بخشی از مقاله
مقدمه
عرفان عبارت است از تلاش انسان برای نیل به ارتباط مستقیم و شخصی با خداوند - زرینکوب - 1383 -20 و این تلاش در بین همه مؤمنان در همه ادیان مشترک است تجارب بشری در این مورد هرگز مجرد از پدیدههای دینی نبوده، بلکه در درون نظام های دینی و به پیروی از آنها حاصل شده است
لذا شناخت ادیان بزرگ و اندیشه های خداشناسی و جهان بینی آنها برای درک صحیح دانش عرفان ضرورت دارد، بنابراین لازم است که در دانشگاهها برای رشته های ادبیا ت فارسی و عربی و ادیان و فلسفه در زمین ه تعریف عرفان و سیر تاریخی آن و میزان اثرپذیری از ادیان بزرگ و درآمیختگی اندیشههای عرفانی ملل در طول تاریخ و نیز أمنش عرفان ایرانی و چگونگی بالش و نمو آن و همچنین معرفی شخصیت های مهم و مؤثر عرفانی در این تحولات کتابی نوشته شود.
کتابهای موجود عرفانی مورد تدریس در رشته ادبیات فارسی نمیتوانند نظر مذکور را برآورده کنند. برای اثبات مدعا به بررسی سه کتاب مبانی عرفان و تصوف می پردازیم و ضمن مقایسه آنها در پایان طرحی برای تألیف کتاب عرفان و تصوف پیشنهاد میکنیم که امید است مورد قبول واقع شود.
در پیش گفتار این کتاب آمده » این کتاب حکایت و روایتی است مختصر از اندیشهها و آثار متصوفه و عرفای بزرگ ایران و جهان اسلام و چون برای تدریس در دانشگاه تألیف شده مطالب را خلاصه و موجز نوشته ایمو خصوصاً به جنبه های مثبت تصوف و عرفان بیشتر توجه داشته ایم .
چون از پیش گفتار به فصلرسیماول باکتاب عنوانٍِِِِِِِ تعریف تصوف و عرفان مواجه می شویم؛ چون تعریف را می خوانیم مطالبی به نقل از کتب مهم نثر و نظم عرفانی را می بینیم که در کنار هم قرار گرفته اند بدون اینکه با هم ارتباط چندانی داشته باشند و خواننده از تنوع تعاریف که گاه متضاد هم می نماید نمیتواند عرفان را بشناسد یا فرق آنها را بداند، هرچند عنوانی در تفاوت تصوف و عرفان آمده، اما نتیجه برای خواننده بی حاصل است. سپس از بحث عرفان و تصوف به تعریف شریعت و طریقت و حقیقت روی آورده و حدیثی را هم در تعریف آنها ذکر کرده است. در صفحات بعد طریقت را سیر و سلوک صوفیه و عرفا دانسته و پس از آن بدون هیچگونه سخنی از حقیقت به بحث تجلی پرداخته است. خلاصه کلام اینکه کسی با خواندن این فصل، تصوف و عرفان را نمیشناسد.
فصل دوم تحت عنوان مقامات و حالات در تصوف شروع می شود؛ به همان شیوه فصل قبل از کتب عرفانی اقوالی می آورد و ابیاتی ذکر می کند و به ذکر مقامات می پردازد، آن هم با اقوالی گاه ضد و نقیض . سپس به احوا ل توجه میکند، اما خواننده از بین این همه آراء سرگشته می ماند و شناخت درستی از مقامات و احوال پیدا نمی کند.
قبول اهل دل؛ طرحی برای تدوین کتاب مبانی عرفان و تصوف
فصل سوم با عنوان تصوف از قرن دوم تا قرن پنجم هجری قمری آغاز میشود. در این فصل به ترتیب تاریخی عارفان مشهور را با مختصر شرح احوالی ذکر میکند بدون این که نوع اندیشه یا تفاوت مشرب آنها را نشان دهد.
فصل چهارم با عنوان تصوف در دو قرن ششم و هفتم هجری قمری آمده است؛ البته در این فصل مواردی از تفاوت دید صوفیان این دوره با دوره های قبل میآورد که از جنبه های خوب کتاب است، اما بسیار مختصر و محدود است . همچنی ویژگی های عرفان قرن هفتم را یاد می کند که به شناخت تصوف و عرفان این دوره کمک میکند.
فصل پنجم به روال قبلی در مورد تصوف هشتم و نهم بحث می کند ونسبتاً مفید است.
فصل ششم در معرفی فرق صوفیه است بدون ذکر تفاوت مشرب آنان.
فصل هفتم در مستحسنات صوفیه و اصطلاحات عرفانی و رموز عارفان است اما ترتیب تاریخی ندارد و جهان بینی عارفان تشریح نشده و به تحولات معنایی اصطلاحات در طول تاریخ تصوف توجه نکرده است.
سرانجام فصل هشتم با عنوان »عشق عرفانی در ادبیات فارسی « شروع میشود و انواع قالب های شعری عرفانی یاد شده است، اما بالأخره معلوم نمی شود که عشق عرفانی با تصوف و عرفان چه پیوندی دارد؟
.2 کتاب مبانی عرفان و تصوف ، دکتر قاسم انصاری ، 1375 تهران، طهوری، چاپ دوم
نظر به اینکه این کتاب در اصل برای دانشگاه پیام نور فراهم شده است در همه بخش های آن قبل از شروع »اهداف گفتار« مشخص شده اند

