بخشی از مقاله
چکیده
برنامهریزی برای رسیدن به یک آینده بهتر نیازمند قرار گرفتن در بستر تغییر و هماهنگ شدن با آن است. به نظر میرسد که در برخورد با برخی از مسائل اساسی و کهنه که سالهاست با آن روبرو هستیم از جمله مسأله پایتخت و شهر تهران دچار نوعی جبر ساختاری و نزدیکبینی مزمن شدهایم و در برقرار کردن پیوند درست بین موضوع و عوامل آن عاجز هستیم.
ما اغلب با آنچه کاول اونز یک نقص اجرایی مینامد مواجهایم. دنبال کردن روشهایی که آشکارا غیر مفید و ناکارآمد هستند و آنطور که باربارا تاچمن مینامد، سرچوبی و عدم توانایی خارج شدن از وضعیت ساختاری و نهادی غالب یا جبر ساختاری شرایطی است که ما در آن گرفتار آمدهایم. این جبر ساختاری و نهادی در شرایط کنونی قالب مناسبی را برای تبیین تحوالت اجتماعی و فرهنگی جامعه فراهم نمیسازد و تغییر نگرشی و پارادایمی در این زمینه را گوشزد میکند.
بهجای توجه به فرایند شکلگیری تهران و تبدیل شدن آن به یک مسأله، برخورد پروژهای با آن داریم. در حالیکه بسیاری از عوامل و فرایندهایی تبدیل شهر ته ران به یک کالنشهر مسألهدار همچنان عمل میکند و فعال است. بسیار از نیروهای ساختاری و نهادی، رویه ها و قدرت اقتصادی، هنجارهای اجتماعی و واقعیتهای محیطی و منطقهای در تداوم این فرایند نقش دارند.
مسائلی همچون قطبی شدن، تمرکزگرایی، نابرابری و عدم تعادل منطقهای، روابط نامتعادل شهر و روستا و مرکز و پیرامون، رانت مرکزیت و نگاه نابرابر و دوگانه باعث تداوم این وضعیت و باز تولید آن شده است. ما نیازمند یک مهندسی معکوس در فرایندی هستیم که در طی بیش از دو سده منجر به خلق تهران شده است. از نقطه نظر برنامهریزی شهری و منطقهای پایدار محور، ما نیازمند تغییر نگرش اساسی به رویه و روشهای مرسوم، شناخت دقیقتر نسبت به چشماندازهای اجتماعی و فضایی و پرورش توانایی نگاه دقیقتر به واقعیت شهرها و اجتماعات شهری و منطقهای خود هستیم.
نگاه کلی، یکپارچه و سیستمی بهجای جزئی نگری و نگرش انتزاعی، دورنگری بهجای نزدیکبینی، برخورد پروسه ای بهجای پروژهای، نگاه برنامه محور بهجای روزمرهگی و برخورد لحظه ای و. . . راه های حل معضل تهران و ساماندهی مسأله پایتخت را به ما گوشزد میکنند. اینها موضوعاتی هستند که در این مقاله مورد بحث قرارگرفته و نگرش ما را به مسأله تغییر یا ساماندهی پایتخت را بیان میکنند.
.1 طرح مسأله:
این مقاله بدنبال بررسی مسأله کالنشهر تهران با رویکرد توسعه پایدار با تأکید بر روی ریشههای مفهومی و معانی پایداری است. زمانی که هدف توسعه پایدار شهری و منطقهای باشد، پایداری به عنوان یک رویکرد بلند مدت و جامع خط و مشی و جهات عمومی توسعه را نشان میدهد.
در یک منطقه کالنشهری موضوعاتی همچون الگوی مدیریت رشد و کاربری زمین، حمل و نقل و استفاده از خودرو، مسأله انرژی، مسأله محیط زیست، منابع محیطی تجدید ناپذیر آب و خاک و از همه مهمتر مسأله برابری و نابرابری اجتماعی و فضایی که در قالب مفاهیمی همچون مرکز و پیرامون، حاشیهنشینی، جریان روابط شهر و روستا موضوعاتی است که در سیاست گذاری، برنامهریزی و مدیریت یک منطقه کالنشهری باید در کانون توجه قرار داشته باشند.
اما این توجه در برنامهریزی برای پایداری نیازمند ابزار متفاوتی از روشهای مرسوم برنامهریزی است. به عبارت دیگر با ابزار مرسوم برنامهریزی رشد و توسعه ناپایدار نمیتوان به راه حل اساسی در مورد معضالتی رسید که این شیوهها ناتوان از حل آن بودهاند. ما نیاز به تغییر در نگرش و روشهای خود در ارتباط با موضوع کالنشهر تهران داریم. به نظر میرسد که با تغییر صورت مسأله با ابزار مرسوم نمیتوان به حل مشکل پرداخت. با توجه به جایگاه سیاستگذاری و تصمیمگیری در مورد این مناطق به نظر میرسد که پیدا شدن تمایل سیاسی و ظرفیت سازمانی برای ایجاد تغییر گامی مهم در این زمینه باشد.
تعریف راهبردی ما از توسعه پایدار در اینجا ترجيح بر استفاده از يك تعريف نسبتاً سادهي فرآيند محور است كه بر رفاه بلند مدت تأکید كند. بر این اساس «توسعه پايدار توسعه اي است كه سلامتي بلند مدت سيستم هاي انساني و اكولوژيكي را بهبود ميبخشد.» اين تعريف سعي ميكند با تاكید بر فرآيند حركت پيوسته به سمت جوامع طبيعي و انساني سالم تر از بحثهاي بي ثمر بر سر مفاهيمي چون ظرفيت تحمل، نيازها، يا وضعيت نهايي پايداري حذر كند. حداقل از نظر تئوري، جهت گيريها و دستورالعمل هاي اين فرآيند را ميتوان از طريق فرآيندهاي برنامهریزی ارتباطی و مشاركتي كه در آن تمام ذينفعان مرتبط نمايندگي ميشوند، مورد توافق قرار داده و از طريق تعيين شاخص هاي عملكردي مختلف پيشرفت را اندازهگيري كرد
نیاز به تغییر، شناخت و آگاهی از فرصتها: اولین درس اساسی در برنامهریزی برای توسعه پایدار این است که راه حل ها از مکان ها و بسترهایی که مسائل در آن شکل میگیرند، برمیخیزد. شناخت دقیق شرایط محلی، محیط زیست، منابع، نهادها، فرهنگ، اقتصاد و گروه های تأثیرگذار و تأثیرپذیر در هر منطقه کالن شهری برای ارائه راهبرد مناسب ضروری است و بدون توجه به شرایط محلی و منطقهای، ممکن است راهبردهای مناسبی ارائه نشوند. البته زمانی که از یک کالن شهر در سطح ملی مانند تهران بحث میشود، این شرایط و بستر فضایی و سرزمینی میتواند به گستره سرزمین ملی وسعت یابد.
پس شناخت دقیق وضعیت شهر تهران در سطح محلی و شرایط اکولوژیک محلی تا منطقهای و ملی برای مدیریت و برنامهریزی توسعه آن ضروری است. هر چند تحلیل نظری بسیار مهم است ولی کسب شناخت بهتر و میدانی و مستقیم از شرایط محیطی، تاریخ و پتانسیلهای مکانهای خاص یک اصل ضروری برای برنامهریزی است و چنین شناختی فرصتهای مناسبی برای حل مسأله فراهم میکند.
به عبارت دیگر ما برای بررسی وضعیت کالنشهر تهران و تصمیمگیری و سیاستگذاری در مورد آن نیازمند شناخت دقیق یا پدیدارشناسی تهران هستیم. ما همچنان که ديويد سيمون32، پديدارشناسي را به تعريف ميكند: «يك شاخه بين رشتهاي كه راههایی را كه موجودات زنده، اشكال زندگی، مردم، حوادث، موقعيتها و دنياها در يك زيست بوم به يكديگرپيوند میدهد را كاوش و توصيف ميكند. - 5 - » نیازمند پدیدارشناسی مسأله کالنشهر تهران به عنوان یک پدیده تاریخی، نشانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اکولوژیکی هستیم. از چنين آگاهي، فرصتهايي براي عمل ظاهر ميشوند.
شناخت فرصتها براي تغيير نيز به درك عوامل و نيروهاي موجود و ارتباطات و پوياييهايي بستگي دارد كه چگونگي تحول جوامع را تعيين ميكنند. اين جايي است كه نظر و تحليل وارد ميشود. به تدريج، الزم است كه ما از اين نيروها و راههاي تغيير دادن آنها آگاهتر شويم. اقتصاددان اكولوژيكي، ريچارد نرگارد - 1994 - 33 مدل مؤثري از فرآيند «همکاری تكاملي»34 كه طي آن يك جامعه تحول ميیابد، ارائه كرده است. در ديدگاه نورگارد، ارزشها، دانش، و سازمان و نظامهاي انساني توام با محيط طبيعي و تكنولوژي تحول ميیابند. هر كدام از اين عوامل بر ديگر عوامل تأثیر گذاشته و همه داراي اهميت هستند. شكل - 1 - نموداري را كه او براي مدل خود تهيه كرده، نشان ميدهد.
در بررسی مسأله کالنشهر تهران، مدل نرگارد میتواند چارچوبی مناسب برای تحلیل مسائل آن و نگرش جامع و یکپارچه به وضعیت آن باشد. این مدل چارچوبی سیستمی را نشان میدهد که در آن پیوند میان عوامل و مؤلفههای مختلف و کنش و برهم کنش آنها یک جریان فرایندی دیده شده است. در اينجا، عنوانهاي دقيق آنقدر مهم نيستند كه شناخت چگونگي برهم كنش متقابل اين نيروها براي ايجاد تحول اجتماعي اهميت دارد.
شکل :1 فرایند همکاری تکاملی ریچارد نرگارد
براي «سازمان»، كلمهی «نهاد» نيز ميتواند به كار برده شود، كه به كل گسترهي سازمانهاي دولتي، سازمانهای غيرانتفاعي، شركتهاي تجاري خصوصي، شراكتهاي دولتي-خصوصي، سيستمهاي اقتصادي، و قوانين و مقرراتي اشاره ميكند كه محيطي را شكل ميدهند كه هرگونه اقدامي در آن اتفاق ميافتد. تغييرات در هر كدام از اين نهادها، مانند افزايش پيوستهی سازمانهاي غيرانتفاعي كه با محوريت محيط زيستي و اجتماعي، ميتواند در تحول جامعه به سمت پايداري بيشتر كمك كنند.

