بخشی از مقاله
چکیده
تأویل- و معناو قلمروهای مرتبط با آن - در مقالات شمس تبریزی از جمله موضوعاتی است که با همه اهمیت و کارکردی که در حیطه پژوهشهای عرفانیو خصوصاً، مولویشناسیو بالاخص شناخت احوالو افعال شمس تبریزی دارد؛ هنوز چنانکه باید مورد تدفیقو تحقیق قرار نگرفتهاست. شمس ازآنجا که ذاتاً شخصو شخصیتی درونبین و رمزگرا دارد، به مسئله تأویل توجه بسیارنشان داده استو تقریباًدر سرتاسر مقالات، تأویل را در تمامی ساحتها پیشِ چشم داشتهو از آن درجهت بسطو تحکیم افکار خویش سود برده است.
این قلمرو تأویلی گرچه از ریزترین نکتههای لغویو اشیاء ملموس مادّی تا مهمترین مباحث معرفتی و مسائل کلامی و اجتماعی را دربرمیگیرد؛ اما هدف اصلی و اولی در این مقاله با نگاهی به شیوههای رویکرد هرمنوتیک معاصر طبقهبندی و تحلیلِ نگرههای تأویلی شمستبریزی در باب آیاتو روایات است و بازکرد نوع نگاه ویژهای که او غالباً برخلاف جمهورعرفاو مفسران ازاین دو مقوله به عمل میآوردو بعضاً نکته هایی بسیاربدیع و ممتازو دیگرگون و عمدتاً انسان گرایانه و مردم محور ازبطن آنها استخراج مینماید که در جای خود نیازمند نگاهی جدیو جدیدو تبیینی ژرف و همهجانبه است.
1. مقدمه: موضع تأویلی شمس در مقالات
تأملو درنگی Bهرچند کوتاهB بر سخنان شمس تبریزی در مقالات1، خواننده را وامیدارد که از همان آغاز علاوه برمعنای مستقیم در ساحت آشکار کلام، به دنبال لایهای دیگری نیز بگردد. این واداشت به جستجویِ لایه یا لایههای دیگر، هم از جنسو ذات جملههاو سخنان مندرج در مقالات مایه می گیردB که دارای معانی چندگانه مترتب برهم استو غالباً به وادی تمثیلو رمز میکشدB وهم تأکیدات مکرر گویندهآنها، خواننده را از خرسندی به لایه یا معنای اول برحذر می دارد.
افزون بر این مواردِ درون متنی، شناخت احوال وافعال شمس تبریزی به عنوان یک شخصیت واقعی و تاریخی هم گواهی هاو نشانههای محکم و روشنی به جوینده میدهد که نمی توان با بسیاری از سخنان شمس برخوردی تکساحتی و یک معنایی داشت و ناچار باید شیوهای دیگر به کار برد و به معانی مندرج در بطن سخنان او نزدیکتر شد.
یکی از مهمترین روش هایی که خواننده را به معانی درونی کلامB به طورکلیB و با سخنان شمس به گونه خاص نزدیکتر میکند ، تأویل است که هم پیشینه ای استوارو دراز در سنت و فرهنگ اسلامیBایرانی داردو هم خودِ شمس به صورت صریحو مستقیم به استفاده از آن دربسیاری از مواضع کلام خویش تأکید میکند.
طبقهبندیو تحلیل موضوعاتی که شمس به تأویل آنها پرداخته است؛ این نکته را روشن می سازد که در دستگاه معرفتشناختی وی، تأویل به مثابه امری گستردهو فراگیر میتواند همه چیز را در خود فروگیرد و درواقع هیچ مسئلهای از یک کلمه ساده تا بزرگترین مباحث معرفتیو اجتماعی نیست که با بازنگریو تغییر جایگاهِ دید، معنا یا معانی تازهای نیابد. وی در خلقو تولید چنین معناهایی، افزون برکاربرد روشهای متداول تأویلگرایانه در سنت ادبیوفرهنگی زمانه خویش، غالباًو عمدتاً از دو شیوه خاص نیز استفاده می کند:
نخست شیوه، تأویل مؤلفمحور است که خود دربسیاری از موارد به تعبیرو تفسیر کلام خویش میپردازدو دیگر شیوه متنمحوراست2 که شخصاًو رأساً و با کمال اطمینان با نگاهی نو به تأویل آیاتو روایاتو کلمات بزرگان وحتی شعرشاعران میپردازدو عمدتاً برای درکو دریافت حقیقت و حاق کلام، خواننده و شنونده را به نوعی خروج از ظواهر کلامو دلدادگیو فهم و دریافت معنا یا معناهایی که در پشت این ظاهر هستو بعضاً هم کسی متوجه آن نیست دعوت میکند.
شمس غالباً ازین معانی پشت پردهو پنهان که ماده هاو مایههای تأویل را میسازد، تعبیر به سر یا اسرار میکندو با انواع برخوردهای کلامیو رفتاری، خواننده و شنونده را به درون یا درونِ درون سخن یا حادثه ارجاع میدهدکه این خوانشهاو دعوتها از همان آغاز طلوع و ظهور افسانه وار در قونیهو برخوردش با مولوی تا مرگ و غروب اسرارآمیزش امتداد می یابد.
فریدون سپهسالار، احمدافلاکی و جامی نخستین برخوردودر واقع اولین نشانه ظهور شمس را به عنوان یک شخصیت تاریخی فرهنگی3 به گونهای نقل کردهاند که به خوبی گواه رفتارو گفتار تأویلگرایانهو رمزپرورانه شمستبریزی است
نگاهی هم به نوع تأویلاتی که خود شمس از مقولههای گوناگون به دست میدهد، تأیید همین نگره و تثبیت این کردارو گفتار است چرا که در مقالات شمس، طیف وسیعی از گفتارهاو کردارهای فرهنگی و دینیو حتی زبانی به هر دو روشِ مؤلفمحورانه و متنمحورانه مورد تأویل قرار می گیرد. این تأویلات در برگیرنده واحدهای کوچکتر زبانیB مثل واژهباز - = پرنده - که بدان سبب باز نامیده میشود که میرود و دوباره باز میگردد - مقالات، ج2 صB - 4هست تا نقدی بر نوع تأویل فخررازی از آیه قرآن که : فخررازی جهت لوت چرب وخلعتِ خوارزمشاه و نعلِ زرین، »فعال لما یرید«گفت
در پی برای آشنایی بیشتر با قلمرو معنایی و کارکردی تأویل در نگاه شمس تبریزی ، ابتدا چند مورد ازاین نوع تأویلات عام را ذکر میکنیم و سپس به یادکردی کوتاه از معنای لغوی تأویل در مقالات شمس میپردازیمو درپی آن به موضوع اصلی مقاله که تحلیل نوع نگاه تأویلگرایانه شمس درباب آیاتو روایات و مقولههای مرتبط با آنهاست، میپردازیم.
الف: یکی ازمهمترین محورهای تأویل در مقالات شمس، بزرگداشت و کرامت بی چونوچرای انسان است به گونهای که همه اعمالو حقایق دینی در نهایت از ذات آدمی است که کرامت و معنا می گیرد؛ چنان که نمازو سجدهو کعبه که مهمترین عمودِ دین و رکن مسلمانی است
ازدیدگاه تأویلگرایانه شمسBنهایتاً معنای حقیقی خود را از درون آدمی میگیرند، چرا که سجده از چهار سوی جهان بر کعبه در حقیقت، یعنی سجده آدمیان بردل همدیگر:
»چون از هر طرفی به سوی قبله نماز میباید کرد. فرض کن آفاق عالم جمله جمع شدند، گرد کعبه حلقه کردند وسجود کرده، چون کعبه را از میان حلقه برگیری، نه سجود هر یکی سوی همدیگر باشد. به دل خود را سجود کرده باشند!
شمس در این نگاه تاآنجا پیش میرود که با صراحتی غریب میگوید:
»من قرآن را بدان تعظیم نمیکنم که خدا گفت؛ بدان تعظیم می کنم که از دهان مصطفی - ص - بیرون آمد، بدان که از دهان او برون آمد. -
تأویلاتی از این گونه در مقالات شمس فراوان است.
ب: محور دومِ تأویلاتِ شمس، نوع تفسیرهای خاصی است که او بر خلاف جریان غالبو قاهر فرهنگیو سیاسی جامعهو دوران خود به جای میآوردو ظاهراً هیچ بیموهراسی هم از هیچ کس ندارد، نه از انجماد فکری ذهنیتهای بستهو نه از قدرتِ مسلط حاکم بر جامعه که نمونههای این شیوه هم بسیار زیاد است وخود نیاز به مقالو مقالهای مستقل دارد اما اشارتوار میتوان به تأویل او از جمله مشهور عارفان که میگویند:
» المجاز، قنطره الحقیقه« یادکرد که میگوید: »الحقیقه، قنطره المجاز - «مقالات، و نیز تأویل ویژه او از شعرسنایی:» ای قوم ازین سرای حوادث گذرکنید...می گوید: عالمی هست، عزم کنید، به این نماز مشغول شدی، نماز رفت. بدین عزم مشغول شدی، عزم رفت... -
ازهمین سنخ است تأویل او در باب معنای ابلیس و تأویل جمله انا الحق حلاج و تأویل تازه و خاص او از قصه خضرو موسی و سامریوگوساله و نظایر آنها.
شمس از آنجا که به درستی میزان هنجارگریزیهاو بعضاً هنجارستیزیهای تأویلی خودرا میداند، درچند موضع از مقالات، نظیر این جملهها را میگوید:
»که را زهره باشد که این را بگشاید جز این تبریزی بچه؟ -
ونیز:
»پیش ازاین که من این گویم پیش تو این معنی همچنین بود؟ -
برهمین مبنا، تأویل در دیدگاه شمس که اساساً میل به رازگراییو رمز پروری دارد ابعادی بسیار گسترده و عمیق مییابد که باید از جوانب مختلف بدان پرداخت اما آنچه که دراین مقال بدان میپردازیم تحلیل نمونههایی از شیوه نگرههای شمس در باب آیات و روایات است.
.2 معنای تأویل در مقالات تأویل اگرچه در غالب کتب لغوی و کاربردهای اصطلاحی مصدر باب تفعیل - ازریشه اول - و به معنای بازگرداندنو برگشت به اولو عبور از ظاهرعبارتو رسیدن به معنای دیگر قلمداد میگردد.
اما در مقالات شمس، تأویل علاوه براین معانی لغویو اصطلاحی، مفهومی وسیعتر مییابدو هرگونه مفهوم اشارتوار و رمزی را نیز در برمیگیرد.
شمس در بسیاری از مواضع به این مفهوم خاص تأویل اشاره یا تصریح میکند. ازجمله در داستان احمد زندیق که مردی ناشناخته استو جنید بغدادی مریدی را بدو حواله میدهد که به شهری دیگر رود و مشکلش را از او باز پرسدو چون مرید بدانجا میرود و ناجوانمردی میبیند که از مردمان بپرسد خانه احمدزندیق کجاست و میپرسدکه خانه احمد صدیق کجاستو همین جوانمردیِ برخاسته از دانش بسیار، درهای معرفتی تازهای را به روی او باز می کند؛ شمس به صراحت دراین مقام، تأویل وتأویل کردن را به معنای عدم کاربرد معنای مستقیم و بیتأویلی را به معنای سخن راست ومستقیم در جمله به کار میبرد و در جای دیگر، اساساً تأویل را هرگونه پیچش کلامی معنا مینماید یعنی کلامی که صاف و یک رویه به معنا نمیرساند
و باز در موضعی دیگر کمی به معنای مشهور نزدیک میشودو تأویل را عبور از معنای تحتاللفظی کلامو رسیدن به معنایی نهفته تر ونه لزوماً معنای اولینو اصلی همان جمله چنان که اهل لغت و مفسران میگویند میداند
کاربرد این نمونها گواه آن است که تأویل در نگاه او صرفاً همخوان با معنای قاموسی و متعارف اصطلاحی تفسیری آن نیستو قلمرو بسیار وسیعتری را که گذر از ظاهرلفظو دریافت هرگونه معنای پنهانی ولو متضاد با ظاهرو نص آیه یا روایت را نیز که نمونههایی در قسمت بعد میآید در برمی گیرد؛ چنانکه همین شیوه تأویلگریو تأویلگرایی بر ذهنو زبان مولوی هم بسیار تأثیر نهاد.
شمس البته در بسیاری از جایگاه های مقالات می گوید که این تعریف خاص من از تأویل که مبتنی براشاره و رمز و خروج از ظاهر بهطورکل و ورود به باطن استB امری بدیع و غریب است و همه کس طاقت حال من ندارد

