دانلود مقاله بهداشت روانی

167,000 ریال – خرید و دانلود

بهداشت روانی

مقدمه:
یافته‎های علمی گواه آنست که بهداشت روانی از جمله مهمترین نیازهای انسان امروزی است که برای تأمین آن لازم است فرد دقیقاً خود را بشن اسد، بتواند دیگران را درک کرده و روابط مؤثری با آنها ایجاد نماید. هیجانات منفی و استرس‎های روزمره خود را شناسایی کرده و آنها را تحت کنترل درآ‌ورد. به شیوه‎ای مؤثر مشکلات خود را حل کرده و تصمیمات مناسبی را اتخاذ کند. نسبت به اطلاعات عدیده‎ای که لحظه به لحظه با آنها مواجه می‎شود، پذیرنده صرف نباشد و دیگر اینکه

کلیشه‎ای فکر نکند. لازمه برآورده شدن نیازهای اساسی فوق تسلط یافتن بر ۶ مهارت مهم در زندگی است که این مهارتها عبارتند از:
۱- مهارت خودآگاهی ۲- مهارت کنترل خشم ۳- مهارت مقابله با استرس ۴- مهارت حل مسأله ۵- مهارتهای ارتباطی ۶- تفکر انتقادی
۱- مهارت خودآگاهی:
خودآگاهی به این معنی است که افراد چگونه به خود نگاه کرده و بر اساس این نگاه چه احساسی پیدا می‎کنند. داشتن خودآگاهی قوی بسیار مهم است. افراد خودآگاه: افرادی محبوب، دارای دوستان زی اد از تجربه‎های درس می‎گیرند و افراد مسئولیت‎پذیری می‎باشند. نوع خودآگاهی ما پیش‎بینی کننده احساس رضایت ما از خودمان و زندگی است و به نظر می‎رسد که احساس رضایت نیازی است که تقریباً تمام فعالیتهای ما معطوف به آن می‎باشد. اینکه مراقب سلامتی خودمان

باشیم و با تغذیه، ورزش و نظافت، سلامت خود را تأمین کنیم. اینکه سعی کنیم شغلی را به دست آوریم که هم بدان علاقمند باشیم و هم بر آورنده نیازهای روزمره‎مان باشد، اینکه به دیگران کمک کنیم و ‎… نایل شدن به تک تک اینها منجر به ارضا شدن احساس رضایت ما خواهد شد. احساس راضی نبودن از خود نشانه‎ای است که به فرد هشدار می‎دهد که نیازمند تغییر است. اصلی‎ترین و اساسی‎ترین بخش این تغییر با کار بر روی خودآگاهی شکل می‎گیرد. خودآگاهی به ما امکان شناسایی هیجانات خوب و بد را داده و باعث می‎شود که بتوانیم در موقعیتهای مختلف به

ارزیابی خود بپردازیم. ویژگیهای خود ارزشمندی و اعتماد به نفس دو ویژگی مهم هستند که اگر فرد به اندازه کافی به خود آگاهی بپردازد به آنها دست خواهد یافت. فلسفه مهارت خودآگاهی این نیست که چگونه بودن را برای فرد مشخص کند بلکه هدف اصلی اینست که فرد با تعمق به تمامی ویژگیهای خود نگریسته و خود تصمیم بگیرد که چگونه باشد و بهترین روش برای قوی کردن خودآگاهی آنست که یاد بگیریم از نقاط قوت و توانائی‎های خود استفاده کرده و نقاط ضعفمان را بهبود دهیم.
اجزاء خودآگاهی:
ویژگیهای کلی انسان، اجزاء تشکیل‎دهنده خودآگاهی اوست. قاعدتاً برای خودآگاه‎تر شدن لازم است که فرد بر ابعاد مختلف وجودی خود اشراف یابد. به همین خاطر ضروری است که فرد بداند خودآگاهی از چه اجزایی تشکیل شده است.
۱- خودارزیابی صحیح: آگاهی روشن و واضح از نقاط قوت و ضعف، محدودیتها، توانایی‎ها، ناتوانایی‎ها و یادگیری از تجارب.

۲- خودآگاهی هیجانی: آگاهی داشتن از احساسات و هیجانات خود در موقعیت‎های مختلف.
۳- اعتما به نفس: تکیه فرد بر توانائی‎ها و نقاط قوت و تلاش دایمی برای تبدیل نقاط ضعف به قوت.
در مهارت خودآگاهی می‎توان درباره ‌موضوعات مختلفی بحث کرد مانند: خودآگاهی جسمانی، خودارزیابی صحیح، اهمیت اطرافیان نزدیک در خودآگاهی و ‎…
الف) خودآگاهی جسمانی:
ما معمولاً نسبت به ویژگیهای جسمانی خود دارای حس هستیم. این امکان وجود دارد که دارای ویژگیهایی باشیم که مورد علاقه‎مان باشد مثل اینکه خودمان را فردی بلند

قد، ورزشکار و ‎… بدانیم و این تصویر را دوست داشته باشیم و یا برعکس ممکن است که به ویژگیهای منفی جسمانی خود از قبیل چاق یا لاغر بودن علاقه‎ای نداشته باشیم. لازمه خودآگاهی امنیت که و یژگیهای خود را (چه جسمانی و چه روانی) شناخته و پس سعی کنیم با تکیه بر نقاط قوت، نقاط ضعف خود را یافته و آنها را تا حد ممکن بهبود دهیم و در صورتی که امکان دفع آنها وجود نداشته باشد آنها را بپذیریم ما انسانها اغلب اوقات همانگونه رفتار می‎کنیم که احساس می‎کنیم و اغلب اوقات همانگونه احساس می‎کنیم که فکر می‎کنیم، همه چیز بستگی به نگرش آدمی دارد. برداشت‎ها، طرز تلقی‎ها و باورهای انسان تعیین‎کننده نوع برخورد او با جهان پیرامون خود است. نوع برخورد ما با جهان اطرافمان بستگی به این دارد که حوادث، رویدادها و حتی اطرافیان خود را چگونه تفسیر کنیم. افکار،‌ احساسات و رفتار با یکدیگر در ارتباط تعاملی هستند و هر یک بر دیگری تأثیر می‎گذارند ولی معمولاً این چرخه با نوع فکر کردن ما شروع می‎شود و همین موضوع اهمیت افکار را در شکل‎گیری احساسات و رفتار روشن می‎کند. بدین ترتیب هر گونه نقصی در شیوه فکر کردن فرد منجر به پیامدهای احساسی و رفتاری منفی خواهد شد. به عقیده متخصصان هرگونه نگرش، فکر یا انتظاری که موجب تشدید شدن احساسات و رفتارهای منفی شود افکار ناکارآمد نامیده می‎شوند. توانایی تشخیص افکار ناکارآمد و خنثی کردن آنها مهارتی است که پیامدهای مثبت آن، کنترل کردن احساسات و رفتار است و یک شخص خودآگاه فردی است که به مقابله با فکرهای ناکارآمد برمی‎خیزد.
ب) خودارزیابی صحیح:

خودارزیابی صحیح بدان معناست که فرد خود را آنگونه که هست بشناسد. آنچه که طی خودارزیابی کشف خواهد شد مجموعه‎ای از توانائی‎ها، ناتوانائی‎ها، نقاط مثبت و منفی، ارزشها، پایبندی‎های اخلاقی و قطعاً حوزه‎های مهمتری نظیر معنویت و هدف از زندگی است. ما انسانها برای تأمین سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی خود هیچ گریزی نداریم مگر اینکه ویژگیهای خود را به خوبی بشناسیم. قاعدتاً هر چه ویژگیهای منفی ما بیشتر باشد تأمین سلامت عمومی ما با تمام جنبه‎های روانشناختی، جسمانی و اجتماعی آن دشوارتر خواهد بود. بهتر است جهت خودارزیابی صحیح ویژگیهای خود را در ۷ حیطه کشف کنیم: ۱- ظاهر جسمانی ۲- خصوصیات روانشناختی: نظیر: ویژگیهای ارتباطی با دوستان و خانواده، ویژگیهای شناختی و رفتاری در موقعیت‎های خشم

برانگیز و استرس‎زا و ‎… ۳- ارزیابی دیگران از شما ۴- عملکرد در دانشگاه یا محیط کار ۵- عملکرد در وظائف روزمره ۶- عملکرد ذهنی ۷- اعتقادات معنوی.
ج) اهمیت اطرافیان نزدیک در خودآگاهی:
ممکن است آنچه که ما در مورد خودمان فکر می‎کنیم با آنچه که دیگران در مورد ما فکر می‎کنند تفاوت داشته باشد. به عبارت دیگر امکان این خطا وجود دارد که ما چشم خود را بر ویژگیهای منفی خود ببندیم. ولی اگر بخواهیم خودآگاه‎تر شویم لازم است نقاط ضعف خویش را ببینیم و در این کار می‎توانیم با نظرخواهی از اطرافیان نزدیک سریعتر به اهداف خود برسیم.
۲- مهارت کنترل خشم:
می‎دانیم که خشم و عصبانیت احساسی است که میزان آن از تحریک خفیف و احساس رنجش تا خمی شدید و جنون‎آور در نوسان است. خشم واکنشی طبیعی به ناکامی و بدرفتاری محسوب می‎شود و همه ما ناگزیریم در طول زندگی با موقعیتهایی روبرو شویم که ما را خشمگین می‎کند. ویژگی خشم این است که در عین حالی که جزئی از زندگی است می‎تواند ما را از رسیدن به هدفهایمان بازدارد.
علل خشم: اعتقاد بر اینست که ما معمولاً دیگران و یا محرکهای بیرونی خشمگین و عصبانی می‎شویم. ولی به نظر می‎رسد که حدفاصل بین محرک که ناخوشایند و بروز خشم و عصبانیت فیلترهایی وجود داشته باشد:
۱- فیلترهای محیطی: محیطی که وقایع ناخوشایند یا محرکهای بیرونی خشم برانگیز در آن تجربه می‎شوند.
۲- فیلترهای فرهنگی: عوامل فرهنگی متعددی در بروز عصبانیت نقش دارند. این عوامل از خرده فرهنگهای قومی تا فرهنگ محیط کاری که در آنجا کار می‎کنید در نوسان است.
۳- فیلترهای هیجانی: وقتی که ما دارای احساسات مثبت یا منفی هستیم عکس‎العمل ما به موقعیتهای خشم‎برانگیز تفاوت خواهد داشت.
۴- فیلترهای جسمانی: تحقیقات حاکی از آنست که افرادی که به دردهای مزمن دچار هستند نسبت به دیگران احساس ناراحتی و خشم بیشتری دارند.
۵- نگرش و تفکر فرد: افکار مهمترین جزء روانی انسان محسوب می‎شود. به نظر می‎رسد که برغم اهمیت عوامل محیطی، فرهنگی، هیجانی و جسمانی در بروز خشم و عصبانیت، تغییر افکار نقش مهمی را در ایجاد حالات احساسی و هیجانی به عهده داشته باشند.

مهارتهای کنترل خشم:
– مرحله اول: خودآگاهی هیجانی:
درست است که ما وقتی در یک موقعیت خشم‎برانگیز قرار می‎گیریم امکان دارد که عصبانی شویم، ولی اینکه آگاهی داشته باشیم که عصبانی هستیم نقش بسیار مهمی در کنترل کردن خشم ایفا می‎کند. این مرحله خودآگاهی هیجانی نامیده می‎شود و منظور اینست که فرد به احساسات و هیجانات خود در موقعیتهای مختلف آگاهی داشته باشد. طی این مرحله دو عمل مهم جهت کنترل خشم صورت می‎گیرد: اولاً با گفتار درمانی حالت هیجانی را در خود تشخیص می‎دهیم (من در حال حاضر عصبانی‎ام) با گفتن این جملات مانع از آن می‎شویم که خشم کنترل ما را به دست گیرد چرا که خشم دارای ویژگیهای فیزیولوژیکی و عصب‎شناختی بسیار دقیقی است که براحتی می‎تواند تفکر منطقی ما را تحت کنترل درآورد.
دومین عمل در این مرحله اینست که سعی کنیم به علت عصبانیت خود پی ببریم.

مرحله دوم: خنثی کردن خشم:
برای خنثی کردن خشم از دو شیوه‌کلی استفاده می‎شود که عبارتند از:
الف) شیوه‎های بلندمدت: روشهایی هستند که در درازمدت باعث می‎شوند آستانه تحمل ما در موقعیت‎های خشم‎برانگیز افزایش یابد. این شیوه موجب می‎شود قبل از اینکه ما وارد موقعیتهای خشم‎برانگیز شویم با تمرین و ممارست بتوانیم مانع از این شویم که کنترل خش از دست ما خارج شود.
شیوه‎ها: ۱- ورزشهای هوازی ۲- آرمیدگی ۳- پیش‎بینی ۴- تخلیه احساسات منفی گذشته
ب) شیوه‎های کوتاه مدت: ویژگی اصلی روشهای درازمدت اینست که حتماً باید از قبل شروع شده باشند و یا از هم اکنون شروع شوند تا در آینده از مزایای آن استفاده کنیم. به علت اینکه بازدهی این روشها در درازمدت صورت می‏گیرد. ما برای مقابله با خشم به روشهایی احتیاج داریم ک

ه سریعتر به نتیجه برسد بنابراین از شیوه‎های کوتاه مدت که در زیر آمده استفاده می‎کنیم:
۱) خودآگاهی هیجانی ۲) تنفس عمیق ۳) روشهای حواس پرتی: برخی از این روشها: شمردن اعداد ‎- به یاد آوردن شعر ‎- به یاد آوردن یک تصویر یا یک خاطره خوشایند ‎- به یاد آوردن یک لطیفه ‎- فکر نکردن.
مرحله سوم:‌ قاطعیت
افراد در مواجه با موقعیتهای خشم‎برانگیز عموماً به چهار شکل عکس‎العمل نشان می‎دهند:
۱- افرادی که خشم خود را فرو می‎خورند و هیچ عکس‎العملی نشان نمی‎دهند. (منفعل)
۲- افرادی که به صورت مشخص خشم خود را بروز می‎دهند. (پرخاشگر)
۳- افرادی که به صورت نامشخص پرخاشگری می‎کنند،‌ کله‎شقی ‎- اشکال‎تراشی، مسامحه و پشت‎ گوش انداختن ویژگی آنهاست.

۴- افرادی که بهترین و مناسب‎ترین برخورد را در مواجه با موقعیتهای خشم‎برانگیز نشان می‎هند. افراد قاطع کسانی هستند که دو مرحله قبلی کنترل خشم را با موفقیت به پایان رسانده‎اند و در مرحله سوم یعنی برخورد قاطعانه، با قاطعیت یعنی بدون احساس ترس و بدون پرخاشجویانه رفتار کردن با فرد مقابل که موجب خشم وی شده است گفتگو می‎کنند. قاطعیت این احساس را به ما می‎دهد که از کارایی و نظارت درونی لازم برخورداریم. چنین حسی به نوبه خود حس اعتماد به نفس و خودارزشمندی ما را در ارتباط انعطاف‎پذیرند و همیشه صرفاً به دنبال خواسته‎های خود نیستند.
متخصصان برای برخورد قاطعانه ده ویژگی را در نظر گرفته‎اند: ۱) اظهار نمودن احساسات و هیجانات ۲) احترام به حقوق دیگران ۳) صداقت ۴) مستقیم و محکم صحبت کردن ۵) مساوات و سودرسانی ۶) کلامی ۷) غیرکلامی ۸) تناسب با فرد و موقعیت ۹) مسئولیت‎پذیری اجتماعی ۱۰) آموخته شده (ارثی نیست).
بدین ترتیب فرد قاطع کسی است که توان اظهار احساسات و هیجانات منفی خود را فراگرفته است و بدین منظور به حقوق دیگران احترام گذاشته و با نهایت صداقت و مساوات به شکلی مستقیم و محکم، احساسات، حقوق، عقاید، خواسته‎ها و محدودیت‎های خود را با توجه به شیوه‎های ارسال پیام و با در نظر گرفتن فرد مقابل ابراز می‎کند.

۳- مهارت حل مسئله و تصمیم‎گیری:
در زندگی ما انسان‎ها واقعیت‎های متعددی وجود دارند که چه بخواهیم و چه نخواهیم با آنها مواجه خواهیم شد. طی مباحث قبل به بررسی دقیق‎تر این واقعیت‎ها و نیز چگونگی رویارویی با آنها پرداختیم. از جمله واقعیت‎هایی که هر کدام از ما دائماً با آنها برخورد داشته و خواهیم داشت، مشکل و تصمیم‎گیری است.
حتماً شما اجزاء روانی انسان و مثلث آن را به خوبی به یاد دارید. مسایل با مشکلات و تصمیم‎گیری از جمله مواردی هستند که با مهم‎ترین بخش مثلث دستگاه روحی ‎- روانی انسان در ارتباط است. تفکر که کارکرد مغز ماست، موجب می‎شود که از عهده‎ی حل یک مسأله برآییم و یا تصمیمی اتخاذ کنیم. حال اگر روش حل مسأله و یا شیوه‎ی تصمیم‎گیری ما معیوب باشد، بدیهی است که دیگر اجزای روانی ما یعنی احساسات و رفتار نیز به شکلی ناکارآمد فعال خواهند شد.
موضوع مهم حل مسأله و تصمیم‎گیری مورد توجه بسیاری از محققان و پژوهشگران واقع شده

است. یافته‎ها دال بر آن است که مهم نیست افراد در زندگی با مشکل، دردسر، گرفتاری،‌ انتخاب و ‎… روبرو نشوند، بلکه مهم آن است که در مواجه با اینگونه موقعیت‎ها بتوانند به شیوه‎‎ای صحیح عمل کنند. بعضی از افراد حتی قادر به برطرف کردن مسایل روزمره‎ی خود نیستند و در مقابل کوچکترین مسئله یا انتخاب، دچار پریشانی، دستپاچگی، آشفتگی و ناراحتی می‎شوند. در مقابل این گروه، افراد دیگری نیز وجود دارند که حل مسایل و مشکلات متنوع و مواجهه با موقعیت‎های تصمیم برانگیز نه تنها در درون آنها آشوب به وجود نمی‎آورد بلکه آنها را به این سطح از خودآگاهی

می‎رساند که نقاط ضعف خود را بهبود دهند. عمده‎ترین علت موفقیت این افراد آن است که به هنگام روبرو شدن با مشکلات و گرفتن یک تصمیم از روشی منظم و مرحله به مرحله استفاده می‎کنند حال آنکه افراد گروه اول فاقد این توانمندی هستند.
مراحل مهارت حل مسئله و تصمیم‎گیری
مرحله اول: خودآگاهی هیجانی، خودآگاهی هیجانی بدان معناست که ما، خودمان، آگاهانه بدانیم که دارای چه احساس و هیجانی هستیم. به کار بردن این جزء از خودآگاهی به شکل گفتار درونی باعث می‏شود که ذهن ما معطوف به مسأله یا تصمیم شود و بدین ترتیب آگاهی ما به وضعیت باعث می‎شود که تمرکز لازم جهت ادامه سایر مراحل این دو مهارت فراهم گردد. بنابراین آنچه که لازم است در این مرحله از مهارت تصمیم‎گیری انجام دهیم:
اولاً: آگاهی داشته باشیم که باید مشکلی را حل کنیم
دوماً: اینگونه گفتار درونی در ذهنمان فعال شود که مشکلات، واقعیات زندگی‎اند و بسیاری از مواقع راه‎حل دارند.
سوماً: با به کار انداختن گفتار درونی مثبت مانع از فعال شدن افکار ناکارآمد شویم.
مرحله‌ دوم: تعریف دقیق مسأله یا تصمیم
مرحله سوم: بارش فکری: آنچه که طی این مرحله صورت می‎گیرد اینست که ما ذهن خود را به اندیشیدن وامی‎داریم. هنگامی که مشکل یا تصمیم دقیقاً مشخص و معلوم گردید ما طی بارش فکری تا آنجا که ممکن است گزینه‎های زیادتری می‎یابیم. موضوع مهم در این مرحله کمیت راه‎حل‎ها و تصمیم‎هاست نه کیفیت آنها.
مرحله چهارم: ارزیابی گزینه‎ها و انتخاب بهترین راه‎حلها
مرحله ‌پنجم: اجرا و بازبینی راه‎حلها: بعد از انتخاب بهترین راه‎حل ما به اجرای راه‎حل مناسب می‎پردازیم. مرحله اجرا نیز از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که بعضاً هجوم افکار ناکارآمد در این مرحله موجب می‎شود تا با وجود دستیابی به راه‎حلهای مؤثر، موقعیت مشکل‎زا به خوبی دفع شود. آگاهی از این افکار ناکارآمد، به چالش کشیدن آنها و اتکاء بر توانایی‎ها و نقاط قوت، نقش بسیار مهمی در ناکارآمد کردن اینگونه موانع ایفا می‎کند.
۴- مهارت مقابله با استرس:
ما در طول روز آنقدر دچار استرس می‎شویم که نیازی به به یاد آوردن اینگونه تجارب نداریم. استفاده از اتوبوس‎های شرکت واحد، یکی از شناخته شده‎ترین و شایع‎ترین موقعیت‎های استرس‎زایی اس

ت که کمتر کسی از ما است که دچار آن نشده باشد. یکی دیگر از تجارب مشترک استرس‎زا که قطعاً همه‎ی ما آن را پشت سر گذاشته‎ایم سد عظیم کنکور است و یک مثال مشترک دیگر که حتماً همگی ما در آینده‎ای نه چندان دور با آن مواجه می‎شویم مسأله یافتن شغل و به عبارت دیگر مشکل بیکاری است.
استرس یکی از زمینه‎های تحقیقی قدیمی است که سال‎هاست دانشمندان رشته‎های مختلف به بررسی آن پرداخته‎اند. شاید در نگاه اول استرس نتیجه عوامل ناخوشایند طلقی شود ولی طبق تعریف، استرس عبارتست از هر موقعیتی که فرد مجبور شود سازگاری معمول خود را تغییر دهد حال این موقعیت ممکن است «مشروط شدن تحصیلی» بوده و برای ما کاملاً ناخوشایند باشد و یا قبولی در امتحانات اعزام به خارج که احتمالاً برای بسیاری از ما، خوشایند محسوب می‎شود. این دو موقعیت، هر دو استرس‎زا هستند چرا که در هر دو موقعیت ما مجبوریم که شیوه‎ی همیشگی خود را تغییر دهیم: در اولی باید بیشتر درس بخوانیم تا اخراج نشویم و در دومی باید با آداب و سنن یک کشور خارجی، تنهایی و دور بودن از خانواده و ‎… به شیوه‎ای جدید کنار بیاییم.
تفاوت‎های فردی در مقابله با استرس:
به نظر می‎رسد که علت تفاوت افراد در مواجهه با موقعیت‎های استرس‎زا به دو مسأله برمی‎گردد. اولاً (همانطوری که در بحث کنترل خشم هم مطرح شد) اینکه ما به شکل‎های مختلف و گاهاً متفاوت به ارزیابی موقعیت‎های استرس‎زا می‎پردازیم و دوماً اینکه به تبع تفاوت در ارزیابی موقعیت‎ها، شیوه‎های مقابله و برخورد ما با اینگونه موقعیت‎ها هم متفاوت است.
در همین رابطه باید گفت که اکثر تعاریف استرس بر رابطه‎ی بین فرد و محیط تأکید می‎کنند و بدین ترتیب استرس را پیامد فرآیند ارزیابی فرد از محیط می‎دانند.
برای روشن شدن موضوع به موقعیت زیر توجه کنید.
سه نامه به دست سه دانشجو می‎رسد که از آنها خواسته شده است در یک تاریخ مقرر خود را به امور دانشجویی معرفی کنند:
۱- بعد از اینکه محسن نامه را خواند به خود گفت: «این یعنی دردسر، حتماً خطایی از من سر زده و حتماً با مشکل مواجه می‎شوم.»
۲- طاهره به خود گفت: «فردا معلوم خواهد شد که مشکلی به وجود آمده یا نه. ولی برای محکم‎کاری فردا با لباس مرتب‎تر و ظاهر آراسته‎تری به آنجا خواهم رفت.»
۳- پرویز نیز چنین برداشتی داشت: «حتماً اشتباهی پیش آمده و به همین خاطر اصلاً لازم نیست که آنجا بروم و وقت خودم را به هدر بدهم.»

همانطوری که مشاهده گردید، عکس‎العمل این سه نفر در مواجه با یک موقعیت کاملاً متفاوت بود محسن از کاه، کوه ساخت، طاهره با واقع‎نگری سعی نمود که از بروز خطر احتمالی ممانعت کند و پرویز هم با کوچک‎نمایی سعی کرد که این واقعیت را اصلاً در نظر نگیرد.
به همین شکل که ارزیابی افراد از یک موقعیت یکسان، مختلف و متفاوت است، شیوه‎های مقابله‎ای آنها با یکدیگر فرق دارد و نتیجه‎ی کلی اینکه، چون ما ‎- آدمیان ‎- به شکل‎های مختلف، محیط خود را ارزیابی کرده و به دنبال آن به شیوه‎های مختلفی نیز عکس‎العمل نشان می‎دهیم. پس اثر ناشی از یک موقعیت استرس‎زا، کاملاً متفاوت خواهد بود.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 16700 تومان در 91 صفحه
167,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد