بخشی از مقاله

چکیده

هدف مقاله حاضر ارائه شماي کلی با توجه به مطالعات کتابخانه اي و به روش تحقیق توصیفی از وضعیت زندگی و پراکندگی گروههاي اقلیت مذهبی ایران است. بدیهی است به سبب گستردگی مطالب ارائه تصویري جامع همه عرصه هاي تاریخی غیر قابل حصول می باشد بنابراین یکی از مهمترین اعصار تاریخی ایران به انتخاب مبناي بررسی قرار میگیرد.

عصري که بنا به دلیل سیاسی و اقتصادي و حضور تفکرات استعماري زمینه انشعابات مذهبی،و تولد تفکرات غیر دینی و گرایش افزون به تفکرات مذهبی غیر غالب در جامعه بود،میانه سالهاي حکومت ناصري در ایران .آنچه مسلم می گردد زندگی پر مشقت گروههاي اقلیت دینی در قیاس با زندگی مسلمانان در دوران مذکور می باشد.

در این مقاله از ارامنه،یهودیان ،زرتشیان و بابیان سخن به میان می آید که سه دین اول اگرچه دینی ابراهیمی و داراي سرمنشا واحد با دین اسلام می باشند اما به پیروان آن به مانند بابیان که دینی الحادي زمانه مذکور بود با نگاه شک و تردید نگریسته می شد. نتایج مقاله نشانگر بها ندادن به حضور این گروهها به عنوان شهروندایرانی در جامعه است در حالیکه که به لحاظ پراکنش حضور آنها در تمام ایران به چشم می خورد چنین زمینه هایی فرصت ایجاد گتوهاي مذهبی و محلات در ستیز که پایه هاي خود را از دوران پیش از قاجار داشتند را قوت بخشید.

.1 مقدمه

ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود دلایل گرایشات مذهبی اقوام و ملتها را ترس، جان گرایی، جهل می داند و در توضیح انگاره خویش می افزاید که اقوام و ملتها ضمانت اجرایی اخلاقیات وضع شده در جامعه را با قراردادهاي دینی ممکن می ساختند ،صرف نظر از درستی و نادرستی دیدگاه وي می توان دلایل گرایش حکومتها بویژه حکومتهاي غاصب را به مذهب و آن هم مذهب غالب را توجیه کرد.

در این زمینه به استدلال ویتفوگل در کتاب استبداد شرقی استناد می گردد، آنگاه که دلایل ایجاد مذهب در جوامع شرقی را به لزوم وحدت سیاسی ارتباط می دهد و می گوید "یک دین مسلط ممکن است رقیبان آشکاري نداشته باشد. این قضیه در مورد بیشتر فرهنگهاي ساده تر صادق است؛ در این فرهنگ ها، تنها نمایندگان افکار و اعمال بدعت آمیز،یاساحرند ویا جادوگرانند. در این نوع جوامع، مسئله گزینش به هیچ روي مطرح نیست و رهبران آب سالار به آسانی خود را بادین مسلط همذات می سازند.

دین هاي ثانوي معمولا در اوضاع نهادي به نسبت تمایز یافته پدیدار می شوند و گسترش می یابند. در هرکجا که چنین باورداشت هایی فرصت بقا پیدا کنند. - اعتقادات غیر هندویی در هند؛ تائوئیسم و بودیسم در چین کنفوسیوسی؛مسیحیت و کلیمیت در جهان مسلمان - ، فرمانروایان گرایش دارند خود را با آیین عقیدتی مسط هم ذات نشان دهند".

[12]اگرچه چنین دیدگاههاي ماده گرایانه اي در مورد مذهب نمیتواند به درستی تمامیت اندیشه هاي غالب مذهبی را توضیح دهداندیشه هایی که نه در زمانه خاص که در طول قرنها دوام میابند در حالی که متولیان سیاسی آن در زمانه خاصی فرصت ظهور می یابند. اما می تواند بیانگر این قاعده باشد که چرا برخی از افکار دینی در مقطعی از زمان یاراي مقابله با افکارمقابل دینی دیگر را ندارد و چاره اي جز ترك صحنه رقابت نمیجوید.

- در واقع نمیتوان دینی مانند اسلام و بودایی راهم وزن هم قرار داد در حالی که هر دوي این ادیان داراي پیروان عدیده اي در سطح جهان می باشند - . این سوال همیشه در علوم جایگاهی براي بحث می یابد که چرا برخی از ادیان داعیه جهانی شدن دارند و برخی در حوزه هاي محلی داراي پیراون قلیلی می باشند که تقسیم بندي دین را به دو شکل دین غالب و    دین اقلیت ها ممکن می سازند.

برخی در پاسخ به چنین سوالی ضرورتهاي محیطی و جغرافیایی را دخیل می سازند و    بیان میدارند شرایط محیطی و شرایط سیاسی اقتصادي که خود برآیند شرایط محیطی است زاینده نوع خاصی از ایدئولوژي هاست در این میان جغرافیدان مکتب جبر محیطی، خانم سمپل اظهار نظر می کند که تمامی ادیان در سرزمین هاي گرم و خشک زاده می شوند. چنین استدلاتی لزوم وجود دین را نیاز سیاسی جامعه می داند.در واقع چنین استدلال می گردد که جوامع نواحی گرم سیري که به جوامع آبسالار شهرت میابند بنا به ضرورت داشتن نیروي متمرکز جهت ساماندهی کشت نیاز به تحت تسلط درآوردن اذهان عمومی جامعه از طریق مفاهیم ماورالطبیعه دارند.

ویتفوگل در این باب می گوید :"تمدن هاي ارضی برتر غرب، چه در اصل تحت فرمانروایی دین سالارانه بوده یا نبوده باشند، ساختارهاي قدرت عظیم دین سالارانه را تکامل نبخشیدند.دولتشهرهاي یونان باستان ترکیب غیر دین سالارانه اي از حکومت و مذهب داشتند؛و در اروپاي قرون وسطا،اقتدارهاي مذهبی و غیر مذهبی،بی آنگه نظام یکپارچه اي از ترکیب قیصر و پاپ برقرار کرده باشند،دو هئیت کاملا جدا از هم را متبلور می ساختند. تمدن آب سالار جهت کاملا متفاوتی در پیش گرفت.

هرکجا که حکومت آب سالار قبیله اي به گونه اي دین سالارانه شکل گرفته بود، تحت شرایط نهادي پیچیده تر نیز همان الگوي اولیه حفظ می شد. و هرجا در دوره پیش از آب سالاري نشانی از دین سالاري نبود،غالبا دین سالاري به عنوان بخشی از تحول آب سالارانه پدیدار می شد. جامعه اي که فرصت هاي بی همتایی براي رشد ماشین حکومتی فراهم آورده بود،جایی براي رشد یک دین مسلط و مستقل از جهت اقتصادي و سیاسی باقی نمی گذاشت.

فرمانرواي حاکم بر مدیریت کشاورزي با استفاده از نمادهاي اقتدار برین مذهبی به صورت هاي گوناگون ،مقام دنیوي اش را تثبیت می کرد. در برخی نمونه ها،مقام شاه کاملا دین سالارانه نبود،ولی این وضعیت بیشتر استثنا بود تا قاعده. در بیشتر رژیم هاي آب سالار،این رژیم یا دین سالارانه بود یا شبیه دین سالارانه.[12]بدین سان ،حکومت با رهبري یک فرمانرواي الهی،هم بر امور دنیوي کشور و هم برکهانت دین مسلط بر آن نظارت می کرد[12]

در ایران نیز به عنوان یک حکومت آبسالار اگرچه نمیتوان با توجیح هاي مادي گرایانه دلیل غلبه ادیان را توضیح داد اما می توان دلیل گرایش سلاطین حکومتی را به ادیان غالب لزوم ایستادگی سیاسی آنها در جامعه قلمداد کرد . شاید بتوان واکنش حکومتهایی چون قاجار را به جریانهاي غیر مذهبی انشعابات مذهبی ،اقلیت هاي دینی را بدین گونه پاسخ داد.

به واقع نمیتوان انتظار داشت که حکومتی وطن فروش داعیه حفظ اخلاقیات رایج در دین یا در جامعه را داشته باشد بنا براین انتساب این اشخاص به تفکرات ایدئولوژیکی زمینه قدرتیابی یا در قدرت ماندن آنها بوده بر این اساس پژوهش حاضر با پیش کشیدن نحوه زیست و پراکندگی اقلیتهاي دینی در ایران زمانه ناصري که عصر برآمدن اندیشه هاي ملحدانه،و افزایش مبارزه با گرایش هاي مذهبی غیر غالب میباشد.سعی در پی بردن به این خواسته دارد که بگونه اي بیان دارد چرا حکومتی مانند قاجار با حکومت دینی توصیف می گردد. و در این میان دست به مبارزه علیه سایر تفکرات غیر دین غالب می زند.

لازم به ذکر است آنچه این دوره را در نوع خود متمایز می سازد نه این است که گرایش هاي غیر و مبارزه با اقیلتها، خاص زمانه مذکور است بلکه دوره مذکور به سبب حضور پر نقش تر این گرایش ها مد توجه قرار می گیرد. به نحوي که در اکثر مباحث در مورد تاریخ ایران فصلی جداگانه و مفصلی براي بحث به خود تخصیص می دهد.از جانب دیگر این عصر به مانند دوره هاي پیش از خود عصر مبارزه با اقلیت هاي دینی که سرمنشا واحد دارند نیز می باشد موجبات این امر زمینه گسترش گتوهاي مذهبی و محلات در ستیز در تاریخ ایران بود که ادامه آن به عصر قاجار پیوند می خورد.

.1,2 ارامنه

ارامنه از اقلیتهاي ساکن در شهرهاي ایران در دوره سلطنت ناصرالدینشاه بودهاند. در این دوره تعداد آنها رو به نقصان نهاده و ثروتشان کاهش یافته بود، اتفاقی که از پایان کار سلسلهي صفوي به بعد دامن این قوم را گرفته بود و روزبهروز تشدید میشد. بیشتر ارمنیان در اصفهان ساکن بوده، و عدهاي نیز در تهران، تبریز و شیراز به سر میبردهاند.[4]

آنها به کارهایی از قبیل تجارت جزئی، انداختن شراب و فروش آن، در دوره سلطنت ناصري مشغول بودهاند13]و.[8 معاف بودن از خدمت نظام، همچون سایر اقلیتها، در این دوره، شامل حال ارامنه نیز میگشته است.[10] آنها از نظر قانونی با مسلمانان برابر پنداشته میشدهاند و گاهگاهی نیز از حمایتهاي دولت روسیه برخوردار میشدهاند.

ولی هیچ کدام از این امور موجب نمیگردیده که مورد تعدي و اجحاف گاه و بیگاه حکمرانهاي شهرها واقع نگردند[4] چنین شرایط بد زندگی ارامنه در ایران، که با فشارهاي متاثر از تحولات اقتصادي نیز شدیدتر میشد، به این امر منجر شد که آنها به فکر مهاجرت بیفتند و در میان آنها از همان دهه اول سلطنت ناصرالدینشاه »مهاجرت به هندوستان و روسیه روزافزون[4]« شد.

ارامنه ایران به زبان ارمنی صحبت میکردند و کمتر کسی از آنها به زبان فارسی صحبت میکرده است. براي آن ها از کلیساهاي فراوانی که در گذشته داشته اند، فقط سه عدد در زمان ناصرالدینشاه برپا بوده است. ارمنیان جلفا که در زمانهاي قدیم به هنرهاي ظریفه و جواهرسازي و طلاکاري مشغول بودهاند، در این دوره کمتر به این امور اشتغال داشته و هم آنها مصروف ساخت ساعت و تعمیر آن میشده، مشروب میانداخته و زنانشان به بافتنی میپرداختهاند.[13] ارمنیان ایران از لحاظ دینی به خلیفه کلیساي اوچ میاذین وابستهبوده و تعالیم دینی آنها از این کلیسا سرچشمه میگرفته است.[5]

در میان ارامنه ایران از لحاظ فرهنگی تفاوتهایی موجود بوده که مورد اشارهي یکی از سیاحان، ویلز، قرار گرفته است؛ وي در باب این تفاوتها گفته است: »برخلاف ارامنه تهران که هنوز هم اصرار در حفظ سنت و سر وضع لباس خود به سبک ارمنستان روسیه، جایی که از آنجا به ایران مهاجرت کردهاند، داشتند و ارامنه جلفاي ساکن در اصفهان هم بیشتر علاقمند به پوشیدن لباسهاي سبک عثمانی و کلاه فینه به سر گذاشتن بودند و به هر قیمت میخواستند قومیت و جدایی خود از ایرانیان را به اثبات برسانند.[13]«

.2,2یهوديها

یهوديهاي شهرنشین در دوره سلطنت ناصرالدینشاه عمدتاً در شیراز، اصفهان و تهران اقامت داشتهاند.[3] اگرچه از ساکن بودن آنها در شهرهاي کوچکتر دیگري نیز سخن به میان آمده است. یهوديها همچنان در محلههاي جداگانه خود زندگی میکردهاند.[11] آنها داخل جمعیت مسلمان نمیشده و امکان معاشرت با آنها را به ندرت پیدا میکردهاند. یهوديها مانند دیگر اقلیتها از خدمت نظام معاف بودهاند[10] اگرچه از اجحافات گاه و بیگاه ماموران حکومتی و دیگر افراد عادي به یهوديها سخن در منابع آمده است.[4]

با این حال آنها به زندگی در شهرهاي ایران ادامه داده و کمتر پیش میآمده که کوچ کنند و به جایی دیگر مهاجرت نمایند. تعدادي از مشاغلی که یهوديها به آنها مبادرت میکردهاند عبارت بودهاند از: ابریشمبافی، تراش شیشه، کارهاي زرگري، جواهرسازي، انداختن عرق و شراب و فروختن آنها، طبابت، نوازندگی[4]، تریاك فروشی، تجارت و بازرگانی.[10] مراکزي که یهوديها در آنجا به نیایش و عبادت میپرداخته اند، همان کنیسههاي قدیمی بودهاند. در جاهایی که تعصب دینی مسلمانان کمتر بوده، یهوديها حق آن را داشتهاند که براي خود کنیسههایی داشته باشند و دیگر اینکه مدارس براي تعلیم و تربیت کودکان خود تدارك ببینند[10] بستن غیار و دادن جزیه از محدودیتهایی بوده است که در این دوره نیز بر یهوديها اعمال میشده و آزاديهاي آنها را محدود میکرده است. 

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید