بخشی از مقاله

چکیده

در این مقاله نخست واژه کلاغ از نظر ریشه شناسی در ادبیات فارسی و معادل آن در ادبیات عربی بررسی شده سپس انواع آن به اجمال معرّفی گردیده و تفاوتهای آنها نیز توصیف شده و آنگاه صفات ظاهری و باطنی این پرنده در متون شعری ادبیات فارسی و عربی و ضرب المثل های رایج بررسی می شود و در آخر دلائل شوم بودن این پرنده به اجمال ذکر می شود.

مقدمه

دریای بیکران ادبیات، گستره امواج آثار و پدیدههای گوناگون است از کتب آسمانی وانبیا الهی گرفته تا انواع مختلف مظاهر طبیعت چون درختان، گلها، حیوانات، پرندگان، رنگها و ... با بررسی مظاهر و موجودات میتوان به خلاقیت ذهن شاع ران و نویسندگان آن آثار پی برد. یکی از پرندگانی که همراه دیگر موجودات وارد عرصه پهناور ادبیات شده، کلاغ است که در داستان آفرینش، داستان پیامبران، فرهنگ عمومی شرق و غرب مطرح است با خواندن هر اثر ادبی، نکاتی توجه خواننده را به خود جلب میکند و ویژگیهایی از این موجودات، پرندگان در آثار ادبی منعکس شده است

به عنوان مثال در پرندگان مختلف میتوان به عزلت عنقا، فرخندگی همای، خوش خرامی کبک اشاره کرد. همچنین حضور کلاغ زشت خوی نیز میتوان در آثار ادبی مشاهده کرد با انواع صفات ناپسند چون شومی، دزدی، طمع، حیلهگری که این مقاله بر آن است به چگونگی کاربرد این صفات در ادبیات فارسی و عربی بپردازد که در قسمت ادبیات فارسی متون شعری شاعران سبک خراسانی و عراقی و در قسمت ادبیات عربی متون شعری عصر جاهلی و ضرب المثلها را شامل میشود.

.1 ریشه واژگانی }کلاغ{

در فرهنگهای فارسی: لغت فرس، لغت نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ عمید تفاوت ویژه ای میان انواع این پرنده قائل نشدهاند به طوری که با وجود ذکر اختلافات در ظاهر، همه آنها را معادل یکدیگر دانستهاند:

» کلاغ، کلاغ پسیه، زاغ، زاغی، زاغچه، زاغ دشتی، زاغ دورنگ، غراب، غراب البین، عکه، عقعق یا عکعک، کشکرک، قشقره، کلاژه، غلپه، غداف«

کلاغ در فرهنگ معین چنین توصیف شده.

» کلاغ پرنده ای است از راسته ی سبک بالان و از دسته ی شاخی نوکان که دارای قدی متوسط - به جثه ی تقریبا یک مرغ خانگی - که دارای پرهای سیاه - در قسمت سرو بال و دم و گردن - می باشد ولی در ناحیه ی پشت و شکم دارای پرهای خاکستری مایل به سفید است پر برخی از کلاغ ها تماما سیاه است و آن را کلاغ سیاه یا زاغ سیاه می گویند.

منقار کلاغ نسبتا طویل و کاملا قوی است. کلاغ معمولی را که دارای زیر شکم و پشت خاکستری هستند کلاغ لاشه نیز گویند؛ غراب...کلاغ سیاه گونه ای کلاغ که کمی از کلاغ معمولی درشت تر است و تمام پرهایش سیاه رنگ است و معمولا آن را زاغ یا زاغ سیاه گویند؛ کلاغ سیاه، زاغ سیه، زاغ دشتی، زاغ زرع، زاغ دشت، کلاغ بذری، کلاغ سیاه پا خاکستری -

زاغ در لغت نامهی دهخدا چنین توصیف شده است، » مرغی باشد که به عربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد - برهان قاطع - غراب بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و پایهای او سرخ باشد - صحاح الفرس - مرغی سیاه که منقار سرخ دارد و در چشم او دایره ای سفید است. - انندراج - یکی از اقسام غراب زاغ است که مشهور به غراب الزرع و دارای پیکری است به قدر کبوتر و منقار و پاهای او قرمز میباشد. -

در فرهنگ ها و کتب عربی مانند فرهنگ المنجد و المورد، الحیوان جاحظ، حیاه الحیوان الکبری دمیری نیز انواع آن ذکر شده است. در فرهنگ المنجد انواع این پرنده اینگونه آمده است : » غراب الاعصم، غراب البحر، غراب البین، غراب القیظ، غراب نوحی، غراب الزرع، الغراب الابقع« که معادل های آن در فارسی به ترتیب » زغن، قرقی، جغد، کلاغ سیاه، کلاغ زرعی، زاغچه و کلاغ پسیه« است

فرهنگ المورد انواع غراب را نیز ذکر کرده است »: الغراب الاسود یا الاسحم، الغراب الاعصم، غراب الزرع یا غراب الزیتون، غراب القیظ، غراب اللیل « که معادلهای آن در فارسی به ترتیب » کلاغ سیاه یا کلاغ زاغی ، زغن، کلاغ گردن بور یا زاغچه، کلاغ زاغی، باسترک اروپایی و آسیایی که جنس نر آن شبها آواز میخواند. -

دمیری در کتاب خود برای توضیح این پرنده از واژه الزاغ ، الغداف و الغراب بهره میگیرد. در توضیح زاغ گوید » گونه ای از کلاغها است و الزرعی و غراب الزرع - زاغچه - نیز گفته میشود و آن کلاغ سیاه و کوچکی است که دو پا و نوکش قرمز هست و به آن دلیل که زیتون را میخورد به آن غراب الزیتون نیز میگویند و اندامی ریز و باریک دارد و خوش نما است. -

در توضیح الغداف گوید : » کلاغ سیاهی است و جمع آن الغدفان است چه بسا آن را کرکس پر از پر نیز نامند و ابن فارس گفته است الغداف، کلاغ بزرگ جثهای است و العبدری و غیر از او که از طرفداران نظر ما هستند گویند آن کلاغ سیاه کوچکی است که رنگ آن مانند رنگ خاکستر است و خوردن کلاغ سیاه بزرگ را که دانه و بذر میخورد مباح دانستهاند و حکم خوردن آن را مانند کبک نر دانستهاند و ابوحنیفه نیز گوید همه نوع کلاغ حلال است و هشام بن عروه از پدرش عروه بن الزبیر نقل میکند که ار عائشه شنیده که گفته است : همانا من از کسی که کلاغ را میخورد در شگفتم در صورتی که پیامبر - ص - کشتن آن را در محرم جایز دانسته و آن را فاسق نامیده است. -

و سپس در توضیح الغراب این گونه میپردازد: » و غراب مشهور به دلیل سیاهی آن را به این نام مینامند و ] برای ادعای خود شاهد مثالی از قرآن میآورد و آن ترکیب وصفی غرابیب سود است » [و حمر مختلف الوانها و غرابیب سود - « سوره فاطر، آیه » - 27 در کوهها راههای سفید و قرمز و رگه های سرخ و سفید آفرید و سیاهی های سخت سیاه « که این دو لفظ به یک معنی است

و همچین از احادیث شاهد مثالی میآورد [از احادیث راشد بن سعد است که پیامبر - ص - فرمود : » ان االله تعالی یبغض الشیخ الغربیب « و راشد بن سعد گوید منظور از شیخ الغربیب کسی است که در ایام پیری موی خود را رنگ سیاه کند و جمع الغراب، غربان، اغربه، اغرب، غرابین و غرب است و ] این گفته را از شعر ابن مالک عالم نحو آورده است

دهخدا از نوشتههای دمیری این گونه استنباط کرده است: » به این صورت از سخنان دمیری بر می آید که زاغ مرادف غراب نیست بلکه قسمتی خاص از آن است و متداول میان فارسی زبانان نیز اکنون چنان است که قسمت حلال گوشت را زاغ یا کلاغ زاغی و قسمت حرام گوشت »بزرگ و سیاه« را کلاغ خوانند .

در کتاب جاحظ نیز در ذکر انواع آن این گونه آمده است:» ازانواع زاغها، غراب اللیل است که آن اخلاق زاغها را ترک کرده است و به اخلاق جغد شباهت پیدا کرده است و غراب البین که به دو نوع تقسیم می شود: یکی از آن ها کلاغ های کوچک که معروف به ضعف و پستی است و دیگری که این اسم ملزوم آن می شود، به این دلیل که آن هنگام که اهل خانه برای جستجوی آب و علف مکان را ترک میکنند غراب در جای باش و آغل گوسفندان واقع میشود

و    به جستجو میپردازد، نوک میزند و میخورد، به همین دلیل آن را فال بد میگیرند و آن را غراب البین مینامند و الغدقان نوعی دیگر از الغرباناست و آن جداَ پستترین آنهاست -

و در جای دیگر در توصیف این پرنده گوید : » قال صاحب الکلب: غراب از پرندگان پست است و از مرغان شریف محسوب نمی شود و دارای پنجه های ضعیف و ناخن های کند است و جز دسته مرغان شکاری نیست و دارای منقار است با این حال تیز بین است و به صید نیز نمی پردازد.

و در جای دیگر به شوم بودن این پرنده نزد عرب اشاره میکند وبه همین دلیل از واژه الغراب کلمات الغرابه، الاغتراب و الغریب را اشتقاق کردهاند.

و    آنچه در کتب عربی و متون آن بر خلاف متون فارسی آن ملاحظه میشود که بین الغراب الاعصم و الغراب الابقع تفاوت گذاشته اند. عرب الغراب الاعصم را نیک می داند و می گوید: »اعز من الغراب الاعصم - «دمیری، کمال الدین، حیاه الحیوان الکبری، ص - 172 .یعنی کمیاب تر از الغراب الاعصم و قال حضرت محمد - ص - : »مثل المراه الصالحه فی الفساد کمثل الغراب الاعصم فی مائه غراب - « مثل زن درست کار در فساد مانند کلاغ پا سفید در میان صد کلاغ است - - همان - و همچنین نیزگفته شده است: »الغراب الاعصم یکی از پاهایش سفید است - «همان - . اما بر عکس »الغراب الابقع که معادل فارسی آن کلاغ پسیه است « - فرهنگ المنجد عربی به فارسی، أبقع ص - 140 در ادبیات عرب جلوه ی شومی دارد و بعضی شاعران عرب نیز در شعر خود به مفهوم شوم بودن الغراب الابقع نظر انداخته اند.«

ظعن» الذین فراقهم أتوقّع و جری بینهم الغراب الابقع« - کسانی که جدایی آنها را انتظار کشیده بودم کوچ کردند و بین آنها کلاغ سیاه واقع شد -

اما در کتاب حیاه الحیوان الکبری نظری متفاوت نسبت به »الغراب الابقع« ذکر شده است »قال صاحب منطق الطیر: غراب بسیار سیاه است و برای او معرفت و کمالی نیست و الغراب الابقع - کلاغ پیسه - دارای معرفت بسیار است. 

و اما در ادبیات فارسی معادل »الغراب الاعصم « زغن است که در متون شعری آن زاغ و زغن با هم در کنار هم ذکر شده و نشان میدهد که تفاوتی بین این دو قائل نمیشدهاند. در فرهنگ نامهای پرندگان در این باره چنین آمده است » چنین مینماید که در زمانهای پیش نویسندگان و گویندگان میان کلاغ ابلق که همان کلاغ سیاه و سفید معمولی است با قشقره که در فارسی آن را کشکرک و زاغی . زاغچه مینامند چندام تفاوتی قائل نبودهاند و هر دو را به یک نام میخوانده اند

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید