بخشی از مقاله
چکیده
یکی از مهمترین ویژگیهاي شعر دورهي مشروطه، تفاوت و نوع بینش شاعران نسبت به واقعیتهاي موجود است که منجر به خلق مضامین جدید میشود و یکی از مهمترین موضوعات اصلی شعر فارسی در عصر مشروطه »آزادي« است که درك صحیح پیام شعر این دوره، تا حدي منوط به شناخت جایگاه آن است. مفهوم آزادي در نظر شاعران این دوره با مفهوم آن در نزد گذشتگان متفاوت است. در این مقاله مفهوم آزادي، در شعر شاعران گذشته مورد برّرسی قرار گرفته است.
شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان از آزادي برداشت رهایی از زندان را داشته اند. با تحولات عمیق اجتماعی عصر مشروطه و تأثیر غرب بر اجتماع و ادبیات این دوره مفهوم آزادي نیز معنایی اجتماعی، سیاسی به خود گرفت و به دنبال خود مؤلّفههاي جدیدي را به همراه داشت؛ مؤلّفههایی از قبیل قانون، توجه به علوم و فنون جدید، توجه به تعلیم و تربیت نوین، آزادي نسوان و... که همه از دستاوردهاي آزادي است و شاعر عصر مشروطه به عنوان نمایندهي مردم آنها را در شعر بازتاب داده است.
-1 مقدمه
سخن گفتن از شعر و ادبیات دورهي مشروطه، بدون اشاره به علل و عوامل مؤثّر اجتماعی، فرهنگی کاري بیهوده است.
شعر در عصر مشروطه، تولّدي دیگر یافتو مسیري متفاوت را برگزید، که تا آن روز تجربه نکرده بود و دنیایی شگفتانگیز و متحول جدید، ادبیات و خصوصاً شعر را نیز دستخوش تحول نمود و آن را به سوي قلمروي جدید سوق داد و با توجه به اینکه ادبیات، آینهي تمامنماي شرایط اجتماعی است، این دوره از واقعگراترین و اجتماعیترین دورههاي ادبی ایران است که منعکسکنندهي بی کم و کاست مسائل جامعه در ادبیات میباشد.
در شعر گذشتهي ما شعرایی؛ چون مسعود سعد از آزادي به عنوان محوريترین موضوعاشعارش بویژه در حبسیات خود سخن گفته است اما تمام تلاش وي براي به دست آوردن این آزادي، رهایی»من شخصی« از زندان است و همین طور نگاه فلسفی ناصرخسرو به مقولهي آزادي.در این دوره گفتمانها و مطالبات مردم تغییر یافت و دستیابی به خواستهها، در گرو رسیدن به آزادي سیاسی بود. از آنجایی که شاعر این عصر نیز از میان مردم برخاسته و خود را نمایندهي به حقّ بیان این مطالبات میداند، از شعر به سادهترین زبان براي بیان این خواستهها استفاده نمود.
عوامل تأثیرگذار بیرونی از یک طرف و تغییر نگرش زیباییشناختی مخاطب و به دنبال آن شاعر عصر مشروطه از طرف دیگر باعث شد تا نسبت به »آزادي« نگرشی متفاوت از آنچه در گذشته بود به وجود بیاید.
هدف این مقاله، تبیین این فرض است که شعر همانند یک رسانهي آگاهاننده، به مردم نزدیک شد و آنها را به متن جامعه و میدان مبارزه کشاند و شعاري براي رساندن مردم به مهمترین خواستشان؛ یعنی آزادي برد؛ زیرا به دنبال آن، دستیابی به خواستههاي دیگر را محقّق میساخت. رسیدن به آزادي اجتماعیو سیاسی - متفاوت از آنچه که در گذشته بود - این نتایج را به دنبال داشت:از بین رفتن حاکمیت مطلق سیاسی به وسیلهي شاه، قانونگذاري به وسیلهي نمایندگان مردم، رسیدن به فرهنگ و علوم و فنون جدید، تعلیم و تربیت نوین، آزادي زنان و...
در این راستا بسیاري از شاعران مشروطه بعد از وطن- و حتّی در بسیاري موارد قبل از آن- از آزادي به عنوان معشوق و آرمان خود نام میبرند و رسیدن به دیگر خواستهها و اهدافشان را در گرو رسیدن به آزادي میدانند. البته نوع بازتاب آزادي در شعر شعراي این دوره متفاوت است، برخی به طور غیرمستقیم از این مقوله در اشعارشان سخن گفتهاند؛ مثلاً با بیان ظلم و استبداد جامعه، خفقان، حجاب زنان به عنوان محدودیت آنها و...تلویحاً به دست آوردن آزادي را عامل رفع این معضلات میدانند، شعرایی همچون، نسیم شمال، ایرج میرزا، دهخدا، پروین اعتصامی و... برخی دیگر مستقیم و بدون هیچ پروایی از آزادي به عنوان معشوق و مطلوب خود سخن میگویند، شعرایی همچون فرخی یزدي، بهار و....
-2تلقّی واقعیت در گذشته و مقایسهي آن با شعر مشروطه
عوامل تأثیرگذار بیرونی و درونی، باعث تفاوت نگرش شاعران در دورههاي مختلف نسبت به واقعیت بوده و بالطبع این تفاوت نگرش، نوع بیان و زبان آنها را نیز نسبت به واقعیت متفاوت کرده است. همین تلقّی متفاوت از واقعیت، اصلیترین عامل تفاوت مضامین شعرا در دورههاي متفاوت شعري است، اگرچه در بعضی موارد از واقعیت به حقیقت تعبیر میشود؛ یعنی آنچه که ایدهآل انسانی است و باید باشد.
از آنجایی که انسانها در مسائل مهم اشتراك دارند، اعتقاد شاعر براین است که شعر باید همهي وجوه ژرف زندگانی را دربرگیرد و به مشترکات اندیشهي بشري برگردد و اینجاست که نقش مخاطب و گروهی که خواهان شعر و شاعرند تعیین کنندهي نوع بیان او میشوند؛ زیرا از دیدگاه جامعهشناسی ادبیات هنرمند - و از جمله شاعر - نیز یکی از همین انسانهاي جامعهزاد و جامعهزي و برخوردار از همهي فرآوردههاي فکري و فرهنگی جامعه و مرهون کار و فعالیت نسلهاي انسانهاي فعال بوده و هست و به همین خاطر، هستی اجتماعی و حیات فکري و فرهنگی و شخصیت اجتماعی و هنري خود را به جامعه مدیون است و »اثرش نیز عصارهاي از فرهنگ جامعه است که هنرمند در آن پرورش فکري و ذوقی و فرهنگی یافته و به اثر خود شکل و محتوا بخشیده است
بنابراین »شعر کنش خلاّق شاعر است که در میان شبکهاي از کنشهاي متقابل اجتماعی، صورت »بیانی عاطفی و تکاملیافته از واقعیت« پیدا میکند. بیانی که طی آن انسان آگاه اجتماعی با تکیه بر شناخت عاطفی، اندیشهي خود را در قالب تصاویر ذهنی ریخته، ارائه میدهد -
این بازتاب استعاري از واقعیت و یا بازآفرینی آن در پرتو تصویرهاي هنري در واقع شکلی از فرهنگ معنوي جامعه است که به بیان رابطهي انسان با محیط طبیعی و اجتماعی، با دنیاي ذهنی و به عبارتی، با واقعیت درون و بیرون میپردازد.
-3 تحول نو گفتمان نو
در ایران، پس از انقلاب مشروطه با تاثیر از تحولات دنیا و انقلابهاي جهان تعریف انسان، جامعه و جهان تغییر میکند.
در این دوره، گفتمانهاي ویژه و متفاوتی نسبت به قبل شکل گرفت که محور اصلی شعر شعراي این دوره بوده است.
گفتمان آزادي، وطن، غربستیزي،نقد رفتارهاي اجتماعی، اصل آزادي نسوان، مذهب و... و همین گفتمانهاي جدید، واقعیتها و مضامین متفاوتی را وارد این عصر کرده است که علیرغم وجود موضوعهایی از قبیل وطن یا آزادي در اشعار دورههاي قبل تأثیرگذاري شعر سنّتی با این موضوعها، هیچ وقت به اندازهي تأثیر اشعار عصر مورد پژوهش ما نبوده است. »این سخن به آن معنا نیست که شعرا و نویسندگان گذشته مضمون نمیآفریدند؛ بلکه انسان - شاعر - گذشته - مگر اندکی که استثناءاند - ناتوان از پرسش بودهاند -
شاعر مشروطه از آنجایی که احساس میکند کارهایی مهمتر از هنرنمایی کردن دارد، کمتر به تصویرسازي و ساخت پیچیدهي شعري میاندیشد و به همین خاطر توجه به »ایماژ« در این دوره کمتر میشود؛ زیرا کار هنرمند این دوره مانند شعر بسیاري از شعراي طبیعتگراي قرن پنجم، نسخهبرداري صرف از طبیعت نیست، که این کار دلِ آسوده و امنیت روانی میخواهد.
شاعر این عصر دریافت که مردم عصرش تشنهي ارزشهاییاند که دست یافتن به آنها برایشان رویاست و این را از هنرمند عصر خویش که در واقع مبارزي با سلاح هنر است، میطلبد و از نظر وي »شاعر واقعی با عرقریزي روح و تلاش پیگیر میکوشد سهم خودرا در ایجاد زیبایی و خوشبختی بشري، در فراهم کردن مناسبات محبت آمیز و آزادي واقعی انسانی به انجام برساند و شعر او در این پیکار، سلاح اوست -
سه اصل مهم وطن، آزادي، انقلاب که در گذشته نیز موضوع شعر بسیاري از شعرا بود، با یافتن مضمون و درونمایهاي متفاوت و دگرگونه نسبت به قبل، واقعیت شاعر عصر مشروطه را بیشتر از همه در برگرفت و تحت تأثیر واقع نمود، تاجایی که برخی از اینان هستی و جان خود را در راه عقیده و آرمانشان دادند.
بسیاري از شعراي این عصر سالهاي زیادي از عمر خود را در زندان به سر بردند، یا در تبعید گذراندند و آنها که بیباکانه تر و بیپرواتر سعی در بیان واقعیتها داشتند دست از جان شستند و حتّی حیاتشان را تقدیم اهدافشان نمودند:
آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي // دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را // میدوم به پاي سر در قفاي آزادي
........
فرخی ز جان و دل میکند در این محفل // دل نثار استقلال،جان فداي آزادی

