بخشی از مقاله
چکیده
رنگ در عرصههاي مختلف زندگی، گسترهي روح، ذهن، جسم و طبیعت آدمی را در بر می گیرد فلسفه و روانشناسی، علوم طبیعی، اسطوره، فرهنگ عامیانه، ادبیات، هنر، عرفان و دین هر یک بنا به فراخور خود، کم یا بیش با جلوههاي گوناگون اثبات و طرد رنگ، دادوستد دارند؛ از آن جمله : سوگ در ناحیهاي همراه با سیاهپوشی و در ناحیهاي، با پوشش سفید همراه است.
پرچم سبز نشانهي دین است. رنگ" به عنوان برجسته ترین و نمودارترین عنصر در حوزه محسوسات از دیر باز تاکنون مورد توجه انسان بوده و همواره روح و روان آدمی را مسحور قدرت نافذ خویش نموده است. رنگ، مایه آرایش جهان آفرینش و نمایانگر قدرت نقاش زبر دست هستی است. امروزه به عقیده بسیاري از بزرگان ادب و هنر جهان - رنگ، مهمترین عنصر در بروز خلاقیت هاي هنري است.
از آنجا که شعر، گزینش واژه هایا به تعبیر دقیقتر، نقاشی با واژه هاست، بی گمان انتخاب رنگها در عرصه هنرمندي شاعر نمی تواند بی تاثیر باشد و انتخاب آگاهانه یا ناآگاهانه هر رنگ از سوي شاعر، بیانگر دیدگاه وي نسبت به هستی و پدیده هاي آن محسوب می گردد. دقت نظر در میزان بسامد واژگان رنگین در آثار هر شاعر می تواند ما را به بسیاري از ویژگیهاي اخلاقی و رفتاري شاعر و همچنین لایه هاي زیرین جهان بینی وي رهنمون سازد. در این مقاله کوشیده شده با توجه به بسامد واژگانی رنگها از راهی علمی تر به پاره اي از ویژگیهاي رفتاري، اخلاقی شعرا دست یابیم.
مقدمه
رابطه رنگ وروان آدمی
در درون خود بیافزا درد را // تا ببینی سرخ و زرد و سبز را
کی ببینی سبز و سرخ و فور را // تا نبینی پیش ازاین سه نور را
لیک چون دررنگ گم شدهوش تو // شد ز نورآن رنگها روپوش تو
چون که شب آن رنگها مستور بود // پس بدیدي دید رنگ از نور بود
عرفان اسلامی براي قلب سالک، رنگهایی قائل است، عرفان شرقی در تن آدمی نقاطی را محل تمرکز و گرد آمدن انرژي میداند و براي هر کدام و فواصل آن ها رنگی در نظر میگیرد، در شاخهاي از طب، بسته به ادراك رنگ از شعلهي شمع، پی به بیماري شخص میبرند، یونگ دیدن رنگ را در رؤیا به واقعهاي و حالی درونی تعبیر و تأویل مینماید، روانشناسی جدید براي درمان برخی پریشههاي روانی و روحی، رنگدرمانی را به کمک می گیرد، اقتصاد نیز از این مقوله بیبهره نمانده و عرضهي هر کالایی را در بستهاي جداگانه از نظر رنگمورد توجه قرار میدهد، و سرانجام همه اینها در ناخودآگاه شاعر، نویسنده و هنرمند گرد آمده، هنگام آفرینشخلاّقهي اثر، بروز و نمود مییابند.ادبیات و ارتباط آن با حوزهها و علوم دیگر، همیشه با دادوستد و نیز چالشهایی همراه بوده است . شعر در سازوکار خود عناصر گوناگونی را به کمک میگیرد تا در آن،فرآیند تکوینِ خود را به انجام رساند،
یعنی سطر اولی را که «هدیهي خدایان« است به خدايگونهي درون خویش بپیوندد و در این شدن و در پیوستن، کائنات را - فرا میخواند.در این میان، روابط بین حوزه هاي گوناگون و دادوستدها و چالشها، چهره مینماید، که هرچه بازجست و تحلیل عمیق تر و بنیاديتر باشد نزدیکی و همراهی این حوزهها بیشتر دیده میشود.بررسیهاي این نوشتار، بر اساس کارکرد و بروز و نمود رنگ در تصاویر و رفتار و کنش آن با دیگر عناصر صورت پذیرفته و از نظریه هاي روانشناسی و اساطیري به شکلی بسیار محدود بهره گرفته شده است.
زیرا در آزمونهاي روانشناسی، تحلیل رنگ بیشتر کاربرد بالینی دارد. به بیان دیگر، مخاطب بیمار روانپریشی است که درمانگر از شیوهي درمانگري با رنگ و روانشناسی رنگها استفاده میکند تا او را معالجه کند؛ ولی در این نوشتار، ما با متنیخلاّقانه روبهرو هستیم که سازوکارهاي ویژهي خود را داردبا. توجه به گستردگی موضوع به جهت اختصار و دریافت چگونگی حضور رنگ در آثار هر شاعر یا نوع ارتباط شاعر با عنصر رنگ، در این مقاله تنها به توضیحی اجمالیو کلّی دربارة حضور رنگ در مجموعههاي هر شاعر بسنده شده است؛ و همچنین اگر رنگی ویژه، در آثار یک شاعر برجستگی داشته یا در نشان دادن روند اندیشهي شاعر مؤثر بوده، آن رنگ گستردهتر بازنموده شده است.
تنها در مجموعه آثار نیما و سپهري، براي نمونه، سنجشی از دو دورهي شعري آنها انجام شده تا موضوع کارکرد عنصر رنگ در شعر، بهتر و دقیقتر نشان داده شود و زمینهاي براي تحقیقات گستردهتر در آثار شاعران و نویسندگان دیگر، فراهم شود و دریچهاي براي تماشاي گوشهاي دیگر از ادبیات امروز باز بماند.بر اساس آمار به دست آمده، بهطور کلّی، پرکاربردترین رنگ در مجموعههاي بررسی شده، رنگ سیاه است که ٧٤/٤٤درصد کلّ رنگ ها را دربر میگیرد. رنگ هاي سرخ، سبز، سفید، زرد، آبی، خاکستري، بنفش و قهوهاي، در مجموع ٢٦/٥٥ درصد باقیمانده را شامل می شوندرنگهاي «سرخ، سبز، سفید« با درصدي نزدیک به هم در یک مجموعه، گرد آمدهاند و رنگهاي «زرد و آبی« و سپس رنگهاي «خاکستري، بنفش و قهوهاي« مجموعههایی نزدیک به هم را شکل میدهند.
تلاش براي تثبیت موقعیت شخصی که این موقعیت شخصیبا خود شعر همذات شده، شاعر را به تلاش مضاعف واداشته است. او در رفتار رنگها، جستجوگري و تلاش براي رهایی را نشان میدهد که عمق این جستجوگري در تقابل یاد شده مشاهده میشود.
نکته اي که در کنار تحلیل عمومیو کلّی رنگها قابل توجه و بازاندیشی است، حرکت چرخشی و گاه استحالهاي است که در حوزهي معنایی رنگ روي میدهد که این امر، تحلیل عمومی همان رنگ را در کنار مجموعههاي دیگر دچار اشکال و اختلال می کند، این چرخش هاي معنایی به گونه هاي مختلف روي میدهد. به عنوان مثال: در مورد رنگهاي سرخ و زرد، وجوه مختلف معنایی باعث میشود تا آن دو رنگ گاه از وجوه مختلف معمول و آشناي خود به در آیند و بیانگر جلوهها و معانی دیگر شوند . زیرا رنگهاي سرخ و زرد هر دو از سویی معناي زندگی، روشنی، غرایز و تحرك را در خود دارند و از سویی دیگر معناي خون، مرگ، بیماري، ضعف و پژمردگی را نشان میدهند.
رنگها در مجموعهي «مرگ رنگ« سهراب سپهري - 1330 -
چرخش معنایی رنگ سیاه در شعر سپهري آشکارتر و روشنتر است. این مسأله با مقایسه کاربرد رنگ سیاه در مجموعه »مرگ رنگ « که در سال ١٣٣٠ منتشر شده با مجموعه شعر »آوار آفتاب« که در سال ١٣٤٠ منتشر شده، یعنی با فاصلهي ده سال، قابل بررسی و تحلیل است. رنگ سیاه در هر دو مجموعه بیش از چهلدرصد کلّ رنگها را به خود اختصاص داده است،اما از نظر مفهومی به دو گونهي مختلف است. در مجموعهي «مرگ رنگ « سیاهی در هیأت شب، سنگین و چیره همه چیز را در بر گرفته و شاعر به واگویهي مرگ و نیستی از زبان پرندهاي سیاه در دل شبی سیاه گوش سپرده است. اندوه و غم شاعر که او را به ورطهي ناامیدي کامل کشانده، اندوهی سطحی و رقیق حاصل فضاي بیرونی است که شاعر خود را در آن اسیر می بیند و هیچ گریزگاه و مأمنی را پیش چشم نمیبیند
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا میخواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.

