دانلود مقاله سی رایت میلز

word قابل ویرایش
175 صفحه
21700 تومان
217,000 ریال – خرید و دانلود

فهرست مطالب

– فصل اول : بیوگرافی

– ۱-۱- مراحل تحصیلی – شغلی ۶-۵
– ۲-۱- خاستگاه اجتماعی ۸-۷
– ۳-۱- زمینه فکری ۱۰-۹

– فصل دوم : روش شناسی در اثار سرایت میلز

– ۱-۲- روش شناسی در اثار سرایت میلز ۱۲
– ۲-۲- مراحل مختلف انجام یک پروژه تحقیقاتی از دیدگاه میلز ۱۳

– فصل سوم : بررسی ارا و اثار سی رایت میلز

– ۱-۳- بینش جامعه شناختی ۵۹-۱۶
– ۲-۳- نخبگان قدرت ۱۵۳-۶۰
– ۳-۳- یقه سفیدان ۱۵۴
– ۴-۳- مارکسیست ها ۱۵۵

– فصل چهارم : مفاهیم کلیدی جامعه شناسی عمومی سی رایت میلز

۱-۴- روش و نظریه ۱۵۷
۲-۴- اثبات تجربی ۱۵۸
۳-۴- ساخت اجتماعی ۱۵۹
۴-۴- ازادی ۱۶۰
۵-۴- دموکراسی ۱۶۱
۶-۴- قدرت ۱۶۲
– فصل پنجم : مفاهیم کلیدی جامعه شناسی تخصصی سی رایت میلز

۱-۵- جامعه شناسی و جامعه شناسی ۱۶۴
۲-۵- بینش جامعه شناسی ۱۶۵
۳-۵- ساختار طبقاتی نوین ۷-۱۶۶
۴-۵- نخبگان جدید قدرت ۱۶۸
۵-۵- لیبرالیسم و مارکسیسم ۱۶۹
۶-۵- کارگران یقه سفید ۱۷۰
۷-۵- واقعیت گرایی مسخره ۱۷۱

– نتیجه گیری ۱۷۳-۱۷۲

– فهرست منابع و ماخذ ۱۷۵-۱۷۴

فصل اول

بیوگرافی

 مراحل تحصیلی وشغلی
” سی رایت میلز در ۲۸ ماه اوت ۱۹۱۶ درشهر واکو تگزاس زاده شد ودر خانواده ای از طبقه متوسط پرورش یافت .پدروی کارمند(دلال بیمه) ومادرش خانه دار بود .اودرسال ۱۹۳۹ از دانشگاه ایالتی تگزاس با درجه فوق لیسانس درجامعه شناسی فارغ التحصیل شد .او یک دانشجوی عادی نبود قبل ازترک دانشگاه تگزاس مقالات بسیاری در دو مجله معتبر جامعه شناسی چاپ کرد .سپس دردانشگاه ویسکانسین زیر نظر جامعه شناسانی ازجمله هوارد بکر (Howard Beaker) و هنس گرث(Hans Gerth) ادامه تحصیل داد ودرسال ۱۹۴۲ به دریافت درجه دکتری درجامعه شناسی نایل آمد .اودر ۲۵سالگی اولین مقاله علمی خود را نگاشت.میلزکار تدریس خود را از دانشگاه مری لند شروع کرد وسپس به نیویورک آمد وبه عنوان استادیار دردانشگاه کلمبیا استخدام شد وی به مدت ۱۷سال دراین دانشگاه مشغول به تدریس وتحقیق بود وسرانجام در۲۰ مارس ۱۹۶۲ به علت حمله قلبی درسن ۴۶سالگی درگذشت”(عبدالمعبودانصاری،مقدمه کتاب بینش جامعه شناختی ،۱۳۶۰ :۷-۵ )

“وی قسمت اعظم زندگی خود را از سال ۱۹۴۵ تا هنگام مرگش دردانشگاه کلمبیا مشغول به کار بود ودراین مدت خدمات ارزنده ای درزمینه جامعه شناسی انجام داد”(ریتزر،۳۵:۱۳۷۴)
“اودردانشگاه کلمبیا تدریس کردوعضو دفتر مطالعات اجتماعی کاربردی بود.میلز یکی ازاثرگذارترین جامعه شناسان دوران پس ازجنگ جهانی دوم بود.دانشگاهیان وشهروندان عادی آثارش رامطالعه میکردند .میلز سوالهای جدی درباره عملکرد حقیقی دموکراسی امریکایی مطرح کرد.”(سیدمن،۱۳۸۶: ۱۳۳)
به گفته دکتر انصاری میلز نه تنها یک جامعه شناس متعهد وسنت شکن بود بلکه درزندگی شخصی ودانشگاهی خود نیز انسانی وارسته بود .شغل دانشگاهی وتحقیقات برای او رسالتی روشنفکرانه بود ،به همین جهت هیچگاه دربند مقام ،

عنوان وسایر امتیازاتی که همکارانش درطلب آنها بودند ،نبود .همان طوری که ازجامعه شناسی غیرمتعهد وکاسبکارانه بیزاربود ازعناوین وضوابطی که میان او وشاگردانش فاصله ایجاد می کرد گریزان بود .به همین خاطرعلی رغم اکثر همکارانش با لباس غیر رسمی سرکلاس های خود حاضر می شد وبه جای اکتفا کردن به حضور درکلاس ها وقت اضافی خودرا به بحث ومجادله با دانشجویانش می گذراند .میلزبنابر احساس مسئولیت جدی به عنوان یک معلم،ترجیح می داد به جای قبول تدریس دردوره های فوق لیسانس که تعداد دانشجویانش معدود بود،درکلاس های دوره ی لیسانس که دانشجویان بیشتری داشت،تدریس کند.(دکترعبدالمعبود انصاری،مقدمه کتاب بینش جامعه شناختی،۱۳۶۰: ۶)

دکترانصاری در ادامه میگوید:
“اهمیت زندگی دانشگاهی میلزدراین بود که سعی داشت به رسالت روشنفکری خود صمیمانه وفادار مانده وبرخلاف معمول نماینده راستین افکارانتقادی زمان خود باشد .به همین دلیل ازمتخصصان علوم اجتماعی که به عنوان مشاور در خدمت بنگاه های تبلیغاتی وتجاری درآمده ودانش خود را وسیله مقاصد آنها قرار داده بودند ،ولی در عین حال خودرا متخصص” بیطرف “می نامیدند بسیار خشمگین بود. ” (مقدمه بینش جامعه شناختی ،۱۳۶۰: ۶)
جورج ریتزر نیز درکتاب نظریه جامعه شناسی درمورد خصوصیات اخلاقی سی رایت میلز اینگونه می گوید:
“یکی از خصوصیات مهم او مبارزه طلبی وی بود وبه نظر همیشه با همه درحال جنگ بود .او یک زندگی بهم ریخته داشت،علی رغم سن کمش سه بارازدواج کرد وازهر ازدواج یک بچه داشت .ضمنا زندگی حرفه ای او نیزپر آشوب بود. در زمان دانشجویی درویسکانسین بابسیاری از اساتید خود درگیر بود .” (ریتزر،۳۵:۱۳۷۴)
“میلز فردی غیر عادی بود وخودش دراین باره می گوید :”من فردی عجیب وغریب هستم”. در کتاب تصورات جامعه شناختی او نه تنها با نظریه پردازان سرشناس زمان خود ،تالکوت پارسنز بلکه با روش شناس برجسته آن دوران پاول لازارسفیلد نیز درگیر بود .او با مردم وجامعه امریکا نیز درتضاد بود واز جنبه های مختلف با آن می جنگید وهنگامی که به شوروی دعوت شدوبه عنوان منتقد جامعه امریکایی مورد احترام قرار گرفت ، ازفرصت استفاده کرد وحتی رهبر نخست شوروی ازاین انتقاد مصون نماند.” (ریتزر :۱۹۷)
 خاستگاه اجتماعی
سی رایت میلز که درجامعه ای می زیست که محل برخورد سخت وتضاد آشکار سرمایه وفقر وطبقات استثمارگر واستثمار شده و مستکبر ومستضعف بود واین وضعیت باعث ایجاد جناح های مختلف فکری شد که دارای اصول مشترکی بودند که این مکتب ،”مکتب انتقادی” نام داشت .
اگربه بررسی تک تک آثار میلز بپردازیم به این مهم پی خواهیم برد :که در واقع رسالت میلز توصیف وتحلیل ودر صورت ممکن تغییر شرایط موجود در جامعه امریکا وجامعه شناسی امریکایی بود . به عبارت دیگر آثار میلز رامی توان اعتراضی نسبت به وضعیت موجود درزمان اودانست .به عنوان مثال وی درکتاب بینش جامعه شناختی سعی بر این دارد جامعه شناسان رابا این بینش آشنا ساخته وآنرا راه حلی برای آشفتگی های موجود در علوم اجتماعی می داند وازنظریاتی مانند تئوری کلان پارسنز و تجربه گرایی انتزاعی انتقاد می کند .

کتاب یقه سپیدان میلز نیز تحلیلی است بر طبقه متوسط جامعه امریکاست .با توجه به این کتاب میتوان به امر دست پیدا کرد که طبقه متوسط جامعه امریکا در زمان میلز، طبقه ای منفعل درامور اجتماعی ،سیاسی ،فاقد تاریخ،قدرت، نظریه سیاسی، بی هدف ومطیع سازمان های دیوان سالاری بوده است .
میلز کتاب نخبگان قدرت خودرا زمانی منتشرکردکه به گفته خود او،امریکا دوران شکوفایی اقتصادی،بزرگداشت ملی گرایی وخلأ سیاسی را میگذراند. هنگامی که میلز اقدام به نوشتن این کتاب کرد عمر دنیای نخبگان جواع محلی به پایان رسیده بود. به عبارت دیگر کتاب نخبگان قدرت درزمانی نوشته شد که هرکس به راحتی می توانست نقش دقیقی که ارتش امریکا درجامعه آنروزامریکا ایفا میکرد رادرک نماید .

بنابراین میتوان گفت امریکای زمان میلز جامعه ای بود که طبقه سرمایه داران،سران نظامی ومدیران برجسته حرف اول را در همه تصمیمات می زدند و جامعه درحیطه قدرت آنها قرار داشت.هم اینها بودند که حتی موضوع تحقیقات اجتماعی را تعیین کرده ودانشمندان راتحت سلطه خود درآورده بودندومیلز بر این باوربود که شاید بتواند با مطرح ساختن اندیشه های خود در چنین جامعه ای ازسلطه این طبقه حد اقل در حوزه جامعه شناسی بکاهد وروحیه جامعه شناسانه را درجامعه شناسان امریکایی زنده کند.

 زمینه فکری
میلز از سردمداران جامعه شناسی انتقادی در جامعه امریکاست وبا نگاهی انتقادی ورویکردی مبارزه جویانه به وضعیت قدرت،ساختارطبقاتی وتخیل جامعه شناسانه وساخت ومنش اجتماعی پرداخت.
بنا به گفته جورج ریتزر ،اگر چه نظریه مارکسیستی توسط جامعه شناسی امریکایی مورد انتقاد شدیدی واقع شد اما از سوی سی رایت میلز مورد حمایت قرار گرفت . اگر چه فعالیت های نظریه ای میلز بسیار اندک بود اما کوشش های انفرادی او در زنده نگه داشتن عقیده ی مارکسیستی در نظریه ی جامعه شناسی او رابه شخصیت برجسته ای تبدیل کرد وبا اینکه جامعه شناسان نوین در ماکسیسم ازنظر پیچیدگی های تئوریک ازمیلز پیشی گرفتند ولی همچنان به میلز مدیون اند.میلز مارکسیست نبود وتا اواسط ۱۹۵۰چیزی در مورد نظریات مارکس نخوانده بود زیرا به زبان آلمانی آشنایی نداشت ازدیدگاه ریتزر میلز دردو اثر مهم خود سیاست های افراطی وضعیتش رادر نظریه مارکسیسم نشان دادو اولین کتاب او” کارگران یقه سفید” نام داشت که درآن انتقادهای شدید ازرشدموقعیت مقوله های شغلی وکارگران یقه سفید مطرح شده بود ودومین کتاب او،”برگزیدگان قدرت” بود . هدف میلزمطرح کردن این نکته بود که چگونه امریکا تحت تسلط گروه های کوچک تجار،سیاستمداران ورهبران نظامی قرار گرفته است.( ریتزر،۱۳۷۴: ۳۶)

درکتاب شخصیت وساختار اجتماعی سی رایت میلز،تاثیر نظریه های وبری وفروید قوی تر از نظریه های ماکسیستی است. توجه میلز به مارکسیسم ومشکلات جهان سوم منجر به چاپ کتابی درباره انقلابی کمونیستی کوبابه نام خارجی گوش کن وهم چنین انقلاب درکوبا ومارکسیستها شد .دیدگاه افراطی وی باعث شدکه درحاشیه ی جامعه شناسی امریکایی قرار گیرد.(همان: ۱۹۵)

بناراین میتوان گفت اگرچه میلز مارکسیست نبود وزیاد هم مارکس نخوانده بود لیکن با مشی مارکسیستی وانتقادی یک تفکرانتقادی رادیکال رادر امریکا نمایندگی می کرد که در کنارساخت گرایان وطرفداران کنش متقابل دارای جایگاه واهمیت خاصی است.
دکتر ابوالحسن تنهایی نیز در کتاب درآمدی بر مکاتب ونظریه های جامعه شناسی در مورد زمینه های فکری سی رایت میلز می گوید مسائل مطرح شده توسط مارکس وبر وفروید مقدماتی برای تکمیل دیدگاه میلز فراهم کردند: وبر با افزودن وجوه جامعه شناسی ذهنی به بنیان های مارکسیتی ودریافتی تفسیرگرایانه ازآن وفروید با تایید برفرآیند تاثیرهای عمیق تضاد در ناخودآگاه انسان. (تنهایی ،۱۳۷۷: ۵۲۲)

از دیدگاه دکتر تنهایی میلزقبل از آن که بتواند نظام جامعه شناختی مستحکمی را بنیان گذاری کند ، بیشتربه نقد جامعه وجامعه شناسان امریکایی پرداخت .
او همین امررا یکی ازمهم ترین فاکتورهای تنهایی وگوشه نشینی میلز میداند:
“میلز علاوه بر بزرگان جامعه شناسان آلمان ،ازدو نمونه فکروسنت جامعه شناسی امریکا نیز تاثیر گرفت .راس یکی از جناح های فکری راتشکیل میدهد که هم مستقیما ازطریق سنت امریکایی وهم غیرمستقیم ازطریق سنت آلمانی برمیلز تاثیر داشت.جناح دیگر چشم انداز مید-بلومر است که در آن هنگام برسر تفکرات اجتماعی امریکا سایه انداخته بود.”(تنهایی،۱۳۷۷: ۵۲۰-۱)

فصل دوم

روش شناسی درآثارسی رایت میلز

 روش شناسی درآثارسی رایت میلز

سی رایت میلز از سردمداران جامعه شناسی انتقادی درامریکاست.البته روش میلزانتقاد صرف ازجامعه امریکای نبود بلکه درکنار آن به دنبال کشف راه هایی برای تغییر وضعیت موجود بود.
ازدیدگاه وی اولین شرط برای شروع یک کار تحقیقی داشتن بینش جامعه شناسانه است.ازنظر وی تحقیقات کلاسیک از این مزیت برخورداربودند .محققان کلاسیک ابتدا بینش جامعه شناسانه را توسعه داده وسپس آنرا درتحقیقات خود به کار میبردند.(میلز،۱۳۶۰: ۱۳۶)
میلز روش های خاصی را برای برانگیختن این بینش در افراد مطرح می کند:

۱٫ تنظیم مجدد یادداشت های جمع آوری شده در زمینه موضوع تحقیق: میلز تاکید میکند که محقق این کار را با حوصله وتأنی انجام دهد.
۲٫ گرایش به الفاظ وعبارت (که به اعتقاد میلز درتئوری کلان پارسونز بسیار به چشم میخورد ) بینش جامعه شناسانه را سست می کند بنابراین محقق باید از آن پرهیز کند وبه دنبال مترادف اصطلاحات کلیدی باشد .
۳٫ طبقه بندی مفاهیم کلی که محقق با آن ها درارتباط است .

۴٫ در نظر گرفتن دو قطب هر پدیده :این کار به محقق این امکان را می دهد که بهترین بصیرت هارا بدست آورد .
۵٫ به اعتقاد میلز این واقعیت که درطبقه بندی متقابل به منظور سهولت ،اول بر طبق بله یا نه کار می کنید ، موجب می شود که متضادهای افراطی را درنظر بگیرید این کار عموما خوب است زیرابا تحلیل کیفی نمی تواند فراوانی ها یا اندازه ها را بدست آورد بنابراین وی براین کاربسیار تاکید میکند.(میلز ،۱۳۶۰: ۲۳۳)
۶٫ درک تطبیقی به فهم مسئله بسیار کمک می کند .به اعتقاد میلز این کار باعث میشود که محقق دیدگاهی تاریخی پیدا کند .او براین باور است که بیشترین استفاده از دید تاریخی برای درک مقایسه ای است .به عبارت دیگر محقق برای درک مقایسه ای هر چیزی باید آنرا درمتن تاریخی اش قرار دهد.(همان: ۲۳۴)
۷٫ توجه به چگونگی تنظیم مطالب برای عرضه کردن:به اعتقاد میلز این امرهمیشه محتوی کتاب را تحت تاثیر قرار میدهد .ازنظر وی یک اثرباید دارای تم باشد واین تم معمولا یک ایده است.(همان:۱۳۶)

پس به نظر میلز بدون داشتن ایده ومعقولیت نویسنده چاره ای ندارد جز اینکه عنوانها را با مقدمه روش شناسانه به روش شناسی وبا مقدمه های نظری به نظریه پیوند میدهد.

 مراحل مختلف انجام یک پروژه تحقیقاتی ازدید گاه میلز

۱٫ کار برروی طرح تحقیقاتی ازطریق یادداشت برداری،اقتباس وفعالیتهای هدایت شده
۲٫ انتخاب طرح تحقیق
۳٫ انتخاب تم یاعنوان تحقیق ازطریق مطالعه یادداشت ها ، گشت وگذار در کتابخانه ها و مکالمات با دیگران
۴٫ ساخت مدل تحقیق وانطباق آن با آنچه که محقق درصدد بیان آن است.
۵٫ میلز براین باوراست که برای طرح مسئله با نکات زیر باید توجه داشت :

– مسائل عام وخصوصی باید به صراحت بیان شود.
– روابط علی بین ساخت اجتماعی وشرایط خاص درنظر گرفته شود.
– باید میان ارزش ها تفاوت قائل شد ومشخص نمود که از دیدگاه مردم کدام ارزشهای آنها موردتهدید قرار گرفته وچه کسانی راعامل این وضع می دانند.
– با توجه به موضوع باید ابتدا نسبت به موضوعات عام بی تفاوت ونسبت به مشکلات خصوصی نگران شد.

– باید درمرحله بندی هم موضوعات عام وهم مشکلات خصوصی را درطرح مسئله جای دهیم ودرهردو مرحله باید به شکل ساده ودقیق ارزشها وتهدیدها وارتباط آنها را بیان کنی. (میلز ،۱۳۶۰: ۱۳۶)

– در زمینه مطالعه ی شرایط خاص درجامعه ،میلز براین باوراست که محقق نباید شرایط خاص راتک تک مطالعه کند بلکه کل ساخت های اجتماعی راکه شامل آنهاست با دقت مطالعه کند:

– درمطالعه پدیده ها بخصوص مطالعه جوامع مختلف (همچنین مطالعه ساخت ونهادهای اجتماعی درجامعه )میلز برروش تطبیقی تاکید میکند :زیرا ازنظر وی شناخت نهاد های یک جامعه بدون مقایسه ی تطبیقی درجامعه ای دیگر امکان پذیر نیست وتنها ازطریق این روش است که میتوان به فقدان برخی ازمراحل تاریخی دریک جامعه پی برد:
از طرف دیگربه اعتقاد میلز مسائل جوامع غربی به شیوه اجتناب ناپذیری مسائل تمام جوامع است.به همین خاطر برای شناخت این مسائل باید از روش مطالعه تطبیقی استفاده کرد .

– میلزمعتقد است افراد جامعه را نباید به عنوان یک بخش مجزا از جامعه مورد بررسی قرارداد
– میلزبراین باوراست که محقق باید اسقلال سیاسی واخلاقی خود را دربرابر جریانات فکری حاکم بر جامعه از دست ندهندودربرابر آن تسلیم نشوند:

…بنا براین درنتیجه گیری کلی میتوان گفت:
سی رایت میلز با الهام از مارکسیسم وشیوه ی انتقادی آن ،این خط مشی رادر پیش گرفت ونوک تیز پیکان انتقاد او به سمت جامعه وجامعه شناسی امریکایی است.

فصل سوم

بررسی آراوآثار سی رایت میلز

 بررسی آراوآثار سی رایت میلز

در این فصل قصد بر این است که به معرفی آثارمیلز پرداخته شود:
۱٫ بینش جامعه شناختی ۱۹۵۹ sociological Imagination
2. برگزیدگان قدرتمند power Elite 1959
3. یقه سفیدان White caller 1951
4. مارکسیست ها The MARXISTS 1962
5. یانکی گوش کن Listen YANKI 1960

۶٫ علل جنگ جهانی سوم The causes of world three 1958
7. شخصیت وساخت اجتماعی social structure character and
8. مهاجرت پورتویکوئیها PUERTORICAN community
9. در باب ماکس وبر From MAX Weber 1948
10.مردان جدید قدرت The new men of power 1948
11.انگارهای انسان Images of man

۳-۱بینش جامعه شناختی sociological Imagination
از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران ازجمله دکتر انصاری (مترجم کتاب بینش جامعه شناختی ) این کتاب مهم ترین اثر محسوب می شود وی درمقدمه این کتاب عنوان می کند:

“این کتاب مهم ترین اثر سی رایت میلز در زمینه جامعه شناختی نظری است.مجموعه مقالات آن به یک عبارت کیفر خواستی علیه جامعه شناختی غیر متعهد امریکایی محسوب میشود .ضمنا هریک از مقالات نمونه ای ارزنده در سنت تحقیقات علوم اجتماعی کلاسیک محسوب می شود .مقاله اول در مورد نوید یا رسالت علوم اجتماعی است .اساس این مقاله برمفهوم بینش جامعه شناختی استوار است.ازجمله مقاله های مهم دیگر این کتاب مقاله مربوط به تئوری کلان و تجربه گرایی انتزاعی است. میلز روش تحقیق حاکم بر مسائل اجتماعی که تجربه گرایی انتزاعی می نامند مورد انتقاد قرار میدهد ومدعی است که دراین مکتب جامعه شناس به صورت روش شناس درآمده است .از دیگر انتقادات شدید او به موضوع وابستگی تجربه گرایان انتزاعی به موسسات تجاری است. او درسایر مقالات نیز ضرورت تحقیقات تاریخی وتطبیقی را مدنظر قرار داده وجامعه شناسان را به پاسداری رسالت علوم اجتماعی کلاسیک می کند.” (عبد المعبود انصاری،پیشگفتارکتاب بینش جامعه شناختی ،۱۳۶۰: ۱۱-۹)

این کتاب شامل فصل های زیر است:
۱٫ نوید علوم اجتماعی ۶٫ فلسفه های علم
۲٫ نظریه کلان ۷٫انواع جامعه های بشری
۳٫ تجربه گرایی انتزاعی ۸٫ استفاده های تاریخ
۴٫ انواع شیوه های عملی ۹٫ در باب خرد و آزادی
۵٫ اخلاق دیوان سالاری ۱۰٫ در باب سیاست در علوم اجتماعی

۳ -۱-۱نوید علوم اجتماعی
میلز دراین مقاله نیاز مبرم انسان امروزی را به بینش جامعه شناختی متذکر میشود.او معتقد است که افراد برای رهایی از درماندگی های ناشی از گرفتاریهای شخصی وخصوصی زندگی وحل این مسائل به این بینش بسیار نیازمند است . درواقع میلز فلسفه ی نیاز به بینش جامعه شناختی را دراین مقاله به طور مفصل بیان میکند.ازدیدگاه میلزجایی که انسان به این بینش نیازپیدا میکند، درمتن زندگی خصوصی ومشکلات شخصی است .اواین مسئله رااینگونه شرح می دهد:

امروزه غالبا افراد احساس میکنند که زندگی های خصوصی شان مجموعه های ازگرفتاریهاست وقادرنیستند برمشکلات زندگی روزانه شان چیره شوند .اساس این حالت درماندگی ظاهرا دگرگونیهای غیر شخصی است که درساخت اولیه جامعه های گوناگون روی داده است .وقتی یک جامعه صنعتی میشود رعیت کارگر صنعتی میشود وفئودال ازهستی ساقط میشود یا درلباس سرمایه دار شهری درمی آید. یا وجود این مردم مشکلات خصوصی خود را در چارجوب دگرگونیهای تارخی وتضادهای نهادی درنظر نمیگیرند وآسایش ونعمتی راکه از آن برخوردارند به تحولات جامعه خود ارتباط نمیدهند.چون ازرابطه ی پیچیده میان انگاره ها زندگی خصوصی وروند تاریخ جهانی آگاه نیستند.به عقیده ی من آنچه مردم به آن نیاز دارند وانچه که خود مردم احساس میکنند باید داشته باشند بینش جامعه شناسانه است که به یاری آن بتوانند اطلاعات وآمار رابنحوی بکاربرند وقدرت استدلال خودرا توسعه دهندتااز اتفاقات بیرونی ودرونی ذهن خودنتایجی شخصی بدست آودند این طرز بینش رامن بینش جامعه شناسانه نامیده ام. (میلز،۱۳۶۰: ۲۰-۱۹)

درواقع سی رایت میلز راه حل آگاهی ازرابطه ی میان مسائل زندگی خصوصی وتحولات تاریخی جهانی رابینش جامعه شناختی میداند.

– فواید بینش جامعه شناختی
میلزمعتقد است که نخستین فایده این بینش این است که انسان فقط هنگامی میتواند مفهوم زندگی وسرنوشت رادرک کند که خود را جدای ازتاریخ ورویدادهای تاریخی وعصروزمان خود نداند وزمانی که ازوضعیت افراد دیگری که درموقعیت های مشابه او قرار داشته اند باخبر باشد،میتواند موقعیت های خود را تشخیص دهد واین مهم ازطریق بینش جامعه شناختی حاصل میشود.(میلز،۱۳۶۰: ۲۵)
فردی که ازبینش جامعه شناسی برخوردار است میتواند تاثیر حوادث تاریخی رابرزندگی خصوصی واجتماعی بفهمد.
“بینش جامعه شناسانه به ما یاری میدهد تا بتوانیم تاریخ جامعه وسرگذشت فردی روابط بین آنها رادرک کنیم ” (بنیش جامعه شناختی،۱۳۶۰: ۲۵)
– میلز به طرح چند پرسش اصلی دررسالت جامعه شناسانه می پردازد:

۱٫سوال درمورد ساخت کلی یک جامعه ،عناصر آن وارتباط آنها با یکدیگر
۲٫سوال درموردمفهوم وتاثیر جامعه برپیشرفت بشر وتاثیر ویژگی های این جامعه درتکامل انسان ووجه تمایز جامعه کنونی با جامعه کهن
۳٫ سوال درمورد افرادوشخصیت های تشکیل دهنده نسل حاضر این جامعه وهمچنین شخصیت های نسل آینده وعوامل تاثیر گذار درپیدایش این شخصیت ها.
میلز براین باور است که این سوالات محورهای نظری مطالعات کلاسیک درباره ی انسان وجامعه است واموری بدیهی هستند.(میلز،۱۳۶۰: ۲۱)
از دیدگاه وی مفید ترین طبقه بندی دربینش جامعه شناسانه تقسیم بندی آن میان گرفتاریهای خصوصی ومسائل عمومی ساخت اجتماعی میداند:

گرفتاریهای خصوصی :
ازدیدگاه میلز گرفتاریهای خصوصی ناشی از شخصیت فرد ورابطه ی نزدیک او بادیگران است .وی معتقد است برای تحلیل وتبیین این مسائل باید به فرد به عنوان یک موجود زنده وبه شرایط اجتماعی که فرد مستقیما با آنها درارتباط است توجه کرد .به عبارت دیگر میلز گرفتاریهای خصوصی را امری شخصی میداند (میلز،۱۳۶۰: ۲۳)

مسائل عام:
میلز مسائل عام رامسائلی میداندکه بر شرایط خاص حاکم اند. او میگوید این شرایط زمانی بوجود می آید که مردم یک جامعه ازنادیده گرفته شدن ارزشهای اجتماعی ومورد تهدید قرار گرفتن آنها مطلع میشوند:
“به عبارت دیگر یک مسئله عمومی درحقیقت ناشی از بحران درنظام نهادهاست که اصطلاحا به آن تضاد یا تخاصم میگویند.” (بنیش جامعه شناختی،۱۳۶۰ :۲۳)
وی معتقد است برای پی بردن به عام ترین گرفتاریهای خصوصی افراد درعصرحاضر باید ابتدا مشخص کرد که چه ارزش هایی درجامعه مورد تهدید قرار گرفته وچه ارزشهایی پایدارند وباید دید که چه تضادهایی درجامعه چشمگیرتراست.زیرا هنگامی که ارزشهای افراد پایمال میشوند افراد دچار التهاب گشته وبه درماندگی واستیصال دچارمیشوند. (میلز،۱۳۶۰: ۲۶)

وی یکی ازمسائل مهم زمان مارا بررسی نشدن گرفتاریهای خصوصی افراد درقالب ارزشهاوعوامل اساسی میداند .ازنظروی یکی از اشتباهات مفسران وناظران اجتماعی نیز این است که مشکلات عصر حاضر را مسائلی کاملا فردی میدانند وبسیاری از مسائل خصوصی درچارچوب گرفتاریهای درونی بررسی میشود. (میلز،۱۳۶۰: ۲۷)

درنتیجه ازدیدگاه میلز باید ریشه گرفتاری های خصوصی بالاخص عام ترین آنها را درشرایط اجتماعی وارزشهاوباورهای جامعه ،شیوه ی تولید،اقتدارنخبگان وسلسله مراتب بین المللی جستجو کرد.
میلز یادآور میشود اگرچه تفکرشاخص عصرجدید علوم فیزیکی وزیست شناسی است،ولی این مسئله اهمیت تفکرجامعه شناسی را کم نمی کند ونیاز به این بینش همچنان احساس میشود.زیراعلوم فیزیکی به عنوان شاخص اهمیت خودرا از دست داده وپیشرفتهای فنی گویای نتایچ ترسناک وتکان دهنده ای درآینده است .ازدیدگاه میلز حتی آثار هنری هم نمیتواند احساسات مردم را تدوین کند :چون هنرمند خودنیز درگیر گرفتاریها ی شخصی است .بنابراین نیاز مبرم به بینش جامعه شناسانه روز به روز بیشتراحساس میشود. (میلز،۱۳۶۰: ۲۹ -۳۳)

 

– جامعه شناسی امریکایی وروش شناسی آن
ازدیدگاه میلز جامعه شناسان امریکایی نسبت به بررسی موضوعات اساسی بی توجهی نشان داده اند واصولا شایستگی وظیفه ای راکه به عهده گرفته اند را ندارند وبیشتر پایبند روش های کلاسیک وسنتی شده اند. (میلز،۱۳۶۰ :۳۶)
میلزهمچنین ازسه گرایش عمده در جامعه شناسی امریکایی یاد میکند . وی میگوید آنچه که امروز به عنوان مطالعات جامعه شناسی شناخته شده دریکی از ۳ گرایش زیر قرار دارد :

– گرایش اول به نظریه ی علم تاریخ مربوط است .دراین گرایش ردپای کنت،کارل مارکس هربرت اسپنسروماکس وبر دیده میشود .این گرایش کوششی است برای بررسی کل زندگی اجتماعی انسان.
– گرایش دوم برگرفته ازنظر منظم ماهیت انسان وجامعه است .دراین گرایش تاریخ به طور کلی کنارگذاشته میشود:بهترین نمونه این گرایش مطالعات پارسونز است.

– گرایش سوم مربوط به مطالعات تجربی واقعیت های اجتماعی عصرحاضراست.مطالعات ساموئل استوفر،جرج لاندبرگر،استوارت پاول لازارسفیلد بهترین نمونه است .هدف اصلی این گرایش توجه به کمیات وروش تحقیق کمی است . (میلز،۱۳۶۰: ۳۷-۸)

۳ -۱-۲تئوری کلان
مبحث اصلی این فصل به تجزیه وتحلیل تئوری کلان پارسونزازکتاب نظام اجتماعی که مهم ترین کتاب پارسونز است،اختصاص دارد.
ازنظر میلز توجه اصلی درکتاب پارسونز به موضوع نظام اجتماعی وثبات واستمرار آن است البته درکنار آن مسائل دیگری نیز مطرح می شود ازجمله تعادل اجتماعی وچگونگی حفظ آن . (میلز،۱۳۶۰: ۴۹)

ویژگی های تئوری کلان پارسونز ازنظر میلز
مهم ترین واساسی ترین خصلت تئوری کلان ازدیدگاه وی کلی بودن این تئوری ازلحاظ نظری است . به اعتقاد میلز مطالب به کار رفته در این تئوری آنچنان کلی ودشوار است که خواننده به راحتی نمیتواند به واقعیت این نوشته پی برده وآنرادرک کند.درواقع پارسونز به معانی کلمات توجهی نداشته وبازی با الفاظ دراین تئوری بسیار به چشم میخورد.

بنابراین ازدیدگاه میلز درهر تئوری ونظریه ای باید به تصریح معانی کلمات توجه شود . وی این شیوه را طرز تفکرمنطقی میداند وتئوری هایی که این ویژگی رانداشته باشند ازدیدگاه او دچارلفاظی شده اند. (میلز،۱۳۶۰: ۵۱)
یکی ازضعف های مهم این تئوری بیش ازحد انتزاعی بودن آن است .
میلزمعتقد است این نظریه علی رغم کاستیها ی موجود درآن جنبه های مثبتی رانیز دارامی باشد :
“حال آنچه پارسونز ودیگران “تمایل ارزشی”و”ساخت هنجاری”می نامند کلا نهادهای عمده مشروعیت است .این موضوع براستی موضوعی مهم ومفید است .رابطه میان ارزش ها وساخت نهادها ازجمله مسائل مهم علوم اجتماعی است.”

(میلز،۱۳۶۰ :۵۴)
البته میلز معتقد است اگرچه ارزش های جامعه توجیح کننده نهادها وبرانگیزاننده افراد برای نقش های نهادی هستند اما ازنظر تاریخی وجامعه شناسانه فاقد اعتبارند.البته وی به رابطه میان ارزشها ونهادها وافراد معتقد است .ازدیدگاه وی راههایی بهتری برای ایجاد وحدت در جامعه وجود دارد:
“راههایی که برای تدوین مسائل مهم ساخت اجتماعی مفید تر وبرای مواد قابل مشاهده نزدیک تراست.” (میلز،۱۳۶۰: ۵۶)
ازنظر میلز تضاد ارزشها وتناقض ها میان رفتاروگفتار افراد نادیده گرفته شده است.امری که ازدیدگاه وی دارای عمومیت است بنحوی که حتی دربعضی ازجوامع وحدت ترکیبی ازمشروعیت وزوراست . (میلز،۱۳۶۰: ۵۷)

بنابراین میتوان گفت ازنظر میلز دراکثرجوامع همه ارزشها ازدیدگاه افراد دارای مشروعیت نیست وایجاد وحدت دراین جوامع مستلزم استفاده از زور است .
البته این امر محدود به نهاد اقتصادی وسیاسی نیست بلکه درنهادهای دیگر نیز مشاهده میشود ازجمله درنهاد خانواده مثلا پدری برای تحمیل قدرت خود برفرزندانش به راههایی ازجمله محروم کردن ازارث متوسل میشود.
ازنظر میلز پارسونز نتوانسته درتئوری کلان خود مسائل مربوط به قدرت رابیان کند:
“پارسونزبا فرضیه های انحرافی خود که معتقد است درهر جامعه ای یک سلسله مراتب ارزشی وجود دارد قطعا نمی تواند مسائل مربوط به قدرت رابیان کند.” (میلز،۱۳۶۰: ۵۹)

میلزخاطر نشان میکند که فرضیه های پارسونز عامل عدم توجه به واقعیت های قدرت است وکاربرد این فرضیه ها باعث عدم تدوین صریح مسائل اساسی جامعه میشود:
“قبول فرضیه های پارسونزباعث میشود که واقعیت های قدرت وتمام ساخت های نهادی بویژه نهادهای اقتصادی ،سیاسی ونظامی درتجزیه وتحلیل ساخت اجتماعی ،مورد غفلت قرار میگیرد.”(میلز،۱۳۶۰: ۶۰)
بنا براین از نظرمیلز مفهوم نظم هنجاری که توسط پارسونز وجامعه شناسان امثال او مطرح میشود به این معناست که همه ی اشکال قدرت دارای مشروعیت است .به عبارت دیگرازنظرآنها وقتی یک نظام اجتماعی توانست انتظارات افراد دارای نقش های اجتماعی رابرآورده کند،خودبخود مشروعیت پیدا میکند. (میلز،۱۳۶۰: ۶۰)

ازدیدگاه میلز نادیده گرفته شده مفهوم قدرت درتئوری کلان ومشروع دانستن اشکال مختلف آن شده که به مفهوم تضاد نیز پرداخته نشود. وی میگوید:
“درحقیقت فرض بر این است که به محض اینکه یک نظام اجتماعی تثبیت شد آن نظام خود به خود پایدار ومتعادل میشود .به عقیده پارسنز اغتشاشات وشورشها جزءذاتی نظام اجتماعی نبودوازخارج آن تحمیل می شود.”(میلز،۱۳۶۰: ۱۳۶)
“درساخت های من درآوردی طرفداران تئوری کلان نه تنها رفتارگروهی توده های محروم ووحشت زده ،جمعیت های به هیجان آمده،تظاهرات ونهضتها که مشخصه عصر ماست،محلی از اعراب نداردبلکه چگونگی پیدایش تاریخ وتکامل آن هم مورد نظر نیست.” (میلز،۱۳۶۰:۶۱)

– نظم اجتماعی :
مهم ترین موضوع کتاب پارسنزازدیدگاه میلز بحث نظم اجتماعی ازنظر هابس است.
میلز معتقد است نمیتوان به این سوال که چگونه نظم اجتماعی برقرار میشود یک جواب واحد داد. زیرا ساخت های اجتماعی ازنظر ماهیت ودرجه هماهنگی با هم فرق میکنند.دراین جا میلزازمثالی برای روشن شدن مطلب استفاده میکند:
“درمدل تاکویل جامعه امریکا به عنوان یک جامعه لیبرال به مفهوم کلاسیک آن شناخته شده است درآن هریک از نهادها به طور مستقل تصور شده است.”(میلز،۱۳۶۰: ۶۰)

بنابراین برای فهم چگونگی ایجاد نظم اجتماعی دریک جامعه باید ایتدابه نوع ساخت اجتماعی درآن جامعه توجه کرد.ازنظرمیلز،پارسونز نتوانسته مسئله ی نظم اجتماعی راکاملا تشریح کند.

۳-۱-۳تجربه گرایی انتزاعی
میلز دراین فصل به تجزیه وتحلیل روش تحقیق تجربه گرایی انتزاعی میپردازد.وی معتقداست اگرچه تجربه گرایی انتزاعی وتئوری کلان ازارکان اساسی علوم اجتماعی هستند ولی درعین حال موانعی برسر راه تحقیقات اجتماعی محسوب میشوند. (میلز،۱۳۶۰: ۶۹)
– ویژگی های روش تجربه گرایی انتزاعی :

“طرفداران تجربه گرایی انتزاعی برای جمع آوری آمارواطلاعات ازروشهای مصاحبه ونمونه گیری استفاده کرده سپس آمارلازم راجمع آوری وطبقه بند کرده وبه خورد دستگاههای کامپیوتر داده تا روابط آنها را بدست آورند واطلاعات بدست آمده درجدول های آماری عرضه شده وبدین ترتیب به تبیین مسائل اساسی وغیراساسی میپردازند.”(میلز،۱۳۶۰: ۷۰)
میلز موضوع این روش تحقیق رامسائل تجاری وتبلیغاتی وسنجش افکارعمومی میداند.یکی دیگرازموضوعات مهم مورد بررسی دیگر دراین روش تحقیق شرکت فعالانه سیاسی ونحوه ی رای دادن مردم است.

ازنظر میلز تحقیقات آنها با ا ین سوال آغاز میشود:
“چه کسی با چه کسی وازچه طریقی در ارتباط است؟ نتایج این ارتباط چگونه است؟ (میلز،۱۳۶۰: ۷۰)
مفاهیم عمده در این روش تحقیقی از دیدگاه میلز عبارتنداز:”عمومی”،”افکار”و”عامه”
میلز تعریفی از هر یک از این مفاهیم ارائه میدهد:
“منظور ازمفهوم عمومی احساسات وواکنشهای غیرشخصی وغیرخصوصی اکثریت مردم است ……منظوراز افکار،عقاید سیاسی،ارزشها،اطلاعات ،انگیزه هاوغیره است …کلمه عامه به هر جمعیت قابل توجهی اطلاق میشود….” (میلز،۱۳۶۰: ۷۰)
– نقد برروش تجربه گرایی انتزاعی

میلزمعتقد است که مسائل اجتماعی جامعه معاصر ازطریق تجربه گرایی انتزاعی غیرقابل تبیین است .میلزاین عدم موفقیت را ناشی از محدودیت های روش شناسانه نمیداند:
“اشکال عمده دراین است که به جمع آوری جزئیات آماری پرداخته بدون اینکه به شکل وکیفیت آنها توجه شود.” (میلز،۱۳۶۰: ۷۴)
ازدیدگاه وی درزمینه قشربندی نه تنها تجربه گرایان انتزاعی مفاهیم جدیدی ارائه نکرده اند بلکه مفاهیم موجود رابه کارنگرفته اند:
“آنان فقط به طور سطحی از شاخص های منزلت اقتصادی –اجتماعی نام برده اند.مسائل مربوط به مفاهیمی ازقبیل آگاهی طبقاتی،آگاهی کاذب ،منزلت اجتماعی وطبقه ….مورد توجه محققان این روش قرار نگرفته است .” (میلز،۱۳۶۰: ۷۳)
تجربه گرایی انتزاعی ازنظرمیلز فاقد خصلت نظری است .

میلزبارزترین خصلت تجربه گرایی انتزاعی را،خصلت اداری آن میداندکه این روش شامل تعداد زیادی محققق است که به آنها آموزش داده میشود .این خصلت باعث هرچه بیشتر دیوان سالاری شدن مطالعات اجتماعی شده است. (میلز،۱۳۶۰:۷۴)
ازدیدگاه میلز طرفداران این مکتب غافلند که شالوده ی روش آنها فلسفی است.پس عملا با فلسفه ی دانش سروکاردارند تا با مطالعه اجتماعی.ازنظر وی درواقع تجربه -گرایان انتزاعی سعی کرده اند با انطباق دادن فلسفه ی علوم طبیعی با علوم اجتماعی روشی جدیدبرای مطالعات اجتماعی ارائه دهند. (میلز،۱۳۶۰: ۷۵)

تجربه گرایان انتزاعی وظیفه ی علوم اجتماعی را تبدیل کردن فلسفه به علوم میدانند.همانطورکه لازارسفیلد مشهورترین نماینده این مکتب معتقد است جامعه شناس باید پلی باشدمیان فیلسوفان اجتماعی ازیک سو وگزارشگران تجربی ازسوی دیگر. درواقع میلز معتقد است که تجربه گرایان انتزاعی درمرحله انتقالی قرار دارند (انتقال فلسفه علوم اجتماعی به علوم کاملا تجربی) (میلز،۱۳۶۰: ۸۰)
میلز ۴نقطه عطف رادرآثار تجربه گرایان انتزاعی مشخص میسازد:
– به اعتقاد میلز آنها به جای توجه به تاریخ نهادها وعقاید ،فقط به رفتاروکردار روزمره مردم توجه دارند.”
– وی براین باوراست که تجربه گرایان انتزاعی بخصوص لازارسفیلد معتقد است که مسائل وکارهای بشری باید درارتباط با یکدیگر موردبررسی قرار گیرند.
– ” به جای مطالعه ی پدیده های اتفاقی فقط به بررسی انگاره ها بعنی پدیده های تکراری میپردازد.”

– ” به جای توجه به حوادث اجتماعی –تاریخی فقط یه رویدادهای معاصر وغیرتاریخی توجه میشود.” (میلز،۱۳۶۰: ۱-۸۰)
میلز این دید غیرتاریخی راناشی ازتمایل ارزش شناسانه آنها میداند.
میلزبراین باور است که تجربه گرایان انتزاعی نه تنها بامسائل بسیار کوچک وغیرمهم سروکاردارند بلکه دیدآنها هم خصلت روانشناسی گرایی داردودرتعریف مسائل وتفسیرداده های تجربی نظریه ساخت اجتماعی –تاریخی رامورداستفاده قرارنمی دهند.در واقع آنها واقعیت های اجتماهی رابه متغیرهای روانی تقلیل میدهند.(روانشناسی گرایی می خواهد پدیده های اجتماعی را دررابطه با داده ها ونظریه های شخصیت فراد بیان کند.) (میلز،۱۳۶۰: ۸۸)

میلز معتقد است یکی ازوظایف جامعه شناسان ابزار سازی برای سایرعلوم اجتماعی است .اما از آنجایی که تجربه گرایان ازشیوه مصاحبه برای جمع آوری اطلاعات استفاده میکنند ومصاحبه شونده هم ممکن است یا موضوعات مورد سوال را به یاد نیاورندیا ازگفتن آنها ابا داشته باشند یا اصلا قادربه درک آن نباشند،درنتیجه مصاحبه به الگویی نا مناسب برای سایررشته های علوم اجتماعی تبدیل خواهدشد. (میلز،۱۳۶۰: ۸۲)

میلز براین باوراست جامعه شناس وظیفه ی دیگری نیز دارد وآن تفسیر روابط اجتماعی است اما تجربه گرایان انتزاعی برای تفسیر ازروش های آماری استفاده میکنند وبه مقایسه ی آماری گروههای مختلف اجتماعی می پردازند اما مشخص نمیکنندکه این مقایسه درچه زمینه ای باید صورت گیرد.از طرف دیگر آنها تنها تفسیرهای جامعه شناسی راقبول دارندو معتقدند ،تفسیرهای دیگرعلوم اجتماعی غیرعملی هستند.ازنظرآنها تفسیر ونظریه اختصا ص به جامعه شناسی دارد. (میلز،۱۳۶۰: ۸۲)

ازدیدگاه میلزناچیز بودن تحقیقات تجربه گرایان انتزاعی به خاطرمسئله پول وزمان است .ازنظروی چون تحقیقات تجربی معمولا هزینه ی زیادی رامی طلبد تحقیقات ناگزیرتحت نفوذ کسانیکه عهده دار مسائل مالی تحقیق هستند قرار میگیرند.ازطرف دیگر این افراد چون هرکدام دارای منافع خاصی هستندمسئله ی خاص رابه محققان دیکته میکنند. بنابراین محققان درانتخاب مسئله تحقیق آزادی کامل ندارندوهمین امرباعث میشود که تحقیقات آنها بیان کننده واقعیات آن مسائل نباشد. (همان: ۸۴)

ازنظرمیلزهمه ی مکاتب علوم اجتماعی تحقیقات تجربی وآماری را که فاقد نظریه هستند تهی میدانندواین درحالی است که تجربه گرایان انتزاعی برای نظریه وداده های تجربی محدودیت قائلند .مثلا لازارسفیلد معتقد است که نظریه تنها برای تبیین داده های آماری قابل استفاده است . (میلز،۱۳۶۰: ۸۵)
میلزخاطر نشان میکند که توسعه علوم اجتماعی تنها از طریق مطالعا ت پراکنده امکان پذیرنیست ونمیتوان ازطریق نمونه گیری های کوچک اطلاعات مربوط به ساخت های کلان را بدست آورد.

ازدیدگاه وی شیوه ی مصاحبه درمکتب تجربه گرایی انتزاعی دارای ماهیت رفتارگرایی اجتماعی است .(یعنی اینکه مصاحبه کننده باید به شناخت عمیق مصاحبه شونده ،نایل شود.)ولی با توجه به خصلت اداری ومالی اینگونه تحقیقات رسیدن به این مقصود امکان پذیر نیست (محدودیت زمانی ومکانی) (میلز،۱۳۶۰: ۸۹)

۳-۱-۴انواع شیوهای عملی
دراین فصل برمسائل موجود در علوم اجتماعی ،شیوه های مورد استفاده محققان علوم اجتماعی ،آشفتگی موجود درعلوم اجتماعی تاکید میشود.همچنین درمورد بیطرفی محققان یا تداخل ارزشها درتحقیقات آنها بحث میشود:
“محقق اجتماعی هرچه قدرهم ادعای بی طرفی کند ،بازنمیتواند خودراازارزیابی وقضاوت برکنارنگه دارد،برفرض هم نهایت بیطرفی رارعایت کند تازه اجازه داده است که دیگران تحقیقات او را برای مقاصد خویش مورداستفاده قرار دهند.” (میلز،۱۳۶۰: ۹۶)
– حیطه های دخالت ارزش های شخصی محقق درتحقیق:

۱) انتخاب موضوع موردمطالعه
۲) انتخاب مفاهیم اصلی
۳) طرح مسئله
البته میلزبراین باوراست علی رغم تاثیر ارزشهای شخصی دراین حیطه ها تمام ارزش ها وخصلت ها ی عقیدتی باید به صراحت روشن شوند وازروی حب وبغض وعدم توجه به نتایج اخلاقی وسیاسی آنها عمل نکنیم.میلزهمچنین تاکید میکند که مانباید یک تحقیق اجتماعی رابراساس نتایج مثبت یا منفی آن ارزیابی کنیم:
“درعلوم اجتماعی ارزیابی براساس ملاحظات اخلاقی کاری بیهوده است .” (میلز،۱۳۶۰: ۹۷
نحوه ی کاربرد تحقیقات علوم اجتماعی درجهان معاصر
“تحقیقات اجتماعی امروزه غالبا درخدمت مستقیم ارتش،مددکاران اجتماعی، زندانبان هاو سرمایه داران است.بهره برداری دیوانسالاری از تحقیقات علوم اجتماعی بمیزان زیادی متداول گشته است وبدون تردید افزایش بیشترپیدا خواهد کرد.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۰-۹۹)

میلزمعتقد است آن دسته ازتحقیقات نیز که توسط دانشمندان مورداستفاده واقع شده درخدمت مقاصدسیاسی خاص آنها قرار گرفته است.وی همچنین براین باور است پندارهایی که دانشمندان درجامعه عرضه میکنند ممکن است با پندارهاوتصورات موجود درباره ی ماهیت جامعه شباهت ها ویا تفاوت هایی داشته باشد. ولی به محض ایجاد این پندارها وتصورات به سه شکل زیر مورد استفاده واقع میشود:

۱٫ به عنوان وسیله ای برای مشروعیت بخشیدن به نظام حاکم
۲٫ انتقاد ازنظام حاکم برملا ساختن اهداف آن
۳٫ نپرداختن به مسائل مربوط به قدرت وحاکمیت که به نوبه خود موجب نادیده گرفتن واقعیت های جامعه میشود(ساختارجامعه)
میلزمعتقد است امروزنظام های سیاسی توانسته اند با استفاده از وسایلی همانند تعصب طرفداران خود ،سلطه ی برمردم تشکیلاتی عقیدتی ایجاد کرده اند تا به کمک آنها بتواند با شعارهاوعقاید

مخالف خود رقابت کنند.گسترش وسایل ارتباط جمعی به این امر دامن زده است .ازنظروی اگردانشمندان ازاین واقعیت بی خبر باشند همین که سرگرم تحقیقات خود هستند نقش عقیدتی خود رابه خوبی دراین زمینه ایفا میکنند.
بنابراین ازدیدگاه میلزازنظر تاریخی علوم اجتماعی بیشترمورداستفاده بوروکراتیک است.
میلزعلت استفاده ایدئولوژیکی ازعلوم اجتماعی رااین گونه ذکرمیکند:
“بخش زیادی از علوم اجتماعی دررد نظریه های کارل مارکس وانتقادازنهضت های سوسیالیستی واحزاب کمونیستی به کارگرفته شده است.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۱)

به اعتقاد وی این پدیده دراقتصا دوحتی جمعیت شناسی به خوبی قابل مشاهده است:
“…..ازسال های ۱۹۳۰ به بعد اقتصاد دان هابه عنوان مشاوران دولتی وشرکتهای تجارتی درامده وقسمت اعظم کوشش آنها صرف تدوین یک سلسله روشهای اداری وتهیه گزارش های اقتصادی شده است که طبعا تمام آنها مقاصد ایدئولوژیکی وبوروکراتیک داشته است.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۱)
“امروزحتی جمعیت شناسی که یک رشته کاملا آماری است بطور عمیق درگیر بررسی تضادهای سیاست وواقعیت های مورد بحث که نخستین بارتوسط توماس مالتوس مطرح شد ،میباشد.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۲)

میلزهمچنین بر این باور است ما امروزه با جامعه سناسی مثله شده ای روبرو هستیم :
“به عقیده من تقسیم بندی بخش های دانشگاهی تا حدودی موجب این شوده شده است.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۶)
به اعتقاد وی کتاب های درسی جامعه شناسی نتوانسته منزلتی خاص را برای جامعه شناسی درمقابل دیگررشته ها بوجود آورد ونمی توا ن از این کتاب ها برای نوآوری ونکات تحقیقاتی استفاده کرد:
“کتاب های درسی بصورت مجموعه ای مکانیکی ازواقعیت ها درآمده که فقط درصدد تشریح وبیان مسائل پراکنده وفرعی میباشند.یعنی امکان بررسی نظریه های جدید،رایطه متقابلواقعیت ها و نظریه ها رافراهم نمیکند.”(بنیش جامعه شناختی،۱۳۶۰:۱۰
پس افتادگی فرهنگی

میلزمعتقد است یکی ازمفاهیم مورد استفاده در لیبرالیسم ،مفهوم پس افتادگی فرهنگی است .ازدیدگاه و لیبرالیست ها براساس این مفهوم معتقدند که باید این عقب افتادگی رااز طریق تکنولوژی پیشرفته جبران کرد:
“پس افتادگی فرهنگی به عنوان یک معیارسنجش مورد استفاده لیبرالها وافراد خوشبین قرار میگیرد .زیرا براساس این معیار آنها تغییرات لازم راوآنچه راکه درحالت عقب ماندگی است تشخیص داده وموفقیت ویا عدم موفقیت خود را درزمینه ها مختلف بررسی میکنند.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۸)
میلزبراین باوراست که میلزوکسانی که نظریه پس افتادگی فرهنگی رابه کارمیبرند،منافع وموقعیت گروههای ذینفع وبرنامه ریزان رادرجامعه درنظر نمیگیرند.زیرا هدف آنها ازطرح این نظریه یادآوری عقب افتادگی تکنولوژیکی درجامعه است.

وی دراین زمینه ازبرخی از جامعه شناسان انتقاد میکند که این مفهوم رابدون توجه به متن ساختی آن به کارمیبرند:
“….یعنی آنرا عمومیت داده ودرمورد هرپدیده ای استفاده کرده اند .” (میلز،۱۳۶۰: ۱۰۹)
مسئله ازدیدگاه محققان لیبرال
۱٫ اموری که با شیوه ی زندگی طبقه ی منوسط جامعمه متفاوت است
۲٫ اموری که با شعارهای پیشرفت وترقی مغایرت دارد .
۳٫ اموریکه یا مبانی روستایی نظم وپایداری هماهنگ نیست.
۴٫ اموری که ضرورت پیشرفت اجتماعی راتایید نمیکند.

عملی یا غیر عملی بودن لیبرالیسم
ازنظرسی رایت میلز عملی بودن لیبرالیستی ،ماهیت غیرسیاسی دارد.به همین خاطربسیاربه مذاق صاحبان قدرت ،قضات ،مددکاران اجتماعی ،مسئولان اموربهداشتی ،معلمان واصلاح طلبان خوشایند است.
به گفته وی برای تفهیم عملی بودن لیبرالیسم میتوان ازمفاهیم سازگاری اجتماعی یا ناسازگازی اجتماعی استفاده کرد :
سازگاری اجتماعی:
“مفهوم سازگاری اجتماعی بیشتر به محیط اجتماعی خاصی اطلاق میشود که لازم است فرد خود را با آن وفق دهد ،مانند فرد مهاجر…” (میلز،۱۳۶۰: ۱۱۰)
ناسازگاری اجتماعی:

“ناسازگاربه فردی گفته می شود که ظاهرا محصول خانواده ازهم پاشیده و بی سرپرست است .فردناموفق که پارا ازگلیم خود فراتر میبرد به فکردیگری نیست ونسبت به آنان شفقت ندارد وبه فکردسیسه وآزار دیگران است و…” (میلز،۱۳۶۰: ۱۱۰)
امروزه لیبرالیسم به جای نهضت اصلاح طلبانه بصورت خدمات اجتماعی –ادرای درآمده است .بنابراین میتوان گفت امروزه لیبرالیسم حالت عملی خود رااز دست داده ومسئله عملی بودن لیبرالیستی جدید مطرح میشود .میلزمعتقد است که مکتب روابط انسانی درصنعت نمونه ی خوبی دراین زمینه است.زیرا دراین مکتب تلاش در جهت تحمیق کارگران است .به گونه ای که آزادی عمل درهمه ی زمینه ها ازفرد کارگر گرفته شده ومفهوم لیبرالیسم به طور کلی نفی میشود.
ازدیدگاه میلزاین عملی بودن لیبرالیستی جدید ،

تصورات جدیدی ازعلوم اجتماعی بوجود آورده .سازمانها ونهادهای جدید ازجمله مراکزروابط انسانی ،موسسات تحقیقاتی دانشگاهی ودستگاههای دولتی محصول این تصوراتند.البته وی معتقد است این موسسات تحقیقاتی جدیدهدفشان رسیدگی به وضعیت طبقه ی پایین ومتوسط جامعه نیست بلکه توجه آنها به منافع افراد عالی رتبه به جامعه مثل مدیران ،امرای ارتش معطوف است.

بنابراین میتوان نتیجه گرفت عملی بودن لیبرالیستی جدید باعث گسترش بیشتردیوان سالاری شده است:
“موقعیت دانشمندان علوم اجتماعی ازموقعیت دانشگاهی به موقعیت دیوان سالاری تغییرپیداکرده است….همین امر موجب شده که دانشمندان علوم اجتماعی خصلت روشنفکری راازدست داده وتبدیل به آدم های اداری بشوند.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۱۵)
عملی بودن جدید باعث :توسعه روزافزون شیوه های اداری ،ایجاد جامعه رفاهی ،تمرکز بیش ازحد قدرت،افزایش نیازبه کارمندان اداری،توجیه نظام سرمایه داری به عنوان یک نظام سلطه گرشده است.

میلزتغییرجهان سرمایه داری ازنظراقتصادی عملی به نظام سیاسی محافظه کاررا عامل همه ی تحولات فوق میداند. (میلز،۱۳۶۰: ۱۱۵)
میلزمعتقد است برخلاف سرمایه داران که دراین نظام عملی بودن جدید لیبرالیستی بسیارذینفع هستند،دانشگاهیان چندان به منفعتهای شخصی خود دلخوش نیستند.اگرچه ممکن است درنتیجه این نظام نسبت به کارهای تحقیقاتی خود بی علاقه گشته وتنهادرصدد افزابیش درآمد وومزایای خود باشند.
وی دراین زمینه ازشغل جدیدی برای دانشگاهیان یاد میکند:

“این شغل جدید را میتوان شغل خطرکننده جدید(انتروپرونرجدید)نامید” (میلز،۱۳۶۰: ۱۱۷)
به گفته میلز این افراد علاوه برشغل دانشگاهی خود درمکان های غیردانشگاهی به کارپرداخته وموقعیت دانشگاهی خود را به این طریق تثبیت میکنند.چون میتوانند ازطریق درآمد ناشی ازآن کارمراکزتحقیقاتی جدیدی را دردانشگاههاراه اندازی کنند.
البته وی معتقد است که تنها نظام حاکم عامل این وضعیت نیست بلکه عدم رسیدگی دانشگاههای امریکا به وضعیت اساتید ودانشگاهیان ازلحاظ مالی نیزدراین زمینه بسیار تاثیر گذار بوده است.

ازیک طرف نظام حاکم بینش عمل جدید لیبرالیستی رابه آنها دیکته میکندوازطرف دیگر آنها مشاغل اداری ومشورتی خارج از دانشگاه رانیز برعهده دارند .بنابراین ازلحاظ سیاسی تفکری بسیارمحدود دارند ودرنتیجه دانشگاهیان امریکایی بخصوص جامعه شناسان چاره ای جز پذیرش نظریه عمل جدیدلیبرالیستی ندارند.
به گفته میلز علوم اجتماعی امریکا به نحو بسیارپیچیده ای تحت تاثیر لیبرالیسم بوده است.بخصوص جامعه شناسی وعلوم سیاسی به اعتقاد وی مشخصه این علوم تمایل به مطالعات پراکنده وبررسی های تجربی چند علتی است که مشخصه مطالعات لیبرالیستی نیز میباشد.(به این معنا که ما برای بررسی چیزی که عوامل متعددی دارداحتیاج به فاکتورهای زیادی داریم )

۳-۱-۵اخلاق دیوان سالاری
دیوان سالاری به مثابه ی علوم اجتماعی جدید
” آنچه که در سال های اخیر معروف به علوم اجتماعی جدید شده است نه فقط به تجربه گرایی انتزاعی بلکه عملی بودن غیر لیبرابیستی جدید راهم شامل میشود ….. پیوند تجربه گرایی انتزاعی وکاربرد دیوان سالاری ناشی از آن باعث دیوان سالاری شدن علوم اجتماعی شده است. ” (میلز،۳۶۰ ۱: ۱۲۰)
عوامل رشد دیوان سالاری درعلوم اجتماعی

به گفته میلز تجربه گرایی انتزاعی درهمه ی ویژگی ها وتاثیرات خود باعث رشد دیوان سالاری شده است:
۱٫ درتمام کارهای تحقیقاتی،به کارگیری فکری تجربه گرایی انتزاعی به یک روش بوروکراتیک تبدیل شده است .
۲٫ این تحقیقات که به مطالعه درموردانسان به طورجمعی ومنظم می پردازود فقط به حد اعلی کارآیی می اندیشند.
۳٫ تجربه گرایی انتزاعی ودیوان سالاری شدن علوم اجتماعی هردوبه انتخاب واستخدام افراد کارمند درموسسات تحقیقاتی مربوطند.
۴٫ ازآن جایی که این تحقیقات دردانشگاه،ارتش،بنگاه های تجاری ورسانه های جمعی انجام می شود .بنابراین محققان ناگزیرتمایلات سیاسی مشتریان رادرنظر می گیرد چون تحقیقات براساس مقاصد مشتریان بوروکرات انجام میشود.

۵٫ بیشترتحقیقات هم به بالا بردن کارآیی وسود وتوجیه شکل های مختلف حکومت درجامعه معاصر میپردازند:
“حداقل نتایج اینگونه تحقیقات توجیه نظام موجود وتشویق وترویج روحیه دیوان سالاری در زمینه های فرهنگی واخلاقی وزندگی فکری است.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۲۱)
ازطرف دیگربه گفته ی میلز ازآنجایی که هزینه های اینگونه تحقیقات سرسام آوراست.بنابراین تنها محققان به خدمت سازمان های بزرگ سرمایه داری وغیرسرمایه داری درمی آیند وهرچه بیشترباعث گسترش دیوان سالاری میگردند.زیرا به مسائل مشخص اداری پرداخته وموضوعات رامطابق میل مشتریان انتخاب میکنند .به عبارت دیگر کاملا درخدمت سازمان ها قرار میگیرند.

وی به غیرازعوامل فوق محدودیت های روش شناسی ،بهادادن به عملی بودن لیبرالیستی وماهیت فکری مدیران موسسات تحقیقاتی رانیز ازعوامل دیوان سالاری شدن علوم اجتماعی میداند. (میلز،۱۳۶۰:۱۲۴)
میلزمعتقد است تا زمانیکه جامعه شناسان ودانشگاهیان وابسته به موسسات تحقیقاتی خاص باشند وتا زمانی که تحقیقات اجتماعی وسیع وپرخرج باشد وهم چنین تا زمانی که تحقیقات دارای خصلت دیوا ن سالاری وبوروکراتیک باشند،علوم اجتماعی مستقل نخواهدشد ،ودرنتیجه اگرعلوم اجتماعی مستقل نباشد ،نخواهد توانست رسالت وتعهد خود راانجام دهد .میلزنقش مدیران موسسا ت تحقیقاتی رااینگونه به تصویر میکشد:
“این افراد آنچنان درجستجوی پول ومقام هستندو که ازانجام هر نوع کارتحقیقاتی ارزنده باز میمانند .ازطرفی شهرت وآوازه آنها به علت تحقیقات ارزنده شان نیست ….درحقیقت آنها به عنوان مدیر ورئیس مسئولیت بیشتری درعدم موفقیت هادارد. “( میلز،۱۳۶۰:۱۲۸)

البته ازدیدگاه میلز درمیان دانشگاهیانی که به این موسسات تحقیقاتی وابسته اند، افراد غیر وابسته ای هم وجوددارند که مشغول انجام وظیفه خود هستند که گاهی اوقات دانشمندان وابسته درصدد جذب آنها برمی آیند اما برخی ازاین دانشمندان مستقل تحت هیچ شرایطی این وابستگی راقبول نمیکنند.
پیشگویی رفتاربشری علوم اجتماعی
به گفته میلز دراکثرمکاتب علوم اجتماعی یک شعاروجود داردوآن این است که باید به پیشگویی واداره ی رفتاربشری پرداخت .اما به اعتقاد وی رفتاربشری قابل پیش بینی نیست زیرا جامعه ازعناصربیجان وفیزیکی تشکیل نشده که بتوان آنها راتحت کنترل خود درآورده ورفتارآنها راپیش بینی کنیم :
“دانشمندانی که به سادگی ازپیشگویی واداره رفتاربشری صحبت میکنند درحکم بوروکراتهایی هستند که بقول مارکس جامعه یا تاریخ راعناصر داشته که نمیتوانند مطابق میل منافع خود مورد دخل وتصرف قراردهند.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۳۰)

هدف میلزازبیان این بحث ،رسیدن به معنی سیاسی اخلاق دیوان سالاری است.ازنظر وی امروزه این اخلاق برتمام سازمان های دولتی ،نظامی،سرمایه داری وتبلیغاتی سایه افکنده است ودانشمندان علوم اجتماعی هم مورد بهره برداری قرارداده اند.
میلزمعتقد است با حاکمیت اخلاق دیوان سالاری دیگرجایی برای آزادی ودموکراسی (منظورازدموکراسی قدرت وآزادی عملی که بتوان به کمک آن قوانین حاکم برزندگی راتغییرداد)درجامعه باقی نمی ماند .بنابراین جامعه شناس نیزنمی تواند به پیشگویی رفتاربشری بپردازد:
“دانشمند علوم اجتماعی دریک جامعه دموکراتیک زمانی میتواند درباره ی پیشگویی وکنترل رفتاربشری صحبت کند که این مسائل رابدقت درنظر بگیرد.” (میلز،۱۳۶۰: ۱۳۳)

بنابراین میلزبه طورکلی شعار مطرح درعلو م اجتماعی راقبول ندارد. بنظروی هنگامیکه انسان تحت کنترل باشد وازاین موضوع مطلع گردد براحتی میتواند رفتارخودرا تغییردهد وتنها درشرایط آزاد رفتارغیرمنتظره خواهد داشت بنابراین درجامعه ای که افراد مادام تحت کنترل یکدیگرند پیشگویی رفتارانسانی معنایی ندارد .ازسوی دیگر اگرماهدف علوم اجتماعی راپیشگویی رفتاربشر بدانیم درواقع دخالت انسان رانادیده گرفته ایم.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 21700 تومان در 175 صفحه
217,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد