بخشی از مقاله
چکیده :
تاریخ بیهقی از متون پر ارزش زبان فارسی به شمار می رود که فرهنگ و تمدن ایران در دوران سلطنت غزنویان را به تصویر کشیده است.ابوالفضل بیهقی، این دبیر ارجمند آن گونه که در کتابش گفته با پدید آوردن این اثر داد تاریخ را بداده و حقّ آن بگذارده.دربار غزنویان همچون دیگر حکو مت ها تشکیلات گسترده اي داشته است.چنین تشکیلات براي حکومت هایی چون غزنویان که قلمروي پهناور داشتند لازم و ضروري می نمود.
از جمله این تشکیلات درباري که نقش بسزایی داشت دیوان قضا بود که وجود چنین سیستمی براي پادشاه اهمیت بسیار داشت.این مقاله سعی دارد به این بخش از تشکیلات دربار غزنویان به ویژه در زمان مسعود شاه غزنوي بپردازد و درباره دیوان قضا و مسأله داوري و قاضیان معروف این دوره براساس گفته هاي بیهقی به بحث و بررسی بپردازد.
مقدمه :
دیوان: به معنی دفتر محاسبات دولتی است .دفتري که نام لشکریان و سپاهیان و اهل عطیه در آن نگهداري می شد و دفاتري از این قبیل که در دستگاههاي حکومتی به کار می رفت و نیز به معنی آنچه امروزه اداره دولتی و وزارت و وزارتخانه گفته می شود به کار می رفته است
دیوان ها در دوره غزنوي به صورت حجره یا دکان ها یا هر دیوان مجموعه اي از چند حجره در داخل قصر شاهی بوده است
دیوان مظالم : ریاست این دیوان با کسی بود که از کلیه امور شرع و قوانین و حقوق اطلاعات کافی داشت دیوان مظالم به سه شعبه ي دیوان قضا و دیوان حسبه و دیوان شرطه تقسیم می شد و متصدیان آنها را رئیس قضات و صاحب الحسبه و صاحب الشرطه می نامیدند. ریاست عالیه دیوان مظالم را پادشاهان داشتند و خود به مظالم می نشستند ولی در احکام از رئیس رسمی معیت می جستند. دیوان قضا مأمور حل و فصل دعاوي بود
در دیوان قضا و مظالم به امور مجلس قضا ، مظالم ، قصه ، مزکی ، معدل و قاضی القضات پرداخته می شد.
دیوان قضا :قاضی در اصطلاح فقه کسی است که میان مردم حکومت کند و در مورد اختلاف و نزاع فصل خصومت نماید. قاضی باید مکلف و مؤمن و عادل و عالم ومرد و حلال زاده و ضابط باشد - یعنی نیروي حافظه داشته باشد و فراموشکار نباشد - . -
در دوره غزنوي و سلجوقی قضات از طرف پادشاه و امیر تعیین می شدند و مشاهره داشتند - مشاهره مبلغی بود که هر ماه به عنوان مواجب داده می شد - و امیر فرمود تا این امام بوصادق را نگاه داشتند و بنواخت و مشاهره فرمود -
منصب و شغل قاضی را اغلب قضا می گفتند . - ]امیر به قاضی بو طاهر - : ... با نواخت و خلعت سوي نیشابور بروي و آنجا مقام کنی بر شغل قضا و نائبانت در طوس و نسا -
- 12-11 و حکومت در کار قاضیان نظارت داشته است
در روزگار غزنویان و سلجوقیان دیوان قضا و تشکیلات قضایی در خارج از محدوده عمارات درگاهی و دیوانی بوده است و چنین محلی در کنار دیوان هاي دیگر موجود نبوده است و در رأس قضات کشور فردي به نام قاضی القضات یا قاضی قضات و یا اقضی القضات بر امور آنان نظارت میکرده
منصب قاضی القضات را قاضی القضاتی و منصب اقضی القضات را اقضی القضاتی می نامیدند و احتمالاً منصب قاضی القضات بالاتر از اقضی القضات بوده است
براي قاضیان از سوي امیر ، خلعت داده می شد و به دلیل اهمیت مقام آنان ، این خلعت خاص ، زرین بوده است : امیر مسعود به طاهر - : بگوي تا قاضی و رئیس و خطیب و نقیب علویان و سالار غازیان را خلعت ها راست کنند هم اکنون از آن رئیس و نقیب علویان و قاضی زر، و از آن دیگران زراندود
قاضی بدون اجازه و فرمان شاه نمی توانسته حوزه ي قضا را ترك کند.
حسنک وزیر به امیر محمود - : بو طاهر قضا طوس و نساء دارد و ممکن نبود او را بی فرمان عالی آوردن -
این امور با قاضی القضات بوده است :
امور مناکحات و ترکات و وصایا و نائب فرستادن به شهرهاي اطراف و آگاهی از کار آنها و رسیدگی به درستی کار عدول و اصل تزکیت و نظارت بر نواب تا در شنیدن شهادات احتیاط کنند . علاوه بر استماع دعاوي و فصل خصومات و امضاي حکومات و نظارت بر قضاء ممالک و نظارت بر امور نواب و گماشتگان ، امر اوقات نیز با قاضی القضات بوده است
دیوان اوقاف :اصطلاح فقهی است. در دوره غزنوي امور اوقاف را قضات سرپرستی میکرده اند در مواردي هم جز قضات افرادي را به تصدي و تولیت اوقاف معین میکرده اند
اوقاف: ج وقف ،اصطلاحی فقهی است که در دیوان هم به همان معنی فقهی به کار می رفته در اصطلاح فقه عبارت است از نگهداري - تحبیس - مال و روان و جاري ساختن - اطلاق - ثمره آن است براي مقاصدي که معین می شود بدین معنی اصل مال را با قرار و شرایط مخصوص از خرید و فروش و دیگر معاملات متوقف می کنند تا از منافع آن براي مصالح یا طبقه مخصوصی بهره برداري شود .
در ادوار بعد از سامانیان املاك وقفی پیوسته مورد توجه و نظر حکومت ها بود و امور اوقاف را قضات سرپرستی می کرده اند ،در تاریخ بیهقی نیز این اصطلاح به کار رفته است .آنگه - سلطان مسعود - اشاره کرد به قاضی مختار بوسعد که اوقاف که از آن میکائیلیان است به جمله از دست متغلّبان بیرون کند
دستگاه شرطه : متصدي دیوان شرطه یعنی صاحب الشرطه به جاي رئیس نظمیه امروز بود . در ابتدا وظیفه اصلی این دستگاه اجراي احکام قضا بوده و در واقع به اصطلاح امروز این دستگاه از توابع تشکیلات قضایی بوده است. شرطه در این دوره موظف بود کسانی را که از مقررات سر باز می زدند تا حدودي کیفر دهد

