بخشی از مقاله

چکیده:

زبان فارسی در طول زمان وابسته به شرایط تاریخی و وضعیت جغرافیایی کشور، با زبانهای زیادی برخورد کرده است. در نتیجه این برخورد، کلمههای بسیاری وارد آن شده، از جهت آوایی تکمیل میشدند، معانی کلمهها بسیار تغییر مییافتند، مفاهیم نو پیدا میشدند و این مفهومها بعضاً یا به صورت انتخابی قبول میشدند. وقتی که کلمه از زینههای مذکور میگذرد، معنای اصلی خودرا گم میکند و تنها متخصص ساحهی ریشه شناسی میتواند معنای اصلی آن را معین نماید.

در دوره های گذشته وظیفهی ریشه شناسی را فرهنگ نگاران اجرا نموده، در تفسیر کلمه شرح ریشه کلمه را ارائه میدادند و با عبارت »وجه تسمیه« به آن اشاره میکردند.»برهان قاطع« یکی از جامعترین فرهنگهای زمان گذشته به شمار می رود. مؤلف آن کلمههای غیر فارسی را که در نظم و نثر فارسی معمول بوده، جمعآوری کرده، مجموعه لغتهای کتاب را به بیش از بیست هزار رسانیده است.

بر اساس تحقیقات این مقاله، اقتباس یکی از عنصرهای وجه تسمیه به شمار میرود که نمونههای کاربرد آن در فرهنگ »برهان قاطع« فراوان دیده میشود. پژوهشگر در این تحقیق میکوشد که نشان میدهند این فرهنگ از چه راههایی وجه تسمیه واحدهای لغوی را نشان داده است.

مقدمه

زبان فارسی در طول زمان وابسته به شرایط تاریخی و وضعیت جغرافیایی کشور، با زبانهای زیادی برخورد کرده است. در نتیجه این برخورد، کلمههای بسیاری وارد آن شده، از جهت آوایی تکمیل میشدند، معانی کلمهها بسیار تغییر مییافتند، مفاهیم نو پیدا میشدند و این مفهومها بعضاً یا به صورت انتخابی قبول میشدند.

وقتی که کلمه از زینههای مذکور میگذرد، معنای اصلی خودرا گم میکند و تنها متخصص ساحه ریشه شناسی میتواند معنای اصلی آن را معین نماید. اشتباه بزرگ میشود اگر بگوییم، علم ریشه شناسی تنها در عصرنوزدهم دقت دانشمندان را جلب نموده است. لازم به ذکر است که هنوز در دورههای گذشته وظیفه ریشه شناسی را فرهنگ نگاران اجرا نموده، در تفسیر کلمه شرح ریشه کلمه را ارائه میدادند و با عبارت »وجه تسمیه« به آن اشاره میکردند.

در کشور هندوستان علم لغت نویسی فارسی پیشرفت تدریجی خویش را که از دیر باز آغاز نموده بود، در قرن شانزدهم و هفدهم ادامه داد، تا آنکه فارسی شناسان، پارسی گویان هند و ایرانیان هندنشین به تدریج به سوی زبان گفتاری پارسی گویان در شعر و نثر متمایل شدند و کوشیدند، که دشواریهای این زبان، مخصوصاً مشکلات آثار شاعران و تعدادی از کلمههای عربی، ترکی و بعضی از لغتها، ترکیبها، استعارهها وکنایات را که در زبان ادبیات به کار میرفته است، با لغات فارسی، پهلوی بیامیزند.

برای سهل شدن کار بیشتر به فرهنگ"برهان قاطع" مراجعه شده است. اینچنین این فرهنگ یکی از جامع ترین فرهنگهای زمان گذشته به شمار میرود. مؤلف آن کلمههای غیر فارسی را که در نظم و نثر فارسی معمول بوده، جمعآوری کرده، مجموعه لغتهای کتاب را به بیش از بیست هزار رسانیده است.

توجه به شرایط مذکور سبب شد برای عامه فهم شدن آثار شاعران و نویسندگان در فرهنگ های تفسیری کلمههای اقتباس شده شرح و توضیح داده شوند و اینچنین از ریشه یا برامد کلمهها اطلاعات میدادند که مثال های آن در فرهنگ »برهان قاطع« فراوان دیده میشود.

در توضیح کلمههای اقتباسی در »لغت اصطلاحهای زبان شناسی« چنین آورده شده است: »کلمههای اقتباسی- کلمههایی که از دیگر زبانها گرفته شدهاند. کلمههای دیگر زبانها در اساس مناسبتهای تجاری، سیاست، مدنیت از زبانهای دیگر خلقها بر اساس نیازهای طبیعی زبان پذیرفته میشوند

از نظر گشاده دادن تاریخ کلمه اقتباس را همچون یکی از شرح های وجه تسمیه حساب میکنیم که مؤلف فرهنگ »برهان قاطع« اینگونه کلمهها را با عبارتهای »به لغت...«، »در تحت لغت... نوشته شده است«، »به زبان علمی اهل «...، »گویند لغت «...، »به زبان «...، »گویند لفظ «... افاده نموده است.

مثلاً: آسُر-» به معنی کشتزار و غله زارباشد: و به زبان علمی اهل هند آدمخوار را گویند« - محمد حسین برهان، :1993 ج. - 53 /1 »ابی یهمیا - به زبان یونانی نوعی از تشنج باشد که مانع حس و حرکت گردد « - محمد حسین برهان، :1993 ج» . - 70 /1آداش بر وزن پاداش، دو شخص که یک نام داشته باشند هر یک مر دیگری را آداش باشد.و گویند این لفظ ترکی است، لیکن در فارسی مستعمل است

شرح وجه تسمیه لغات فرهنگهای قدیمی دقت عالمان را بیشتر جلب میکرد. یکی از آنها علی اصغر حکمت میباشد، که به تحقیق قسمت لغات »برهان قاطع « مشغول بوده و واژههای از زبان و لهجه های گوناگون آوردهی مؤلف را جمعآوری نموده است: . - 1 عربی: الف - عمومی عربی؛ ب - لهجه های عربی: - یمنی، دمشق و غیره - ، . - 2 بربری، . - 3 افیاپی، . - 4 تبتی، . - 5 یهودی باستان، . - 6 سریانی: - لهجهی آرامی - ، . - 7 ترکی، . - 8 هندی: - سنسکریت، هندی، دکنی - ، . - 9 یونانی، . - 10 رومی، . - 11 ارمنی، . - 12 زند و پازند 

محمد حسین ابن خلف تبریزی هنگام تفسیر وجه تسمیهی واژهها، اصول گوناگون شرح را پیش گرفته است که آنها را میتوان به طور خلاصه بیان کرد.

فرهنگ نام برده از جمله سرچشمه هایی به حساب میآید که در آن راه مرکب از یک زبان به زبان دیگر گذشتن واژهها به طور بسیار دقیق تحلیل شده، سببهای تغییرات گوناگون آنها نشان داده شده است. مؤلف لغت این یا آن واژه در زبان دیگر استفاده شونده را تحلیل نموده، بعد اصل ریشه آن را میدهد . از تحلیل اینگونه کلمهها در زبانها چنین خلاصه کردن ممکن است که فرهنگ »برهان قاطع« وجه تسمیه واحدهای لغوی را با راههای زیرین نشان داده است:

- 1 مؤلف فرهنگ نام برده هنگام شرح و ایضاح یک سلسله واژههای از شکل ایرانی قدیم ابتدا گرفتن آنها را قید می نماید، به مانند زند و پازند - پهلوی، زردشتی -اوستایی، آرامی - به کار رفتن اینگونه عنصرهای لغوی را اشاره مینمایدمثلاً.: »اخواستی - بر وزن نخواستی، به معنی غیر ارادی باشد چه خواستی به معنی ارادی است به زبان استا و دساتیر« »ارور - بر وزن دختر، به لغت زند و اوستا به معنی نباتات باشد یعنی رستنیها« - محمد حسین برهان، :1993 ج. - 83 /1 درباره این واژه دکتر محمد معین در حاشیه فرهنگ برهان چنین آورده است: »در اوستا urvarâ به معنی رستنی - یشتها ج559 :1 و - 607، همریشه arbor لاتینی 

»افدستا - بر وزن مجلسها، به معنی افتدستاست که ستایش عجب و نیکوترین ستایش - و حمد خدای عز و جل باشد به زبان پهلوی « - محمد حسین برهان، :1993 ج. - 103 /1 این واژه در لغت فرس اسدی طوسی چنین آمده است: »این لفظ کلماتی است مرکب پهلوی: افد شگفت باشد وستا، ستایش چنانکه دقیقی گفت:

مثالهای آورده شده بیانگر آن هستند که مؤلف فرهنگ »برهان قاطع« کوشش به رجخ داده، تقریباً 400 کلمه از زبانهای اوستایی و پهلوی آورده، تا اندازهای سعی نموده است، که وجه تسمیه آنها را نشان دهد. لازم به ذکر است که همه این کلمهها در زبان فارسی - تاجیکی معاصر رایج نیست. فقط یک قسمتی از آنها از طریق اشعار شاعران سدهی X – XI به زبان ادبی خطی زبان فارسی وارد شده است. قسم دیگر واژهها از پارسهای زردشتی از طرف فرهنگنگار حسین انجو به فرهنگ » جهانگیری« داخل و از آن به »برهان قاطع« گذرانیده میشود

- 2 معلوم است که زبان زنده عامه به زبان ادبی خطی تأثیر میرساند. واژههای گویشی به زبان ادبی می تواند با دو راه وارد گردند: - 1 از طریق زبان عامیانه؛ - 2 به طفیل آثار ادیبان. دلیلهایی وجود دارند که ادیب به قصد تفهیم مطلب به خواننده، پیوسته کوشش به خرج میداد که واژههای قابل فهم و ساده را مورد استفاده قرار دهد.

چنین عنصرهای گویشی منبعد به فرهنگهای قرون وسطا راه یافته، از جانب فرهنگ نگاران خواص لهجههای مختلف بودن آنها تاکید شده است که اینگونه مثالها در فرهنگ »برهان قاطع« محمد حسین برهان نیز دیده میشود. با همه تأکید یا اشاره به منصوبیت این یا آن شیوه بودن واژه، یا در لهجه این یا آن محل با معنای دیگر کاربست شدن آنها مؤلف فرهنگ به تاریخ واژه، پیدایش آن یا وجه تسمیه آن روشنی میاندازد. به همین یک اشارهخود در حالت واقعاً درست بودن این اطلاعات، مؤلفان فرهگ به ما امروزیان خدمت ارزندهای در بارهی تاریخ عنصر لغوی زبانمان به جا میآورند.

»اربیان - بر وزن پهلوان، ملخ آبی باشد و به عربی جرادالبحر گویند. قوت باه دهد و به لغت اهل شام گل بابونه را گویند

»ارجان - بر وزن مرجان، به لغت اهل مغرب چلغوزه باشد؛ و بعضی نوعی از بادام کوهی است و این اصح است

»اسوار - بر وزن رهوار، به معنی سوار باشد که در مقابل پیاده است - و به زبان گیلان جمعی باشد از لشکریان «...

شرح عنصرهای لهجوی در فرهنگ مذکور نسبتاً کم دیده می شود و اغلب این واژه ها بیشتر هنگام شرح و توضیح واژههای سرشناسه آورده میشدند. مؤلف هنگام شرح واژه یکچندمعادل آن را از هرگونه زبان و لهجه میآورد، مخصوصاً از زبان عربی و لهجهی شیرازی و غیره:

»اسقلینوس - نام حکیمی است یونانی - و نام دوایی هم هست که آنرا به شیرازی زنگی دارو گویند «... - محمد حسین برهان، :1993 ج» . - 95/1اسقوردیون - به لغت رومی و بعضی گویند به یونانی دوایی است که آن را به شیرازی سیر میگویند «... - محمد حسین برهان، :1993 ج» . - 95/1بجشک - ... مخفف بنجشک هم هست که گنجشک باشد و به عربی عصفور خوانند« - محمد حسین برهان، :1993 ج» . - 155 /1برابران - ... گیاهی است دوایی که آن را به یونانی سطاریون خوانند 

- 3 در مورد اقتباس ولادیمر الکسنداویچ کپرناف در کتابش tadžikskā persidskaya leksikāgrafiya v indii » - «XIV-XIX vekāvیعنی فرهنگ نگاری فارس و تاجیک در هندوستان در عصرهای - XIV-XIX قید مینماید که »فرهنگ نویسان عصرهای گذشته به پیامد پیدایش واژه اهمیت خاصه ظاهر مینمودند، اما بسیاری از واژههایی که در دوره پیش یا در دوره پهلوی به زبان فارسی وارد گردیدند، همچون واژه خودی قبول شده، هیچگونه شرحی برای آن آورده نشده است

مثلاً: در فرهنگ برهان واژه بادنگان شرح داده شده است، اما مؤلف درباره تاریخ پیدایش واژه آن حرفی ذکر نکرده است. »بادنجان - بر وزن و معنی بادنجان است؛ و آن را به عربی حدق گویند

اصلاً شکل صحیح این واژه -Aubergine است که از قدیم در شکل بادنجان در زبان ما مستعمل و آن یک »نبات ضد باد معده« است. از نظر ریشه شناسی، این واژه در سنسکریت vātinganah است و چون ایجاد گاز روده نمی کرد، بدین نام خوانده شد. لغت مزبوربه صورت bādingān در زبان فارسی به وام گرفته شد

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید