بخشی از مقاله
چکیده
»فقر و غنا« در ادبیات ایران و به خصوص در آثار عرفانی، سابقه اي کهن و جایگاهی والا دارد. فقر در لغت به معناي درویشی و نداري و »غنا« نقطه مقابل آن و به معنی توانگري، بی نیازي، و دولتمندي است. ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان مسلمان است که در آثار خود این موضوع را به خوبی پرورانده است.
از دیدگاه ابوسعید ابوالخیر»غنا « به معناي توانگري و دولتمندي حقیقی خاص حق است و غناي خاص خلق، غناي دل، در معناي توانگري قلب است، از سوي دیگر فقر نیز در معناي درویشی، همانا نیازمندي به خداي تعالی است. این مقاله با روش تحلیلی – توصیفی برآن است تا با تفسیر و توضیح فقر و غنا و مراتب آن ، اثبات کند که این دو واژه مرادف یکدیگر و گویاي دو مقام و درجه در عرفان با یک معنا و مفهوم مشترك از دیدگاه عرفانی است.
-1 مقدمه
جستجو و تحقیق در مباحث عرفان اسلامی و گرایش به آشنایی و شناسایی عارفان و ماجراهاي صوفیانه ایشان توجه به ماجراي بزرگ یگانه اي است که سالها افق مشرق زمین را منور می ساخت و تابش اشعه هاي نورانی آن هنوز نه تنها مشرقیان بلکه مغرب نشینان را نیز محظوظ می سازد. تحقیق در سخنان و رفتار عرفا، هماره شیوه ي زندگانی و سلوك را، به جویندگان می آموزد در بسیاري از احوالات این بزرگان، که بیشتر مشرب فکري عرفانی آنها بیان شده است نکات آموزنده اي وجود دارد که راهنماي زندگی متعالی هر انسانی می تواند باشد.
نه تنها پژوهندگان عرصه ي تفکر و اندیشه از شناخت مبانی عرفان و تصوف و کیفیت تأثیر آن بر روند اندیشه گریزي ندارد که اهل ادب و فرهنگ و تاریخ نیز، براي کشف رمز و راز متون ادبی، زمینه ي فکري دگرگونی هاي اجتماعی و عوامل موثر در تکوین هویت فرهنگی این سرزمین از پژوهش در باب عرفان و تصوف بی نیاز نیستیند.
تأمل در احادیث و مأثورات سلف متصوفه یکی از راه هاي قابل اعتماد دستیابی به چنین معرفت و شناختی است، مأثورات و اقوال این مشایخ به مثابه ي گوهر اندیشه هاي عرفانی ، چکیده ي آزمون ها و آموزه ها، سیر و سلوك و کشف و شهود آنان شمرده می شود و متون گونه گون متصوفه به یک تعبیر چیزي جز شرح و بسط و تأویل و تفسیر این اقوال و مأثورات نیست.
»فقر« واژه اي است قرآنی که در ذهن و زبان عارفان مسلمان فراوان به کار رفته است در قران کریم نه تنها از فقر به عنوان رذیلت یاد نشده است بلکه خداوند در آیه273 سوره بقره، فقیرانی که در راه حق دچار مشکل شده اند ستوده است و همواره آنان را مورد سفارش اکید قرار داده است علاوه بر آن در آیه ي 7 سوره علق حضرت حق غنا را به عنوان عامل سرکشی و طغیان انسان، معرفی کرده و او را از حب دنیا برحذر داشته است این گونه تحزیرات و سفارش ها کافی بود تا عارفان واژه فقر را جزء اصطلاحات خاص خود قرار دهند. از جمله اصطلاحاتی که در معنی لفظی خود، چنان که مصطلح است به کار نرفته است واژه فقرو غنا است. فقر یکی از منازل اساسی سلوك محسوب می شود و به جرأت می توان گفت؛ کمتر کتاب عرفانی وجود دارد که به این مبحث نپرداخته باشد. عرفا فقر را مانند دیگر مصطلحات تصوف با تعاریف مختلف بیان داشته اند و هر یک به زبانی در تبیین آن کوشیده است.
در زبان فارسی، قدیمترین»مقامات«هاي موجود، همان مقامات هاي ابوسعید ابوالخیر - - 357-440 عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم است که امروز در دست ماست اما بی گمان از عصر بایزید متوفی - 261ه.ق - و شاید هم قبل از او،هسته هایی از تجربه ي مقامات نویسی دربهره ي صوفیان وجود داشته است. که در این جستار برآنیم به بررسی مقام فقرو غنا از دیدگاه ابوسعید ابوالخیر بپردازیم.
-1-1 روش تحقیق
در این پژوهش، سعی برآن شده است تا با روش تحلیلی- توصیفی و با روش کتابخانه اي، ابتدا منابع پیرامون فقر و غنا در اثار عارفان و صوفیان مورد بررسی قرار می گیرد و در ادامه با این رویکرد به تحلیل و واکاوي دو واژه فقر و غنا از دیدگاه ابوسعید ابوالخیر پرداخته می شود.
-2-1 پیشینه ي تحقیق پیش از این در باب دو واژه ي عرفانی » فقر « و » غنا « در متون ادبی عرفانی فارسی پژوهش هاي متعدد و متنوعی انجام گرفته است از جمله مقاله اي با عنوان » فقر و غنا در تصوف« اثر مهران افشاري و دیگر مقاله اي با عنوان » فقر و غنا از دیدگاه هجویري و خواجه عبداالله انصاري« نوشته ي سهیلا موسوي سیرجانی و همچنین پایان نامه اي با عنوان » فقر و غنا در تصوف و انعکاس آن در ادبیات فارسی« اثر جعفر قلی خدامی و دیگر پایان نامه اي با عنوان» بررسی جایگاه فقر و استغناء در مثنوي معنوي« توسط منصوره شهریاري نگارش یافته است اما تاکنون هیچ پژوهش مستقلی با عنوان» فقر و غنا از دیدگاه ابوسعید ابوالخیر« صورت نگرفته است.
-2 فقر و غنا در متون صوفیه
»فقر« از کلمات کلیدي و مفاهیم محوري تصوف و عرفان است در مجموعه آثار صوفیه، تقریبا هیچ اثري را نمی یابیم، مگر آن که بخشی از آن به فقر و فقیر و تفاوت آنها با غنا و غنی اختصاص یافته باشد اغلب مولفان صوفیه مانند ابو نصر سراج طوسی، ابو القاسم قشیري و ابوالحسن هجویري، در طرح موضوع فقر این آیه ي شریفه را پیش درآمد سخن خود قرار داده اند
در تاریخ تصوف اسلامی بیش تر کلماتی که به مرور زمان سلسله ي مفاهیم مصطلحات صوفیه را ساخته اند، سرچشمه ي قرآنی دارند، دلالت این نوع کلمات در ضمن آیات قران کریم هم غالبا افزون بر معنی لغوي آنهاست، از این رو وقتی در حوزه اي بیرون از حریم کلام وحی به کار رفته اند، دریافت مفهوم روشن و متمایز آنها به تناسب حال گوینده و شنونده، بحث هایی را اقتضا می کرده است، به خصوص در قلمرو تصوف و عالم صوفیان که معمولا معنایی بیش از معنی متعارف از آنها اراده می شده است.
اصطلاح فقر و غنا در این مورد نمونه ي روشنی است به همین دلیل بسیاري از مولفان صوفیه از دیر باز، یعنی از همان دوره هاي نخستین، شرح و توضیح و احیانا تعریف کلمات متداول در زبان قوم را، که به تدریج مصطلحات صوفیه نامیده شده اند، لازم دیده اند و ضبط سخنان متنوع و متعدد مشایخ را ضروري شناخته اند.
سخن در باب فقر از بخش هاي اصلی متون صوفیه می باشد. ابونصر سراج صاحب اللمع در باب فقر می گوید: فقر مقامی است شریف و خداي تعالی آن را در کتاب مبین خود ستوده است
و رسول اکرم - ص - فرمود :
بنده را فقر زینت بخش تر است از پیشانی بندي سخت زیبا که بر صورت اسب بندند.
فقیر از نظر عرفا کسی است که هیچ چیز را در تصرف خود در نمی آورد، زیرا هر چه در تصرف خود در نمی آورد، زیرا هر چه در تصرف انسان آید به همان مقدار او را بند می زند و دلبسته و گرفتار می کند » از ابو علی دقائق« نقل شده است که گفت: »بنده آنی که در بند آنی، اگر در بند نفسی بنده نفسی و اگر در بند دنیایی بنده ي دنیایی«
»غنا« در مقابل »فقر« از اوصاف کمالیه ي نفس است بلکه از صفات کمالیه موجود بما انه موجود است از این جهت غنا صفتی ذاتی براي حق تعالی محسوب می شود و مخلوقات متصف به فقر ذاتی اند و هرگز غنی نمی گرددند.
با تعریف غنا که ضد فقر است بیشتر به شناخت فقر رهنمون می شویم به طور کلی »غنا« یعنی دارایی، اعم از این که این دارایی عاریتی باشد یا ذاتی بهر حال دارنده ي چیزي، حتی یه اعتبار، از آن جهت که آن را دارا است، مالک آن چیز است بنابراین فرد غنی یا آنچه را دارد از خود دارد - غناي حقیقی - و یا از دیگري - غناي عرضی یا اعتباري -
خواجه عبداالله انصاري می گوید: »غنا توانگري است جمله ي آن سه چیز است: غناي مال است و خداي جوي است و غناي دل، غناي مال بر سه گونه است: آنچه از حلال است محنت است و آنچه از حرام است لعنت است و آنچه از افزونی است عقوبت است و غناي خوي از غناي نفس است و غناي نفس سه چیز است، خرسندي و خشنودي و جوانمردي و غناي دل سه چیز است و آن غنا القلب است که در خیر است که همت از دنیا مه مراد از بهشت، مراد از بهشت مه، و آرام از هفت آسمان و زمین مه.

