بخشی از مقاله

فلسفه تطبیقی و تطبیق فلسفی

مفهوم فلسفه تطبیقی و تاریخچه آن

مفهوم فلسفه تطبیقی برای نخستین بار در اوایل دهه 1920 در رساله دکترای پُل ماسون اورسل که همین عنوان را داشت مطرح شداو. در صدد بود تا در حدّ امکان، تعریف دقیقی از فلسفه تطبیقی ارائه کند. هانری کوربن در این خصوص میگوید: ماسون اورسل بهطور اساسی موضوع فلسفه تطبیقی را نه بیان همسانی کمابیش گمراهکننده اصطلاحات، بلکه مشابهت رابطه - از نوع - ba = dc میدانست. اما تحلیل وی شاید بیش از حد خراجگزار یگانه افق تاریخ فلسفه بهعنوان تاریخ،یعنی وابسته به تواتر زمانی و احکام مشروط علّیت تاریخی بود .

شکی نیست که از این گونه پژوهش ها نمی توان چشم پوشید؛ این پژوهشها جای خود را دارند . اما چنین پژوهش هایی در درجه اول، بهطور ذاتی، موضوع فلسفه تطبیقی نیستند که یکی از نخستین کوششهای آن، بهدرستی، شکل زمان زیسته شده و بنابراین شکفتهشدن مفهوم امری به مثابه تاریخ و تاریخ فلسفه خواهد بود .

بنابراین آنچه فلسفه تطبیقی میتواند در بخشهای متفاوت میدان ویژه مقایسه مورد توجه قرار دهد نخست آن امری است که به زبان آلمانی «Wesenschall» یا ادراک شهودی یک ذات نامیده میشود. این واژه به-اصطلاح پدیدارشناسی یا بهطور دقیقتر به پدیدارشناسی خاص هوسرل مربوط میشود و نه پدیدارشناسی وجودی - نمیگوییم اگزیستانسیالیسم هیدگر - . از نظر من درست به دلیل ظهور پدیدارشناسی است که کوششی مانند کوشش ماسون اورسل اعتبار خود را از دست داده است . - کوربن،

فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ص - 20

هانری کوربن به چنین دانشی اعتقاد داشت . او برای نخستین بار کتاب متافیزیک هایدگر را بهزبان فرانسوی ترجمه کرد. وی مسئول بخش اسلامشناسی دانشگاه سوربن بود. کوربن بحث حکمت در عرفان شیعه را مطرح کرد و گفت مذهب تشیع پیش از آنکه یک مذهب فقهی باشد یک طریقه و رویه عرفانی است. به هر حال، روشی که کوربن بهواسطه آن فلسفه تطبیقی را امکان پذیر می داند همان روش پدیدارشناسی است . او مخالف اصالت تارینیت - هیستوریسم - است و از این رو هشدار میدهد که فلسفه تطبیقی نباید گرفتار روش پدیدارشناسی هگلی شود که در آن به تاریخیت اصالت داده میشود. روش موردنظر کوربن همان روش پدیدارشناسی هوسرلی است.

او میگوید: هر فلسفه تطبیقی که بخواهد از دیدگاه پدیدارشناسی عمل کند بایستی احتیاط را پیشه خود سازد. هدف تطبیقی، صرف تأکید بر همسانیها نیست، بلکه بر اختلاف ها نیز هست. بایستی همسانیها و اختلافها با توجه به امری مشترک معنا پیدا کنند . بنابراین بایستی مبنای مشترک کاملاً مطمئن وجودداشته باشد. - همان، ص - 34 تطبیق فلسفهها با یکدیگر زمانی امکانپذیر است که این اصل بنیادی را بپذیریم که هر فلسفهای نظر به ذات و ماهیتش، وجود فرازمانی و فرا تاریخی دارد.

شک نیست که هر فلسفهای در زمینه و زمانه تاریخی خاصی و در اوضاع و شرایط اجتماعی معینی پدید می آید و ازاینرو نمیتواند خالی از دغدغه های اجتماعی و تاریخی خاص خود باشد؛ ولی این سخن بدان معنا نیست که پس هر فلسفهایصرفاً محصول شرایط تاریخی خاصّ خود است و هیچ گونه حقیقت و هویتی جز حقیقت و هویت مرآتی ندارد، و یا هر فلسفه ای صرفاً مولود و محصول زمینه و زمانه تاریخی خاصّ خود و آینه آن شمرده میشود. اگر این تلقی وجود داشته باشد در آنصورت هر فلسفه ای با فلسفه های دیگرکاملاً بیگانه لحاظ میشود و تطبیق دو فلسفه امری غیرممکن به نظرمیرسد؛ و دیگر نمیتوان از تطبیق میان فلسفه ابنسینا و ارسطو، یا فلسفه سهروردی و افلاطون، یا فلسفه ملاصدرا و اکویناس، و غیره سخنی به میان آورد.

فلسفه تطبیقی و تطبیق فلسفی 101

هر چند دانشی بهنام فلسفه تطبیقی در آغاز راه است، آیا این بدان معنا است که تا پیش از ظهور چنین دانشی، عمل تطبیق میان فلسفهها صورت نمیگرفت؟
نگارنده براین اعتقاد است که تطبیق و مقایسه میان فلسفه ها از ابتدای تاریخ فلسفه تاکنون بهوسیله فیلسوفان شرق وغرب، صورت میگرفت ومادر فصلهای بعدی آن را به تفصیل بررسی خواهیم کرد . یعنی گرچه هنوز روش پدیدارشناسی، ناشناخته بود،فلاسفه عموماً و فلاسفه اسلامی به ویژه چنان فلسفهها را با هم تطبیقکردندمی که گویی عملاً و نه رسماًو لفظاً پدیدارشناسان حقیقیاند.

برای مثال، فارابی در کتاب خود بهنام الجمع بین رأی الحکمین میان فلسفه افلاطون و ارسطو تطبیق کرده و به این نتیجه رسیده است که این استاد و شاگرد اختلافنظری نداشتند. پس همانطور که پیش از تألیف کتاب منطق وسیلهبه ارسطو، مردم عملاً منطقی فکر می کردند، پیش از ظهور فلسفه تطبیقی و روش پدیدارشناسی نیز بعضی فلاسفه شرق و غرب عملاً میان فلسفه ها تطبیق میکردند و گویی روش پدیدارشناسی را بهکار می بردند . پس ظهور فلسفه تطبیقی و روش پدیدارشناسی معاصر چه فایدهای دارد؟

در پاسخ میتوان گفت همان فایدهای را که کتاب منطق برای بشر دا رد. کوربن در این خصوص میگوید: اصطلاح »فلسفه تطبیقی« فراوان بکار گرفته میشود اما با این همه اگر جهش برخی از دانشهای تطبیقی، نظیر دستور زبان تطبیقی، ادبیات تطبیقی زیباییشناسی تطبیقی و ... را به خاطر بیاوریم باید بگوییم که فلسفه تطبیقی در آغاز راه است. این تأخیر، تبیینناپذیر نیست . معضل طرح روشی که بتواند تضمینی در برابر روش من عندی 1 باشد وجود دارد زیرا که هر چیزی با هر چیز دیگر قابل مقایسه نیست. بنابراین باید به فن ظریف تجدید حدود میدان بررسی های تطبیقی به گونه ای رضایتبخش توجه داشت.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید