بخشی از مقاله

چکیده

در این مقاله سعی میشود که رابطه دولتها با انسجام وهمبستگی اجتماعی از منظر کارکرد گرایی مورد تحلیل قرار گیرد بخصوص با تاکید بر اندیشه های امیل دورکیم، در نوشتار حاضر ابتدا به نقش دولتها در ایجاد انسجام وهمبستگی اجتماعی و سپس به اهداف معنوی واجتماعی این همدلی در ایجاد انسجام وهمبستگی اجتماعی که امروزه در سراسر جهان به ویژه در کشورهای توسعه یافته به عنوان کار ویژههای جانبی یا اصلی حکومتها مطرح است اشاره می شود و در ادامه نقش حکومتها در روند جامعه پذیری در قالب قواعد و مقامات اساسی از آداب و عادات و رفتار روزمره تا روشهای علمی، اعطای ارزشهای مشروع، هویت ساز و ایجاد نقش اجتماعی، آموختن مهارتها و ایجاد زمینه برای جامعه پذیری سیاسی، توضیح داده میشود سپس در میان رابطه میان دولت و نشانگان انسجام اجتماعی و عوامل پدید آورنده آن، و نیز عدم انسجام و آسیبهای آنتفصیلاً بحث میشود، همچنین منطق کلی و پیش فرضهای اساسی انسجام اجتماعی و روشهای ایجاد آنها در نظام حکومتها مطالعه میگردد وعوامل بوجود آورنده انسجام نیز ارائه میگردد.

در جوامع امروزی گوناگونی و ناهمگونی در سطح ملی کاملاً فراگیر که عمدتاً شامل ابعاد و انواعی چون دینی، مذهبی، قومی، زبانی و فرهنگی میشود در این صورت می توان جامعه ایران را جامعهای با بیشترین تنوع ممکن دانست این مقاله در پی پردازش وپیشنهاد راهکارهایی به منظور همدلی و همزبانی بین دولت و ملت در جامعه ایرانی است.

مقدمه

همواره میتوان گفت که یکی از دلایل بزرگ پیشرفت مادی و معنوی یک ملت انسجام و پیوستگیآن بوده و نیز ذهن بشر را همواره به خود مشغول نگه داشته، پس هماهنگی میان اجزاء تشکیل دهنده کل نظام یک جامعه را انسجام وهمبستگی میگویند. قبل از همه چیز باید بدانیم که مفاهیمی مانند انسجام اجتماعی، نظم اجتماعی، ساختار اجتماعی، آرایش اجتماعی، زیست جهان، منظومه اجتماعی و وفاق اجتماعی همگی از یک خانواده و دارای مفاهیم مرتبط با هم هستند هر چند دارای حوزه و معنای متفاوت دارند.

پس هدف از انسجام اجتماعی همان احساس تعلق خاطر یا تعهد مشترک افراد و گروه های فروملی به اجتماع ملی یا آن مای بزرگی که به افراد هویت جمعی میدهد مشخص میشود و منظور ما در این مقاله از انسجام اجتماعی همان همبستگی اجتماعی و همبستگی سیستماتیک یا نظام مند است که همان همبستگی هنجاری و همبستگی کارکردی به آنها گفته می شود، یعنی انسجام زمانی تحقق مییابد که همبستگی هم در بعد ذهنی و هم در بعد عینی ودر سطوح گروه ها و نهادها برقرار شود.

همبستگی و انسجام و پیوستگی وجوه گوناگونی داشته که در سطوح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی مطرح میشود بعلاوه همبستگی نسبی است اما هیچگاه این مفهوم در جامعه از بین نمیرود بلکه کم و زیاد میشود، برخی از نویسندگان از چهار نوع همبستگی سخن گفته-اند:

-1همبستگی فرهنگی یعنی اشتراک کلی در ارزشها

-2همبستگی هنجاری یعنی هماهنگی های میان ارزشهای فرهنگی و شیوههای رفتار

-3همبستگی ارتباطی یعنی گسترش ارتباطات در کل سیستم اجتماعی

-4همبستگی کارکردی یعنی وابستگی متقابل اجزاء نظام یا عدم تغایر میان آنها  در این میان دوگونه فرهنگی و کارکردی همبستگی، گونههای اصلی را شکل میدهند زیرا اولا همبستگی هنجاری نیازمند همبستگی فرهنگی یا ارزشی است و از سوی دیگر همبستگی ارتباطی نیز جوهر همبستگی کارکردی را شکل میدهد، در عین حال همبستگی ارتباطی میان دو مفهوم همبستگی هنجاری و کارکردی پیوند ایجاد میکند و به آن وحدت می بخشد بنابراین لازمه حفظ انسجام این است که ارزشها و هنجارها و نهادها در شبکهایی از ارتباطات گسترده قرار گیرد. - چالبی، - 220 :1382

نظریه همسبتگی کلاسیک همان نظریه امیل دورکیم، از دو نوع همبستگی و انسجام در فرایند تحول جوامع سخن میگفت یکی همبستگی ابزارگونه یا همبستگی ارزشی، فرهنگی و هنجاری که از ویژگیهای جوامع سنتی است و دوم همبستگی انداموار که همبستگی کارکردی میان اجزاء نظام اجتماعی است، دورکیم مدعی بود که هیچ جامعهای بر شباهت کامل یا تفاوت مطلق استوار نیست بلکه منظور دورکیم عرضه انواع مثالی جوامع است و مدعی بود که هر چه تمدن پیشتر میرود ضرورت ایجاد همبستگی کارکردی زیاد میشود - بشریه، - 79 :1383

مباحث مرتبط با همبستگی وانسجام اجتماعی در جامعه شناسی در اغلب موارد، با بحث مربوط به سیاست و سایر نهادهای اجتماعی همراه بوده است که بخصوص در نظریه کارکرد گرایی این ارتباط به شکل واضح تری مورد توجه قرار گرفته به طوری که در این نظریات هر جا سخن از انسجام اجتماعی است ردپایی از نقش حکومتها را نیز می توان سراغ گرفت چرا که در این نظریات حکومتها عنصری حیاتی برای انسجام اجتماعی تلقی میشود، مطابق نظر اغلب نظریهپردازان، حکومتها درآینده ارزشها، شکل گیری نگرشها - جوانمردی، حس مسئولیت، حساسیت اخلاقی و زیبایی شناختی و غیره - باید جایگاهی بس مهم داشته باشند.

پس در این مقاله به این پرسشهای اساسی میپردازیم که پی ببریم که انسجام، همبستگی و پیوستگی اجتماعی از نگاه دورکیم چگونه شکل میگیرد و کارکردهای حکومتها در این زمینه چگونه است؟ و همدلی و همزبانی - انسجام اجتماعی - در شرایط کنونی جامعه ناهمگون ایرانی از خلال کدام راهکارها بهتر بازتولید می شود و این راهکارها چه نسبتی با ملت دارند؟

نظریات مربوط به مراحل پیدایش و تکامل انسجام اجتماعی، همبستگی و پیوستگی براساس دیدگاه کارکردگرایی جامعه کلیتی است متعادل و شامل خرده نظام های متعدد که اهداف و کارکردهای هر یک از این خرده نظامها ضمن اینکه با یکدیگر هماهنگی دارند، با اهداف و نیازهای نظام اجتماعی کل نیز هماهنگ وهم سوهستند و مجموعاَ نظام متعادلی را تشکیل میدهند، از منظر طرفداران کارکردگرایی نظم وانسجام اجتماعی را در گرو ایفای چهار کارکرد عمده: انطباق با شرایط جدید، حل تنشهای اجتماعی، نیل به اهداف، حفظ و تداوم الگوهای همبستگی اجتماعی میدانند، انسجام اجتماعی در واقع احساسی همبستگی، پیوند و تعهد عاطفی است که اعضای جامعه نسبت به یکدیگر دارنددر کل انسجام اجتماعی ناظر بر میزان و الگوی رابطه متقابل بین کنشگران، گروهها و خرده فرهنگهای تمایز یافته است.

 بر همین اساس کارکردگرایان حکومتها را یکی از مهمترین نظامهای اجتماعی میدانند که به سهم خود کارکردهای مهمی در جهت پایداری و بقای نظام اجتماعی دارد، کارکردگرایان در دو سطح خرد و کلان، کارکردهای گوناگون را به دولتها نسبت میدهند در سطح خرد عمدتاَ تاکید بر نقش اجزای حکومتها در فرایند جامعهپذیری و ایجاد زمینههای ارزشی و هنجاری مشترک، وفاق اجتماعی را بوجود میآورد و احساس تعلق به هویت جمعی را تقویت میکند، در سطح کلان نیز ارتباط متقابل بین خرده نظامهای حکومتها و نیز ارتباط این مجموعه با کل نظام اجتماعی مورد نظر است،از نظر دورکیم یکی از عناصر عمده تشکیل دهنده انسجام اجتماعی، همبستگی و پیوستگی عمل متقابل اعضای گروه با همدیگر است، از نظر او در جوامع امروزی که پیچیده هستند از طریق وابستگی متقابل افراد و نقشهایشان به دست میآید و حفظ میشود.

او اظهار میکردکه جامعه بشری از یک نوع ساده به سوی فردگرایی، تخصص نوع خاصی از همبستگی - اندامی - در حرکت است و دیگر اینکه توضیح مناسبات فرد و جامعه و اثبات تقدم جامعه بر فرد است، - جمشیدیها، - 136 : 1383 اواستدلال میکردکه تقسیم کار به تدریج جانشین مذهب به عنوان پایه اصلی به هم پیوستگی اجتماعی میشود و با گسترش تقسیم کار مردم بیش از پیش به یکدیگر وابسته میشوند، زیرا هر کس به کالا و خدماتی نیاز دارد که توسط افرادی که در مشاغل دیگر هستند فراهم میشود.

 براین اساس همبستگی در جوامع یا زاده تشابهاند یا زاده تفاوت، که در جوامع ابتدایی زاده تشابه و در جوامع پیشرفته زاده تفاوت هستند، در جوامع ابتدایی به خاطر وجود وجدان جمعی قوی قواعد اخلاقی که در مجموعه اعتقادات و عواطف تجلی مییافتند نمود پیدا میکرد که همین امر همبستگی را در آنها به وجود میآورد، اما در جوامع پیچیده همبستگی اجتماعی از تفاوتها ناشی میشود یعنی با افزایش جمعیت و لزوم تقسیم کار، مشاغل تخصصی بوجود میآیند و این مشاغل تخصصی در عین فردیگرایی، افراد را برای تامین نیازهای به هم وابسته و نیازمند کرده و بنابراین یک نوع انسجام هم از طریق مبادله خدمات و هم کارکردهای مرتبط باآن به وجود آورده از نظر دورکیم در جوامع پیشرفته که نامتجانستر است با وجود تخصصی شدن کارها که موجب پیچیدگی روابط میشود و نهادهای مثل خانواده، دین، قادر به ایفای نقش های پیچیده و گوناگون مورد انتظار جامعه نیستند، بنابراین در اینجا دولت موظف است به تعلیم و تربیتی بپردازد که بیش از هر چیز، وظیفه جمعی و موضوع آن سازگار کردن کودک با محیط اجتماعی است که سرانجام باید در آن زندگی کند و تربیتی میان شهروندانش از طریق حکومتها ترویج دهد که میان شهروندان اشتراکات افکار واحساسات کافی که وجود جامعه بدون آن محال است برقرار و همچنین مهارتهای لازم را برای کار در تعیین نقشها در جامعه را فراهم سازد.

از نظر او در جوامع مدرن دولت، کلیسا تحمل توان قواعد اجتماعی را ندارند و بنابراین مجبورند نهادهای متنوعی همچون اقتصاد، حکومت، خانواده، نظام آموزشی و.....سامان ببخشند، دروکیم اعتقاد داشت نظم اجتماعی باید از درون سازمان جامعه بجوشد نه از طرف دولتها بر جامعه تحمیل شود و بنابراین نهادهای اجتماعی در جواع مدرن از قبیل خانواده، کلیسا، حکومت، اقتصاد، نظام آموزشی و.....به یکدیگر وابستهاند. - سیدمن، . - 59-61 :1386 او معتقد است تقسیم کار زمانی باعث همبستگی میشود که لایههای سطحی روابط و ساختارهای احتماعی را در نوردیده و به درون ساخت و نهاد اجتماعی نفوذ کند و وجدان جمعی باعث درونی شدن این تقسیم کار می-شود.

ازنظر دورکیم جوامعی که به تقسیم کار پیچیده روی میآورند شرایطی را به وجود میآورند که در عمل منجر به تضاد طبقاتی میشود و دورکیم اینها را اشکال اجباری تقسیم کار در جوامع مدرن میداند که در نتیجه گسترش جامعه صنعتی به وجود میآید و این اشکال و تضاد زمانی در جوامع با تقسیم کار پیشرفته روی میدهدکه:1 -نابرابریهای اجتماعی به صورت مداوم وجود داشته باشد مخصوصا آنهایی که از طریق انتقال موروثی ثروت ماندگار میمانند و این به شکل جنگ طبقاتی یا داخلی بروز می-کند.-2هنجارهای تنظیمکننده بیاثر شوند وتغیرات اقتصادی سریع روی دهد تا جایی که جامعه نمیتواند فرصت تطابق پیدا کند.-3 اختلاف میان انتظارات گروه و دستاوردهای آن بسیار زیاد باشد.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید