بخشی از مقاله

چکیده:

این گفته امروز از زبان اھل فکر به گوش میرسد که فلسفه اسلامی ناکارآمدست. و فیلسوفان مسلمان در عرصه فکر فلسفیِ روز، حضور فعال ندارند. در این مقاله این آموزه به نحو نسبی و جزئیه پذیرفته میشود. یعنی میپذیریم که فیلسوفان مسلمان در برخی عرصهھا حضور پررنگ دارند و در برخی صحنهھا به میدان نیامدهاند. علل این امر چند چیز است: یکی از مهمترین عوامل برای غیبت آنھا از برخی عرصهھای فکری آنست که فلسفه اسلامی به غلط با وجودشناسی یکسان انگاشته میشود. رقیب پنداری دین و فلسفه بعنوان دومین عامل ناکارآمدی و ضعف فلسفه محسوب میشود.

این پندار پیوسته از مهمترین دستاویزھای ناقدن فلسفه بوده و ھست. سومین عامل، ضعف نظام آموزش در حوزه تعلیم و تعلم فلسفه است. ھمین عامل باعث شده است نظام آموزشی ما فلسفه خوان تربیت کند نه فیلسوف. و بعنوان چهارمین عامل خودکمبینیای است که بین اھل فکرِ ما رواج دارد. این عوامل شاید از مهمترین عوامل ناکارآمدی و کاھش نفوذ فلسفه اند.

مقدمه:

مساله این مقاله آنست که آیا فلسفه اسلامی بعنوان فلسفهای که با دین، فرھنگ و عقلانیت ما پیوند خورده است، امروزه پاسخگوی نیازھای فلسفی ما ھست؟ آیا فیلسوفان مسلمان پرسشھای فلسفی مسلمان معاصر را پاسخ میدھند؟ یا دستکم در صدد پاسخ به آنھا ھستند؟ پاسخ ما به پرسشھای فوق فیالجمله منفی است. اجمالاً باید اذعان کرد که فلسفه اسلامی و فیلسوف مسلمان به چهار دلیل در انجام نقش معرفتی خویش کوتاھی کرده و میکنند.

تأمل در این خصوص بیسابقه نیست، تا آنجا که نویسنده جستجو کرد، مجموعه مقالات ھمایش اسماء که بهسال ۴١٣٨ با موضوع "بررسی متون و منابع درسی حوزه ھای کلام، فلسفه، ادیان و عرفان" برگزار شده است، جامعترین منبع در این موضوع است. مقالات این ھمایش که در سه جلد به چاپ رسیده است، بیشتر به وضعیت آموزش و منابع درسی فلسفه معطوفند و غالباً با نگاه انتقادی تألیف شدهاند.

این پژوھش سعی می- کند برخی دیگر زوایای وضعیت فلسفه معاصر اسلامی را مورد تأمل قرار دھد. این پژوھش با این پیشفرض آغاز میشود که ما چیزی به نام فلسفه اسلامی داریم، لذا وجود فلسفه اسلامی را مفروغعنه میگیرد. چنین پژوھشی را میتوان به حیطه فلسفهی فلسفه یا فلسفهشناسی متعلق دانست که اخیراً مورد توجه برخی از متفکرین ما واقع شده است. با این مقدمه اکنون عوامل چهارگانه ضعف و فتور فلسفه اسلامی را از اھم به مهم مورد بررسی قرار میدھیم.

١- تصور ناصحیح و رایج از چیستی فلسفه و قلمرو آن.

این عامل را شاید بتوان از مهمترین عوامل ناکارآمدی فلسفه اسلامی تلقی کرد. براساس این تصورِ ناصحیح فلسفه اسلامی قلمروش محدود به تفحص در ساحت وجود است؛ لذا با دیگر عرصهھای حیات بشری پیوندی برقرار نمیکند. در اینجا با چند پرسش روبرو میشویم: این تصویر از فلسفه اسلامی چه معنی و مفهوم و منشأای دارد؟ آیا تصویری متفقعلیه است؟ چنین تصویری رواست یا ناروا؟ آیا میتوان فلسفه اسلامی را به گونه دیگر معرفی کرد؟ برای پاسخ به این پرسشھا نکاتی را متذکر میشویم:

الف- براساس تقسیمبندی مشهور و بازمانده از ارسطو، حکمت نظری بر سه قسم است: الهیات، ریاضیات و طبیعیات. الهیات یا فلسفه اولی، برترین قسم از آن اقسام سهگانه است. این قسم از فلسفه ھمانست که طبق نظر مشهور ھمان فلسفه اسلامی است. ھمه حکیمان ما تلویحاً یا صراحتاً فلسفه خود را »فلسفه اولی… شمردهاند.

چنان نبود که این تلقی سهواً و از سر بیتوجهی صورت پذیرد. حکیمان بر این موضوع ابرام و اصرار داشتند که فلسفه بجز فلسفه اولی مصداقی ندارد. دلیل مسأله این بود که از نظر آنھا ھمه پرسشھای نظری پیرامون اشیاء در سه دسته قرار میگیرند و سه دانش یعنی: فلسفه اولی، طبیعیات و ریاضیات متکفل پاسخ به آنھا خواھند بود.

لذا حکیمان ما دانشھای نظری را در سه قسم مذکور منحصر میکردند. صدرا در شرح الهیات شفا بر حصر عقلی حکمت در اقسام سهگانه استدلال میکند. - صدرا، ١٣٨٣، ١/۵١ - ماحصل استدلال او این بود که ما سه دسته پرسش نظری در باب اشیاء داریم، و سه علم باید متکفل آنھا باشد. بدین ترتیب عدد علومی که پیشینیان تأسیس و تدوین کردند و نیز دامنه و قلمروی که برای ھر علم معین نمودند، به تناسب پرسشھایی بود که داشتند.

صدرالمتألهین در جلد اول اسفار نیز، آنجا که میخواھد ضرورت فلسفه و تفلسف را تبیین نماید به صراحت اظهار میدارد که ما در باب حقایق اشیاء سه دسته پرسش داریم: پرسشھای مرتبط با کمیت را ریاضیات پاسخ میدھد. و پرسشھای مرتبط با جسمانیت و حرکت و سکون اجسام را طبیعیات پاسخ میدھد. اما پرسشھای مرتبط با وجود باقی می- مانند که باید علمی تأسیس شود تا عهدهدار پاسخ آنھا گردد. و این علم فلسفه اولی است. - ملاصدرا، ١٩٨١، ١/٢٣ -

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید