بخشی از مقاله

چکیده :

ناصر خسرو حکیم و متفکر اسماعیلی مذهب، در آثار تعلیمی و تحلیلی خود: جامع الحکمتین، زادالمسافرین، وجه دین، خوان اخوان و دیوان اشعار چهرهای از خود مینماید که دغدغهاش انسان است و دین؛ دغدغه رهایی از جهل و گمراهی، و رسیدن به خیر و سعادت و حقیقت. به تأثیر از حکمت یونان و اندیشههای افلاتون به ویژه مدینه فاضله اش- دست کم در عالم ذهن - میخواهد انسان و جامعهای عاری از فساد و ضلالت و جهالت داشته باشد. بر این روال با دعوت به علم و تعقل، و آراستگی به اخلاق - تخلق به اخلاق الاهی - و پیراستگی از دلبستگی و وابستگی به دنیا بر معاصرانش پیشی میگیرد.

او و متفکران اسماعیلی همانند غالب علمای دیگر مسلمان در شمار اصحاب عقل هستند. در اندیشه ناصرخسرو مفهوم »عقل =خرد« و » دانش= - « در معنای وسیع کلمه به معنای دانش و دانستن - به نحو جدایی ناپذیری به یکدیگر پیوسته و وابسته اند. در نظر وی دانش از عقل سرچشمه میگیرد؛ تنها انسان از موهبت عقل - و در نتیجه دانش - برخوردار است و بدون آن به مرتبه حیوانی تنزل مییابد. از سوی دیگر نه تنها دین و دانش از یکدیگر جدایی ندارند بلکه دین، دانشی الهی است که به وسیله پیغمبران و امامان به بشر- که باید در به دست آوردن آن بکوشد- ابلاغ میشود. 2بدون دانش درست را از نادرست و راههای رستگاری دنیا و آخرت را نمیتوان تمیز داد و این همه به عنوان دانش فقط به برکت وجود عقل شدنی است.

از این رو مفهوم عقل هم در ایجاد جهان بینی او و هم در چگونگی اعتقادات دینی او اهمیتی بنیادین دارد و چگونگی استنباط او از این مفهوم کیفیت بینش او از هستی » دو جهانی « را معین میکند. ناصرخسرو شاعر و متفکر اسماعیلی مذهب است و اهل تأویل . از این رو برای مطالعه و دریافت مفهوم عقل در اندیشهی او اشارهای هرچند کوتاه و مناسب مقام و مقال به آیاتی از قرآن و بعضی مکاتب عقلی - کلام، معتزله و نو افلاطونیان - و نظر بعضی مفسران اندیشههای اسماعیلیه، میتواند ما را در یافتن سرچشمههای عقل در اندیشه ناصر خسرو راهگشا باشد. با تأکیدی که قرآن به علم و برتری دانایان بر نادانان میکرد

و با توجه به احادیث قدسی و نبوی، و روایات دینی4 بر اهمیت دانش، دانایی، خرد و به طور کلی امر »شناخت« و شعور خودآگاه و ناخودآگاه در دوره رونق و گسترش تمدن اسلامی از اساسی ترین مسائل فکری و عقیدتی مسلمانان بود. در این مورد اندیشمندان مسلمان به طور کلی به دو گروه بزرگ تقسیم میشدند: فلاسفه و متکلمان؛ علمای علوم دینی و به طور کلی طرفداران علوم تحصّلی که عقیده داشتند » شناخت« از راه کسب دانش، و با تهیه مقدمات و به درجات امکان پذیر است؛ و گروه دیگر عرفا و متصوفه که معتقد بودند شناخت نه با این ابزار و امکانات بلکه بی هیچ وسیله ایبا، علم حضوری و لدُنی به آدمی الهام می شود؛ و شناخت حقیقت یا به تعبیر صوفیان» وصول به حق« با سعی در تحصیل به دست نمیآید بلکه با صفای آینه دل، نور حق و حقیقت در آن میتابد.

مسأله، فرضیه و پیشینه پژوهش

همانگونه که از زندگی، آثار و دیوان اشعارش بر میآید ناصر خسرو با فلسفه و تفکرات فلسفی آشنایی عمیقی داشته و چندان در این فن متوغل بوده که اندیشه و نظریات خود را در قالب چند کتاب نگاشته و چکیده و عصاره آن را هم در دیوان اشعارش میتوان دید. از طرف دیگر میدانیم که فلسفه مادر علوم و دانشی است که زایایی و پویایی عقل را به همراه میآورد. در بررسیهایی که انجام شد معلوم آمد که واژه » خرد« و »عقل« با ترکیبات و همخانوادههای این دو واژه هر کدام بیش از پانصد بار، در قصاید - حدود 250 قصیده - 1 ناصر خسرو به تکرار آمده است.

از بررسیهایی که صورت گرفت و تکرار و بسامد بالای واژه خرد - = عقل - در دیوان اشعار - و حتی در دیگر آثار ناصر خسرو این سؤال در ذهن نگارنده ایجاد شد که » ریشه، منشاء، علت و اهمیت تکرار خرد و عقل و مفاهیم آن چه در اندیشه ناصر خسرو ناشی از کجا و چه میتواند باشد؟ « با مطالعه دیوان اشعار و تأمل در دیگر آثار شاعر از جمله » زادالمسافرین و جامع الحکمتین و روشنایی نامه« این فرضیه در ذهن شکل گرفت که همانگونه که خود شاعر هم به صراحت در دیوان میگوید ریشه و منشاء این خردگرایی و عقلمداری او را میتوان در منبع اصلی فکری ناصر خسرو یعنی »قران« جستجو کرد که همواره با آن مأنوس و در سینه محفوظ داشته است.

بدین منظور قرآن و دیوان اشعار او را چندین باره در مطالعه گرفت و در پژوهشهای صورت گرفته به جستجو پرداخت؛ چون برآمد که موضوع خرد و خرد ورزی در قصاید ناصر خسرو و پیوند آن با قرآن و تأکید آن بر خرد و »تعقل«، پژوهشی به طور اخص صورت نگرفته است، این موضوع را با توجه به این که همواره نیاز اساسی انسان است و خواهد بود، وجه همت خود گردانید.

چارچوب نظری واژه عقل = - خرد - از جمله واژگان و مفاهیمی است که در میان فرق و مکاتب فکری- فلسفی مختلف از جمله اشاعره، معتزله، اهل کلام و فلسفه، از دیرباز محل و موضع بحث و منازعه بوده است و از این میا ن معتزله و شیعه بدان بیشتر بها داده و همواره به عنوان یکی از اصول اساسی آنها مطرح و در باب مسائل عقیدتی و توحیدی از مستندات پایه آنها محسوب میشده است و پیروان این فرق عقاید خود را با استناد به آیات قرآن و احادیث معومین قوام و دوام بخشیده اند.

فرقه اسماعیلیه یا شیعه هفت امامی که ناصر خسرو هم از این فرقه و از مقام اجتهاد برخردار است در خیلی از آثار خود در صدد تبلیغ و تفسیر اصول آن است و گذشته از کتاب » زادالمسافرین، وجه دین و جامع الحکمتین« چکیده آرا و عقاید او در باب این فرقه را به وضوح در دیوان اشعار او میتوان دید که ضمن بیان عقاید، اساس و تکیه گاه اندیشه او بر » تعقل= خردورزی« است، مفهومی که در کتاب آسمانی تشیع هم از اصول بنیادین حیات و هدایت به حساب می آید. این نوشته، سرچشمههای این تأثیر و اساس فکری ناصر خسرو را در قرآن میداند و در پی یافتن این ارتباط است.

عقل در قرآن عقل در لغت به معنی منع و نهی است از این جهت به این نام خوانده شده است که »صاحب خود را از عدول از راه راست باز میدارد - «صلیبا، - 472 : 1366 اما در اصطلاح فلاسفه و اهل کلام »جوهری است بسیط که حقایق اشیاء را درک میکند. - «جرجانی، . - 140 :1428 با مراجعه به منابعی چون » العجاز العددی القرآن الکریم« و » المعجم المفرس«، بنا براحصایی که صورت گرفت روشن شد که واژه »عقل« با مشتقاتش مانند »تعقلون، یعقلون، و... ، 49 بار در قرآن تکرار شده است

و از این حیث با واژه » نور« و مشتقات آن برابر است؛ و این خود نکتهای است مبنی بر این که هر دو واژه با رستگاری و هدایت مرتبط است.

هر انسان عاقلی مکلف به تفکر در پدیدههای هستی است. عقل به انسان امکان میدهد تا خود را خردورزانه با قوانین طبیعی تطبیق دهد یا آنها را با نفع خود سازگار کند . عقل در بیان قرآن نخستین قوهی ممیزه و خصیصه انسانی و بزرگترین وسیله تشخیص نیک از بد و حق از باطل به شمار میرود. این عقل در سپهر اندیشه دینی جایگاه و اعتباری بس والا دارد و مطابق قرآن و احادیث و متون دینی، اعمال مؤمنان را بدان سنجند، در صورتی که مبتنی بر چنین ضابطهای باشد قدر و اعتبار دارد.

در تاریخ اندیشه اسلامی تنها »شیعه« و » معتزله« بر لزوم به کار گرفتن عقل در اعمال دینی و اعتقادات پای فشردهاند و از این لحاظ اندیشههای این دو فرقه به عقل سازگارتر مینماید و اندیشهی ناصرخسرو هم از این منظر با اندیشه معتزله و فرقههای مختلف شیعه همسویی و قرابت دارد. »نزد معتزله عقل نخستین منبع اخلاق است؛ انسان به یاری عقل میتواند خیر را از شر باز شناسد؛ در مییابد که تکالیفی بر عهده دارد که باید انجام دهد و به وجود امری تنجیزی در خود پی میبرد؛ یعنی وظیفه دارد که به خیرعدل، و حقیقت روی آورد و از شرّ و ستم و دروغ بپرهیزد -

بر این مبنا ناصر خسرو هم به عنوان اندیشمندی دینآگاه، جایگاه حقیقی عقل و میدان کار و خویشکاری آن را در زمینه باورهای دینی نشان میدهد.

در بسیاری از آیات قران، خداوند از یک سو آیات خود را بر انسان فرو می فرستد و از سوی دیگر وی را به نیرویی به نام »عقل« مجهز نموده تا در آیات او تعقل کند تا خالق هستی را بهتر بشناسد. - 164 :2 - نشانههای خداوند تنها به آسمان و زمین و شب و روز و در کل به پدیدهای طبیعت محدود نمیشود خود قرآن - کتاب وحی- مجموعه آیات خداست و خداوند در بسیاری از آیات قران1 تصریح دارد که ما قرآن را نازل کردیم تا در آن تعقل و تدبر کنید و خرد بیاموزید؛ زیرا قرآن تنها نشانهای چون دیگر نشانهها و فقط مایه تعقل نیست بلکه خود » سرچشمه عقل« است. و کسی که در آن بیندیشد به عقل دست یابد و پرهیزگار گردد

تاریخ انبیا سرگذشت ابراهیم و یونس و یوسف عیسی و موسی و دیگر فرستادگان در قرآن آمده همه آیات خدا هستند برای آنکه عاقلان تعقل کنند و رستگار شوند.2 اما مراد از این همه تأکید و تکرار بر تعقل در قرآنچیست؟ و اصلاً تعقل برای چیست؟ مراد خداوند از تجهیز بندگان به نیروی عقل چیست؟ پاسخ را هم خداوند خود درقرآن به آنان که عقل میورزند، میدهد: باشد که تعقل کنند تا:

به خداوند شرک نورزند حق را از باطل و نیک را از بد تمییز دهند و نیکی کنند

دست به خون ناحق آلوده نگردانند کار ناشایست نکنند، چه آشکارا، چه نهان؛ اینهاست آنچه خداوند بندگان را بدان سفارش می کند باشد که به عقل دریابند

مخلص کلام، تعقل در قران، برای عمل به دین و فرایض دینی است در پرتو »شناخت و به دانایی رسیدن« تعقل هدفی دارد و آن هدف، خدمت به دین است؛ به تعبیر دیگر »تعقل« در قرآن یعنی» دین ورزی« برای همین است که تعقل قرین به ایمان و رستگاری است و نبود آن با کفر و گمراهی توأم است.

از آنجا که انسان به نیرو و قدرت تمییز - =عقل - مجهز استقادر، به انتخاب میان خیر و شرّ است و چنین انتخابی به یاری عقل میسر است. »رفتار اخلاقی دقیقاً تابع این تفکر است که مسؤولیت را بر شناخت بنا مینهد اگر انسان قادر به تفکر نباشد نمیتوان او را بازخواست کرد همچنان که بر دیوانه حرجی نیست. آنان که در آیات خداوند تعقل نمیکنند، آنها را در نمییابند در نتیجه از ایمان و رستگاری به دورمی افتند.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید