بخشی از مقاله

چکیده

بدون شک عوامل بسیاري در خلق یک داستان دخالت دارند و عوامل بیشتري تا آن داستان مورد پسند همگان شود و در جایگاه قبول خاص و عام قرار گیرد. داستان بلند »چراغ ها را من خاموش میکنم« از آن دسته آثاري است که جاي خود را از سال ها پیش پیدا کرده است.

درسال - 1380 - منتشر و به عنوان بهترین رمان شناخته شده است. این پژوهش سعی دارد برخی عوامل موثر در موفقیت این رمان را واکاود. با این هدف نگاهی دوباره به شیوه هاي هنري زویا پیرزاد در استفاده از برخی عناصر داستان انداخته است. از این میان شخصیت و شخصیت پردازي و همچنین نوع راوي و زاویه دید را مورد بررسی قرار داده است. نتیجه اي که حاصل شده است حکایت از ان دارد که چگونگی کاربرد این عناصر در موفقیت داستان نقش کلیدي داشته است.

مقدمه

زویا پیرزاد با اولین مجموعه داستانی خود به نام »مثل همه عصرها - 1370 - « وارد عرصه داستان نویسی شد. بعد دو مجموعه دیگر به نام هاي »طعم گس خرمالو - 1376 - « و یک روز مانده به عید پاك - 1377 - به داستان هاي مجموعه اول اضافه شد و با عنوان سه کتاب - 1381 - به چاپ رساند. اولین رمان پیرزاد» چراغ ها را من خاموش می کنم« درسال - 1380 - منتشر و به عنوان بهترین رمان شناخته شد و دومین رمان او نیز بنام »عادت می کنیم «در سال - 1382 - منتشر شد.

هدف این پژوهش بررسی و تحلیل شخصیت، شخصیت پردازي، راوي و زاویه دید در رمان چراغ ها را من خاموش می کنم است؛

قهرمان رمان هاي پیرزاد زنان هستند در رمان چراغ ها را من خاموش می کنم »کلاریس« و در رمان عادت می کنیم »آرزو.« دراین رمان ها انواع شخصیت هاي،ایستا،پویا،جامع، ساده، نوعی، همراز وتصادفی به چشم می خورد.مردان داستان هاي او درمجموعه اول ازروشنفکران اجتماعی و مبارزان سیاسی هستند، آدم هایی ساده که فاقد پیچیدگی هاي خاص می باشند، افرادي مثبت که پایبند به عقاید وهویت فرهنگی خود هستند.

اوج هنرنمایی پیرزاد درگفتگو وتوصیفات اوست،گفتگوهایی که باصفات اجتماعی افراد داستان نمودار شده است،دربسیاري ازقسمت هاي داستان هایش وظیفه اصلی بردوش گفتگوهاست. از قدرت نمایی هاي پیرزاد در گفتگوها، تطابق شخصیت اجتماعی داستان و طرز گفتار آن هاست.

پیرزاد درساختن گفتارهاي زنانه، مهارت فراوان از خود نشان داده است گویی سال ها ارتباط نزدیک وصمیمانه اي با زنانی که از آن ها سخن می گوید دارد، به ظرافت گفتار وکنایه هاي متداول بین زنان طبقه خاصی از اجتماع آگاهی کامل دارد و باموسیقی خاصی که در کلام شخصیت ها می گذارد ویژگی هاي نهفته شخصیت آن ها را بازگو می کند.

تراکم فعل،کوتاهی جملات، سادگی وتکرار ازبارزترین ویژگی هاي گفت وگو دررمان هاي پیرزاد است. درشخصیت پردازي و تجزیه و تحلیل شخصیت هاي داستان و کشف حقیقت درون و برون آن ها ازشیوه هاي مستقیم وغیرمستقیم استفاده شده است.پیرزاد درارائه مستقیم بطورصریح در موردشخصیت هایش اعلام نظرمی کند وتمامی ابعاد شخصیت داستانش رابدون کم وکاست معرفی می کند. درتوصیف ظاهر افراد، اخلاق و افکار آنها قلمی توانا دارد و می توان در این شیوه او را دنباله رو جلال آل احمد دانست. هنر پیرزاد بخصوص در رمان چراغ ها را من خاموش می کنم، ارائه صریح شخصیت ها با یاري گرفتن از شرح و توصیف مستقیم توسط شخصیت اول داستان می باشد.

پیرزاد به کنش و رفتار توجه خاصی دارد ورفتار افراد را درجهت ارائه شخصیت آن ها انجام می دهد.مردان و زنان داستانش رفتاري مطابق باشخصیت هایشان ازخود نشان می دهند. همراهی فضا ومحیط داستان باکنش و رفتار شخصیت ها به صحنه هاي داستان زیبایی خاصی بخشیده است. ظرافت هاي رفتارمردان درداستان هاي او دربرخورد با همسرانشان ومشکلات زندگی نشان داده شده است. مردانی که اهل فعالیت و سیاست بود و رفتارهاي آنها متناسب به روحیات آن ها بوده وهمه آنها در آخر اصلاح می شوند.

در قسمت انتخاب نام ها و شخصیت هایش هرچند که کاري سلیقه اي است اما موفق عمل کرده و نام هایی که انتخاب کرده داراي محبوبیت و جذابیت می باشند

عنوان داستان هایش گیرا وجذاب می باشد، پیش پا افتاده، کهنه، قالبی و تکراري نیست. عنوان داستان با محتوا و درون مایه آن سازگاري دارد و بعد از مطالعه داستان پی می بریم که عنوان »چراغ ها را من خاموش می کنم « با محتوا ارتباط زیبا و معناداري پیدا می کند.

توصیف محیط داستان و همسویی با حالات روحی و روانی افراد داستان از دیگر هنرنمایی ها پیرزاد است. دریک جمله می توان گفت پیرزاد نویسنده حالات و احساسات روحی وروانی بخصوص در مورد زنان است. دربحران هاي داستان را با جان بخشی با افکار همسو می کند،ترس ها، دلهره ها، اضطراب ها، دغدغه ها،نفرت وعشق ها بامهارت بسیار تشریح می کند،گاه حالات روحی و روانی را به طورمستقیم شرح می دهد وگاه فضا و لحن را با آن همراه می کند. این گونه توصیف وتطابق آن بامحیط را می توان ناشی ازدیدگاه رئالیسی پیرزاد دانست،این گونه حالات توصیف،وقتی که شخصیت هاي اصلی داستان زن باشد به اوج می رسد؛زیرا برداشت وادراك صحنه هاي زنانه و توصیف آن را می توان هنر پیرزاد دانست.

گفتارها،رفتارها، خصلت هاي اخلاقی وحتی توصیف قیافه ظاهر و همراه با توصیف محیط به دلیل سبک رئالیسی نویسنده با واقعیت منطقی سازگاري دارد.

داستان هاي پیرزاد آغاز وپایانی زیبا دارد،خواننده درانتظار وبلاتکلیفی نمی ماند؛توالی منطقی حوادث و وقایع، تناسب کامل شخصیت ها و بحران داستان به رمان هاي او زیبایی خاصی بخشیده است.وسواس ودغدغه هاي فکري زنان داستان او پذیرفتنی است، درکنار درون مایه اصلی داستان ها به مسائلی مانند انسانیت، کمک به همنوع و وفاداري هم سخن می گوید

خلاصه رمان: این رمان، زندگی خانوادگی زنی ارمنی - کلاریس - سی و هشت ساله در آبادان دهه چهل را به تصویر می کشد، راوي و قهرمان داستان کلاریس است، او مادر سه فرزند، دو دختر دوقلو به نام هاي آرمینه وآرسینه ویک پسر جوان به نام آرمن است. همسر او،آرتوش،کارمندشرکت نفت است. کلاریس زنی است زحمتکش که تمام وقت خودرا صرف خانواده ودیگران می کند.

با آمدن همسایه جدید زندگی و تفکرات او دگرگون می شود و با دوستی امیلی دختر خانواده سیمونیان با فرزندان کلاریس، رابطه همسایگی آن ها آغاز می شود. مادرامیلی فوت کرده و پدرش به اتفاق مادربزرگش با هم زندگی می کنند؛دختر خانواده امیلی بادوستی آرمینه وآرسینه توجه آرمن راجلب می کند. امیل پدر امیلی که همکار آرتوش درشرکت نفت است با نزدیک شدن به خانواده کلاریس نگاه دوستانه خود را به کشمکشی عاطفی وعاشقانه تبدیل می کند واحساسات کلاریس را برمی انگیزد.

درخواست هاي نامتعارف امیل از کلاریس و تقاضا از او براي ملاقات در خلوت دو احساس متضاد را دراو برمی انگیزد. از یک سو میل مشکوك براي محبوب شدن و از سوي دیگر، وحشت زده از آنکه به عشقی ناخواسته دچار شود. این کشمکش تا قسمت هاي سی و هشت داستان با اوست. تا اینکه کلاریس متوجه می شود که امیل تصمیم به ازدواج با زنی به نام ویولت دارد. خانواده امیل ناگهان آبادان را ترك می کنند وهیچ کس نمی داند به کجا رفته اند. این واقعه باعث می شود کلاریس به خود بیاید و به علاقه بین خود و همسرش پی ببرد و همه چیز را زیبا و آرام ببیند:» گفته بود: پروانه ها هم مهاجرت می کنند.به آسمان نگاه کردم. آبی بود. بی حتی یک لکه ابر.«

-2 نماي کلی شخصیت ها

در رمان » چراغ ها را من خاموش می کنم« سی و دو شخصیت نقش ایفا می کنند، دوازده زن ده مرد و ده نوجوان که شخصیت اصلی » کلاریس« و سه کودك » آرمن ،آرمینه و آرسینه « و یک مرد می باشد. ازلحاظ طبقه ي اجتماعی همه شخصیت هاي داستان دریک سطح می باشند زنان نقش بیشتري درداستان دارند وداستان حول محور اتفاقات خانوادگی می چرخد.

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید