بخشی از مقاله
چکیده
یارب ازعرفان مرا پیمانه اي سرشارده چشم بینا، جان آگاه ودل بیدارده مپرس اززاهدکوتاه بین، اسرارعرفان را چه داند قعرِ دریا را،حبابِ بادپیمایی؟
درعرفان ازدو مقوله ي »خدا« و»انسان کامل«یعنی توحید وموّحد، سخن به میان می آیدکه توحید شهودي وراه رسید به مقام منیع توحید ناب وعرفانی، درمنازل ومقامات،تعریف پذیروتحقق بردارباشد که سالک باید لزوماً درسیروسلوك به آن دست یازد. مباحث عرفانی چه عملی، چه نظري بر روي شناخت دل وراه قلب وفطرت وباید ونبایدهاي سلوکی تکراروتأکید می کند. فرایند روح ملکوتی هرانسان مختص به خود اوست ونمی توان آن را براي دیگري تجویزکرد. عرفانیبودن، مفهومی وسیع شامل طیفی گسترده از تجارب گوناگون معنوي و متعالی است که عمیقترین و اصیلترین تجارب دینی تا تجارب ناشی از تمرینات روان – تنی و تجارب ناشی از مصرف داروها و دیگر انواع تجارب فوقالعاده را دربر دارد که طیف وسیعی از این تجارب معنوي بشر، با توجه به ملاكهاي عرفانی بودن، مجازي و نا اصیل و آسیب رسانند
که به لحاظ فازي بودن ماهیت عرفان » - فازي« در معناي کلی عبارت است از نادقیق بودن. - و عرفانی بودن، میتوان از آنها با عنوان تجربههاي شبهعرفانی در برابر تجارب اصیل و حقیقی عرفانی یاد کرد. مقاله حاضر کوشیده است تا تجربههاي عرفانی براساس معیارهاي ویژهاي تعریف و شاخصبندي شود تا پس از آن بتوان ملاكهایی براي تعریف و بازشناسی تجربههاي شبه عرفانی و وجه تمایز آنها از تجارب اصیل عرفانی تبین کرد.
مقدمه
بپرداز از غبار معصیت، آیینه ي جان را // که در آیینه ي جان، روي جانان می شود پیدا
کوش تا دل به تماشاي جهان نگذاري // داغ افسوس بر آیینه ي جان نگذاري - صائب -
عرفان درلغت به معنی »شناختن« یا باز شناختن و ... است ودانشی را که مبنی برعرفان است »معرفت« گویند. »عرفان« در »عرف خاص« و کاربرد اصطلاحی خود، سرگذشت پر ماجرایی داشته و دستخوش دگرگونیهاي فراوانی شده است.
عرفان«، مقولهاي معادل »معنویت« و »وجهه الاهی« است که این مقوله در این استعمال، در حوزة عرفان و تصوف رسمی خلاصه نمیشود، و محدود نمیماند و حتی قسم دیگر انواع و شاخههاي معرفت بشري هم نیست؛ بلکه مفهومی گسترده و فراگیر دارد که همه ساحتهاي دانش و بینش را شامل میشود؛ یعنی آنگاه که بخواهیم به موضوع و بحثی از جنبه الاهی و معنوي آن نگاه کنیم و وجهه و صبغه ربانی آن را لحاظ کنیم، مقوله »عرفان« را به کار میگیریم و روشن است که چنین کاربردي در حوزة همه دانشها و بینشها میتواند مورد داشته باشد؛
براي مثال اگر در عالم فقاهت به جنبههاي باطنی احکام بپردازیم و راز و رمز و اسرار ملکوتی نماز و روزه و حج و جهاد را چنانکه سنت بسیاري از بزرگان بوده است، باز بشناسیم، به »عرفان احکام« پرداختهایم و »عارف« در این معناي فراگیر، دیگر به هیچ نحله و مشربی متعلق نیست؛ بلکه معنایی معادل و برابر با »عالِم ربانی« دارد که همه ساحتهاي معرفت را با نگاه خدابینانه خود به یک دیگر گره میزند و در هر چه مینگرد، سیماي خدا را میبیند. آن چه ما میخواهیم بگوییم، عرفانی از این دست است.
بعضی انسانها گهگاه احوال غریبی داشتهاند که به عنوان »عرفانی« مشخص و معروف است. وصف این احوال در متون و آثار عرفانی پیشرفتهترین اقوام در اعصار مختلف، مدون یا مطرح است. ولی از آنجا که اصطلاح »عرفانی«به کلی مبهم است، ابتدا باید در این حوزه دست به بررسی تجربی زد تا معلوم شود چه سنخ و چه نوع تجربهاي، »عرفانی» نامیده میشود، ویژگیهاي اصلی آن را تعیین و طبقهبندي کرد و حد و رسم هر طبقهاي را مشخص کرده، سنخهاي نامربوط را کنار گذاشت.
سپس دید آیا این تجربهها، یا حالات روانی که نقادانه انتخاب و توصیف شدهاند، روشنگر چنین مسائلی هستند یانه : آیا در جهان، حضور روحانیاي بزرگتر از بشر هست، و اگر هست، چگونه با بشر و با جهان به طور کلی، ربط دارد؛ آیا میتوان در عرفان، توضیحی در باب ماهیت نفس، فلسفهي منطق، کارکرد زبان، حقیقت یا تمناي بیمرگی، و سرانجام دربارهي سرشت و سرچشمههاي تکالیف اخلاقی و مسائل اخلاق به معنی اعم پیدا نمود؟
تجربه ي عرفانی نیز نه کاملاً دینی، بلکه فرادینی است یعنی»خود«براي خویش مذهبی می سازد که امکان دارد با ظواهر یک دین به مفهوم سنتی آن، منطبق باشد یا نباشد. عرفان را می توان به سه دسته ي کلی تقسیم کرد: عرفان سنتی، عر فان فطري، عرفان انحرافی. والبته عرفانهاي عملی ونظري هرکدام دراین سه نوع پیدا می شود.
عرفان اصیل وحقیقی یا همان چیزي که درمعناي واقعی کلمه، می توان آن را عرفان خواند، معرفتی دشوار،دیریاب ونابی است که کارعاشقان دوست وجویندگان حقیقت؛ نه سهل ا نگاران وخوش نشیان است. درمقابل، عرفان هاي بدلی یا شبه عرفان هایی هستند که بی اعتنا به دین، عقل و عرف اند، ازاین روهم متعددند وهم سهل الوصول که جاعلان وحامیان آنها بسیارند.
عرفان داراي طیف هاي بی شمار است زیرا»نگاه هاي هنري وجمال شناسانه« و»لذائد روحانی «بسیار است. بنابراین عرفان یک امر ثابت ومستمر نیست بلکه با تحولات تاریخی وفرهنگی جوامع، پیوسته درتحول است. پس به طبع عارف بودن امري است نسبی، زیرا همانگونه که براي تاریکی وروشنایی درجاتیست، عرفان نیز داراي درجاتیست که به فراخور»خود« هرشخص، متفاوت ومتغیرمی باشد.
همانگونه که تجربه هاي هنري وجمال شناسانه امري شخصی است تجربه هاي عرفانی نیزامري شخصی وغیرقابل انتقال وتکرارناپذیرمی باشند. به قول عرفا ؛ عرفان گفتنی نیست ؛ رفتنی است ؛ یعنی عرفان اصولآ یک تجربه ي شخصی است و با گفتن و شنیدن قابل انتقال نیست. چنین بهنظر میرسد که دو ملاك نهایی براي عرفانی بودن تجربههاي معنوي وجود دارد: نخست وحدتگرایی و دوم بیانناپذیري.
-هدف و انگیزه ي تحقیق هدف از این پژوهش، بیان ارتباط عرفان حقیقی با انسان وعرفان هاي کاذب درعصرحاضر، که می تواند نشانگر معیارهاي ذوقی این عصر نیز باشد، می باشد.
-پیشینه ي تحقیق واژهي عرفان در آثارسنتی کاربرد فراوان نداشته و جز در چند نوشتارمعدود و انگشتشمار و آن هم بیشتر در قالب ضربالمثل نمی باشد. امّا
ازقرن نهم به اوج خود میرسد تا آنجا که بسیاري ازشاعران ونویسندگان وعرفا، تجربه هاي عرفانی خویش را درآثارخود بیان می نمایند واین عامل و انگیزه اي شد تا در آثار ادبی خصوصاً بسامد بالا بیابد.درباره ي موضوع این مقاله تا آن جا که جستجو کرده ایم، هیچ کتاب مستقلّی تألیف نشده است.
دراین نوشتار، نگارنده سعی برآن دارد تا بانگاهی تازه تربه مسئله ي عرفان، بخصوص درعصرحاضر،آنرا ازقالب سنتی محض یا ازمدرنیته شدن مطلق آن، منفک کرده بلکه صورت آن را ازمعنا متمایزسازد.باشد که دراین راه، قلم به خطا نرود وحق مطلب ادا شود.

