بخشی از مقاله
چکیده
این مقاله با هدف پاسخ به سؤالاتی همچون چیستی دلایل بسطیابندگی و توسعه و پیشرفت گفتمان انقلاب اسلامی در گستره منطقهای و جهانی و بررسی همگرایی عوامل مؤثر بر مسلط شدن گفتمان انقلاب اسلامی و عوامل مؤثر بر اشاعه تمدنی این گفتمان نگاشته شده است. در این راستا از تحلیل گفتمان هم در جایگاه نظریه و هم در جایگاه روش بهرهبرداری شده است. کسب قابلیتهای راهبردی در عرصه تمدنی از طریق خصوصیات تمدن، ویژگیهای اشاعه تمدنی انقلاب و خصایص فرهنگی آن، درک سازوکارهای پویای فرهنگ و نیز قابلیت نظامسازی در عرصههای اجتماعی، قابل درک و استحصال است. در گفتمان انقلاب اسلامی، دال مرکزی، »هویت اسلامی و انقلابی « است.
گفتمان اصول گرایی شیعی به عنوانبیان اُخرای گفتمان انقلاب اسلامی، دال »توسعه و پیشرفت متعالیه« را به عنوان دال مرکزی تمدنساز گفتمان انقلاب اسلامی معرفی مینماید که با کاشفیت از اشاعه تمدنی انقلاب اسلامی، قابلیت و ظرفیت اشاعه و بسطیابندگی گفتمان انقلاب اسلامی را در سطوح ملی، منطقهای و جهانی نمایندگی میکند و با توجه به عناصر و عوامل استیلابخش - هژمونیک ساز - چهارگانه، قابلیت برنامهریزی هوشمندانه و دیرپا پیدا مینماید.
عاملیت سیاسی و فرهنگی گفتمان انقلاب اسلامی بههمراه بهرهگیری از فرایند طرد و برجستهسازی و دسترسی - رو به وسعت - و اعتبار - رو به فزون - نسبت به سایر گفتمانها - مدرنیته - هم از عوامل استیلابخش اولیه تکوینی و هم از عوامل زمینهای مؤثر بر فرایند تمدنسازی و بسطیابندگی تمدنی انقلاب در مراحل توسعهای آن محسوب میگردد.
-1 مقدمه و بیان مساله:
انقلاب اسلامی ایران با ورود به حوزه مناقشات عملی زندگی اجتماعی، ظرفیت تمام عیار خویش را در تمامی حوزه های زندگی اجتماعی به معرض نمایش قرار داد. تغییر ساختار سیاسی حکومت پهلوی به جمهوری اسلامی،حاکی از تغییر وتحول اساسی داشته و در عرف جامعه شناسی سیاسی ، صرفا یک شورش و طغیان سیاسی تلقی نمی شود.
به علاوه با درک مفروضات در حوزه دانش" فرهنگ سیاسی" می توان اذعان نمود که تغییر ساختار سیاسی بطور پیشینی ، مستلزم تغییر در فرهنگ و تغییر و تحول در حوزه باورها واندیشه های اجتماعی است.از این رو، انقلاب اسلامی ایران برای ورود به عرصه عینی مناقشات سیاسی وتغییر ساختار سیاسی از مرحله ذهنی تغییر باورها وملاحظات فکری مردم نسبت به این نوع حکومت، عبور نموده است.
برخلاف باور طیف گستردهای از جامعهشناسان که معتقد بودند در دنیای مدرن ، دین رو به افول است از اواخر دههی 1950 و اوایل دههی 1960 میلادی به بعد موجی از اسلام گرایی، جهان اسلام- از جمله خاورمیانه، مصر، لیبی، الجزایر و غیره- را فراگرفت که یکی از مهمترین خصایص آن ، تکوین و ظهور گفتمان امام خمینی است که با استفادهی خاص از اصول و مبانی با توجه خاص به مقتضیات زمان و مکان و اخذ عناصری از سایرگفتمانهای رایج در ایران تکوین یافت و توانست با مغلوب نمودن گفتمان مسلط و به حاشیهراندن گفتمانهای دیگر همانند اسلام سنتی، سوسیالیسم، سلطنتمشروطه و ... در آستانهی انقلاب 1357 در ایران هژمونیک شود و به گفتمان حاکم و مسلط تبدیل شود.
انقلاب اسلامی با تغییر ساختار حکومت سلطنتی پهلوی به ساختار جمهوری اسلامی،شکل و محتوای نظام سیاسی مطلوب خود را به اعیان مشخص نموده است وحداقل در حوزه جامعه شناسی سیاسی، نظریه جدید خود را برای اندیشمندان به معرض ظهور و بروز قرار داده است.این امر به معنای توقف نظام سازی انقلاب در حوزه سیاست نیست. این اعتقاد وجود دارد که انقلاب اسلامی در سیر جریان تکاملی خویش به سمت نظام سازی در حوزه فرهنگ، اقتصاد وسایر حوزه ها نیز در جریان است وکما بیش به اعیان سازی نظامات فرهنگی و اقتصادی واجتماعی پرداخته است.
صرفنظر از میزان موفقیت در عرصه نظام سازی، اکنون مدعای این نوشتار آن است که پس از انقلاب اسلامی ایران و در فرایند شکل گیری، وقوع و پویش سیر تکاملی آن از سال 1357 تا کنون،"گفتمان انقلاب اسلامی "پا به عرصه وجود گذارده است که بالندگی وپویندگی آن ، قابلیت و امکان "تمدن سازی" را به آن بخشیده است. تا آنجا که تکوین گفتمان اصول گرایی شیعی و هژمونیک شدن آن در ایران در میان رشد امواج اصول گرایی در جهان اسلام - از جمله مصر، پاکستان، خاورمیانه و... - از اواخر دهه 1960 و بعد از آن ذهن اکثر اندیشمندان را به خود مشغول داشته است.
براستی دلایل بسط یابندگی و توسعه و پیشرفت گفتمان انقلاب اسلامی در گستره منطقه ای و جهانی چیست؟ چه عواملی توسعه و پیشرفت فرهنگی انفلاب اسلامی را در افق فراملی نمایندگی می کنند؟ آیا عوامل موثر بر مسلط شدن گفتمان انقلاب اسلامی در تکوین آن می تواند عوامل موثر بر اشاعه تمدنی این گفتمان هم باشد؟
هدف این مقاله، ارائه توصیفی دقیق و نظام مند از چرایی هژمونیک شدن گفتمان انقلاب اسلامی و کسب قابلیت اشاعه اندیشه و فرهنگ انقلاب در بستر تمدن سازی از منظر تحلیل گفتمان؛ بررسی دلایل رو به افول گرایی سایر گفتمانها ی منطقه ای و جهانی از منظر تحلیلگفتمان به عنوان سویه دیگر هژمونیک شدن گفتمان أصول گرایی شیعی؛ و بررسی عوامل سیاسی، رویههای طرد و برجسته سازی و در دسترسی و اعتبار گفتمان انقلاب اسلامی در قیاس با سایر گفتمانهای موجود در نظم گفتمان است .
قابلیت بسط یابندگی ،توسعه و پیشرفت گفتمان انقلاب اسلامی، طراحان الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت را قادر می سازد تا با بهره گیری از قابلیت های راهبردی پیشرفت - توسعه - تمدنی ، سرمایه های ماندگار و عوامل موثر در این عرصه را شناسایی نموده و از آن الگوبرداری نماید. ظرفیت تمدن سازی گفتمان انقلاب اسلامی ، ماندگاری اندیشه و فرهنگ اسلامی انقلاب را در سطوح منطقه ای و جهانی بهمرا ه دارد.
لذا سوال اصلی این مقاله آن است که بدانیم چه عناصر و مولفه هایی در درون گفتمان انقلاب اسلامی ، امکان توسعه و پیشرفت آن را در حد یک" تمدن اسلامی" فراهم می آورد. مقاله حاضر در تلاش است تا با استفاده از نظریه و روش تحلیل گفتمان این مسئله را مورد مطالعه و کنکاش قرار دهد. با توجه به آنچه گفته شد، در پاسخ به سؤال اصلی فوق، مفروض این مقاله عبارتست از:»گفتمان انقلاب اسلامی به دلیل "ایفای نقش عاملان فرهنگی -سیاسی"1، توان بکارگیری "رویه های طرد و برجسته سازی"2، قابلیت در" دسترس بودن"3، وکسب اعتبار"4، قابلیت راهبری در عرصه تمدن سازی و اشاعه تمدنی انقلاب را دارند.«
-2پیشینه بررسی
نگارنده تحقیقی را سراغ ندارد که تحلیل گفتمان هم در جایگاه چهارچوب نظری و هم در جایگاه روش برای تبیین قابلیت های تمدن ساز گفتمان انقلاب اسلامی ایران انجام شده باشد، اما تحقیقات مشابه متعددی وجود دارد که می توان از آنها تا حدودی استفاده نمود . این تحقیقات اغلب ذیل عناوینی چون انقلاب اسلامی، گفتمان سیاسی امام خمینی، اسلام گرایی و احیاگری به انجام رسیده اند..برای این که بتوانیم تفاوت رویکرد این مقاله در بررسی تمدن سازی اسلام و گفتمان انقلب اسلامی با مطالعات انجام شده را بخوبی نشان دهیم، مناسبترین راه تقسیم بندی مطالعات انجام شده بر اساس رهیافت اتخاذی آنها است.

