دانلود مقاله وجوب حج

word قابل ویرایش
43 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

بـر هـر مکلفى که داراى شرایط آینده باشد حج واجب است , ووجوبش از کتاب وسنت قطعى ثابت شده است .
حـج یـکى از ارکان دین ووجوبش از ضروریات مى باشدوترک آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بـزرگ مـحـسوب مى شود همچنان که انکار اصل فریضه در صورتى که مستند به شبهه نباشد کفر اسـت , خـداونـد متعال در کتاب مجید خود فرموده: ((وللّه على الناس حج البیت من استطاع الیه سـبـیـلا ومـن کـفـر فان اللّه غنی عن العالمین ))یعنى ((خداوند متعال حج بیت را بر کسانى که مستطیع ومتمکن از رفتن بسوى او هستند واجب فرموده ,وهرکس از این واجب رو گرداند ومنکر آن شود (به خودضرر زده است ) وخداوند از تمام موجودات بى نیازاست )).

وشیخ کلینى – علیه الرحمه – به طریق معتبر از حضرت صادق – سلام اللّه علیه – روایت نموده که آن حـضـرت فـرمـود: هرکس از دنیا برود وحجه الاسلام را بجا نیاورده باشد بدون اینکه محتاج یا بـیمار شده باشد که از آن بازماند یا آنکه حکومت از رفتنش جلوگیرى کرده باشدچنین کسى در حال مردن یهودى یا نصرانى خواهدبود.
ایـن آیـه کـریمه واین حدیث شریف در اهمیت حج ووجوبش کافى است , وروایات بسیارى در این دومـوضوع وارد شده که این مختصر گنجایش آنها را نداردواز جهت اختصار به همین قدر اکتفا شد.

بـدان کـه حـج واجـب بـر مـکـلـف در اصل شریعت , یک مرتبه در تمام عمر است , وآن را ((حجه الاسلام ))مى نامند.

تجدید حیات زمزم
خواب عبدالمطلب محلی را تعیین کرد که اگر حفر می شد، چاه زمزم پدیدار می گشت، چشمه ای که در دوران جد بزرگش اسماعیل فرزند ابراهیم ـ ع ـ جاری و روان بود، و مکه برای حیات مجدد خویش نیاز شدید بدان داشت.

جایی را که هاتف تعیین کرده بود، میان دو بت به نامهای «أساف» و «نائله» قرار داشت و عبدالمطلب می بایست به ندای هاتف پاسخ مثبت دهد.
ابن هشام۱۲ می گوید: «عبدالمطلب برای کنکاش محل چاه زمزم بیرون رفت و برای اقدام به این کار دشوار و بزرگ، کسی جز پسرش حارث با وی همراه نبود» وی می گوید: «سبب آن این بود که در آن زمان فرزندی غیر او نداشت».

ولی ما معتقد نیستیم که اکتفا کردن او به این جوان بدین سبب بوده که وی فرزندی جز او نداشته است، در حالی که او به کاری بسیار بزرگ رو مى آورد که به تلاش فراوان نیاز داشت، از حفر چاه گرفته تا برداشتن شن و ماسه ها، عبدالمطلب زمامدار مکه و رئیس قریش بود و قادر بود، ده ها، بلکه صدها تن از جوانان قریش یا مکه را برای کنکاش از چاه جدشان اسماعیل، گرد آورد، بویژه که مشکل کم آبی، مشکلی همگانی بود که به حیات همه آنان بستگی داشت.

چه بسا عبدالمطلب تصور می کرد که این هاتف از قبیل خواب های آشفته و یا از شیاطین یاوه سرا و از ارواح خبیثه است، و از اینکه مبادا در حیله و نیرنگی بیفتد، بیمناک گردید، فکر کرد که فقط او و پسرش در پی کاوش چاه زمزم باشند بهتر است. بنا گذاشت که اگر مأیوس هم شدند، رازشان را نگه دارند که دشمنانشان از ماجرا آگاه نشوند، تا مورد شماتت و تمسخر آنان قرار نگیرند.

عبدالمطلب امید به موفقیت داشت و مطمئن بود که به زودی چاه اجدادش را که مردم مکه بدان نیاز مبرم دارند، کشف خواهد کرد، و این پیدایش و کشف دارای جار و جنجال بسیار و بانگ شادی در دل مکی ها خواهد بود. از این رو آن مرد بزرگ تصمیم گرفت که فقط او و پسرش به این عظمت و بزرگواری نائل آیند.
او و پسرش حارث، ابزاری که برای حفر و برداشتن شن های انباشته شده نیاز داشتند مانند: بیل و کلنگ و سبدی از لیف خرما، با خود برگرفتند و بیرون رفتند و بی درنگ آهنگ محلی کردند که هافت تعیین کرده بود، (محل بیرون آمدن مورچه ها را یافتند) و کلاغ را ملاحظه کردند که در آنجا میان دو بت: أساف و نائله که قریش برای آنها شتر قربانی می کردند، منقار می کوبد.

لیکن ماجرایی اتفاق افتاد که تصور آن نمی رفت، برخی از قریش آن دو را دیدند که میان دو بت مقدس آنها مشغول کاویدن زمین هستند. آنان انگیزه واقعی عبدالمطلب و پسرش را برای کندن، نفهمیدند، و چه بسا آن را هتک حرمت به این دو بت تلقی کردند و به عبدالمطلب گفتند: به خدا سوگند، تو را رها نخواهیم کرد. تو میان این دو بت را که ما بر ایشان شتر قربانی می کنیم، حفر می کنی؟ عبدالمطلب به پسرش حارث گفت: حامی من باش تا من این جا را حفر کنم. به خدا سوگند، آنچه را که مأمور شده ام انجام خواهم داد.
آنها وقتی دیدند او در کاری که آغاز کرده اصرار می ورزد او را به خود واگذاشته و دست از وی برداشتند.

ابن هشام۱۳ نقل می کند: عبدالمطلب چندان حفر نکرده بود که حلقه چاه قدیم پدیدار شد و او تکبیر گفت، قریشیان دانستند که عبدالمطلب راست گفته است. وی به حفر چاه ادامه داد و به چیزهایی دست یافت که انتظار آن را نداشت، وی دو آهو از طلا و شمشیر و زره هایی گرانبها یافت. این اشیاء قیمتی از مضاض جرهمی بود که قبل از فراری شدن از برابر دشمنانش به سمت یمن، آنها را در چاه زمزم پنهان کرده بود. چون توان بردن آن اشیاء را به تبعیدگاه خود، نداشت. و سپس توده های شن، در طول سالیان دراز، این ذخایر را از چشم و دسترسی مردم، نهان ساخت.

ولی دست یابی عبدالمطلب به این اشیاء گرانبها، برایش مشکلاتی را ببار آورد که تصور آن نمى رفت، قریشیان در آنچه که او یافته بود. با او به نزاع پرداختند و بدو گفتند: ما هم در این اشیائی که یافته ای سهمی داریم و با تو شریک هستیم. وی گفت: نه، اما بیایید بگونه ای عادلانه رفتار کنیم. جام هایی را برای این اشیاء قرار می دهیم و سپس قرعه مى زنیم. گفتند: چگونه این کار را انجام می دهی؟ گفت: به نام کعبه دو جام و برای شما دو جام قرار می دهم. کسی که جامهایش برنده چیزی شد، از آنِ خودش باشد. و کسی که جام هایش برنده نشد، چیزی به او تعلق نمی گیرد. گفتند: به عدالت سخن گفتی. عبدالمطلب به نام کعبه، دو جام زرد رنگ و برای خود دو جام سیاه و برای قریش دو جام سفید قرار داد و سپس جامها را به مسؤول آنها سپردند که در نزد هُبل قرعه بزند ـ هُبل بتی در داخل کعبه بود و از بزرگترین بت های آنان به شمار می رفت، عبدالمطلب به درگاه خداوند نیایش کرد ـ مسؤول جام ها آنها را در حضور هُبل قرعه زد، که قرعه جام های زرد که به نام کعبه بود به آهوان طلا، و جام سیاه که از آن عبدالمطلب بود به شمشیرها و زره ها، و جام های قریش بی بهره ماندند ـ عبدالمطلب با شمشیرها دری برای کعبه ساخت و دو آهوی طلایی را در آن تعبیه کرد.

ابن هشام،۱۴ روایت دیگری نیز پیرامون موضع قریشیان در دست یابی به این ذخایر طلایی در چاه زمزم، نقل می کند و می گوید: قریشیان خواستند در اشیاء گرانبهایی که عبدالمطلب به آنها دست یافته بود با او شریک گردند، به او گفتند: ای عبدالمطلب، آن چاهِ پدر ما اسماعیل است و ما در آن سهمی داریم، ما را با خود در آن شریک گردان، گفت: من این کار را نخواهم کرد. این قضیه اختصاص به خودِ من دارد و از شما به من اعطا گردیده است. به او گفتند: با ما عادلانه رفتار کن، ما تو را رها نمی کنیم تا در ارتباط با این اشیاء با تو نزاع و کشمکش نماییم، وی گفت: میان من و خودتان شخصی را قرار دهید که نزد او با شما به محاکمه بپردازم. گفتند: زن کاهن (پیشگوی) بنی سعد، عبدالمطلب پیشنهاد آنها را پذیرفت. آن زن در مرتفعات سرزمین شام می زیست.

عبدالمطلب و چند تن از قبیله پدری خود، از بنی عبد مناف و کاروانی که از هر قبیله یک نفر مرکب شده بود، بیرون رفتند تا به بخشی از بیانهای بین حجاز و شام رسیدند، آب آشامیدنی عبدالمطلب و یارانش تمام شد و تشنه شدند، تا آنجا که یقین حاصل کردند از تشنگی جان خواهند داد، آنها از دیگر قبایل قریش که آنان را همراهی می کردند درخواست آب نمودند، امّا آنها نپذیرفتند و گفتند: ما اکنون در بیابان هستیم، می ترسیم آنچه که بر سر شما آمد بر ما هم وارد شود.

وقتی عبدالمطلب رفتار آن مردم را ملاحظه کرد، و از سویی بر جان خود و یارانش بیمناک بود: گفت: به نظر شما چه کنیم؟ گفتند: ما تابع نظر شما هستیم هر دستوری می خواهی بده. او گفت: نظر من این است که هر یک از شما برای خود گودالی (قبری) حفر کند. زیرا هنوز توان کار دارید، و هرگاه یکی از شما از دنیا رفت یارانش او رادر آن گودال قرار دهند و رویش را بپوشانند تا اینکه در آخر یک نفر از شما باقی باشد; زیرا از بین رفتن یک تن آسانتر از نابودی یک کاروان است، گفتند: بسیار خوب به آنچه گفتی عمل می کنیم، و هر یک بپاخاسته گودالی (قبری) برای خویش حفر کردند و به انتظار مرگ، در اثر تشنگی نشستند آنگاه عبدالمطلب رو به یارانش کرد و گفت: به خدا سوگند، اینگونه خود را به کام مرگ انداختن و گردش نکردن در روی زمین و دست نیافتن به چیزی برای نجات خود، کمال عجز و ناتوانی است، شاید خداوند در بعضی جاها آب روزی ما گرداند، اینک کوچ کنید.

عبدالمطلب و یارانش آماده حرکت شدند، افرادی از قبایل قریش که با آنان بودند، نظاره گر بودند که آنان چه خواهند کرد، عبدالمطلب به سمت مرکب خویش رفت و سوار بر آن گشت، آنگاه که مرکب، وی را به حرکت درآورد، از زیر سُمّ آن چشمه آبِ گوارایی جوشید، عبدالمطلب تکبیر گفت و یارانش نیز تکبیر گفتند، سپس فرود آمد و آب نوشید و یارانش نیز آب نوشیدند و آب گیری کردند تا آنجا که همه ظرفهایی که با خود داشتند پر از آب نمودند، پس از آن قریشیان را فراخواند و بدانان گفت: به سمت آب بیایید، خداوند ما را سیراب ساخت، بنوشید و آب برگیرید، قریشیان به آب روی آورده و از آن نوشیدند و بی درنگ به عبدالمطلب گفتند: ای عبدالمطلب! به خدا سوگند میان ما و تو داوری شد، به خدا سوگند در باره زمزم هرگز با تو ستیزه جویی نخواهیم کرد، آنکس که تو را در این بیابان آب نوشانید، همان است که تو را از زمزم نوشانید، تو همچنان بزرگوارانه به میقات خود برگرد. عبدالمطلب به اتفاق همراهان به مکه بازگشت و ازتصمیم کاهن (پیشگو) بی نیاز گردیدند و عبدالمطلب و چاه جدش اسماعیل را به خود واگذاشتند.

ابن هشام۱۵ از نتایج کشف چاه زمزم سخن به میان آورده و می گوید: «آب زمزم، چاه هایی را که قبلاً حاجیان از آن سقایت می شدند پوشاند و محو کرد و از آنجائی که محل زمزم در مسجدالحرام بود و به جهت ارزش و قداست آن و به سبب اینکه آن چاه اسماعیل پسر ابراهیم بوده و سقایت و خدماتی که برای مردم ارائه شده، متوجه آن گردیدند. بنی عبد مناف یک خاندان بودند و برخی از آنان بر بعضی دیگر دارای شرافت و برتری بودند».

عبدالمطلب در طول حفر زمزم، تجربه بزرگی را گذراند، و حوادثی را که بر آن گذشته بود، یادآور می شد، او یاد می آورد که چگونه تنها با فرزندش از کندن چاه رنج می برد و آن خاطره برایش پیوسته تازه بود. و یادمی آورد موضع قریشیان را، آنگاه که گستاخانه از او خواستند که در اشیاء گرانبهایی که یافته است با او شریک شوند، و این هنگامی بود که عبدالمطلب احساس ضعیفی و کمبود فرزند نمود، در دورن او میل و رغبت تازه ای برای داشتن فرزندان بیشتر، پدید آمد. از این رو نزد عمر بن عائذ مخزومی رفت و از دخترش فاطمه خواستگاری کرد و با او ازدواج نمود، و خداوند فرزندانی را که او می خواست به وی عنایت فرمود.

از آن زمان که خدای سبحان فرزندانی چون: حارث، زبیر، حجل، ضرار، مقوم، ابولهب، عباس، حمزه، ابوطالب و عبدالله، و دخترانی چون: صفیّه، برّه، عاتکه، ام حکیم، أصیحه و أروی بدو عنایت کرد، خاندان عبدالمطلب گسترش یافت. عبدالمطلب آرزو کرده بود که اگر خداوند به او ده پسر عنایت کند، یکی از آنها را در کنار کعبه برای تقرّب به خدا، قربانی کند.
میقات یا نقطه آغازین سیر الى الله
«واتمّوا الحجّ والعمره لله.»

گرچه همه ازمنه و تمامى امکنه، زمان و مکان هجرت به سوى پروردگار است، (اینما تولّوا فثمّ وجه الله) (۱) لیکن نسیم فیوضات رحمانى و عطر عنایات ربّانى، بر اساس حکمت الهى، در مقاطع مکانى و فواصل زمانى خاصى وزیدن مى گیرد، (فى ایّام دهرکم نفحات) و آنچه که در چنین فرصتى ارزشمند است، همانا داشتن شامه الهى است (ألا فتعرّضوا لها) تا از آن نسیم رحمت جان به عطر طهارت معطر گشته و در سایه آن، تعالى روح و شکوفایى جان به ارمغان آید.
بارقه حج، از غمام رحمت حق در زمان خاص و از مکان ویژه اى جهیدن مى گیرد و تمام حج بر اساس رعایت چنین خصوصیتى است.
عن ابى عبدالله ـ ع ـ: «من تمام الحج أن یحرم من المواقیت» (۲) امام صادق ـ ع ـ فرمود: احرام از مکانهاى مخصوص که (در اصطلاح حج) مواقیت نامیده مى شود از عواملى است که حج بدان تمام مى شود و بدون آن، ناقص است.

اهمیّت میقات و احکام آن
میقات از جمله مکانهایى است که شعاع فیض ربّ، مستقیماً آن را تحت پوشش گرفته، همانگونه که ماه حج در عداد زمانهایى است که گذرگاه خاص نسیم رحمانى است.
امّا اراده الهى نسبت به میقات، که در احکام آن تجلى یافته; عبارت از آن است که بنده ابتدا به بریدن همه تعلّقات و جدا شدن از همه آنچه که او را به مظاهر دنیایى توجه مى دهد، و حرام کردن هرچه غیر خداست، خود را به ربّ و مدبّر خویش نزدیک مى نماید، و سپس با نیّت و آهنگ حج، لباس احرام بر اندام مى پوشاند و با آن، بدیها را از حریم وجود خود، دور مى دارد. آنگاه با سر دادن نداى «لبیک …» دعوت الهى و اذان ابراهیمى را پاسخ مى دهد.
این سه حکم الهى که در میقات تحقق مى یابد و به نوبه خود از عالیترین فرائض حج است، جایگاه رفیع و مکانت منیع میقات را مى نمایاند.
واژه میقات

واژه «میقات» که جلوه اى از کلام الهى در تجلّى بالغ حق; قرآن پروردگاریست، نشانگر زمانى مخصوص و بیانگر مکانى ویژه است. میقات که از ریشه لغوى «وقت» گرفته شده، در معانى و حقایق متعددى استعمال مى شود. این کلمه وقتى در کتب لغت مورد بررسى قرار مى گیرد، اینگونه بازگو مى گردد که میقات در اصل «مِوْقات» بوده و واو به جهت مکسور بودنِ میم، به یاء مبدل شده و میقات گشته، و معناى لغوى آن مصدر وقت است; یعنى وقت داشتن.

اما مراد از «وقت داشتن» آن است که بطور مسلّم «زمان» در یک عمل، نقش حتمى دارد و لزوماً باید در یک مقطع زمانى خاص، فعل یا عملى صورت پذیرد; به عنوان مثال وقتى پروردگار عالم در قرآن مى فرماید: «ان الصلاه کانت على المؤمنین کتابا موقوتا» (۳) به جهت آن است که نماز ضرورتاً در زمان خاصى تحقق خواهد یافت.

کاربرد واژه میقات در مکان، به خاطر قرابت مفهومى آن با زمان(۴) و یا به جهت کاربرد استعاره اى آن در مکان، به معناى لزوم امرى در مکان مشخص است. بنابراین اگر کلمه میقات در مورد مسائل حج به کار مى رود; یعنى واجب است در مکان خاص عملى مثل احرام انجام پذیرد. همانطوریکه در خصوص نماز مى گوییم: واجب است در وقت مخصوص، نماز خوانده شود، و بدین بیانچ معناى حدیثى که وارد شده; «انه وقت لاهل المدینه ذاالحلیفه» روشن است; یعنى براى اهل مدینه در میقات ذوالحلیفه، احرام واجب است.

بر این اساس، در جریان حضرت موسى ـ ع ـ تحقق وعده نیز در یک زمان خاص صورت پذیرفته، از این رو در آغاز فرمود: «و اذ واعدنا موسى» (۵) و در پایان فرمود: «تم میقات ربه» (۶) که تحقق وعده الهى با کلیم الله، در زمان مخصوص تحقق یافت.

محققاً زمان فصل و جدایى حق از باطل در موعد و وقت خاص خود تحقق خواهد یافت. و همچنین اگر در کلام الهى (قرآن مجید) آمده که فرمود: «یسئلونک عن الأهله قل هى مواقیت للناس و الحج» (۷); یعنى نقش هلالها در تشخیص اوقات است، بخصوص زمانهایى که به جهت ضرورت، فعلى مثل حج در آن صورت مى پذیرد.
تمام حج در رعایت میقات

در مجموع، آنچه مى توان بعنوان محصول این بحث بیان کرد، آن است که میقات در فرهنگ حج، به مکانى گفته مى شود که انجام فعل، مثل احرام، در آن مکان مشخص، ضرورت دارد. یا تحقق وعده الهى، براى گام نهادن در بارگاه ربوبى، ضرورتاً از آن مکان آغاز مى گردد. و همانطوریکه قبل و بعد زمانى در ماه حج مُخِلّ به حقیقت و عبادت حج است، همچنین قبل و بعد مکانى نیز اخلال به مناسک حج وارد مى سازد، و بدون توجه به آن، هرگز حج به تمام نخواهد رسید.

قال ابوعبدالله ـ ع ـ: «اعلم ان من تمام الحج و العمره ان تحرم من المواقیت التى وقتها رسول الله ـ ص ـ لا تتجاوزها الا و أنت محرم.»
امام صادق ـ ع ـ فرمود: آگاه باش، از امورى که حج به وسیله آن تمام مى شود، آن است که، از مواقیتى که رسول الله ـ ص ـ تعیین فرمودند، محرم شوید، و هرگز از مواقیت نگذرید، مگر این که در حال احرام باشید.»

همچنین در بیانى از امام رضا ـ ع ـ وارد است، که حضرتش فرمود: «ولا یجوز الاحرام دون المیقات، کما قال الله ـ عزّوجلّ ـ و اتموا الحج و العمره لله.» «احرام بستن قبل از میقات، جایز نیست، همانطوریکه خداوند ـ عزّوجلّ ـ فرمود: حج و عمره را به تمام برسانید.»
مراد حضرت از شاهد آوردن آیه شریفه، آن است که: احرام بستن از گذرگاه میقات از عوامل تمامیّت حج و عمره محسوب مى شود.
از امام صادق ـ ع ـ نیز نقل شده است که فرمود: «من احرم بالحج فى غیر شهر الحج فلا حج له و من احرم دون المیقات فلا احرام له» (۸); «کسى که در غیر ماه حج محرم شود، در حقیقت حجى براى او نیست، و همچنین کسى که قبل از میقات محرم شود اصلا احرام نبسته است.» زیرا همانطوریکه احرام از میقات، از عوامل تمامیّت حج محسوب مى شود، از ارکان احرام نیز خواهد بود و بدون آن اصلا احرام تحقق نمى یابد.

بنابر این اگر حکم الهى و سنت نبوى در امر حج بر آنست که میقات مکانى است که احرام از آن مکان صورت پذیرد. اگر از آن تخطى گردد و احرام در مکانى قبل از میقات یا بعد از آن بسته شود، همانند آن است که مسافر در سفر، نماز را چهار رکعتى بجا آورد، که این مطلب از سخن امام صادق ـ ع ـ استفاده مى شود.
ابن فضّال که از روات مى باشد از امام صادق ـ ع ـ اینگونه روایت مى کند:
«دخلت الى ابى عبدالله ـ ع ـ و انا متغیر اللون، فقال: من أین احرمت؟ قلت: من موضع کذا و کذا لیس من المواقیت المعروفه قال: رب طالب خیر تذل قدمه ثم قال: أیسرّک انک صلّیت الظهر فى السفر اربعاً؟ قلت: لا، قال: فهو ذلک.»

ابن فضّال مى گوید: «وارد محضر امام صادق ـ ع ـ شدم در حالى که رنگ چهره ام تغییر کرده بود، حضرت از من سؤال فرمودند: از کجا محرم شدید؟ گفتم: از فلان جا (محلى که از مواقیت معروف نبود) حضرت فرمود: طالبان خیر فراوانى هستند که لغزشگاههایى براى آن ها وجود دارد. سپس فرمود: آیا ممکن و صحیح است که تو در مسافرت نماز ظهر را چهار رکعتى بجا آورى؟ گفتم: نه، هرگز. فرمود: احرام بستن در غیر مواقیت، مثل نماز چهار رکعتى در سفر است که هر دو موجب بطلان یا نقص مى گردد.»
تا کنون دو مسأله بطور اجمال مطرح شد:

۱ ـ موقعیّت میقات و عظمت آن
۲ ـ احکام ثلاثه (نیت، احرام و تلبیه) که براى معتمر یا انسان حج گزار، در مکان میقات واجب است.
این که احکام نورانى; همچون نیت، احرام و تلبیه، در امکنه اى که از آن به مواقیت یاد مى شود واجب شده، بیانگر راز عمیق و سر انیق حقیقت میقات است.
قبرستان بقیع
سلاطین اموی و بهره برداری سیاسی از قبور
سلاطین بنی امیه در دوران فرمانروایی خود، برای تثبیت و تقویت حکومت خویش، در کنار فشار فوق العاده ای که به ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و شیعیانشان وارد می کردند، در برخی موارد حتّی از سیاست تخریب و تعمیر قبور شخصیت ها نیز ـ علی رغم مخالفت بعضی از سرشناسان این حکومت ـ بهره برداری می نمودند. نمونه هایی از این سیاست ناروا و ناشایست:

۱ ـ ضمیمه نمودن محلِّ دفن عثمان بن عفان به قبرستان بقیع، بدستور معاویه بن ابی سفیان.۵
۲ ـ حفر قنات و جاری نمودن آب از داخل قبور شهدای احد، مخصوصاً قبر حضرت حمزه، برای از بین بردن آثار این شهیدان بدستور معاویه.۶
۳ ـ انتقال قطعه سنگی که به دست مبارک رسول خدا ـ ص ـ در روی قبر عثمان بن مظعون قرار گرفته بود و قرار دادن آن در روی قبر عثمان بن عفان بوسیله مروان بن حکم.۷
تاریخ شاهد نمونه های فراوان دیگری از بهره برداری سیاسی اموی ها از مدفن شخصیت ها، از طریق تخریب و تعمیر آنها می باشد که به موازات حدیث سازی در مدح و ذمّ افراد و در فضائل و مطاعن شخصیتها حرکت نموده است.۸

مقابله بنی عباس با سیاست اموی ها
باکوتاه شدن دست خاندان اموی ازخلافت وانتقال آن به بنی عباس که باروی کارآمدن سفاح ۱۳۶ـ۱۳۲ به وقوع پیوست و به مقتضای شرایط و دگرگونی اوضاع سیاسی، خلفای عباسی درصدد مقابله با سیاست اموی ها برآمدند و بهره برداری سیاسی جهت تقویت و تثبیت حکومت این خاندان از راه حدیث سازی شروع گردید و حدیث های ساختگی فراوان در تحکیم سلاطین عباسی به کار گرفته شد و طبیعی است به موازات استفاده از این نوع حدیث ها که درباره یکایک این خلفا و درباره جناب عباس۹ سرسلسله این خاندان بوجود آمد، بهره برداری از تغییر و توسعه مدفن او نیز به عمل خواهد آمد; زیرا اگر بنی امیه علی رغم افکار عمومی و برخلاف میل باطنی مردم، از این سیاست ـ ولو برای دراز مدت و قرنهای آینده ـ

استفاده می نمود، چرا سفاح و منصور از این سیاست که مطابق میل مسلمانان و موافق با افکار آنان بود استفاده نکنند و مدفن عباس وخانه عقیل را که آن روز مدفن سه تن از فرزندان رسول خدا و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود به صورت «مسجد» و زیارتگاه عمومی درنیاورد؟ و از این طریق ضمن معرفی خاندان خویش و پیوند آن با رسول خدا ـ ص ـ که بزرگترین عامل پیروزی آنان بر بنی امیه بود به اثبات نرساند و با احترام ضمنی بر اهل بیت که با شعار حمایت از آنان، بنی امیه را از صحنه خارج کرده بود این شعار را به صورت مجسم در معرض تماشای همگان قرار ندهد؟

و اگر بنی امیه تلاش مى نمود بدون توجه به افکار عمومی با ضمیمه کردن محل دفن عثمان به گورستان مسلمانان و انتقال سنگ قبر ابن مظعون به قبر ابن عفان سیاست خود را اعمال کند، چرا بنی عباس با توسعه و تغییر محل دفن عباس عموی پیامبر ـ ص ـ که به انگیزه اعتبار و احترام، در کنار بقیع و در مقبره خصوصی و خانوادگی دفن شده بود از به کارگیری این سیاست محروم شود؟

و اگر معاویه می خواست با نبش قبر حضرت حمزه و سایر شهدای احد، آثار جنایت تاریخی خود و خاندانش را از صفحه تاریخ بزداید و خاطره تلخ و نکبت بارِ شکافتن سینه حضرت حمزه عموی رسول خدا ـ ص ـ و جویدن جگرِ این مدافع شجاع و قهرمان اسلام را که به وسیله هند انجام گرفت به فراموشی بسپارد، چرا بنی عباس با احداث ساختمان در روی قبر مطهر آن حضرت ضمن معرفی و پیوند خویش با وی و اعلان شهامت و شجاعت و تجدید خاطره او که به نفع این خاندان و بر ضد بنی امیه بود استفاده نکند؟
و اما جنبه مذهبی این تحول:

با روی کار آمدن عباسی ها، شیعیان و مخصوصاً بنی الحسن که در مدینه از موقعیت و محبوبیت خاصی برخوردار بودند و در دوران سلاطین اموی و مروانی در سخت ترین شرایط بسر می بردند به آزادی دست یافتند و به اظهار عقیده خویش پرداختند که این وضع تا بخشی از دوران خلافت منصور ادامه داشت، در این میان بعضی از بنی الحسن مانند عبدالله بن حسن محض و فرزندش محمد معروف به «نفس زکیه» از دوران اموی ها در پی کسب قدرت و در فکر روی کار آوردن اهل بیت و تفویض خلافت به فرزندان پیامبر ـ ص ـ بودند و فعالیت پنهانی آنان از چشم عباسیان دور نبود ولی در عین حال سفاح برای جلب خوشنودی شیعیان و جدا ساختن بنی الحسن از عبدالله و نفس زکیه هر نوع بذل و بخشش و احترام و همفکری با آنان را انجام می داد و از نمونه های این احترام و هم فکری، اعتراف سفاح به حقانیت امیرمؤمنان ـ ع ـ در اولین خطبه اش می باشد که پس از روی کار آمدنش ایراد گردید۱۰ و نمونه دیگر احترام، تفویض فدک به بنی الحسن است که باز بوسیله سفاح انجام گرفت.۱۰

طبیعی است در چنین شرایط و با برداشته شدن همه موانع، شیعیانِ خاندان عصمت و بویژه سادات بنی الحسن در تعمیر و توسعه مدفن ائمه بقیع و تبدیل خانه عقیل به «حرم» بعنوان یک وظیفه دینی و شعار مذهبی اهتمام ورزیده و به مفهوم آیه قرآنی، تحقق خواهند بخشید و آن بیت رفیع را برای عبادت و ذکر خداوند سبحان و حضور ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت آماده تر خواهند نمود که:
«فی بیوت اَذِنَ الله اَن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح فیها بالغدّو والآصال رجال لا تلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله».
دفن پیکر مطهّر امام صادق ـ ع ـ در داخل حرم

از این تحلیل تاریخی دو نتیجه بدست می آید:
۱ ـ ایجاد ساختمان مدفن ائمه بقیع ـ علیهم السلام ـ و تبدیل خانه عقیل به حرم و زیارتگاه عمومی در دوران خلافت سفاح ۱۳۶ ـ ۱۳۲ و یا در اوائل دوران خلافت منصور ۱۵۸ ـ ۱۳۷ ۱۲ به وسیله یکی ازاین دو خلیفه و یا به وسیله بنی الحسن و شیعیان مدینه و یا همآهنگی هر دو جناح و با اهداف مختلف صورت گرفته است.
۲ ـ همانگونه که در مقاله گذشته روشن گردید، اجساد مطهر سه تن از ائمه هدی; یعنی امام مجتبی، امام سجاد و امام باقر ـ علیهم السلام ـ که ارتحال و شهادت آنان به ترتیب در سالهای ۵۰، ۹۵ و ۱۱۴ واقع شـده و در داخل خانه عقیل دفن شده است، ولی پیکر امام صادق ـ ع ـ که وفات وی در سال ۱۴۸ بوقوع پیوسته، نه تنها در داخل محوّطه مسقف و در داخل خانه، بلکه در داخل حرم و پس از تبدیل شدن خانه عقیل به «مسجد» و زیارتگاه عمومی در کنار قبور ائمه سه گانه، به خاک سپرده شده است. و این بود مرحله دوم از تاریخ حرم ائمه بقیع(ع).

متأسفانه در مورد تغییر و تحوّلی که پس از این تاریخ تا قرن پنجم، در این حرم شریف بوجود آمده است، اطلاع دقیق و مستند تاریخی در دست نیست ولی با توجه به بحث های گذشته، مسلماً این حرم در طول این سه قرن نیز مورد توجه عباسیان و شیعیان بوده و از هر فرصت ممکن در تعمیر و تجدید بنای آن اهتمام ورزیده اند و بعضی از شواهد تاریخی نیز مؤید این حقیقت است.

از جمله، مطلبی است که مرحوم جزایری که در سال ۱۰۹۵ هجری به زیارت مدینه رفته است می نویسد: یکی از شیعیان ساکن مدینه به او گفت که در سال پیش، علمای مدینه به تفتیش کتبی که در خزانه بقیع بوده رفته و نسخه ای از «المزار» شیخ مفید را در آنجا یافتند که در آن نسبت به بعضی از صحابه بدگویی شده بود، کتاب را نزد قاضی آورده و از وی خواستند تا اجازه دهد قبّه ائمه را تخریب نمایند. او گفت این قبّه را هارون الرشید برای پدرش ساخته و من نمی توانم به خراب کردن این قبّه قدیمی فتوا بدهم.۱۳

بطوری که در مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع خواهیم دید، قبه ای که در قرن یازدهم مورد بحث بوده قاضی مدینه ساختمان آن را به هارون الرشید نسبت می داده است، همان بقعه و قبّه ای است که در قرن پنجم به دستور مجد الملک ساخته شده است نه به وسیله هـارون الـرشید ولی گفتار قاضی مدینه نشانگر این است که هارون هم در دوران خلافتش ۱۹۳ ـ ۱۷۰ به این حرم شریف توجه و در تعمیر آن نقشی داشته است; بطوری که حتّی گنبد و بارگاهی که تقریباً سه قرن پس از او و بدست یکی از وزرای ایرانی ساخته شده است، به وی منتسب گردیده است.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 43 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد