بخشی از مقاله
چکیده
این مقاله گفتمانهاي مختلف در زمینه بومیسازي علوم اجتماعی در ایران را مورد بررسی و نقد قرار میدهد. تحلیل گفتمانهاي بومیسازي با تفکیک مفهومی انواع بومیسازي و شالودهشکنی گفتمان بومی از منظر رویکرد مطالعات فرهنگی صورت میگیرد. مقاله با شالودهشکنی از مفروض دانش/ قدرت، دیدگاهی انتقادي را به مثابه رویکرد جایگزین براي فهم بومی سازي مطرح میسازد.
مقدمه
این مقاله یک بررسی و تحلیل گفتمانهاي مختلف در زمینه بومیسازي علوم اجتماعی در ایران است. هدف اصلی این مقاله بیان اجمالی نحلههاي مختلف در زمینه بومیسازي و نقد آنها و همچنین ارائه یک دیدگاه متفاوت براي فهم بومیسازي بر اساس تفکیک مفهومی انواع بومیسازي است.
رویکرد من در این مقاله مطالعات فرهنگی است. در این رویکرد تبیین موضوعات از نظر پیوندهاي مختلف بین قدرت و فرهنگ اهمیت دارد. تلاش کردهام تا با تفکیک مفاهیم مختلف در گفتمان بومی، مانند بومی بودن، بومی شدن، بومیسازي، بومگرایی و بومنگري وجوه قدرت به کار رفته آشکار و پنهان در گفتمان بومی را توضیح دهم و به جاي موضعگیري مبتنی بر نفی یا اثبات آن، نشان دهم که در معنایی میتوان به فرایند بومیسازي علوم اجتماعی پرداخت. براي تدوین این مقاله عمدتاً به مباحثی که در دو همایش تخصصی در زمینه بومیسازي علوم اجتماعی در ایران برگزار شد تکیه کردهام. همایش نخست زیر عنوان »علم بومی و علم جهانی: امکان یا امتناع؟ یادمان پروفسور سید حسین العطاس« بود که توسط انجمن جامعهشناسی ایران برگزار شد.
نگارنده در هر دو همایش مشارکت داشتم و براساس یادداشتهایی که از سخنرانیهاي این همایشها برداشتم و همچنین رجوع به خلاصه مقالات همایش دوم، این مقاله را تدوین نمودهام. علاوه بر این، به منابع لازم در این زمینه یعنی متونی که به بحث بومیسازي علوم اجتماعی پرداختهاند تا حد ممکن رجوع کردهام. به هرحال، این مقاله داعیه آن را ندارد که ضرورتاً تمام ایدههاي طرح شده در گفتمان بومیسازي در ایران را بازخوانی و بازاندیشی کرده است. این گفتمان دامنه وسیعی در ایران پیدا کرده است و شناخت دقیق آن مستلزم بررسی مباحث مختلف زیر میباشد:
• بررسی آراء مطرح شده در این حوزه در هر یک از رشتههاي علوم انسانی و اجتماعی؛
• بررسی تفاوتهاي موجود بین رویکردهاي مختلف به مسأله بومیسازي از نظر تمایزات سیاسی و ایدئولوژیک یا جهتگیري معرفت شناختی؛
• مقایسه بین رویکردهاي بومیسازي در ایران و کشورهاي دیگر؛
• بررسی تحول تاریخی گفتمان بومیسازي و تفاوت هاي ایجاد شده؛
• بررسی چگونگی بومیسازي در زمینههاي تولید، ترویج و کاربست دانش انسانی و اجتماعی به تفکیک هر یک از عرصه ها.
• بررسی تجربی دقیق چگونگی و میزان بومی بودن یا نبودن علوم انسانی و اجتماعی در ایران و رسیدن به پاسخی به این پرسش که آیا این گزاره که علوم انسانی واجتماعی در ایران بومی نیستند، از نظر تجربی گزاره درستی است یا خیر؟ به چه میزان و چگونه؟
در این مقاله به نحو اجمال برخی از این مباحث و پرسشها نیز مورد توجه بوده است اما همانطور که گفتیم هدف ما تحلیل این پرسشها نیست بلکه سعی ما رسیدن به مفهومی دقیقتر از بومیسازي به کمک تفکیک آن از مفاهیم دیگر است.
مسأله بومی
علوم جدید و از جمله علوم اجتماعی خاستگاهی غربی دارند و زاده تحولات معرفتی و اجتماعی اروپا و دنیاي صنعتی از رنسانس تا امروز هستند. این علوم گرچه ریشههاي تاریخیشان به رنسانس و قرون پانزدهم و شانزدهم میرسد اما به نحو بارز در قرن نوزدهم ظهور کردند و در قرن بیستم در قالب نهاد دانشگاه و رشتههاي دانشگاهی جدید به تمام جهان بسط یافتند. کشورهاي غیر غربی بعد از تأسیس دانشگاه و نهاد آموزش عالی به سبک امروزي، رشتههاي دانشگاهی جدید را نیز تأسیس کردند و علوم نوین را توسعه دادند. در ایران نیز با تاسیس دارالفنون در سال 1230 هجري شمسی رسماً علوم جدید راه ورود خود در ایران را باز کردند و با تأسیس دانشگاه تهران در 1313 این علوم وارد مرحله جدیدي براي تثبیت جایگاه و توسعه خود شدند.
اما نکته قابل توجه این است که از ابتداي تأسیس دانشگاه تهران نماد آموزش عالی ایران »بسترسازي براي پیوند دادن دانشهاي جدید با جامعه و مراکز تولیدي و صنعتی در ایران عنوان شده است یعنی بومی کردن یا پیوند بوم ایران با علوم جدید به نوعی دغدغه اصلی جامعه ایران در مواجه با علم مدرن بوده است. اما نکته اساسی مهم دیگر این است که از همان ابتداي ورود این علوم، جامعه ایران توجه اصلی خود را معطوف به علوم طبیعی و دقیقه مانند پزشکی، مهندسی و علوم پایه داشت و نسبت به علوم انسانی با دو دلی و تردید برخورد کرد. دلیل این امر این بود که »زمینههاي برخی علوم جدید مانند شیمی، ریاضیات، پزشکی، نجوم، هندسه و جغرافیا در ایران وجود داشته و میتوان آنها را جزو علوم بومی ایران محسوب کرد که تنها در دورهاي از تاریخ به حاشیه رانده شده بودند.

