مقاله در مورد بررسی بهداشت روانی بیماران سرطانی شیمی درمانی شده بیمارستان امام حسین

word قابل ویرایش
45 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

بررسی بهداشت روانی بیماران سرطانی شیمی درمانی شده بیمارستان امام حسین

فصل اول
کلیات پژوهش
مقدمه:
بدون شک سلامت افراد جامعه اهمیت بسزایی دارد. جوامع انسانی بدون حفظ سلامت و رعایت بهداشت نمی توانند بقا و استمرار خود را حفظ کنند. بیماری و ناتوانی، روابط انسانی را مختل و در نتیجه احساس امنیت و همبستگی را از انسان سلب می سازد. پس طبیعی است که علم طب با هدف دستیابی به اطلاعات جدید همواره در حفظ و بهبود سلامت جامعه تلاش میکند. حفظ سلامت جسمانی افراد یک جامعه معنی جلوگیری از شیوع یا ریشه کن ساختن بیماریهایی که باعث از کار افتادن یا نابودی انسان می شوند.

همانطور که بهداشت به عنوان وظیفه علم طب و در حیطه علوم پزشکی از اهمیت شایانی برخودار است و حفظ سلامت جسمانی افراد بدان وابسته است، بهداشت و سلامت روانی فرد فرد جامعه نیز مورد توجه خاص متخصصین و دست اندرکاران قرار گرفته است. آنچه امروزه به عنوان بهداشت روانی در جوامع مختلف مطرح است، در حقیقت یک رشته تخصصی در محدوده روان‌پزشکی محسوب می شود. اما آنچه در بدو امر باید بدان اشاره کرد این مسئله مهم است که با توجه به تفاوتهای عمده‌ای که بین بیمارهایی روانی و بیماریهایی جسمانی وجود دارد، بهداشت روانی در عملی ساختن اهداف خود با مشکلات فراوانی روبروست.

علائم رفتاری، هیجانی و شناختی ممکن است در پاسخ به حوادث پراسترس ایجاد شود یک یا چند عامل استرس‌زا می تواند زمینه ساز بیماریها و اختلالات روانپزشکی باشد. تعداد و شدت عامل استرس‌زا همیشه پیش بینی کننده ی شدت علائم و اختلال روانپزشکی نیست. عامل استرس‌زا ممکن است منفرد، متعدد، یا مداوم باشد. بیماری جسمی یکی از عوامل استرس‌زا می باشد که در صورت مزمن شدن می تواند خطری برای بهداشت روانی فرد محس

وب شود.
باید بدانیم که خانواده، اجتماع و متخصصین رشته های مختلف طب همانند روانپزشکان در بهداشت روانی بیماران مبتلا به بیماریهای جسمانی نقش بسزایی دارند. برای مثال، خانواده و اجتماع با رعایت مورد پیشگیری کننده از ابتلا به بیماریهای جسمی (در حد امکان) و با حمایت عاطفی و اجتماعی از بیماران بعد از ابتلا به بیماریهای جسمانی و قبول و پذیرش بیماری به جای طرد آنان می توانند در زمینه بالا بردن بهداشت روان فدر یا حداقل متعادل نمودن آن نقش

مفیدی ایفا کنند.

موضوع و بیان مسئله
– بررسی بهداشت روانی بیماران سرطانی شیمی درمانی شده بیمارستان امام حسین (ع) تهران در تابستان ۸۵ .
سرطان، یک بیماری است که تغییر تصور زندگی، تهدید به کاهش عملکرد فرد و تهدید به تغییرات ظاهری را موجب می شود.
تشخیص سرطان باعث ایجاد بخران در زندگی فرد می شود. بیمار بایستی سعی کند سطح ناراحتی هیجانی خود را ضمن تصمیم گیریهای حیاتی برای درمان کنترل کند. نگرانیهای اصلی بیمار عبارتند از ترسهای ناشی از مرگ، وابستگی، بدشکل شدن ، ناتوانی، طرد و قطع روابط، مسائل مالی. واکنشهای بیمار به وسیله عوامل روان شناختی و بین فردی تعدیل می شوند. عوامل مدیکال عبارتند از: محل تومور، علائم، سیر بیماری. عوامل روان شناختی شامل منش، توانایی تطابق ، قدرت ایگو و مرحله تکاملی زندگی و اثرات و معنای سرطان در آن مرحله هستند. عوامل بین فردی مربوط به خانواده و حمایتهای اجتماعی هستند.
بیماران ممکن است، اضطراب، غمگینی، ترس و خشم را تجربه کنند یا ممکن است بی حسی و کرخت شوند. گناه و مکانیزمهای مشترک در آن، نقش اصلی را بازی می کنند. از نظر شناختی بیماران ممکن است با حالت تهاجمی در جستجوی اطلاعات باشند، یا گیج و فلج یا ناتوان برای تمرکز حواس شوند.ممکن است شکایات بدنی زیاد شود و فعالیت روزانه، اشتها و خواب آشفته گردد. واکنشهای استرس حاد ممکن است شدید باشد ولی معمولاً متغیر و گذرا هستند. وقتی اختلال بیش از ۱۴- ۱۰ روز طول بکشد باسیتی بیمار را از نظر وضعیت روانپزشکی ارزیابی کرد.

اهمیت و ضرورت پژوهش
یک سوم از ما دچار سرطان می شویم. در حال حاضر تقریباً دو میلیون نفر از مردم بریتانیا تحت درمان سرطان هستند که این رقم بیش از یک بیست و پنجم جمعیت این کشور را تشکیل میدهد. اکثر این افراد دارای عمری طولانی هستند. امروزه طرز تفکر افراد نسبت به سرطان عوض شده است و سرطان یک موضوع ممنوع شده نیست. افراد در مورد تشخیص سرطان خود همانند تشخیص سایر بیماری ها به راحتی می توانند صحبت کنند.
علاوه بر آن پیشرفت در علوم پزشکی تأثیر زیادی بر آینده افراد مبتلا به سرطان داشته است. با وجودی که خبر ها همیشه امیدوار کننده نیست، اما وقتی وارد عصر جدید می شویم مشاده می‌کنیم که بیماران سرطانی نسبت به سایر افراد (که بیماری آنها ترسناک تر از سرطان به نظر نمی‌رسد)، امیداوارانه تر زنگی خود را دنبال می کنند. امر

وزه کاملاً مشخص شده است که چه اتفاقی در سلول رخ میدهد که باعث سرطانی شدن آن می گردد و کشف این موارد مطمئناً منجر به ابداع روش های درمانی جدید و قاعدتاً پیشگیری از مشکلات رفتاری بعد از آن در آینده نزدیک خواهد شد.
از سوی دیگر باید بدانیم که عوامل روانی نه تنها در ظهور سرطان مؤثرند بلکه ممکن است در درمان این اختلال نیز تأثیر داشته باشند. در حال حاضر محققان سرطان باشد. این موضوع توسط سیمونتون و کارل مطالعه و توسعه داده شده است. آنان بیماران سرطانی را تشویق می کنند تا مانع دفاعی درون بدن خود را در حال حمله و بلعیدن سلولهای سرطانی تصور کنند. آنان معتقدند که از این طریق بیماران احساس کنترل خود بر بیماری را بهبود بخشیده و در نتیجه به یک تغییر روان‌شناختی که ممکن است منتهی به کنترل ایمن سازی شناختی واقعی علیه سرطان گردد نایل‌آیند.
حال که می دانیم، افراد نقش عمده ای در سلامت جامعه آنها دارد و افراد باید قادر باشند توانائیهای جسمی و روانی خود را به حداکثر رسانده تا زندگی اجتماعی، اقتصادی مفید و هماهنگی با محیط داشته باشند، اهمیت این موضوع آشکار می شود که می توان با بالا بردن سطح بهداشت روان افراد مبتلا به بیماریهای جسمانی (چون سرطان) شانس زنده ماندن آنها را برای مدت زمان بیشتری افزود. تا در نتیجه افراد بتوانند میزان تطابق خود را با خانواده و اجتماع بالا برده و افراد سالمی از لحاظ جسمانی و روانی داشته باشیم.

– اهداف پژوهش.
در این پژوهش سعس شده اهداف ذیل دنبال شود:
– انواع اختلالات رفتاری ذکر شده در MMPI در بیماران سرطانی شمی درمانی شده در هر دو جنس بررسی شود.
– ایجاد سیستم های همایتی اجتماعی، روانی، خانوادگی.
– تأثیر گذاری اعتقادات دینی و نظام ارزشها در بهداشت روانی فرد ارزیابی گردد.
– ارائه راهکارها و پیشنهاداتی برای تعدیل تنش های ناشی از شیمی درمانی در افراد بیمار.
– نقد و بررسی شیوه های درمانی موجود.

فرضیه های پژوهش
۱- بین بروز علائم پارا نویا و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنا دار وجود دارد.
۲- بین بروز علائم افسردگی و شیمی درمانی شدن بی

مار رابطه معنا دار وجود دارد.
۳- بین بروز علائم اسکیزوفرنیا و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنا دار وجود دارد.
۴- بین بروز علائم هیپومانی و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنا دار وجود دارد.
۵- بین بروز علائم هیپوکندری (خود بیمار انگاری) و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.

۶- بین بروز علائم هیستری و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.
۷- بین بروز علائم انحراف اجتماعی و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.
۸- بین بروز علائم ضعف روانی(PT) و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.
۹- بین دروغگویی آزمودنی و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.
۱۰- بین آشفتگی فکری یا خود کم انگاری بیمار و شیمی درمانی شدن بیمار رابطه معنادار وجود دارد.

تعاریف عملیاتی متغیرها
بهداشت روانی: فرهنگ بزرگ روان شناختی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند: استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند، مؤثر کار کردن، برای موقعیتهای دشوار انعطاف پذیر بودن و برای باریابی متعادل خود توانایی داشتن.
سرطان: اصطلاح سرطان برای بیش از ۱۰۰ نوع بیماری مختلف به کار می رود. کاربرد مشترک این اصطلاح در مورد رشد بی رویه سلولهای نا به هنجاری است که تومورهای بدخیم را بوجود می‌‌‌آورند. در واقع سرطان بیماری است که در آن سلولهای بدن به علت آسیب مکانیسم های تنظیم کننده‌ی طبیعی آنها به طور غیر قابل کنترلی رشد می کنند این بیماری ممکن است از طریق خون و سیستم لنفاتیک به قسمتهای دیگر بدن نیز منتشر گردد.
شیمی درمانی: درمان سرطان با داروهای ضد سرطانی به عنوان شیمی درمانی شناخته می‌شود. این داروها ممکن است از طریق خوراکی تجویز شوند اما اغلب به صورت مستقیم بداخل جریان خون با تزریق وریدی تجویز می‌شود. درمان به صورت تزریقی معمولاً در بیمارستان انجام می‌شود.
۱- Mental Health = Mental Hygiene 2- Cancer

فصل دوم پیشینه های پژوهش
– مفاهیم بهداشت روانی
– انواع پیشگیری در بهداشت روانی
– سرطان – عوامل روان شناختی مؤثر در بروز سرطان
– رون بیماری
– پیش آگاهی

– سندرم های روانپزشکی در بیماران سرطانی
– درمان
– زندگی پس از سرطان

پیشینه پژوهش
– مفاهیم بهداشت روانی:
سازمان جهانی بهداشت روانی را چنین تعریف گی نیست.»
در این تعریف همانطور که ملاحظه شد سازگاری با محیط اهمیت زیادی دارد طبق آن شخصی که بتواند با محیط خود (خانواده، همکاران، همسایگان و به طور کلی اجتماع) خوب سازگار شود از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد‌بود. این شخص با تعادل روانی رضایت بخش پیش خواهدرفت و تعارض های خود را با دنیای بیرون و درون حل خواهدکرد و در مقابل ناکامیهای اجتناب‌ناپذیر زندگی مقاومت خواهد داشت.
اگر کسی توان انجام دادن این کارها را نداشته باشد و در نتیجه با محیط خود به شیوه ی نامناسب و دور از انتظار برخورد کند از نظر روانی بیمار خواهدبود. زیرا با این خطر روبرو خواهدبود که تعارضهای حل نشده‌ی خود را به صورت نوروز (اختلالات خفیف رفتاری) نشان‌دهد و به شخص نوروتیک تبدیل شود. بنابراین بهداشت روانی مردم از اهمیت بسزایی برخوردار است و به همین دلیل امروزه جوامع مختلف بسیج شده اند تا سایتهای مربوط به بهداشت روانی و پیش بینی بیماریهای روانی را سازمان دهند. این سایتها که می توانند ارزشهای انسانی و اقتصادی بالایی داشته باشند ایجاب می کنند که بیش از هر چیز نیازهای بهداشت روانی شناخته شود. منظور از نیازهای بهداشت روانی است که عوامل تضمین کننده آن، مخصوصاً در مورد کودکان را بشناسیم، به علتهای اختلال آن پی ببریم و با چگونگی درمان بیماریهای روانی آشنا شویم.
در سال ۱۹۴۸، کمیسیون مقدماتی سومین کنگره جهانی بهداشت‌روانی، برای بهداشت‌روانی، یک تعریف دو قسمتی ارائه می دهد: ۱- بهداشت روانی حالتی است که از نظر جسمی و روانی و عاطفی در حدی که با بهداشت روانی دیگران انطباق داشته باشد برای فرد مطلوبترین رشد را ممکن می‌‌‌سازد.
۲- جامعه خوب جامعه ای است که برای اعضای خود چنین رشدی فراهم می آورد و در عین حال رشد خود را تضمین می کند و نسبت به سایر جوامع بردباری نشان می دهد (کلویته ، ۱۹۶۸).
سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را بر اساس جنبه های زیستی و اجتماعی تعریف می کند. به نظر این سازمان، بهداشت روانی برای فرد استعداد ایجاد روابط موزون با دیگران و استعداد شرکت در تغییرات محیط اجتماعی و مادی یا استعداد کمک به تغییرات به شیوه سازنده قایل است همچنین بهداشت روانی ایجاب می کند که بین تمایلات غریزی فرد هماهنگی وجود داشته باشد، این هماهنگی به یکپارچگی وجود فرد کمک می کند نه این که برخی تمایلات غریزی به مخالفت تمایلات دیگر برخیزندو آنها را سرکوب کنند.
در سالهای اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، را در سه قسمت تعریف کرده است: قسمت اول: نگرشهای مربوط به خود، قسمت دوم: نگرشهای مربوط به دیگران (با دیگران راحت بودن) و قسمت سوم: نگرشهای مربوط به زندگی (رویارویی با الزامهای زندگی.)
به عقیده این انجمن نشانه هایی پیدا می شوند که ما را از دشواریهای روانی، به ویژه در خود فرو رفتن، پرخاشگری، خودداری، بی خوابی، اضطراب، خیالبافی،

هیپوکندری، نوسانهای خلقی مطلع می سازند. به علاوه برای داشتن بهداشت روانی خوب، شرایطی وجود دارد: روبرو شدن با واقعیت، سازگارشدن با تغییرات، گنجایش داشتن برای اضطرابها، کم توقع بودن، احترام قایل شدن به دیگران کمک رسانی به مردم.
پیشگیری در بهداشت روانی:

به طور کلی در بهداشت روانی هدف، کاهش بیماریها، و عوارض ناشی از آن است. برای دستیابی به این هدف سه مسأله باید دنبال شود: جلوگیری از پیدایش بیماری (پیشگیری اولیه)، درمان بیماری قبل از آنکه عوارض ماندنی از خود به جای بگذارد (پیشگیری ثانویه) و کاهش ناتوانیهای حاصل از بیماری یا بازتوانی بیماران (ثالثیه)
۱- پیشگیری اولیه: در دهه ۱۹۶۰- ۱۹۵۰جهان امیدوار بود که از بیماریهای اساسی روانی پیشگیری کند اعتقاد بر این بود که اگر کودکان بدرستی پرورش یابند و اصول رشد روانی-‌‌ اجتماعی در مورد آنها به اجرا در آید و یک من توانا و قوی در آنها ایجاد گردد از پیدایش هر بیماری روانی در‌ آنها جلوگیری می شود. به همین دلیل برنامه ای بهداشت روانی در جهت آموزش هر فردعلیم و تربیت (مدرسه و خانواده) مشکل گرفت و بعداً تأکید بر آن شد که کودکان در معرض خطر که پدر و مادر آنها با شرایط خاص آموزشی و محیطی توانائی ایجاد رشد کافی در آنها را ندارند. بیشتر مورد توجه و برنامه ریزی بهداشت روانی قرار گیرند. به همین دلیل، مراکزی جهت فرزند خواندگی، مددکاری، فعالیتهای خیریه به آموزگاران ویژه، به راه افتاد. در دهه‌های بعد حرکتهای فوق در جهت پیشگیری از بیماریهای روانی با شکست مواجه شد. چرا که نظریه‌های سبب شناسی بیماریهای روانی که بیشتر به عنوان روانی _ اجتماعی توجه می کرد درست نبود.
پس از آن هر قدر معنای ژنتیک و بیولوژیک بیماریهای روانی بیشتر کشف می شد علت

عدم موفقیت روشهای پیشگیری از بیماریها بیشتر قابل درک بود، آن گاه روشهای جدیدی در جلوگیری از بیماریها مطرح می شود. مشاوره ژنتیک برای آن دسته از بیماریهایی که طرح فامیل (خانوادگی) در آن مطرح بود مورد توجه قرار گرفت. از طرفی دخالت عوراد برای کاهش اثرات این عوامل فشار‌‌زا در زندگی برای پیشگیری اولیه از بیماریها مطرح گردد هم چنین بسیاری از بیماریهای طبی از جمله بیماریهای عفونی و قلبی – عروقی و کمبود ویتامین که پیامدهای عصبی – روانی دارند قابل پیشگیری است و نیز الکلسیم و مصرف موادی از قبیل کوکائین و مواد مخدر دردوران حاملگی که عوارض روانی برای کودک دارند نیز قابل جلوگیری است اینها و مسائلی از این قبیل حیطه پیشگیری اولیه در بهداشت روانی را تشکیل می دهد.

۲- پیشگیری ثانویه: شناخت اولیه زود و درمان فوری اختلالات عصبی – روانی که منجر به جلوگیری از تخریب پایای بیماریها می گردد حوزه پیشگیری ثانویه است. در آمریکا انستیتوی ملی بهداشت روانی (NIMH) و سیستم برنامه ای خدمات برای کودکان و نوجوانان (CACSP) مسئولیت این پیشگیری را به عهده دارد. در این سیستم همه امکانات در جهت تشخیص و درمان سریع و به موقع بیماریهای رفتاری در کودکان و نوجوانان و کمک به خانواده های آنان به کار گرفته می شود. روان پزشکان و سایر دست اندرکاران امور بهداشت روانی در تیم درمانی شرکت دارند مکانیسم های دخالت در بحران و آموزشهای لازم جهت نحوه رفتار با بیماران در خانواده از جمله کارهای بهداشت روانی مربوط به پیشگیری ثانویه است.
۳- پیشگیری ثالیثه: کاهش تخریب عمکردی فرد در اجتماع به علت بیماریهای روانی، پیشگیری ثالثیه نامیده می شود. با توجه به این تعریف هم روشهای درمانی در بیماریهای روانی مقاوم در این پیشگیری مطرح می گردد. به بیان دیگر کاهش اثرات باقی مانده از بیماری بر روی فرد در پیشگیری ثالثیه تأکید می شود هدف اولیه در این نوع پیشگیری در واقع بازتوانی بیمار روانی است. از آنجا که اکثر بیماریهای شدید روانی عود مکرر دارند. بازتوانی بیماران را نمی توان تا درمان کامل بیماری به تأخیر انداخت.از طرفی در روان پزشکی پیشگیری ثانویه و ثالثیه، باید با هم انجام گیرد و با دانش کنونی گاهی مشکل است که بدرستی مشخص کنیم که علایمی از قبیل بی لذتی ، بی تفاوتی(بهت) چه مقدار علامت بیماری و چه مقدار علامت باقی مانده از بیماری است پیشگیری ثالثیه و بازتوانی در روانپزشکی اغلب در مورد بیمارانی مطرح می شود که از بیماریهایی شدید و ناتوان کننده روانی رنج می برند. اسکیزوفرنی و ببیشتر بیماریهای شدید خلقی و بعضی از اختلالات شخصیتی ناتوان کننده از جمله این بیماریها هستند. همه این بیماریها بخصوص اسکیزوفرنی در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی بروز می کند. طبعاً پیشرفت تحصیلی و شغلی که بیشتر در این سنین رخ می دهد فرد را بشدت تحت تأثیر قرار می دهد. پس از امام دوره بیماری اغلب بیماران دچار ناتوانیهای شغلی، اجتماعی و روابط بین فردی می شوند. به همین دلیل بازتوانی آن یک فرآیند پیچیده خواهد بود که نیازهای روان شناختی، اجتماعی و طبی را به دنبال خواهد داشت. اکنون در روانپزشکی سعی بر این است که مدت بستری در بیمارستان حتی در موارد حاد بیماری کاهش یابد تا بیمار بتواند در اجتماع بیشتر حضور پیدا کرده و هر چه سریعتر بازتوانی شود. اخیراً واژه هایی از قبیل پیشگیری عمومی،(که هدف آن توجه جامعه و همگان است)و پیشگیری انتخابی که هدف آن توجه افرادی است که بیشتر در خطر بیماریهای روانی هستند و پیشگیری موردی که هدف آن متوجه افرادی است که در خطر شدید بیماری روانی و دارای نشانگان بیولوژیک قوی هستند مطرح شده است ولی این نحوه تقسیم بندی در طبقه بندی جدی

د روان پزشکی امریکا مطرح نگردیده است.
– سرطان: (مفاهیم)
سرطان بیماری است که در آن سلولهای بدن بعلت آسی

ب مانیسم های تنظیم کننده ی طبیعی آنه به طور غیر قابل کنترلی رشد می کنند در اکثر سرطان ها غدد توپری در قسمتهای معینی از بدن بطور شایع در پوست، پستان، ریه، روده ها یا غده پروستات بوجود می آیند. این بماری ممکن است از طریق خون و سیستم لنفاویک به جاهای دیگر منتشر شود. همانطوریکه درک ما از بیماری سرطان در ۲۰ سال گذشته افزایش یافته است تغییر در نحوه زندگی، برنامه های بیماریابی مؤثر و انواع جدید درمان باعث پیشرفت در پیشگیری و درمان این بیماری شده است. اصطلاح سرطان از لغت یونانی Crab (خرچنگ) گرفته شده است. بقراط، پزشک یونان باستان یک غده سرطان منتشره را به چنگال یک خرچنگ تشبیه کرد. هر چند که از آن زمان تا کنون درک ما از این بیماری پیشرفت کرده است. اما این توضیح هنوز هم مناسب به نظر می رسد.ویژگی مهم یک غده سرطانی توانایی انتشار آن در بدن می باشد.
– اساس ژنیتکی سرطان:
این کشف که می گوید آسیب ماده ژنتیکی، زمینه بروز سرطان را فراهم می کند. یکی از مهم ترین پیشرفتها در تحقیقات پیرامون سرطان در اواخر دهه ۷۰ بود. هر سلول شامل اطلاعات ژنتیکی بصورت بیش از ۰۰۰/۹۰ حفت ژن می باشد که فعالیتهای آن را کنترل می کند یک سلول وقتی سرطانی می شود که ژن های معینی که مسئول کنترل فرآیندهای حیاتی آن از قبیل تقسیم سلولی هستند، آسیب ببینند. این ژن های ناقص ممکن است به ارث رسیده باشند. یا توسط مواد کارسیوژن (سرطان زا) مانند نور خورشید، دود تنباکو و …. ایجاد شده باشند. سلولها دائماً در معرض مواد سرطان زا قرار دارند، اما به دلایل متعدد به ندرت سرطانی می شوند. یکی اینکه سلولها معمولاً می توانند ژنهای آسیب دیده خود را ترمیم کنند و دیگر اینکه بیش از یک ژن بایستی آسیب دیده باشد تا سرطان بوجود آید و دیگر اینکه سیستم ایمنی بدن اغلب سلولهای غیر طبیعی را قبل از اینکه به اندازه کافی قادر به تکثیر و ایجاد غده سرطانی نابود می کنند.
– چگونگی شروع سرطان:
سلولها دائماً توسط کاسینوژنها (مواد سرطان زا) بمباران می شوند، مواد سرطان زا به ژنهای ویژه ای (بخش هایی ازDNA که عملکرد ویژه را کنترل می کنند) که انکوژن نامیده می شوند و فرآیندهای حیاتی از قبیل تقسیم سلولی را تنظیم می کنند صدمه می زنند بیشتر ژنهای صدمه دیده ممکن است باعث شوند تا سلول به صورت غیر طبیعی عمل کرده و سرانجام سرطانی شود.
– عوامل روان شناختی مؤثر در بروز سرطان:
۱- عوامل روانی اجتماعی: انسان در حالت بدوی خود کمتر در معرض ابتلا به بیماریهای نو، به خصوص بیماریهای بدخیم بود. اما با تغییر محیط روانی، اجتماعی، آسیب پذیری نسبت به بیماریهای سرطانی افزایش یافته است. (بینبریج ۱۹۱۴) هی (۱۹۲۵) در مقاله ای تحت عنوان «سرطان، بیماری خواستنی یا نخواستنی» نوشت:
«مطالعه ی توزیع سرطان در همه نژادهای دنیا نسان می دهد که نسبت سرطان تقریباً با میزان تسلط تمدن بر زندگی متناسب است. بنابراین آشکارا چیزی در عادات تمدن به ارث می رود که مسئول تفاوت رخداد سرطان در مقابل وحشی و متمدن است. آب و هوا نقشی در این اختلاف ندارد. شواهد نشان می دهد قبایلی که به طور طبیعی زندگی می کنند، تا زمانی که با انسان متمدن تر که عادات طبیعی را به تباهی می کشد زندگی نکرده اند اصلاً دچار سرطان نمی شود.»
باید اظهار داشت که ممکن است سرطان فرآیند طبی

عی و معتدل دیگری باشد که باید منشأ آن را در محیط و « سبک زندگی» خودمان جستجو کنیم. هر یک از ما در وحشت مرگ ناشی از سرطان زندگی می کنیم چرا که نمی توانیم با شرایط موجود زندگی خوب سازگار شویم.
۲- عوامل هیجانی: گفتن نقش عوامل ژنتیک گویای همه داستان نیست. میسون دریافت که سطح
هورمون ۱۷ – هیدروکسی – کورتیکو ستروئید مادرانرتش امریکا که مادرانشان را از دست داده بودن کشف کرد. ظاهراً عدم تأئید، ناکامی، افسردگی می تواند اثر بدی بر غدد آدرنال بگذارد و توانایی تولید هورمون آنها را که دفاع ایمنولوژیکی ضعیفی دارند و نمی توانند نبرد موفقیت آمیزی در مقابل بافتهای سرطان زا و سرطانی داشته باشند.(لینچ ۱۹۷۶). این کشف جدیدی نیست. در اوایل سال ۱۸۷۰ جیمز پاجت ، متخصص غدد، اظهار داشت که سرکوفت، ناکامی و افسردگی معمولاً با افزایش بافتهای سرطانی همراه است.
چندین بررسی معاصر زمینه سرطان را به عوامل روان شناختی مثل فقدان صمیمیت با والدین، ناتوانی در ابزار وجود یا اشکال در بیان عواطف منفی و تعارضات ناخود آگاه نسبت می دهد. فرآیندهای غدد درون ریز و ایمنی و سایر مکانیسم های آسیب شناسی فیزیولوژیکی پیوندی هستند بین مشکلات روانی و علت شناسی سرطان. طبق بررسی های کرانتز (۱۹۸۴) افسردگی و احساس ناتوانی با ضعیف شدن احتمال زنده ماند در سرطان مرتبط هستند، در حالی که احساس خصومت ورزی و خشم با طول عمر همراه است.
گویا آسیب پذیری نسبت به سرطان به عوامل ژنتیکی و عوامل رشد روانی بستگی دارد. کودکان نیاز به مراقبت دارند، آنها درمانده به دنیا آمده و بدون کمک شانسی برای زنده ماندن ندارند. ترس از ترک شدن شایع ترین ترس دوران کودکی است. مراقبت ناکافی و ترس از طرد شدن، احساس عدم امنیت و ناتوانی به کودک می دهد.اغلب، این احساسات در طول زندگی باقی ماند. در موارد بسیاری، احساس تنهایی و ناتوانی می تواند مقاومت زیست شیمیایی سیستم ایمنی را کاهش دهد و به موجود زنده بقبولاند که نمی تواند با سرطان مبارزه کند. همچنین شواهدی وجود داردمبنی بر اینکه عوامل روانی محیطی می تواند آسیب پذیری نسبت به سرطان را افزایش دهد و بخصوص قرار گرفتن مستمر در معرض فشار روانی موجب کاهش مقاومت فرد می گردد.
– زمینه قبل از بیماری
از دست دادن یک عزیز، احساس تنهایی و بی اعتنائی احساس طرد شدگی و در نتیجه پیدا کردن دید بدبینانه نسبت به زندگی او ویژگی های افرادی است که مقدار ابتلا به سرطان هستند. گرین (۱۹۶۶) ۱۰۹ زن و مرد کودک را مورد پژوهش قرار داد و دریافت که لوسی یا لیمفو مادر افرادی بروز می کند که جدایی یا ضایعه هایی را تجربه کرده بودند و یا احساس اضطراب و ناامیدی داشتند.لشان (۱۹۷۷) بیش از ۴۰۰ بیمار سرطانی را ۱۲ سال تحت بررسی قرار داد. از این تعداد ۷۲ درصد رنج دردناک از دست دادن عزیزی را بردوش می کشیدند. حادثه از دست دادن شخص مورد علاقه در فواصل زمانی مختلفی از چند ماه تا ۸ سال، قبل از شروع بیماری سرطان رخ داده‌ بود.
– روند بیماری

نقش سیستم ایمنی و آسیب پذیری آن نسبت به فشار روانی هیجانی، حداقل نشانه مختصری پیش آگهی ارائه می کند. عوامل هیجانی شامل ساختار روانی خود بیمار و نظام حمایت محیط او می‌شود. افراد تنها، بیشتر نگران سلامت خود هستند؛ خود بیمار انگار و گرایش اضطرابی دارند. مردان و زنان تنها ممکن است تعلیم رشد قارچ گونه بافتهای سرطانی شوند. افرادی که میل به زندگی را از دست داده اند، آنهایی

که زندگی بی هدفی دارند، آنهایی که کسی را ندارند تا به او تکیه کنند و یا از آنها مراقبت کنند و آنهایی که طرحی برای زندگی ندارند نسبت به کسی که مشغله اجتماعی دارد و هدفدار است کمتر احتمال دارد با بیماری مقابله کند. منفعل بودن و تنهایی، افسردگی می آورد و افسردگی، تیشه بر ریشه ی دفاع ایمنی بدن می زند ارتباط فعالانه با مردم و زندگی بسیار فعال، دنبال کردن یک حرفه و مسلک توانایی سیستم ایمنی را در نبود با سرطان قوت می بخشد. حمایت عاطفی اعضای خانواده و دوستان نقش مهمی در روحیه بیمار و از خطر جستن او دارد. نگرش منفی وابستگان و دوستان، اظهار ناشکیبی و بدبینی و فقدان توجه و مراقبت، بشدت بر توانایی مقابله بیمار با سرطان تأثیر می گذارد.
بارد (۱۹۷۲) ۱۰۰ بیمار سرطانی بستری بدحال را بررسی کرد و گزارش داد باید بیماران سرطانی را افرادی دانست که تحت فشارهای روانی خاص و شدیدی هستند. آنها در انتظار دردی شدید و زندگی توأم با وحشت از ناتوانی و مرگ هستند بنابراین دایماً افسرده و رو به ضعف هستند.
– پیش آگهی:
شواهد دیگر درباره‌ی اهمیت عناصر روان‌شناختی در سرطان از مشکلات فراوان در ارزیابی دقیق پیش آگهی این بیماری بدست می آید. حقیقت دارد که حتی متخصصان بالینی و آسیب شناسان بسیار مجرب نیز در پیش‌بینی روند بالینی بسیاری از سرطان ها مشکل دارند. تومورهایی از یک نوع که در مرحله یکسانی قرار دارند ممکن است در زمان تشخیص جلوه های متفاوتی داشته باشند. زمانی ممکن است سرطان کاملاً محو شود و بیماری که فکر می‌کرده باید در عرض ۶ هفته بمیرد، ده سال دیگر سالم و تندرست بدون نشانی از سرطان زندگی کند. سایر بیماران …. سرطانهایی دارند که در طول سالهای متمادی نه رشد می‌کند و نه ضعیف‌تر می‌شود با این همه هنوز بعضی از بیماران شاهد پیشرفت مرگ آفرین سرطان هستند.
گریر و موریس (۱۹۷۹) زنان مبتلا به سرطان پستان را به چهار گروه تقسیم کردند: ۱) زنانی که بیماری را انکار می کنند. ۲) آنهایی که ا

ساساً بیماری را جدی نمی گیرند ولی خوب با بیماری مبارزه می‌کنند. ۳) آنهایی که با بردباری بیماری را می‌پذیرند. ۴) آنهایی که احساس ناتوانی می‌کنند. یک بررسی پیگیرانه بعد از ۵ سال نشان داد که دو گروه نخست نسبت به دو گروه دیگر نتیجه بالینی بهتری داشتند. هر چند هیچ تفاوت پزشکی معنی داری بین این گروهها در حالت و پیش آگهی بیماری وجود نداشت. بیماران مبتلا به سرطان سینه متاستاتیک که احساس خشم و خصومت را ابزار می‌کنند، از آنهایی که به احسا

س ناتوانایی واکنش نشان می دهند بیشتر عمر می‌کنند.
وتیکوور و دادک (۱۹۷۳) با گزارش چند بررسی نشان میدهند افراد متبلا به سرطان از مکانیزمهای دفاعی واپس زنی و انکار استفاده می کنند. این بیماران چنین توصیف شده‌اند «حیاتی دوگانه دارند جلوه ای از لحاظ اجتماعی با کفایت اما تهی و

پوچ از سویی دیگر خویشتن ناخودآگاه آنها غمگین، در عذاب و انفجاری است. سایر بررسیها بر این حقیقت تأکید دارند، که بیماران مبتلا به سرطان که مدت زمان طولانی زنده می‌مانند به خود مطمئن بودند و بیمارانی که عمر کوتاهی داشتند توان ابراز خشم و تکانه های اجتماعی خود را نداشتند. ظاهراً، نگرش خود ابرازانه تجات فرد از بیماری را افزایش می دهد.
– نجات:
انسان یک هویت جسمی – روانی و روانی – جسمی دارد و سیستم ایمنی نیز یک ساختار و دستگاه زیستی شیمیایی دروان شناختی است. بدون شک کارکردهای سیستم ایمنی تحت تأثیر شیمی بدن و هیجانات قرار می گیرد، تعجبی ندارد که رخداد سرطان در افراد افسرده و کسانی که احساس امنیت نمی کنند، بالاتر است. (کرانتز و گلاس ۱۹۸۴؛ سیمونتون و سیمونتون ۱۹۷۵) فشار روانی شدید کارآیی سیستم ایمنی بدن را می کاهد و به سلولهای سرطانی اجازه رشد و نمو می دهد، خصوصاً وقتی فرد اعتماد کمی به توانایی خود در مبارزه با بیماری و ابراز معنویات خویش دارد. در افراد متکی به نفس، خود ابزار (self – assertive) و مصمم کارایی سیستم ایمنی افزایش می یابد و به بقا و رهایی موجود زنده کمک می کند.
تفاوتهای ذکر شده در طول عمر زن و مرد زیاد است و رخداد پایین تر میزان مرگ و میر ناشی از سرطان در زنها را نشان می‌دهد که درجه نجات زنان از مردان بیشتر است.
البته بیمارانی که انگیزه قوی‌تری دارند و مطمئن به نفس هستند در هر دو جنس وضع بهتری دارند و نسبت به بیماران کم انگیزه، فاقد امنیت و افسرده بیشتر عمر می‌کنند. هر چند به نظر می‌رسد زنان توانایی بیشتری در مقابله با سختی ها، ناکامیها و درد دارند. بارداری و زایمان آسودگی روانی هر زنی را به مخاطره می اندازد، اما تعداد معدودی از زنان تسلیم فشار روانی جنسیت خود می شوند. در مقایسه مردان بسیاری مرعوب مشقت تأمین خرج معیشت می شوند و کمتر از موقعیتهای مبارزه جویانه سربلند در می آیند. سرطان یک بیماری روان تنی نیست، اما آسیب پذیری نسبت به سرطان و رهایی از آن تا حد زیادی تحت تأثیر ساختار روانی فرد است. و تفاوت مرگ دیر زنان و مردان کاملاً متقاعد کننده است. علاوه بر این در حال حاضر هم مردان و هم زنان تقریباً به یک اندازه در معرض تهدید عوامل سرطان‌زا هستند. و عکس العمل آنها به سرطان ترکیبی است از آمادگی زیستی، ژنتیکی- ژنتیکی- شیمیایی ، زیستی – اجتماعی، ژنتیکی و صفات روانی اکتسابی.
همان طور که در بالا ذکر شد سرطان اختلال روان تنی نیست، هیچ سلول و بافت سرطانی بدون عوامل سرطان‌زا وجود ندارد. پرسیدن این سؤال رایج که آیا بیماران مبتلا به سرطان رفتار ها و نگرش های آسیب شناختی نشان می دهند یا پاسخ های آنها به سرطان انطباقی و درست است که تعجب آور نیست (فیشر ۱۹۸۱) در کتاب فلدمن (۱۹۸۱) می خوانیم:
ما رایج‌ترین نگرانی‌های بیمار را شناخته ایم:
۱) خواستن اطلاعات در مورد نتایج و اثرات جانبی شیمی درمانی یا روش های جراحی: این اطلاعات اغلب اضطراب مبنی بر ترسهای

ناشی از عدم آگاهی را کاهش می دهد.
۲) اطلاعات غلط، درک نادرست و سردرگمی در مورد چگونگی انجام روش های درمان، نیز از مواردی هستند که با روشن کردن آنها می توان از اضطراب بیمار کاست.
۳) احساس فراگیر انزوا و دوری از دنیای سلامتی که در افراد شدیداً مشاهده می شود را می‌توان در حد وسیعی کاهش داد.
۴) احساس درماندگی بیمار از اینکه به بیماری شناخته نشده ای مبتلا شده و بنابراین مرموزتر و در هم شکننده تر به نظر می رسد. علاوه بر این، هر سه مطالعه «کار و سوابق سرطان» روشن می سازد چطور بعضی از بیماران سرطانی تحت تأثیر القای ترس، خجالت و گناه ناشی از ادراک خود و دیگران در مورد سرطان بودند. ادراکاتی مبنی بر اینکه سرطان بهبود ناپذیر،

منزجر کننده، خانمان سوز است. و در طول قرن ها در ادبیات و تشبیه ها باقی مانده‌اند. زن و شوهری طی مصاحبه تحقیقی با هم نجوا می‌کردند به طور ناخودآگاه نگرانی خود را از اینکه مبادا کسی به سرطان روده شوهر پی ببرد بیان می کردند، مسئله را با پسر بزرگشان در میان گذاشته‌بودند و می ترسیدند سهواً منبع انتشار این واقعیت خجالت‌آور باشد. و همکاران و مشتریها شوهر را به خاطر قطع عضوش از حقوق اجتماعی محروم کنند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 45 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد