بخشی از مقاله
چکیده:
مفهوم طبقه متوسط و مباحث حول و حوش آن از جمله مفاهیم و مباحث نسبتاً قدیمی و بسیار مهم در تفکر سیاسی و اجتماعی بشری محسوب میشونداین. بحث در تاریخ تقریباً دو قرن اخیر ایران نیز از اهمیت درخورد توجهی برخوردار است. آنچه که این مفهوم را درگیر متن حاضر میندک اساساً به تحولات عینی و ذهنیی مربوط میشود که در ایران بعد از انقلاب اسلامی 1979/1357 اتفاق افتاده است. این تغییر و تحولات به شکلی بودهاند که دیگر نمیتوان از یک طبقه یکدست و یکپارچه در عرصههای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ایران کنونی سخن گفت.
همچنین این تغییرات به شکل اساسی در رابطهی متقبال و دیالکتیکگونه با اقدامات و تحولات ساخت سیاسی هستند. در پی این تغییرات اجتماعی و سیاسی است که دیگر به نظر نمیرسد. به همین دلیل، نقطه کانونی بحث متن پیشرو و پرسش اساسی آن در محورد چگونگی اوضاع کنونی طبقه متوسط میچرخد. پاسخ اجمالی ما نیز در حول و حوش مفهوم احتمالی »تعلیق« شکل میگیرد که احتمالاً طبقه متوسط را درگیر خود کرده است. در ادامه دلایل عینی و چگونگی رسیدن به این مفهوم را تشریح خواهیم کرد.
-1 بیان مسأله:
بحث طبقه متوسط و تحولات مرتبط با آن یکی از مباحث مهم، چه در تئوریهای جامعهشناسی و چه در تحولات عینی و انضمامی سیاسی و اجتماعی، محسوب میشود. این بحث، تاکنون، در تاریخ بیش از یک قرن اخیر ایران از زوایای مختلفی بررسی شده است؛ اما مهم، این نکته است که ارتباط تحولات اجتماعی و فرهنگی این لایهی مهم از ساخت اجتماعی معاصر ایران با تحولات ساخت سیاسی و کنشها و واکنشهای متقابل این دو ساخت و آثار آنها بر یکدیگر به شکلی ساختاری و همزمانی و درزمانی بررسی چندان واضح و غلیظی انجام نشده است.
این امر بیشتر ناظر بر این قضیه است که طبقه متوسط ایران معاصر در طول سه دهه گذشته تحولات کیفی و کمی بس مهمی را از سر گذارانده است که دیگر شباهت چندانی به زمانهی پیشین ندارد. این تغییرات به گونهای صورت پذیرفته که از یکسو، در کمترین سطح قابل مشاهده، ابزارهای زندگی روزمرهی سیاسی، اجتماعی و شاید فرهنگی نیروهای مختلف اجتماعی سیاس به هم نزدیک شده؛ و از سوی دیگر یکدستی و خلوص پیشین نیروهای اجتماعی سیاسی کنشگر، که پایگاهی در این طبقه مهم داشتند، از بین رفته است.
مهم در این بین، این است که از یک طرف چه ارتباطی بین این تحولات اجتماعی با تحولات ساخت سیاسی میتوان یافت، و از طرف دیگر این تغییرات چه آثار بالفعلی را در زمان حاضر دارد و آثار احتمالی آن در تحولات آیندهی سیاسی اجتماعی ایران چگونه می-تواند باشد. به همین منظور، نقطه کانونی متن پیشرو به وضعیت فعلی طبقه متوسط و رابطه آن با ساخت سیاسی میپردازد.
1,1. سؤال اصلی: طبقه متوسط در شرایط فعلی اجتماعی و سیاسی ایران در چگونه وضعیتی قرار دارد؟
.2,1 فرضیه: به نظر میرسد که طبقه متوسط در ایران فعلی به لحاظ سیاسی و اجتماعی در حالتی مشابه تعلیق است.
.2 بحث مفهومی و چارچوب نظری و روشی :
اصطلاح طبقه متوسط را نخستین بار شخصی روحانی به نام توماس گیسبورن1 در سال 1785 به کار برد. منظور او از این اصطلاح، طبقهی دارای دارایی و نیز آنتروپورنرهایی بودند که بین ملاکان و کشاورزان و کارگران شهری قرار داشتند. استفاده از این واژه در طول سدهی نوزدهم متداول بود اما در سدهی بیستم، به تدریج بخشی از این اصطلاح به عنوان طبقه متوسط جدید، معطوف به مشاغل یقهسپید گردید که از حرفههایی مانند پزشکی، حسابداری، وکالت و استادی دانشگاه و غیره آغاز میشد و تا کسانی که به کارهای معمولیتر و کممهارتتری مشغول بودند همچون کارمندان جزء دفتری ادامه یافت .
- Gisborne,1993: 380_382 - در مورد کاربرد این اصطلاح نیز امیل لیدر، جامعهشناس آلمانی، که عمدتاً از او به عنوان نخستین اندیشمند طرح طبقه متوسط نام برده میشود، مفهوم طبقه متوسط را در ارتباط با مهمترین ویژگی آن که شیوهی زندگی و حقوق اعضای طبقه است بیان میکند - مقصودی،. - 320 :1380 همچنین مارکس، یکی از نخستین معتقدان به اندیشه طبقاتی، طبقه متوسط را حوزهی عمومی بین طبقه سرمایهدار و طبقه کارگر میداند که شامل کارکنان دفتری، کاسبها و گروههای همسو میباشد.
او معتقد است اعضای این طبقه نقش متعادلکننده و ثباتبخش را در اجتماع بر عهده دارند - عیوضی،. - 143 :1380 از دیگر متفکرین این حوزه، لاکوود است. وی معتقد است واژهی واحدی به نام طبقه متوسط جدید وجود ندارد، بلکه سیستم طبقهای تکهتکه و پراکندهای از قشرهای اجتماعی متفاات وجود دارد که دارای تصویر اجتماعی متفاوت و مفهوم متفاوتی از چگونگی سیستم طبقهای هستند . - Lockwood,1958 -
اما در رابطه با متن حاضر، که چارچوب نظری و روشی ما نیز ناگزیر باید مطابق آن باشد، باید گفت که طبقه متوسط - چه قدیم و چه جدید - پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال1357 تحولات و تغییرات مختلفی را از سر گذارنده است. در تشریح و تحلیل این تغییر و تحولات پیش از هر چیزی لازم است که چارچوبی مشخص برای توصیف و در نهایت تبیین و تحلیل چگونگی و چرایی وقوع این تحولات و نتایج و پیامدهای احتمالی آن طراحی کرد. چرا که علمْ» یک واقعه را به عنوان یک واقعه تبیین نمیکند، بلکه آن را به عنوان چیزی که به شیوهی خاصی توصیف شده است، تبیین میکند.
فقط وقتی که واقعهای توصیف شده باشد، چیزی برای تبیین وجود دارد« - فی،. - 239 :1389 علاوه بر این لازم است که توصیف وقایع نیز در قالبی مشخص و نسبتاً ملموس انجام شود تا دادههای گردآوری شده شکل و قالب مشخصی برای تحلیل یا تبیین به خود بگیرند. به همین دلیل ما نیز ابتدا چارچوب کار خود را طراحی کرده و سپس دادههای گردآوری شده را در این چارچوی ریخته و به تحلیل و یا تبیین آن میپردازیم. در سطح نظری قضایای تاریخی، اجتماعی و سیاسی نمیتوان دلایل و عوامل وقوع تحولات را در یک عامل صرف تعیین کرد. نکتهی مهم در اینجا به پیامدهای مستقیم و غیر مستقیم تحولات اجتماعی و وقایع تاریخی مربوط میشود که در نهایت به عرصهی سیاسی کشیده میشوند.
در این راستا، از سویی به دلیل عینی بودن مشخص پدیدههای تاریخی و اجتماعی و اثرات آن بر دگرگونیهای سیاسی، و از سوی دیگر به دلیل قابل تشخیص بودن مبانی کنشها و واکنشهای نیروهای مختلف سیاسی اجتماعی مؤثر بر حدوث پدیدهها و رویدادهای تاریخی و اجتماعی و سیاسی، باید هر دو جنبهی ذهنی و عینی قضیه را در طراحی بحث خود در نظر داشته باشیم. بنابراین، چارچوب خود را از دو جنبهی عینی و ذهنی چگونگی وقوع تحولات چهار دههی اخیر ایران آغاز کرده و جزئیات آن را نیز مششخص خواهیم کرد. اما در متن پیشرو بر قضایای انضمامی، به دلیل ملموستر بودنشان، تمرکز خواهیم کرد.
12 قضایا و فکتهای عینی و انضمامی:
الف - جابجایی و تحرک اجتماع و سیاسی؛
ب - تغییر سبک زندگی، رفتارها، کنشها و واکنشهای روزمره چه در بین تودهها - نیروهایی که وجه اول توجه آنان در فعالیت- های روزمرهْ سیاسی نیست - و چه در بین نیروهای سیاسی و اجتماعی فعال به شکل خاص؛
ج - مشارکت و رقابت سیاسی.
در این بُعد باید از یک طرف باید کنشهای متقابل فردی و گروهی در درون طبقه متوسط و تحولات درونی آن را - فارغ از ساخت سیاسی - بررسی کنیم؛ و از سوی دیگر هم باید کنشهای متقابل فردی و گروهی بین طبقه متوسط، به مثابهی شاید مهمترین لایهی برخوردار از کنش مستقیم سیاسی در ساخت اجتماعی و ساخت سیاسی - اعم از رأس هرم قدرت و سایر اجزا و نیروهای فردی و گروهی مستقر در آن - را بررسی کنیم.
از این جنبه میتوان کیفیت و کمیت منابع در اختیار نیروهای سیاسی اجتماعی و لایههای اجتماعی را مورد مداقه قرار داده و نیز تأثیر چگونگی دستیابی آنها به این منابع بر کنشها واکنشهای آنها و ساخت سیاسی را بررسی کرد. دلیل اهمیت این امر این است که در واقع »طبقه متوسط اصطلاحی ساختاری است که با قدرت سیاسی گره خورده است« - مهاجرنیا،. - 23 :1383 همچنین میتوان این امهات انضمامی را در چارچوب جامعهشناسی معرفت کرد.
بر همین اساس شاید بتوان ادعا کرد که تقریباً اساس بحث پیشرو مبتنی بر نوعی جامعهشناسی معرفت باشد. مانهایم، یکی از مشهوترین جامعهشناسان معرفت، در کتاب »ایدئولوژی اتوپیا« بر این باور بود که »جامعهشناسی شناخت، وابستهی شیوههای متنوعی است که در آنها موضوعهای شناسایی، متناسب با تفاوتهای محیطهای اجتماعی، خود را به عامل شناسایی عرضه میکنند.
بر این اساس میتوان این موضوع را بررسی کرد که در طول یش از یک سدهی گذشته، ابژهها و تحولات مختلف برای پژوهشگران و نیز برای گروههای و نیروهای اجتماعی سیاسی گوناگون در ایران به چه نحوی و چگونه نمایان شدهاند و این امر چه تأثیری بر نوع شناخت اجتماعی سیاسی آنها و نیز چگونگی و چرایی شکلگیری این شناخت داشته است. این تحولات و تبلور آن در شعور عامیانه2 تودهها، به مثابهی هواداران نیروها و گروههای اجتماعی سیاسی، و به طور کلیتر در سطح اجتماعی چگونه و به چه شکلی است.

