بخشی از مقاله
چکیده
عدالت واژه اي است آشنا که به عقیده فلاسفه اخلاق، برترین فضیلت و به باور حکام و سیاستمداران، مهم ترین رکن بقاي نظام جامعه می باشدو موضوعی است که با طرح آن ، در صدد تبیین برتري آن بر دیگر فضایل اخلاقی به روش توصیفی- تحلیلی هستیم. هیوم و ملاصدرا دو فیلسوف برگزیده اي هستند که در این نوشتار، دیدگاه آنها را درباره ماهیت عدالت جویا شده ایم.
نتایج حاصل از این تحقیق حاکیست که به اعتقاد ملاصدرا عدالت یعنی اعتدال در تک تک صفات انسانی که اجراي آن درحوزه هاي متفاوت نیازمند به عدالت فردي و پذیرش اصول کلی اي است که از سوي شریعت یا عقل تعیین شده باشد. هیوم نیز ریشه و انگیزه اصلی عدالت را توجه به منافع فردي می داند که با نوعی همدلی نسبت به منافع عمومی همراه می شود، این احساس همدلی موجب تأیید اخلاقی فضیلت عدالت می شود.
مقدمه
گفتنی است در بین ارزش ها و فضایل اخلاقی، عدالت، جایگاه ویژه اي دارد، زیرا نه تنها در حیطه نفس و هماهنگی قواي آن، نقش مؤثري دارد، بلکه در حوزه نظام اجتماعی نیز، این نظریات عدالت است که می تواند پاسخی منطقی و معقول به این استدلالات که » نابرابري ها اجتناب ناپذیرند « و یا » چگونگی قابل دفاع بودن نابرابري هاي سیاسی، اقتصادي و اجتماعی موجود در روابط میان انسان ها « باشد. بنابراین عدالت یکی از خواسته هاي درونی انسان هاست. تمام انسان ها در هر زمان و مکان خواستار آن می باشند، واژه اي است آشنا که به عقیده فلاسفه اخلاق، برترین فضیلت و به باور حکام و سیاستمداران، مهم ترین رکن بقاي نظام جامعه می باشد.
هنگامی که سخن از عدالت به مثابه فضیلت در میان است در واقع شخصیت انسانی مد نظر می باشد و عبارت است از:
پیروي عقل عملی از عقل نظري در همه کارهاي خود. - نراقی، 1963م: - 52 و یا اعتدال در افعال قواي چهارگانه نفس - عاقله، عامله، شهویه و غضبیه - است که سه تاي بعدي مطیع اولی اند. جایگاه بحث از این قسم عدالت در اخلاق فضیلت مدار قرار داشته و ریشه در یونان باستان و نوشته هاي افلاطون و ارسطو دارد.اما مقصود از عدالت اجتماعی، معناي اعمی است که مشتمل بر عدالت اداري، اقتصادي و قضایی است .
هدف این نوشتار عدالت فردي - اخلاقی - است که از دیدگاه هیوم و ملاصدرا به روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد و از آنجا که عدالت فردي و اجتماعی به یکدیگر ربط دارند اشاره اي مختصر نیز به عدالت اجتماعی شده است.
تعاریف و مفاهیم عدالت
عدالت از نظر لغوي به معناي داد کردن، داد دادن، نهادن هر چیزي در جاي خویش، انصاف، اندازه و حد اعتدال می باشد
بعد از ریشه یابی واژه لغوي عدالت به بررسی مفهومی آن می پردازیم. افلاطون در کتاب جمهوري مفهومی از » عدالت در نفس« ارائه می دهد که با عدالت در جامعه مقایسه و سنجیده می شود . تصورش از عدالت در نفس، مانند عدالت در جامعه است و با صورتی از نظم، نظم هماهنگ بین عناصر مختلف نفس، ارتباط دارد؛ عدالت را صرفاً هماهنگی طبقات جامعه دانسته، آن را تصویر انعکاس هماهنگی نفس فردي می داند و ثابت می کند که عدالت مقتضاي نفع شخصی فرد عادل است و فضیلتی است که غایتش رفاه غیر است. - لطفی، 1380، ج - 106 :2 وي معتقد است این فضیلت عدالت است که به نفس انسان این توانایی را می دهد تا وظایفش را به نحو احسن انجام دهد
اما ارسطو بر خلاف افلاطون بر مبناي قواي نفس سخن نمی گوید؛ بلکه قائل به حد وسط است و افراط و تفریط در امور را بر خلاف مقتضاي عقل می داند و آن را رذیلت می شمارد . - جانکار، - 236 : 1385 و همچنین بر اساس فکر خود عدل را نه برابري بلکه تناسب می داند و می گوید که جایگاه حقوق هر کسی در جامعه باید به اندازه شایستگی و دانایی او باشد.
خواجه نصیر الدین طوسی از عدالت، تعبیر به هیأت نفسانی می کند که از آن فعل صادر می شود. و از حصول سه فضیلت و تسالم و هماهنگی سه قوه عاقله، شهویه و غضبیه، هیئت عدالت حاصل می شود - طوسی، :1364 ص - 11 به نظر نراقی، عدالت صرفاً اطاعت عقل عملی از قوه عاقله است که این انقیاد مستلزم مهار کردن دو قوه خشم و شهوت تحت فرمان عقل است.
- نکته قابل توجه در اینجاست که لغت عدالت در کلام متفکران دینی، غالباً ناظر بر عدالت فردي و فضیلت نفس است - . در فرهنگ اسلامی براي عدل دو تعریف کلی و اصلی وجود دارد که بسیاري از تعاریف دیگر، حول این دو تعریف دور می زنند. و عبارتند از: » وضع الشیء فی موضعه « و دیگري » اعطاء کل ذي حقّ حقّه«
اقسام عدالت
عدالت بر سه قسم است:
اول: آن که میان بندگان و خالق ایشان است.
دوم: عدالتی که میان مردم است و از بعضی نسبت به بعضی دیگر حاصل می شود؛ ادا کردن حقوق و رد امانات، انصاف دادن در معاملات، احترام پیران و فریادرسی مظلومان.
سوم: عدالتی که میان زندگان و ذوي الحقوق ایشان است از اموات، مثل اینکه قروض مردگان خود را ادا کنند و وصیت هاي ایشان را به جا آورند و ایشان را یاد کنند به تصدق و دعا. -
بنابراین اقسام عدالت از دو جهت قابل بررسی است: عدالت بشري و عدالت الهی. منظور از عدالت بشري این است که فرد به دیگران قصد بدي نداشته و به حقوق آنان تجاوز نکند، هیچ گونه تبعیض بین افراد قائل نشود و در گفتگوها و روابط اجتماعی یار مظلوم و دشمن ظالم باشد، چنین فردي که داراي مراتبی از کمال می باشد عادل خوانده می شود.
عدالت الهی نیز از صفات کمالیه و ثبوتیه، خداوند است، ما معتقدیم خداوند عادل است و به کسی ظلم نمی کند، در حکومت و داوري نیز هیچ گونه ستمی را روا نمی دارد؛ اطاعت کنندگان اوامرش را پاداش دهد و حق دارد که گناهکاران را کیفر دهد. به بندگانش بیش از توانایی آنان تکلیف نمی کند و بیشتر از استحقاق آنان را مجازات نمی نماید
عدالت بشري یا فردي است یا اجتماعی. عدالت فردي: به عقیده حکما ، فضیلتی است در انسان که حصول آن تنها در صورتی ممکن می شود که فضایل دیگر در انسان ایجاد شده باشد و با یکدیگر متمازج و متسالم شده باشند. و سعادت مشتمل بر چهار فضیلت حکمت، شجاعت، عفت و عدالت است که حصول این فضایل در حصول سعادت کفایت می کند و از نظر ارسطو ملکه اي است که افراد را قادر به انجام اعمال عادلانه و وادار به رفتار درست می کند.
عدالت اجتماعی: انسان براي رفع نیازهاي خود به زندگی اجتماعی نیاز دارد. مقصود از زندگی اجتماعی زندگی اي است که در آن تقسیم کار و مسؤولیت و نظم و تشکیلات وجود دارد. مطهري معناي عدالت اجتماعی را اینگونه بیان می کند: » معنی حقیقی عدالت اجتماعی بشري، یعنی عدالتی که در قانون بشري باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند . علاوه بر این » تنها این مفهوم از عدالت بشري است که وجدان هر فرد آن را تأیید می کند و نقطه مقابلش را که ظلم نامیده می شود محکوم می سازد.
عدالت از نظر هیوم
براي اینکه رأي هیوم را درباره عدالت توضیح دهیم باید به این نکته اشاره کنیم که وي فضایل را به طبیعی و مصنوع منقسم ساخته است. فضایل طبیعی اوصافی است از قبیل خیرخواهی و کرامت و ترّحم و اعتدال که فطري طبیعت آدمی است، یعنی کما بیش لا یتغیر است و همه آدمیان از آنها برخوردارند، ولی فضایل مصنوع فضایلی است همچون عدالت و وفاداري به دولت، عفت و وفاي به عهد که تنها از رهگذر توافق عمومی پدید می آیند، و اگر چه، به یک معنا، ناشی از طبیعت انسانی و با آن سازگارند، لیکن نتیجه قراردادها و حاصل جعل و ابتکار آدمیان و لذا قابل تغییرند .
به اعتقاد هیوم، فضایل طبیعی ویژگی هاي اصلی یا جبلّی طبیعت انسانی اند و این ویژگی ها عبارتند از انفعالات طبیعی خاصی که همواره انگیزه و موجب رفتارهاي انسانی خاص شده اند و می شوند، و نتیجه آنها نیک و لذت بخش است. و فضایل مصنوع ویژگی هاي طبیعی و جبلّی طبیعت انسانی نیستند، و همواره نیز بر رفتار آدمی مؤثر نبوده اند، زیرا آدمیان تا زمانی که به تنهایی زندگی می کنند و هنوز جامعه اي مدنی پدید نیاورده اند، از این فضایل خبر ندارند، و این فضایل عبارتند از پیروي از قراردادهاي داراي سود همگانی، که سود آن نه از تک تک افعال بلکه از کل شاکله و نظام افعال حاصل می شود و به طور کلی، این فضایل گرچه در نهایت، از نیازها و ویژگی هاي ذاتی آدمی ناشی می شوند، لیکن به تدریج و در طول زمان، براي حل و فصل کردن مشکلات و رفع نیازهاي او، پدید آمده اند.
مهم ترین فضیلت مصنوع، به اعتقاد هیوم عبارت است از عدالت، اما باید گفت: هیوم معناي نسبتاً محدودي از عدالت ارائه کرده است، و نباید آن را به معناي وسیعی که معمولاً از آن مراد می شود تلقی کرد. رویکرد غالب در نزد متفکرانی که به گونه اي با بحث عدالت درگیر شده اند آن است که به عدالت به عنوان یک فضیلت، ارزش یا معیار بنگرند که مستقل از امیال، اراده و منافع متلون و متغّیر آدمیان از اعتبار و اهمیت خاصی برخوردار است. بر اساس این تلقی، عدالت همچون قضایاي مسلّم و مشهور اخلاقی در رتبه اي برتر از خواست و منافع فرد می نشیند و او مکلّف است خود را در خدمت آن قرار دهد، اگر بخواهد حیاتی معقول و عادلانه داشته باشد. اما تصور هیوم از عدالت هیچ تناسبی با این رویکرد ندارد از نظر او عدالت ارزش یا فضیلت یا معیاري مستقل از ذهنیت و خواست و امیال آدمیان نیست که نسبت به آن التزامی عقلی یا طبیعی داشته باشد
هیوم به عنوان یک فیلسوف طبیعت گرا معتقد است بدون شکل گیري جامعه محال است که نوع انسان بتواند بقاي خود را حفظ و صیانت کند. و براي اینکه جامعه تحقق یابد، باید براي ثروت و دارایی دیگران احترام قائل شد و این امر در واژه شناسی هیوم یعنی عدالت.
بدون جامعه نه تنها وجود انسان غیر ممکن است بلکه مصلحت شخصی نیز هیچ ظهور و نمودي نخواهد داشت.وي در تعریف و تحلیل مفهوم عدالت، اصل فایده، سودمندي فرد و دیگران را ملاك قرار داده و این مسئله باعث گردیده تا وي دیدگاهی مادي و منفعت گرا نسبت به عدالت داشته باشد، در حالی که عدالت بیشتر از ابعاد معنوي و اخلاقی قابل توجیه است
وي با اتکاء به رویکرد تجربه گرایانه خویش تلقی نفع انگارانه اي از عدالت عرضه می دارد و بر خلاف تصور مرسوم و رایج، عدالت را یک فضیلت و ارزش ذاتی نمی داند، و فضیلت بودن آن را به وجود شرایطی خاص مشروط می کند . بنابراین هیوم به تبعیت از هابز عدالت را یک فضیلت می داند اما نه طبیعی بلکه مصنوعی. و آن را به عنوان یک فضیلت فردي و یا فعل خاص مطرح نمی کند. بلکه عدالت به نظر او، اولین فضیلت نهادهاي اجتماعی است که متعلقات آن می تواند قوانین، نهادها، سیستمهاي اجتماعی، تصمیمات، قضاوتها و نگرش ها، تمایلات افراد و خود افراد باشند و هر فردي بر مبناي عدالت، داراي حریمی است که حتی رفاه عمومی جامعه نیز نمی تواند آن را نقض کند.
به هر تقدیر هیوم معتقد است که قوانین اخلاقی، غایات اجتماعی و اصول و اهداف حیات سیاسی بر پایه احساسات و عواطف بشري رقم می خورد و تلاش می کند که نشان دهد که این پایه هاي احساسی تا حدود زیادي در آدمیان مشترك اند.
ریشه عدالت طلبی هیوم
هیوم بر نقش اساسی عدالت به عنوان یک فضیلت سیاسی محوري تأکید می کند لذا درگیر دو پرسش مهم می شود:
یکی اینکه منشاء و ریشه این فضیلت چیست؟ و دوم اینکه عدالت چگونه فضیلتی است و چه تفاوت و شباهتی با فضایل دیگر دارد؟ - واعظی، :1384 شماره - 24 وي در پاسخ پرسش اول معتقد است که عدالت هیچ مبناي عقلانی ندارد بنابراین عدالت طلبی نمی تواند محصول یک فرایند استنتاج نظري و کاوش عقلانی باشد، وي ریشه اي درونی – اعم از عقلانی و احساسی- براي عدالت قائل نیست بلکه ریشه عدالت را در جایی جستجو می کند که نیاز آدمی به قانون را توجیه می کند.
بنابراین، ریشه عدالت طلبی همان ریشه قانون طلبی است و انگیزه گرایش به عدالت، نفس انگیزه گرایش به قانون و احترام به آن است. بر اساس تصور هیوم، عدالت نمی تواند مستقل از قوانین وجود داشته باشد تا معیاري مقبول براي داوري و حاکم بر آنها باشد. وي ریشه و انگیزه اصلی عدالت را توجه به منافع فردي می داند که با نوعی همدلی نسبت به منافع عمومی همراه می شود. این احساس همدلی موجب تأیید اخلاقی این فضیلت - عدالت - می شود.
اما در پاسخ سوال دوم وي فضیلت بودن عدالت را به گونه اي تفسیر و تحلیل می کند که با مبناي او در باب ریشه عدالت و ارتباط آن با قوانین موضوعه بشري در تناسب کامل باشد. شماري گمان کرده اند که اساساً هیوم عدالت را یک فضیلت نمی داند ولی تعمق در کلمات او حاکی از آن است که وي عدالت را یک فضیلت طبیعی نمی داند بلکه یک فضیلت صناعی می داند.
از نظر هیوم همه اقسام فضایل از خصلت سودمندي برخوردارند. عدالت و قوانین آن مجعول بشر و ساخته اوست اما سودمندي آن امري ساختگی و قراردادي نیست و همچنین عدالت به عنوان یک فضیلت صناعی، پیوند عمیقی با مسئله مالکیت دارد

