بخشی از مقاله

چکیده:

تنوع قومی به عنوان یکی از واقعیات سیاسی در جهان معاصر است. کشور ایران به دلیل شرایط جغرافیایی و آب و هوایی در طول تاریخ پذیرای اقوام گوناگونی بوده است. این مطالعه درصدد بررسی تنوعات قومی در کشور و شیوه ی تاثیرگذاری آن بر روند توسعه سیاسی کشور است. در این میان به بررسی فاکتورهای دخیل در این موضوع پرداخته شده که شامل عدالت اجتماعی، فرهنگ سیاسی و قوم گرایی می شود. روش پژوهش حاضر تحلیلی توصیفی می باشد و روش جمع آوری اطلاعات و داده ها کتابخانه ای و اسنادی می باشد.

سوال اصلی در این پژوهش نحوه تاثیر فرصت ها و چالش های ناشی از تنوع قومی در ایران بر روند توسعه سیاسی می باشد. تنوع قومی در کشور به همراه تجربه تاریخی هم زیستی اقوام در ایران، فرصت مناسبی برای پایه ریزی قواعد بومی مشارکت چند قومی اجتماعی و سیاسی فراهم می کند و همچنین توزیع نامتناسب امکانات و فرصت ها در میان اقوام مختلف و دخالت های خارجی می تواند در مسیر توسعه سیاسی موانع جدی ایجاد کنند.

شواهد و نتایج نشان دهنده آن است که در این ناهماهنگی به عنوان یک مؤلفه دو وجهی می باشد که از یک سو مدیریت صحیح و عقلانی می تواند از این تنوع قومی به عنوان فرصت بهره برداری نماید. از سوی دیگر با نگاهی سطحی به تحولات قومی درمنطقه نشان می دهد که اجرای سیاست های غلط توسط دولت مرکزی باعث وقوع و یا حتی شکل گیری بسترهای بحرانی در منطقه می گردد.

مقدمه

ایران کشوری است که اقدام و گروه های تباری و عشایری متفاوتی را در خود جای داده است و از نظر مسائل مردم شناسی و جامعه شناسی سیاسی کشوری چند قومی به حساب می آید. مسابقه هم زیستی اقوام مختلف در ایران به چند هزار سال و در خلال دوره های زمانی مختلف، قدرت های مرکزی در کشور تلاش کرده اند اقوام مختلف ایرانی را در لوای یک چتر سیاسی واحد گرد هم آورند این وضع زمینه هم زیستی و همکاری اقوام در محدوده سرزمینی را در خلال گذشته فراهم کرد. از این رو حتی برخی صاحب نظران کاربرد مفهوم برای این تنوعات جمعیتی را درست نمی دانند.

در حال حاضر به استناد آمارهای مختلف، بین 40 تا 50 درصد جمعیت ایران را، اقوام غیر فارس تشکیل می دهند. در عین حالی که بر علایق همه اقوام ایرانی در حفظ هویت ملی و حراست از تمامیت ارضی و جغرافیایی سیاسی کشور تاکید داریم. در مقابل نیز نمی توانیم بر بسترها و رشته های کوتاه و بلندی که از گذشته تا کنون، کم و بیش زمینه ساز واگرایی بری اقوام از مرکز بوده اند و به تعداد زیاد در ساخت و بافت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی کشور و نیز در سطح منطقه و نظام بین الملل یافت می شود، چشم فروبندیم - عالم، . - 91 :1383

توسعه

اصطلاح توسعه، به صورت فراگیر پس از جنگ جهانی دوم جهانی مطرح شده است. واژه توسعه در لغت به معنای خروج از »لفاف« است. در قالب نظریه نوسازی، لفاف همان جامعه سنتی و فرهنگ و ارزش های مرتبط با آن است که جوامع برای متجدد شدن باید از این مرحلهی سنتی خارج شوند. در عین حال از دید فرهنگ لغت، امروزه توسعه به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفته تر شدن، قدرتمندتر شدن و حتی بزرگ تر شدن است. امروزه و در ادبیات علوم اجتماعی، توسعه کوششی برای ایجاد تعادلی تحقق است در جهت رفع فشارها و مشکلاتی که پیوسته بین مبحث های مختلف زندگی اجتماعی و انسانی وجود دارد - بشیریه، . - 113 :1380

تعریف یونسکو از توسعه چنین است: مجموعه موازین قانونی و اجرایی به منظور افزایش، سازماندهی و استفاده از منابع ملی و عملی و تکنولوژی، به قصد یافتن به هدف های توسعه عمومی کشور و بالابردن موقعیت آن در جهان. مجموع موازین قانونی و اجرایی که به آرمان توسعه عمومی کشور تحقق می بخشد همه امور را در بر می گیرد.

بنابراین لازم است تا قوانین و شیوه های اجرایی آن در انطباق با تمام جنبه های توسعه سیاسی و عمومی بررسی شده تا نسبت به رفع موانع موجود اقدام گردد. با توجه به اینکه در بژوهش حاضر توسعه سیاسی اقوام مختلف را با فاکتور های عدالت اجتماعی، فرهنگ سیاسی و قوم گرای مورد بررسی قرار خواهیم داد بر این اساس به صورت اجمال به هر یک از آنها خواهیم برداخت.

عدالت اجتماعی

مقوله عدالت اجتماعی با عدالت توزیعی در تاریخ مکتوب عدالت پژوهی همواره سهم قابل توجهی از مباحث را به خود اختصاص داده است. ارسطو در کتاب مشهور خویش »اخلاق نیکو ما خوس، عدالت را به دو مبحث تقسیم می کند و کنار عدالت توزیعی، عدالت تأدیبی یا کیفری را به صورت مبحث دوم عدالت ذکر می کند فیلسوف شهیر اسلامی، فارابی در کتاب فصولاً لمدنی عدالت را به اعم و أخص تقسیم می کند و عدالت به معنای أخص را که فصل 58 کتاب به آن می پردازد، به دو مبحث تقسیم می کند و قسم اول آن را عدالت در قسمت و توزیع می داند و تاکید می ورزد که هر یک از افراد اهل مدینه، سهمی در خیرات مشترک - مال، ثروت، کرامت انسانی، منزلت ها و مراتب اجتماعی، سلامت و بهداشت و مانند آن - دارند که باید به طور برابر و با رعایت استحقاق و شایستگی ها دریافت کنند.

جامعه، یعنی مجموعه ای از انسان ها که با یک دیگر زندگی می کنند و دارای انواع ارتباطات و داد و ستدهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی هستند، در همه اشکال ساده و پیچیده آن دارای ساختار است. جوامع صنعتی و پیچیده معاصر و جوامع بسیط و ساده گذشته در این جهت مشترکند که از صرف جمع شدن افراد پدید نیامده اند، بلکه هر یک از آن ها دارای ساختار اجتماعی خاص خویش است که مایه تمایز آن از یکدیگر اشکال متصور اجتماعی می شود ساختار اساسی جامعه، از نهادهای ی تشکیل می شود که چگونگی و نحوه دستیابی افراد به منابعی که وسیله ارضای نیازهای گوناگون آنان است، به واسطه این نهادها رقم می خورد. فلسفه تشکیل اجتماع، آگاهی بشر از این واقعیت است که تنها در ظرف اجتماع می تواند پاره ای نیازهای اساسی خویش را تامین و ارضا کند.

دست کم با سهولت بیش تر، اجتماع دارای منابعی است که وسیله تامین آن نیازها است - سردارآبادی،. - 22 :1380 این منابع را باید بتوان در سه گروه دسته بندی کرد: قدرت، منزلت، موقعیت اجتماعی و ثروت در هر جامعه افراد آماده اند برای دستیابی به این منبع، بار مسئولیت و وظایف خاصی را بر دوش کشند و به اقتضائات همکاری اجتماعی گردن نهند، از این روساختار اجتماع عبارت از نهادهای ی است که هم چگونگی دستیابی به این منابع را مشخص، و هم حقوق و وظایف افراد را تعیین می کند.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید