بخشی از مقاله
چکیده
»حسن سجزي دهلوي« از شاعران خوش سخن و صاحب ذوق قرن هفتم و هشتم است. شاعري خلاق و پویا، با زبان و تصاویري سهل و ممتنع، که او را به حق » سعدي هندوستان « نامیده اند. علاوه بر معنا و مفهوم وتصویر سازي آنچه باعث شده تا شعر او بر جان و دل مخاطب بنشیند، استفاده درست از فرم زبان و گزارههاي شعري است و همچنین کارکرد هنرمندانه و بدیع ردیف در شعر او باعث شده است تا شعر، از لحاظ دستوري به زبان عادي نزدیک تر شود و راحت تر در ذهن مخاطب بنشیند.
استفاده از ردیفهاي جمله اي، گروهه اي، اسمی و حرفی و همچنین استفاده از افعال متعدي، اسنادي، محاوره اي و پرسشی و بسامد بالاي این افعال به عنوان ردیف و بسیاري از ترفندهاي هنري دیگر باعث شده است او علاوه بر زبان وتکنیک، به فرم خاصی از زبان و معنا برسد که تاثیر گذار بوده و مخاطب را با خود همراه میکند.
در شعر او ردیف علاوه بر کارکرد موسیقایی و فرم، کارکرد معنایی نیز دارد و فرم و معنا را در هم میآمیزد، به گونه اي که هر دو مکمل یکدیگر میشوند. جایگاه ردیف باعث شده تا گزارههاي شعري بسیار به گزارههاي عادي زبان از جهت دستوري نزدیک شوند و به همین دلیل مخاطب آن را بهتر لمس میکند و با آن همراه میشود.
مقدمه :
حقیقت این است که در شناخت پارامترها و عوامل برون متنی و درون متنی شعر کلاسیک، همواره دچار یک نگاه سنتی وتکراري شده ایم و معرفت ما غالبا، نسبت به این عوامل، معرفتی کاذب و ناشی از تعاریف و آموزه هایی است که از دیگران فرا گرفته ایم و خود در پی کشف و نگاهی دیگر گونه نبوده ایم. این عوامل را اکثر اوقات جدا از هم مورد بررسی قرار میدهیم و به نقش سیستماتیک و کار آیی یک جزء، در داخل یک سیستم کمتر توجه کرده ایم. جزء را با جزئیت آن میبینیم نه به نقشی که در کل ایفا میکند.
در شعر کلاسیک نیزبه ردیف همواره به عنوان یک عامل موسیقایی نگریسته ایم و به تعبیر مصطلح آن را ل موسیقی کناري ل نامیده ایم. در حالی که به زعم راقم این سطور به یک کاوش و بازنگري و دگرگونه بینی در این مبحث نیازمندیم .
همانگونه که میدانیم و به تعبیر فرمالیست ها، زبان خود کار شده از طریق دو فرآیند هنجار گریزي و قاعده افزایی برجسته میشود و شعر نیز چیزي نیست جز همین برجستگی زبان و معنا. در بعد موسیقایی شعر، بیشتر فرآیند قاعده افزایی است که نقش آفرین است. تمام شگردهاي موسیقایی نظیر وزن، قافیه، ردیف، واج آرایی و تکرارها و توازن ها، سلسله قواعدي هستند که بر بدنه و برونهي زبان افزوده میشوند و از این طریق زبان را برجسته میکنند .
ردیف یکی از شاخص ترین تکرارهاست که در ساختمان شعر اتفاق میافتد و این تکرار در بسیاري از هنرها ل نه تنها به دلیل جذ بهي احساسی آن، بلکه به این سبب که عوامل مختلف یک کار هنري را در اطراف یک تم واحد جمع میکند ظاهر میشود
و این ل تکرار به کل مجموعه یک انسجام ساختاري میبخشد، بسیاري از واریاسیونها در هنرهاي مختلف در حقیقت بعد گسترش یافتهي تکرار هستند .ل [2] حتی برخلاف تصور و تعریف فرمالیست ها، ردیف فقط بر برونهي زبان تاثیر نمی گذارد حتی بر درونه و بعد معنایی آن نیز تاثیر بسزایی دارد.
ردیف در حقیقت علاوه بر این که از جهت شنیداري یک توازن موسیقایی در آخر هر بند ایجاد میکند یک توازن معنایی نیز به همراه دارد. مخاطب وقتی یک بیت را میخواند با تنوع و تضاد معنایی و موسیقایی شروع میکند و درنهایت به یک وحدت معنایی و موسیقایی در ردیف میرسد. یعنی ردیف یک ایستگاه موسیقایی است که مخاطب هر از چندي شعر پیمایی در آن میایستد و تشابه شکلی و آوایی و معنایی این ایستگاه او را به یاد ایستگاه قبلی میاندازد و از این تکرار و چرخهي موسیقایی در مسیري که پیموده است یک ارتباط را در ذهن میجوید و کل مجموعه را به عنوان یک ساخت میبیند که هر بیت جزئی است که در عین استقلال چون یک کل واحد را میسازد، وابسته به کل است.
کل نیز چیزي نیست جز اجزاء به هم وابسته. تکرار ردیف، تکرار همان واژهي دلخواه یا پایه است که به غناي موسیقایی و ارتباط ساختاري و محتوایی شعر کمک میکند. گاه با واج دلخواه مواجه هستیم و بیشتر اوقات نیز در شعر کلاسیک با واژه یا گروه یا جملهي دلخواه و پایه که اکثر ا وقات همان ردیف است ، مواجه ایم .
در شعر کلاسیک حرکت موسیقایی شعر که به قافیه و ردیف ختم میشود به این صورت است که شعر با تضاد موسیقایی و شنیداري آغاز میشود و در واژهي قافیه به تلفیق تضا د و تناسب و نهایتا در ردیف به تناسب کامل موسیقایی ختم میشود . به شکل زیر دقت کنیم :
این یک بیت شعر، با چهار رکن است. همان طور که میبینیم در رکن سوم واژهي قافیه قرار گرفته است و در رکن آخر واژهي ردیف واقع شده است. در ارکان اول و دوم با دو جملهي موسیقایی مواجه هستیم که با هم تضاد آوایی دارند در رکن سوم که همان قافیه است تنوع و تکرار با هم در یک واژه اتفاق میافتند ودر رکن چهارم که ردیف است با تکرار کامل مواجه ایم. وقتی این شعر یا این قطعهي موسیقایی را میخوانیم هرگاه به آخر پاره میرسیم این نظم تکرار میشود و در ذهن مخاطب یک پژواك موسیقایی ایجاد میکند و از این طریق بین پارههاي مختلف یک هماهنگی ایجاد میشود، موقع خوانش شعر وقتی به ردیف میرسیم
ریتم دیداري، ریتم شنیداري و ریتم معنایی زبان در آن واحد در یک واژه در هم میآمیزند و یکی میشوند و همین امر به متن انسجام معنایی- موسیقایی میبخشد.
باید بدانیم که عوامل انسجام بخش و ارتباطی در یک شعر فقط معنا و تناسب محتوایی و معنایی نیست بلکه فراتر از آن است. تضاد، تقابل، کنتراست، تبادر، تداعی، ترادف، فضاهاي پرتابی زبان و تصویر، هم شکلی ساختمان ابیات، توازن شنیداري و دیداري، ردیف و تکرار موسیقایی همه عوامل ارتباطی یک متن هستند و متن را به سمت ساختار شبکه اي پیش میبرند.
ردیف از این جهت که در پایان بیت قرار میگیرد و نوایی همگن است و آخرین ضربهي موسیقایی بیت نیز هست، به واسطهي سکوتی که پس از ردیف تا رسیدن به بیت دیگر، در خوانش ایجا د میشود قابل تامل است، ذهن در این سکوت به ارزش موسیقایی آن بیشتر توجه میکند زیرا در ضربههاي میانی مصراع هرچند موزیکال نیز باشند فرصت سکوت و تفکر پیش نمی آید، ولی در ردیف این امکان به مخاطب دست میدهد تا این زنگ را بیشتر و بهتر حس کند و هر بار که میشنود به سبب هماوایی با ردیف قبلی ذهن مخاطب به آن ابیات ارجاع داده میشود و این خودارجاعی از عوامل ساختاري متن است. فرصتی که بین دو ردیف پیش میآید و مخاطب میشنود انفصال قریبی است که تنوع و پویایی متن را موجب میشود.
البته تکرار ردیف اگر چه یک حسن و یک عامل انسجامی است، اما اگر شاعر به ارزش جایگاه واژه واقف نباشد و فقط به صرف ردیف بودن آن را بیاورد، مخاطب را در برخورد با واژهي موسیقایی دچار یک اعتیاد ذهنی کرده است. یعنی طبق یک عادت ذهنی مخاطب حدس میزند که اکنون باید ردیف تکرار شود. اما شاعر زبردست میتواند با نوع شبکه سازي معنایی و ارتباطی و نوع بهره گیري از معناي ردیف در ارتباط با شبکه اي که در پیش و پس اش ایستاده است، مخاطب را دچار شگفتی کند.
میدانیم که یک واژه معناي ثابت و خاصی ندارد. به تعبیرل لویی اشتروسل : معنا در کاربرد حاصل میشود. و این شاعر است که میتواند کاري کند که مخاطب یک ضربهي همگن موسیقایی یعنی همان ردیف را در هر بیت بشنود اما یک معناي ناهمگن هر بار از آن ضربه به ذهنش متبادر شود.
شاعر و هنرمند باید ارزش مصالح کاري خود را بداند، واژه را بچرخاند و بداند که چگونه از چند پهلویی واژه و مفاهیم لغزانی که در یک واژه نهفته است، بهره گیرد و تراشهاي متفاوتی به الماس واژگانش بزند به گونه اي که مخاطب از هر طرف که به آن بنگرد چیزي متفاوت ببیند. این مبحث مربوط به نظام معنایی واژگان و تعدد معنایی و قابلیت هرمنوتیکی واژگان و آگاهی شاعر نسبت به آنها است که پرداختن به آن شاید در این مقال و مقاله نگنجد.
با این مقدمهي حال به سراغ مبحث اصلی میرویم. حسن سجزي دهلوي یکی از خوش قریحه ترین شاعران قرن هفتم و اوایل قرن هشتم است. که در غزل سرایی گوي سبقت را از هم عصران خود ربوده است
. شاعري خلاق، پرکار، نکته سنج و زیبا پسند که زیبا فکر میکند و روان مینویسد و آن چنان لطیف و سهل و ممتنع میسراید که او را سعدي هندوستان نامیده اند که حقیقتا برازندهي این لقب نیز هست.

