بخشی از مقاله

چکیده

با بررسی سیر تحول نهضت معماری مدرن مشخص میشود این نهضت در پی نسخهای میگشته تا به کمک آن بتواند در بهبود بخشیدن به شرایط زیستی محیط شهری، موثر باشد.

نقطهی شروع تلاشی که با نهضت مدرن آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد، قصد بوجود آوردن فضای ساخته شده را داشت، به گونهای که انسانها چه آنگاه که به تنهایی زندگی میکنند و چه آنگاه که گردهم آمده و نوعی زندگی مشترک را ادامه میدهند، نه تنها محبوسش نباشند بلکه به خاطر تابع بودن آن از اندازهها، رابطهها، سلیقهها و سنتهای زندهی محیط خود و موثر بودن کیفیت این فضا در توسعهی مثبت ارتباطات فرهنگی و معنوی در سطح زندگی شهری، بتوانند به شکلی فعال در آن جایگزین شوند لوکوربوزیه نمونه جامع سبک معماری مدرن به حساب میآید و در واقع هر نوع معماری مترقی را به این نام مینامند، تا حدی که در نزد بعضی کلمه »لوکوربوزیه« یک نوع سبک معماری به حساب میآید ونه اسم یک شخص.

مثلاً میگویند این یک لوکوربوزیه است، همانطور که می گویند این یک آسمان خراش است. سبکی که میتوان لوکوربوزیه را پدر آن نامید، سبکی است که آن را »سبک اصالت عمل« یا »سبک شاعرانه« نامیدهاند. کلمهی قصار لوکوربوزیه این است: »خانه ماشینی برای زندگی« این مقاله با بررسی آرا، عقاید و نظریات لوکوربوزیه و با یادآوری شعار معروف ارائه شده توسط وی: »خانه ماشینی است برای زندگی« و پیرو آن تعابیر متفاوت از این شعار، سعی در بررسی دوباره آن دارد

-1 مقدمه

هیچ یک از معماران معاصر به اندازه لوکوربوزیه در شکل دادن به معماری مدرن موثر نبودهاند و این تأثیر نه فقط به دلیل خلاقیت هنری لوکوربوزیه به مثابه یک نقاش، یک مجسمه ساز، یک طراح و یک معمار، بلکه به دلیل سهم عظیم وی به مثابه یک روشنفکر و یک نویسنده پرتوان بود که میتوانست پندارههای هنر خود را نه فقط در شکل تجسمی، بلکه به صورت افکاری روشن به بیان ادبی درآورد و از آن طریق آنها را به گروهی از مخاطبان که در حوزهای بسیار گستردهتر از معماری قرار میگرفتند، منتقل کند.

-2نگرش و دیدگاههای لوکوربوزیه:

- نظریه زیباشناختی لوکوربوزیه در معماری

در رابطهای که بین فرهنگ و سبک وجود دارد، معماری به عنوان بستر فرهنگ مطرح میشود. هر جامعهای با هر سیستمی که اداره شود و هر نوع ایدئولوژی که بر آن حاکم باشد، دارای اهداف و آرمانهای خاص خود می باشد. وظیفهی اصلی فرهنگ نمایش این ایدههای ذهنی است بوسیلهی نمود اشکالی عینی. در فرآیند این استحاله معماری نقشی اساسی به عهده دارد؛ به این ترتیب که هر بنایی به عنوان جزئی از فرهنگ این وظیفه را دارد که یک اندیشهی ذهنی را از طریق فرم ظاهری خود عینیت ببخشد و به این ترتیب نمودی خواهد بود برای سنجش این فرهنگ

هنر معماری درست برعکس نقاشی هنری خالص نیست. معماری مخلوطی است از دانش و هنر، و به همین دلیل است که معماری همیشه بین دو قطب تعقل و احساس در آمد و رفت است. معماری تحت تأثیر ایدئولوژی حاکم بر جامعه، گاه به این سو و گاه به آن سو میرود و در نتیجه سبک معماری نیز همین تغییرات را نشان میدهد. درست این گونه و تحت تأثیر امتیازات فنی و کیفیتهای فوقالعاده زیباشناختی صنایع اتومبیل و کشتیسازی سالهای دهه 1920 و همزمان با تحولات پس از انقلاب صنعتی است که لوکوربوزیه فریاد برمیآورد:

معماری در حال خفه شدن در پیرایش کهنه خویش است« و یا »فقط یک حرفه است چنان بی رمق که پیشرفت در آن بی تأثیر است و در آن هنوز زندگی دیروز جریان دارد: معماری« و یا »تمام اتومبیلها در کلیاتشان مشابه هم هستند اما رقابت شدیدی که بین این همه کارخانه اتومبیلسازی وجود دارد، هرکدام از آن ها را موظف میکند که در راه موفقیت در این رقابت بزرگ کوشش کنند. چنین است که آنها مجبورند به دنبال هدفی باشند بالاتر از تکامل. آنها بایستی چیزی بیافرینند که نه تنها جوابگوی احتیاجات عملی باشد بلکه چیزی باشد فراتر از آن و در نتیجه این جستجو بوده است که اینک نه تنها تکامل و هماهنگی را به دست آوردهاند، که زیبایی را نیز یافتهاند. اینگونه است که سبک بوجود میآید یعنی دستاوردی مورد تأیید همگان که همه نفس کمال را در آن میبینند.«

لوکوربوزیه به عنوان معماری پیشرو چنان مسحور کشتیهای بزرگ، اتومبیلها و هواپیماهاست که حتی میگوید: »خانه، ماشینی است برای سکونت.« لوکوربوزیه معتقد است که: »اگر مشکلات سکونت و مسکن همانگونه مطالعه می شد که شاسی یک اتومبیل مطالعه میشود، ما به زودی میتوانستیم شاهد استحاله و بهبود خانههای خود باشیم. اگر خانهها نیز مثل شاسیهای اتومبیل با ابزار صنعتی و به روش تولید انبوه ساخته میشدند، ما شاهد بوجود آمدن فرمهایی میشدیم شگفتی آفرین، سالم و قابل قبول و در نتیجه زیباشناختی متناسب با آنها نیز با دقتی حیرتانگیز به نگارش و تحلیل میرسید

وی در رد سبک هایی که در آن زمان معمول بوده است، میگوید: »هنر معماری از سبک وارسته است. سبکهای لوئی 14 و 15 و 16 و حتی سبک گوتیک برای معماری همان چیزی هستند که یک سنجاق سر برای یک خانم است: گاهی میشود از آن استفاده کرد و زیباست، اما فقط همین و نه بیشتر

لوکوربوزیه در سال 1923 زیباشناختی معماری و زیباشناختی مهندسی را چنین قیاس کرده است: »زیباشناختی معماری و زیباشناختی مهندسی در اصول اولیه یکی هستند و یکی متعاقب دیگری آمده است، اما یکی در نهایت شکوفایی است و دیگری با واپس گرایی شرمآور. مهندس به تبعیت از قانون صرفهجویی و با هدایت محاسبات، ما را به سوی وحدت با قوانین جهان هستی سوق داده و به هماهنگی دست مییابد ولی معماری در بازی با اشکال، نظمی را بوجود می آورد که تنها زاییده ذهن اوست.

معمار به کمک فرمها به طور مداوم درصدد برانگیختن احساس ماست، در حالیکه ارتباطی که او ایجاد می کند، در ما تنها طنین مخالف ایجاد مینماید. او میخواهد به ما مقیاسی را بنمایاند که به وسیلهی آن بایستی نظام دنیا را سنجید. او میخواهد تغییرات روحی و قلبی ما را تعیین کند و از این طریق زیبایی را به ما تحمیل کند.«

لوکوربوزیه ساختن را »ایجاد ارتباط صحیح و سودمند بین عناصر ساختمانی« مینامد. او امتیازات زیباشناختی تولید انبوه صنعتی را دریافته و از آن به عنوان »زیباشناختی مهندسی« نام میبرد و به خاطر امتیازات اقتصادی آن، هنر معماری را برابر با تیپسازی میدانست. به عقیدهی وی اگر میشد خانهها را نیز مثل اتاق اتومبیل به روش تولید انبوه در کارخانه تولید کرد، آن وقت در مدتی کوتاه ناظر بوجود آمدن فرمهای جدید و اعجاب انگیزی میشدیم که هم سالم و هم قابل قبول بودند و زیباشناختی حاکم بر آن نیز در کوتاهترین مدت میتوانست خود را با کمال دقت به ما بشناساند

مهمترین مسأله در دیدگاه لوکوربوزیه هماهنگی بین انسان و اثرش است. او بیان میکند: »معماری، بازی هنرمندانه، دقیق و خیرهکنندهی مجموعهای از اجسام ساخته شده در زیر نور است. چشمهای ما برای این آفریده شدهاند که فرمها را زیر نور ببینیم: این سایه و روشن ها هستند که فرمها را در مقابل ما برهنه می سازند. مکعب، مخروط، کره، استوانه و هرم، اولین فرمهایی هستند که نور آنها را به ما عرضه میکند. تصاویر آنها ناب، ملموس و صریح هستند

- دیدگاههای لوکوربوزیه در خلال پارادایمهای قرن 20

مجموعهای از اندیشهها و انگاشتها که امروزه آن را »پارادایم« می نامند، راهنمایی برای حل مسائل انسان و مبنایی بر نگرش به جهان پیرامون و انسانهای گرد او میگردد. هر پارادایم محدودهای را تعریف میکند که در آن قواعدی حاکم است. این قواعد از یک سو نشان میدهد که برای پیروزی در درون این محدوده چگونه باید رفتار کرد و از دیگر سو به انسان توان تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده وسازماندهی به اجزای آن را میبخشد. در دههی 60 سدهی بیستم میلادی پاردایمهای مختلفی مطرح شدهاند. در این قسمت به معرفی دستهای از آنها میپردازیم که دیدگاههای لوکوربوزیه از طریق آنها بیان شده است.

-1 باور به نظم ریاضی

نظم فکری انسان خردگرا، نظمی برآمده از روابط ازلی تعریف شده در ریاضیات است. از این رو هر انتظامی که در چارچوب روابط ریاضی و هندسی نگنجد، بینظم خوانده میشود. به این ترتیب معماری و شهرسازی جدید که جلوههای هوشمندانهی ذهن نخبگانی است که دنیای نوین را میآفرینند، باید خردمندانه بوده و با قوانین کلی و جهان شمول، شکوه نظمی ریاضیگونه را نشان دهد.

پاسخگویی به نظم و نیاز به آن که از دل آشفتگیهای کالبدی و رویدادهای عصر صنعتی برآمده تا جایی پیش میرود که نظم هندسی را جایگزین نظم در زندگی میکند، آنچنانکه لوکوربوزیه باور داشت ساختمانها را نیز میتوان همانند کتاب خواند و دیگر نیازی به حواس انسانی نیست. بدین منظور واژگانی افلاطونی از اشکال، صورتهای محض و مطلق تدوین میشود که تنها ذهن میتواند آنها را درک کند

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید