بخشی از مقاله

چکیده:

استفاده از فضاهای عمومی شهری برای تمامی افراد یکسان نیست و متغیرهای مختلفی نظیر سن، نژاد، گروه اجتماعی و به ویژه جنسیت بر چگونگی زیست و بهرهبرداری از آنها تأثیر میگذارد و این امر ضرورت ایجاد شرایطی که زمینه ساز بهرهمندی عادلانه و برابر تمامی شهروندان از فضاها و امکانات شهری در راستای تحقق حقوق شهری و شهروندی و دستیابی به توسعهی پایدار شهری است، برجسته می سازد. در این میان، میتوان به مفهوم "عدالت جنسیتی" به عنوان اصلی راهبر در مطالعه و برنامهریزی شهری نظر داشت.

این پژوهش تلاش می کند به روشی تحلیلی مفهوم عدالت جنسیتی و ارتباط آن با مفاهیمی کلیدی، چون شهر، برنامه ریزی و توسعه شهری، جامعه مدنی، حقوق شهر را مورد کنکاش قرار دهد و بر ضرورت شکلگیری گفتمان عدالت جنسیتی در حوزه حقوق، جغرافیا و مدیریت شهری تاکید می نماید. امری که به وضوح در اسنادی چون منشور جهانی حقوق شهری و بهویژه منشور اروپایی زنان در شهر و کنفرانس زنان و زندگی شهری مورد تأکید و تصریح قرار گرفته است. در نهایت تاکید میگردد که تحقق کامل حقوق شهری و شهروندی به منظور دستیابی به توسعهی پایدار، بدون مشارکت فعالانه و برابر زنان در تصمیمسازی و برنامهریزی شهری، امکانپذیر نخواهد بود.

مقدمه

شهر به عنوان بستر و تجلیگاه حضور جامعه انسانی، محل بروز فضایی ویژگیها و خصوصیات جامعه شهری تلقی میگردد. در شهر یک ارتباط دو جانبه میان جامعه انسانی و فضا نمود مییابد. از یک سو این اجتماع انسانی است که به فضا شکل میدهد و طی نسلها فضا را با نوع استفاده خود متناسب میسازد؛ و از سوی دیگر ویژگیهای یک فضا، کیفیات حسی-ادراکی ناشی از آن و امکانات متناسب را در اختیار بهرهبرداران قرار میدهد. این ارتباط متقابل، نقشی تعیینکننده در دامنه فعالیت انسانها، واکنش آنها در مقابل عناصر مطلوب و موانع و نیز نوع بروز احساساتشان نسبت به دیگران و اجتماع دارد. فضا هویت انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد، میتواند به آنها احساس مطلوب بدهد یا افراد را دچار سردرگمیکند و یا موجب بروز تبعیض و انحراف شود.

متغیرهایی چون سن، جنس، گروههای اجتماعی و حتی نژاد بر چگونگی استفاده و درک زندگی شهری تأثیر میگذارد؛ اما آنچه به عنوان یک اصل پایه مورد قبول همگان است، این است که همهی شهروندان بایستی در دسترسی و استفاده از فضاها و امکانات شهری دارای فرصتها و شرایط برابر باشند.

تا قبل از سال 1970 که پژوهشگران، برنامهریزان و جغرافیدانان فمنیست، تا حدودی مشکلات زندگی روزمره زنان در شهرها را آشکار نمودند، سیاستهای برنامهریزی شهری تبعیضی را که بر زنان اعمال میشد، نادیده میگرفت. 

انتقاد فمنیستها به دیدگاه و عمل برنامهریزی که طلایهدار بحث برنامهریزی شهری است، حداقل از دههی 1970 شروع شد و در سال 1978 با چاپ مجلهی بین المللی تحقیقات منطقهای و شهری، تحقیقات در مورد زنان در شهر به عنوان موضوع خاص مدنظر قرار گرفت و بعد از آن در ابتدای دههی 1980، کتب، موضوعات خاص، مجلات و مقالاتی در این زمینه ارائه شد؛ اما این حرکتها تنها محدود به فضای آکادمیک انگلیسی بود. در این کتابها، مجلات و مقالات، برنامهریزیها به علت کوری جنسیتی2 و عدم پاسخگویی آن به نیازهای محلی، مورد انتقاد قرار گرفت.

نظریه پردازان گوناگون از جمله هانری لوفور3 که از چهرههای شاخص این جنبش فکری است،مشخصاً روی این موضوع کار کردند و مباحث دقیقی را مطرح نمودند. بدین ترتیب، بحثهای مربوط به "جنسیت و جغرافیا"، "فضا و جنسیت" و همچنین "شهر و جنسیت" در بسیاری از کشورهای جهان فراگیر شد.

Gender Blindness2 این اصطلاح برای بیان نادیده انگاشتن نقش زنان در فضاهای عمومی شهری به کار میرود.

در این نوشتار ابتدا به بیان مبانی و بایستهها و تهدیدهای موجود بر سر راه تحقق عدالت جنسیتی در فضای شهری پرداخته و در ادامه به بررسی اسناد بین المللی که در نتیجه این توجه در دهههای اخیر شکل گرفته، خواهیم پرداخت.

چالشهای پیش روی حضور زنان در فضاهای شهری

فضاهای شهری علاوه بر کالبد فیزیکی، شامل جنبههای نمادین فرهنگی و اجتماعی نیز میباشند که با روابط جنسیتی مردان و زنان در ساخت اجتماعی شهر ارتباط پیدا میکند. فضا و جنسیت رابطه پیوسته ای با هم دارند که به صورت تحدید و کنترل زنان و مردان در فضاهای شهری نمود پیدا میکند

از نظر تاریخی، معماری و برنامهریزی شهری حرفههایی مردانه و مردسالارانه بوده اند، بالنتیجه، نگاه به فضای شهری که حاصل فعالیت این دو حرفه بوده است، تا حد زیاد، مشابه، همگن و فارغ از مسایل جنسیتی بوده است و در حقیقت فضاهای شهری در جهت پاسخگویی به این نیازهای مشابه مردانه ایجاد شده است؛ که این امر موجب نادیده انگاشتن و در نتیجه غیر فعال شدن نیمی از کاربران فضای شهری یعنی زنان شده است.

در توسعه شهری4 کنونی، زیرساختها و محیطهای شهری نیازمند هستند تا برای ارتقای بیشتر عدالت جنسیتی در استفاده از مزایای فضای شهری، مورد بازبینی و اصلاح واقع شوند. بسیاری از روندهای پیشین و کنونی برنامهریزی، طراحی و توسعهی شهری بازتابدهنده نگاه مردانه به نقشهایی که معمولا زنان به عهده دارند؛ امری که نیازمند تغییر بنیادی در فکر و عمل است.

زنان خصوصیات بیولوژیک، مسؤولیتها و نگاه متفاوتی در مقایسه با مردان دارند که در نوع ارتباط آنها با فضا تأثیر میگذارد. آنها تسهیلات خاصی را از فضا انتظار دارند که با خصوصیات جسمی و نیازهای عاطفی و روحیشان متناسب باشد و زندگی روزمره و فعالیتهایشان را تسهیل کند؛ حال آنکه، انسانی که مرجع برنامهریزی و تنظیم استانداردهای فضایی قرار میگیرد از نظر جنسیتی غالبا مرد است. به این ترتیب نیازهای پایه متبلور در استانداردها و ابعاد فضا پاسخگوی تمام نیازهای زنان نیست و همین خود بر نوع ارتباط و بهرهبرداری آنها از فضا تأثیر میگذارد.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید