزل از قصیده محدودتر است، بنابراین غزل، به طورمعمول در برابر پذیرش لغات تازه مقاومت دارد.
اشعارغنایی علاوه بر بیان احساسات و عواطف شخص، اوصافی از قبیل خداپرستی، بشردوستی، عشق وجوانی، پیری و مرگ، غم وشادی، مدح و ستایش گری، هجا و بدگویی، عرفان و صوفیگری، شکوه و شکایت، مرثیه و مصیبتسرایی و انواع عاشقانههای زمینی و عرفانی میباشد. غنا درغرب و یونان درنمایش رواج دارند، ولی درفارسی شکل داستانی و روایی آن درقالب غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی مطرح می شوند. تحلیل ها نشان می دهد عاملی که برخی از نویسندگان یک کشور را با نویسندگان کشوری دیگر خویشاوند می سازد توافق فکری و شباهت بین بینش و طرز تفکر آنان است. مابین حافظ و گوته، میان مادام مارسلین دبروالمور و سعدی و بین خیام و برخی از شعرای انگلیسی تجانس روحی فوق العادهای وجود دارد.
مقدمه
غزل سرایی و توجه به اشعار عاشقانه، از میانه سده ششم، گسترش بیشتری یافت و از همین زمان بود که برخی از شاعران به غزل، بیش از قصیده تمایل پیدا کردند. غنا، درمفهوم زبان فارسی به موسیقی که همراه باآواز باشد، اطلاق می گردد.
اشعارغنایی در بردارنده اوصافی از قبیل خداپرستی، بشردوستی، مدح و ستایش گری، هجا و بدگویی، عرفان و صوفیگری، شکوه و شکایت، مرثیه و مصیبت سرایی و انواع عاشقانه های فرشی و عرشی میباشد. در ادب غنایی پیشرفته - ادب عرفانی - شاعر با معشوق نمادین و خیالی و اساطیری مواجه است، بسیاری از محققان، منشأ اشعار غنایی را ادبیات فولکلوریک که از بطن جامعه برخاسته است، دانستهاند. افلاطون در کتاب سیاست - جمهوریت - ، شاعران به خصوص شاعران تغزلی را از مدینه فاضله بیرون میراند، زیرا عقیده دارد که آنان با اشعار خود، مردم را از حال طبیعی خارج میکنند«
درفرهنگ ها، غنا، درمعنای موسیقی، سرود، نغمه، آواز، است.
نخوردی بی غنا یک جرعه باده // نه بی مطرب شدی طبعش گشاده -
غناکردن به معنی آواز خواندن و غناساز، یعنی سرود ساز، نوازنده، در زبان فارسی معمول است.
غناسازگنبد چو باشد درست // صدای خوش آرد به اوتار سست
درادبیات فارسی،» غنایی، ویژگی اثرادبی راگویندکه بیانگر عواطف واحساسات باشد، مانند: غزل عاشقانه - «
لطفعلی صورتگر در کتاب سخن سنجی در تعریف ادب و شعر گفته است: » ادب عبارت است از یک نوع ابلاغ و انتقال فکر از ذهنی به ذهن دیگر. به عبارت دیگر، ادبیات عبارت است از فن بیان نیات و نمایش بیان اندیشه و حالتی که در ذهن گوینده به وجود آمده است و نمایش و تجسم آن اندیشه و حالت در ذهن خواننده. در حالی که واسطه بیان و نمایش یا ابلاغ و انتقال، الفاظ و کلمات هستند. آنچه بیان میشود، جلوهای از مظاهر گوناگون حیات است که ذهن شاعر را مجذوب و روح وی را مسخر میکند، بر تمام احساسات و عواطف وی غلبه و تسلط مییابد تا بدانجا که جز او هیچ چیز در ذهن وی، هستی و موجودیت ندارد،
روش تحقیق
باتکیه برمنابع مکتوب وبرگ برداری ازآثاراندیشمندان وادب دوستان باشیوه ای پژوهش وتوصیفی انجام شده است.
مبانی نظری تحقیق
مبانی کار بر پژوهش درواژه غنا ودایره نفوذ ووسعت غنادرادب پارسی است. نمونه های ارزشمنددراشعارشاعران درادوارمختلف باالحانی زیبا که ازروح وروان شاعرجان گرفته است ساختارهای اصلی واژگان غناسازراشکل می دهد.
متن
غنا به معنی سرود خوانی و آواز است. » شعرغنایی، سخن گفتن از احساسات شخصی است به شرطی که از دو احساس و شخصی وسیع ترین مفاهیم آن رادرنظربگیریم. تمام انواع احساسات از نرم ترین تا درشت ترین آن ها با همه واقعیاتی که وجوددارد. احساس شخصی بدان معنی که خواه ازروح شاعر مایه گرفته باشد وخواه ازاحساس او، به اعتبار این که شاعرفردی است اجتماعی، روح او نیز دربرابر بسیاری از مسائل باتمام جامعه اشتراک موضع دارد.
از نمونههای موفق ادبیات غنایی ایران میتوان به خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعدگرگانی، نام برد. سعدی ادبیات غنایی و فردوسی ادبیات حماسی را برای ایرانیان سرودند. - « منصور رستگار فسایی، - 1369 صدای سوزعشق وخودسوختگی لیلی به مجنون به خاطرکمال عشق دروجودش درسرتاسرداستان به گوش می رسد، این غنای زنی است که به حکم زن بودنش حالتی منفعل وساکن درمیان قبیله دارد، که ازاختیاراوبیرون است..لیلی درمواجهه باسیل غم واندوه درتنهایی سرگردان دست وپا می زند:
آیینه درد پیش می داشت // مونس زخیال خویش می داشت
جزسایه نبود پرده دارش // جزگریه نبود غمگسارش -
که بی شباهت به نبگره یا همان ناله بند،که مادران درحالی که کودکان رادرآغوش گرفته اند، نیست.
شعر غنایی، زبان حال اول شخص مفرد و مربوط به زبان حال است. در شعر فارسی، واژگان غزل از قصیده محدودتر است، بنابراین غزل، به طورمعمول در برابر پذیرش لغات تازه بسیار مقاومت میکند. شعر غنایی در دو معنی به کار میرود. اشعار احساسی و عاطفی، اشعار عاشقانه
ناصرخسرو، غزل گویی را بیهوده گویی میداند و از گفتن آن عار دارد.
این چنین بیهده ای نیزمگوبامن // که مرا ازسخن بیهده عارآید
صفت چندگویی به شمشاد ولاله // رخ چون مه و زلفک عنبری را
جلال الدین همایی می نویسد که ناصرخسرو، نظامی گنجوی، و امام محمد غزالی - در کتاب کیمیای سعادت - غزل را به همان معنای قدیم اشعار ملحون به کار بردهاند.
گوش و دل خلق همه زین قبل // زی غزل و مسخره طیبت است -
هر چند که عاشقانه ها در ادب فارسی دری، از آغازین دورهها یعنی از میانه سده سوم نمود پیدا کرده است و ابیاتی از سرودههای حنظله بادغیسی - م، 220 ه.ق 835 = میلادی - در این خصوص بر جا مانده، اما تکامل غناییها در ادبیات فارسی، در سده چهارم هجری رخ داده است.
از این روزگار است که به تدریج، غزل جای گزین تغزلات در تشبیب قصاید می شود. رودکی سمرقندی، نخستین شاعری است که چیرگی خود را در سرایش غزلهای دل انگیز زبان فارسی نشان داده و پس از وی، شهید بلخی، غزلهای زیبا و لطیفی را از خود بر جای گذاشته است. »پس از این دو، شاعرانی چون خسروانی، دقیقی، منجیک ترمذی، طاهر چغانی، خسروی سرخسی، رابعه قزداری، ترکی کشی ایلاقی به سرودن اشعاری در قالب غزل پرداختند. فرخی سیستانی - نیمه نخستین سده پنجم - نخستین شاعری است که به خوبی توانسته معانی و مضامین غنایی را به طور همگون در غزل و تغزل به کار برد.

