بخشی از مقاله

چکیده

شعر، یکی از شاخهای ادبیّات است که با خیال سر وکار داردعاطفه. و تخیّل در شعر، نیازمند زبانی است که ظرف ارائه آنها باشد. خیال میتواند به شکلهای مختلف: تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، حسآمیزی، تضاد، پارادوکس و... در اشعار شاعران ظهور کند. علی موسوی گرمارودی از شعرای معاصر ما نیز کوشید در حدّ امکان، شعرهایی خیالانگیز و مؤثّر بسراید. چرا که صور خیال راهی برای دیدن ایدهها، احساسات، تعبیرها و تفسیرهاست.

در این مجال بر آن هستیم نقش عاطفه و خیال را در زیباییشناسی شعر این شاعر نشان دهیم. همراهی خیال و عاطفه به عنوان عناصر اصلی سازنده شعر با عواملی از قبیل طبیعت، نماد، رنگ، متناقضنما و آشناییزداییهای شاعرانه را و دیگر ابزارهای بلاغی شاعر در شش مجموعه شعری: عبور، در سایهسار نخل ولایت، سرود رگبار، چمن لاله، خط خون و صدای سبز نشان میدهد که تصویرهای خاص گرمارودی به دلیل نگرش خاصّ، درشعر او کارکرد تازهای یافتهاند.

مقدمه

سید علی موسوی گرمارودی از جمله شاعران معاصر است که هم در سبک و قالبهای شعری کهن و هم در سبکهای نو و سپید طبعآزمایی کرده است و با همه اهمیتی که آثار و اشعار این چهره ادبی دارد، متأسفانه از جمله شاعرانی است که تاکنون در زمینه تحلیل بلاغی اشعار وی تحقیقاتمفصّل جامعی انجام نگرفته است؛ نگارنده بر آن شد زیبایی شناسی اشعار گرمارودی را از جنبههای مختلف صور خیال و ابزارهای بیانی آن در دفترهای شعری"عبور، سرود رگبار، در سایهسار نخل ولایت، چمن لاله، خط خون و صدای سبز" نشان دهد و باتوجّه به نقش و اهمیت خیال در شکلگیری تصویرهای شعر گرمارودی، بدون پیشداوری و صرفا با درنظرگرفتن معیارهای بلاغی بکاود و با نشان دادن زمینههای خیالانگیزی و تصویرآفرینی در شعر گرماروی به تحلیل شعر وی بپردازد و ویژگیهای شعری و علت زیبایی و تاثیرگذاری شعر او را نشان دهد.

عناصر اصلی سازنده شعر

.1 خیال

خیال یکی از عناصر اصلی شعر است. اگرچه پیشینیان ما برای شعر ویژگیهایی مانند: موزون بودن،مقّفی و خیالانگیز بودن، در نظر میگرفتند؛ ولی تکیه آنها بهویژه رویمخَیّل بودن کلام شعری بوده است و اگر سخنی دارای وزن و قافیه بود؛ ولی نیروی خیال شاعرانه در آن راه نداشت، نظم خوانده میشد نه شعر.

از قدیمترین ادوار شعر فارسی، خیال به معنی تصویر و پرهیب و شبح و سایه و مفاهیم مشابه و نزدیک به این معانی به کار رفته است. اسماعیل خویی شعر را گرهخوردگی عاطفی اندیشه و خیال در زبانی فشرده و آهنگین میداند و سه عنصر اندیشه، خیال و زبان را از عناصر ذاتی شعر میشمرد و »شعر کامل« آن را میداند که این سه عنصر، در هم آمیخته و مجموعه واحدی را به وجود آورده باشند و نیز شعر رابرآیندِ یکی از حالتهای زندگی انسان میشمارد و آن حالت را »حالت سرایش« میخواند. حالت سرایش حالتی است از زندگی انسان که رنگ ممتاز آن درگیر بودن عاطفی آدمی با زبان و خیال و اندیشه است -

شفیعی نیز از بین عناصر شعرساز سه عنصرتخیّل و اندیشه و عاطفه را مهمتر از عناصر دیگر میداند

عنصر عاطفه

عنصر خاصّی است که میتواند هم با اندیشه کنار بیاید و هم باتخیّل؛ اگر در شعری عاطفه وتخیّل و اندیشه، به تناسب درهم آمیزند، نتیجهاش فضایی استمخیّل، تأثیرگذار و قابلتأمّلو تفکّر، فضاهای بسیار غنی که رسیدن به آن، خواست قلبی هر شاعری است.

شفیعی عقیده دارد تا زمانی که با خیال سروکار نداریم؛ با شعر روبرو نیستیم؛ اگرچه از دیدگاه وجود وزن که خود عنصری است برای انگیختن خیال به نوعی با شعر سروکار داریم،تصرّف ذهن شاعر در مفاهیم عادی و ارتباطات زندگی انسان با طبیعت، یا طبیعت با طبیعت، حاصل نوعی بیداری اوست در برابر درک این ارتباطات شاعر، اینتصرّف ذهنی شاعر، در مفهوم طبیعت و انسان و این کوشش ذهنی او برای برقراری نسبت میان انسان و طبیعت، چیزی است که آن را »خیال« یا »تصویر« مینامیم و عنصر معنوی شعر، در همه زبانها و در همه ادوار، همین خیال و شیوهتصرّف ذهن شاعر در نشان دادنواقعیّاتمادّی و معنوی است، زمینه اصلی شعر را، صور گوناگون و بیکرانه این نوعتصرّفات ذهنی تشکیل میدهد

به عقیده وزینپور، شعر قیاسی است کهمقدّمات آن ازتخیّل سرچشمه میگیردتخیّلات. هر چند مورد اعتقاد نیستند، ولی در انسان اثر میبخشند و عواطف را بر میانگیزند

تخیّل به عنوانقوّه خیالبرانگیز ذهن بشر در همه انسانها - با کم و بیش تفاوتهایی- یکسان است، مثل آرزو و رؤیا که از جنبه-هایمخیّل ذهن بشر سرچشمه میگیرند. ولی آنچه در هنر و بهویژهدر شعر مورد توجّهو تأمّل است اینتخیّل خام و ابتدایی نیست، بلکهتخیّلی است، تربیت شده که بدانتخیّل فرهیخته میتوان گفت و رسیدن به مرحله فرهیختگی نیاز به مطالعه، تمرین و تجربه دارد و درحقیقت شعر، حاصلذهنیّتمخیّل و فرهیخته شاعر است

نور تراپ فرای تخیّل» را عبارت از توانایی ساختن الگویی ممکن از تجربه بشری« میداند - فرای، 9 : 1363تخیّل - »نیروی ترکیب-کننده ذهن است که برای خلق ترکیبهای ناب- ترکیب برای ترکیب- رها شده است - همان: . - 70 نور تراپ فرای میگوید: تخیّل،» دنیایی هم بهتر و هم بدتر از آنچهمعمولاً در آن زندگی میکنیم به ما عرضه میکند و خواستار آن است که بیوقفه به هر دو بنگریم«

به نظر فرای یکی از وظایف بنیادینتخیّل این است که »از درون جامعهای که در آن زندگی میکنیم به تکوین بینشی از جامعهای که خواهان زندگی در آن هستیم بپردازیم« - همان: . - 62 امینپور،تخیّل را مادرخلاقیّت وخلاقیّت را مادر نوآوری میداند

براهنی تخیل را مرکز قدرت تصویرساز میخواند و مینویسد »:قدرتتخیّل، مرکز قدرت تصویرسازی است و از حس و احساس که از زندگیمادّی طبیعت سرچشمه گرفته باشد، توشه میگیرد

روزت - A.ROSet - در بررسی انگیزههای تخیّل، جایگاهخاصّی برای احساسات و عواطف و هیجانهای شدیدی چون عشق، نفرت، شادی، غم، غرور، وحشت و نظایر آن قایل شده؛ همه آنها را عواملی میداند که در تحریکتخیّل نقش بسزایی دارند 

امّا احساسات را نمیتوانمستقیماً با الفاظ القا کرد. ما »هوش« و »نیروی عقل« نیز داریم؛ لیکن در زندگی معمولتقریباً هیچگاه فرصت به کار گرفتن هوش را فارغ از چیزهای دیگر پیدا نمیکنیمتقریباً. در همه اموری که به آنها دست میزنیم، ترکیبی از عاطفه و هوش وارد عمل میشود؛ و این ترکیب همان است کهتخیّلش مینامیم

.1,1 محور افقی و عمودی خیال

یک شعر خوب از دو جهتکلّی بر مخاطب تأثیر میگذارد؛ یکی از جهت وجود آرایهها و هنرمندی در تکتک اجزای خویش یعنی در تکتک بیتهای شعرکلاسیک یا سطرهای یک شعر نو، و دیگری از جهت هماهنگی و ارتباطی که میان این اجزا وجود دارد. به سخن دیگر، یک شاعر خوب باید در پی دو چیز باشد: کشف تصویرهای تازه، استفاده از تناسبهای لفظی و معنوی و دیگر هنرمندی-هایی که کلام را از نثر متمایز میکند و بدان قدرت تأثیر میبخشد.

بعضی از نظریهپردازان این جنبه از کار را رعایت محور افقی دانستهاندامّا. جنبهی دیگر، تناسب و ارتباط معنایی و تصویری میان اجزای مختلف شعر است؛ یعنی شاعر هم در محتوا و هم در صورت، یک سیر منطقی را دنبال میکند و پارههای شعرش بهگونهای باهم ارتباط دارند که اگر بخشی از آنها را برداریم، شعر ناقص میماند، این جنبه از شعر را محور عمودی نامیدهاند. بنابراین، ممکن است شعری در پارههای مختلف خود بسیار شاعرانه و سرشار از تصویرهای تازه باشد؛ ولی این پارهها باهم ارتباط محکم نداشته باشند و چنین به نظر بیاید که چند شعر مستقل را میخوانیم. بر عکس ممکن است شعری دیگر در طرح کلی یا ساختار، منسجم و مرتبط باشد؛ ولی اجزایش تازگی و تأثیر عاطفی لازم را نداشته باشد. در هر دو صورت، میتوان گفت شعر نقص دارد.

میرصادقی میگوید: »محور افقی خیال، در واقع همان اندیشه یا احساس است که شاعر در بیتها یا بندهای شعر به کمک تصویرها خیال میکند تا طرح کلی یا عمودی خیال اثر خود را شکل دهد. محورهای خیال باید در عین ارتباط و هماهنگی با یکدیگر، با فکر اصلی و طرح کلی اثر نیز مربوط و هماهنگ باشد

در یک بیانکلّیتر میتوان گفت محور افقی خیال، تکتک ابیات شعر و مصرعها را در بر میگیرد. انواع صور خیال بهویژه تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه در این محور امکان ظهور و بروز را مییابند.

در شعر کلاسیک فارسی، محور افقی خیال بیشتر مورد اقبال توجّه قرارگرفته است. »بررسی شعر فارسی بهروشنی نشان میدهد که محور عمودی خیال همواره ضعیف و دور از خلق و ابداع بوده و در عوض شاعران تا توانستهاند در محور افقی خیال، تصویرهای تازه و بدیع به وجود آوردهاند« - همان: - 175 در واقع طرح و قالبی که »شاعر برایکلّ اثر خود در نظر میگیرد از طریق به هم پیوستن اجزای متناسب و مرتبط با یکدیگر آن را به وجود میآورد

محورعمودیِ خیال نامیده می-شود. شاعر، مجموع تجربهها تصّورات ذهنی و عاطفی خود را در محور عمودی اثر خود ارائه میکند.

»به عبارت سادهتر محور عمودی، طرح کلی و شکل عمومی - plot - شعر است و محور افقی تکتک ابیات، این محور در عین این که از هم متمایز به نظر میرسند؛ باید در زیرساخت و معنا با هم هماهنگی و ارتباط داشته باشند تا شعر به »وحدت هنری« دست یابدمتأسّفانه. شعر فارسی از جهت محورعمودی همیشه آسیبپذیر و ضعیف بوده است؛ حال آنکه در محور افقی بهحدّ کافی فربهی و توانایی داشته استعلّت. اصلی ضعف در محور عمودی شعر فارسی، در رتبهبندی نخست، نبود اندیشهورزیهای لازم در شعر و در رتبه ثانی عدم دستگاهمندی ذهنی شاعران و در درجه سوم فقدان بینش سیاسی و تاریخی در آثار آنان است

در بررسی شعر امروز، اجزای تشکیلدهندهی شعر یعنی محور افقی و عمودی خیال با یکدیگر تناسب و هماهنگی دارند؛ چرا که ابیات در شعر نو،کاملاً تحت تأثیر عاطفههای واحد به وجود میآید؛ نه با وصله کردن تصویرها و حالات روحی مختلفعلّت.توجّه شاعران امروز به محور عمودی خیال را میتوان در تغییر تحوّل قالبهای شعر و مطرح شدن مسائل اجتماعی و انسانی و فرهنگی و گرایش شعر به سوی مردمی شدن، دانست. »بیشترین سهم در ارزش یک اثر ادبی از آن محور عمودی و طرح کلی آن اثر است

.2,1 ارتباط تصویر و تخیل

» تصویر، اساستخیّل شاعرانه است و نیروی جهانبینی شاعر در یک تصویر، منتهای فشردگی خود را نشان میدهد. مثل نورافکنی که از ژرفای تاریک ذهن برمیخیزد و طبیعت را آذین میبندد، هر نوع بررسی درباره تصویر، جز بر اساس زیباشناسی تجربی و روانکاوی هنری در بررسی اجتماعی اشتباه استالبتّه. در این نوع بررسیها، نبایدخصوصیّت تصویری خود زبان را هم نادیده گرفت، باید زبان را هم زیرذرّه بین زیباشناسی قرار داد، چراکه زبان، خود نام مستعار اشیا، انسان ها، حالات، عواطف و اندیشه هاست«

امّا تعریف پاوند از ایماژ چنین است: »ایماژ - تصویر - عبارت است از آنچه عقدهای عقلی یا احساسی را در برههای از زمان نشان دهد.

کلمه »عقده« یک معنیفنّی دارد، یعنی همان که در روانشناسی معاصر به کار می رود. جنبه »آنی« عرضه این عقده است که شاعر را از مرزهای زمان و مکان آزاد میکند و آثار بزرگ به وجود میآورد. پاوند در اهمیت ایماژ اضافه میکند که انسان بهتر است در سراسر عمرش یک » ایماژ« بسازد تا آن که یک اثر قطور بنویسد

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید