دانلود مقاله عبادت و عبودیّت

word قابل ویرایش
29 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

عبادت و عبودیّت
عبادت چیست؟
عبادت، هدف آفرینش ماست. قرآن مى فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»
کارهایى را که انجام مى دهیم، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند کسب و کار، تحصیل علم، ازدواج و یا خدمت به مردم، براى رفع نیازهاى خود یا جامعه باشد.
آنچه یک امر را عبادت مى کند، آنست که به انگیزه اى مقدس انجام شود و به تعبیر قرآن رنگ خدایى «صبغه اللّه» داشته باشد.
فطرت و عبادت
بعضى کارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پایه فطرت؛ آنچه عادت است هم مى تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى تواند بىارزش باشد، مانند عادت به سیگار. اما اگر امرى فطرى شد، یعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاکى که خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش است.
فطرت و عبادت
بعضى کارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پایه فطرت؛ آنچه عادت است هم مى تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى تواند بى ارزش باشد، مانند عادت به سیگار. اما اگر امرى فطرى شد، یعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاکى که خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش است.
امتیاز فطرت بر عادت آنست که زمان و مکان، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تأثیرى ندارد و هر انسانى از آن جهت که انسان است آن را دارا مى باشد؛ مانند علاقه به فرزند که اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش را دوست مى دارد. اما مسائلى مانند شکل و فرم لباس یا غذا، از باب عادت است و در زمان ها و مکان هاى مختلف، متفاوت است. در بعضى مناطق، چیزى مرسوم است که در جاهاى دیگر رسم نیست.
عبادت و پرستش نیز یکى از امور فطرى است و لذا قدیمى ترین، زیباترین و محکم ترین آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتکده ها و آتشکده هاست.
البتّه در شکل و نوع پرستش ها تفاوت هاى زیادى دیده مى شود. یکى تفاوت در معبودها که از پرستشِ سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خداى عزیز، و یکى در شکل و شیوه عبادت که از رقص و پایکوبى گرفته تا عمیق ترین و لطیف ترین مناجات هاى اولیاى خدا تغییر مى کند.
ریشه پرستش
کیست که خداوند را با اوصاف و کمالاتِ بى پایانش بشناسد، اما سر تسلیم و خضوع فرو نیاورد؟ قرآن از طریق داستان ها و تاریخها، نشانه هایى از قدرت و عظمت او را براى ما بیان مى دارد.
مى فرماید: خداوند به مریمِ بى همسر فرزند داد. رود نیل را براى موسى شکافت و فرعون را در آن غرق کرد. انبیا را با دست خالى بر ابرقدرت هاى زمان خود پیروز کرد و بینى طاغوت ها را به خاک مالید.
اوست که شما را از خاکِ بى جان آفرید و مرگ و حیات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست.
کیست که ضعف و ناتوانى و جهل و محدودیت خود و خطرات و حوادثِ پیش بینى شده و نشده را درک کند، ولى احساس نیاز به قدرت نجات دهنده اى نکند و سر تسلیم خم نکند؟
قرآن در لابلاى آیات، ضعف انسان را به او گوشزد مى کند و مى گوید: تو هنگام تولّد هیچ نمى دانستى و هیچ آگاهى نداشتى، یکپارچه ضعف بودى، چنانکه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى روى.
تو هر لحظه مورد تهدید انواع خطرات هستى.
عمق پرستش
پرستش، عملى است که ما ظاهراً آن را یک نوع خضوع مى بینیم، اما عمق زیادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است، برخاسته از معرفت است، برخاسته از توجه است، برخاسته از تقدّس است، برخاسته از ستایش است، برخاسته از نیایش است، برخاسته از التجا و استعانت است، برخاسته از عشق به کمالات معبود است.
آرى، پرستش عملى است در ظاهر ساده، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش از انسان سر نمى زند. پرستش یعنى دل کندن از مادیّات و پرواز دادن روح، پا را فراتر از دیدنى‏ها و شنیدنى‏ها نهادن. پرستش تأمین کننده عشق انسان هاست که گاهى با ثنا و ستایش و زمانى با تسبیح و تقدیس و پاره اى اوقات با شکر و اظهار تسلیم، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى دارد.
نماز در کلام على‏علیه السلام
حضرت على علیه السلام بارها در نهج البلاغه از نماز و یاد خدا سخن به میان آورده که در کتابى به نام «نماز در نهج البلاغه» گردآورى شده است. ما در اینجا جملاتى را در مورد فلسفه ذکر و یاد خدا که مهمترین مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى کنیم:
مى فرماید: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَه وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوه» خداوند ذکر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگین با یاد خدا شنوا و چشم هاى بسته با یاد او بینا شوند.
آنگاه حضرت در مورد برکات نماز مى فرماید:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِکَه وَ نُزّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکینَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الکِرامات» فرشتگان آنان را در بر مى گیرند و آرامش بر آنان نازل مى شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبى برایشان آماده مى شود.
در خطبه اى دیگر مى فرماید:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» نماز گناهان را مثل برگ درختان مى ریزد و گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد مىکند.
باز هم سیماى نماز
هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى شود و چگونه ممکن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین کلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.
نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست که در هر کجا هستى و هر که هستى مطیع او باشى نه غیر او.
نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است که در آن عقائد و افکار و خواسته‏ها و الگوهاى خود را بیان مى کند.
نماز، استحکام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است که اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى ریزد.
اذانِ نماز، شیپورِ توحید است که سپاه متفرّقِ اسلام را در یک صف و زیر یک پرچم فرا مى خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى دهد.
نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در کنار هم آمده اند، مانند:
«یَتلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ»
قرآن تلاوت مى کنند و نماز به پاى مى دارند.
و یا در جاى دیگر مى فرماید: «یُمَسِّکوُنَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوه» به قرآن تمسّک مى جویند و نماز به پاى مى دارند.
گاهى براى نماز و قرآن، یک صفت آورده شده، چنانکه کلمه ذِکر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکر» ما ذکر را نازل کردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِکْرى » نماز را بخاطر یاد من به پاى دار.
جالب آنکه گاهى بجاى کلمه نماز کلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» که گفته اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.
بگذریم که خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یکى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اکثر سوره هاى قرآن، هم در بزرگ ترین سوره (بقره) و هم در کوچک ترین سوره ها (کوثر) آمده است.
نماز و قصاص!
نه تنها در اسلام، بلکه در همه ادیان الهى قانون قصاص مطرح است که طبق آن کیفر کسیکه گوش قطع کند آنست که گوشش بریده شود و کیفر کسى که دندان بشکند آنست که دندانش شکسته شود تا عدالت اجرا شود. یکى از موارد قصاص آنست که دست دزد باید قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و کف دست باقى مى ماند. زیرا قرآن مى گوید: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» محلّ سجده براى خداست.
چون انسان هنگام سجده باید کف دست خود را بر زمین گذارد لذا در کیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و کف دست او را قطع نکرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!
عبادت و ولایت
عبادت زمانى ارزش دارد که سطحى نباشد، بلکه همراه با شناختِ رهبر آسمانى و ولایت او و همراه با خشوع و آداب مخصوص خود باشد.
ادب و آداب نماز
حضور شاکرانه و عابدانه در برابر پروردگار، دلى پاک مى خواهد و نیّتى خالص، زندگى و رفتارى خداپسندانه مى طلبد و معرفتى عمیق و بصیرتى مکتبى. زبانى دور از گناه مى خواهد و چهره اى نیالوده به نافرمانى معبود. توجّه و حضور قلب در نماز، ادب لازم در این عبادت والاست.
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگام نماز، از دنیا و آنچه در آن است مأیوس شو، تمام هدف و توجّت به خدا باشد و یاد روزى باش که در برابر دادگاه عدل الهى قرار مى گیرى.
رعایت آداب ظاهرى و باطنى و شرایط صحّت و قبول و کمال، عمل را مطلوب خدا مى سازد و نماز را شایسته صعود به درگاه خدا مى سازد.
آداب نماز، که در قالب احکام نماز باید مراعات شود، در هر سه بخش نماز جارى است:
۱٫ مقدّمات نماز، یعنى امورى که باید قبل از شروع به نماز به آن ها پرداخت.
۲٫ مقارنات نماز، یعنى اعمال و آداب متن نماز.
۳٫ تعقیبات نماز، یعنى امور پس از نماز.
نماز، سپاس نعمت
انسان، اسیر محبّت دیگران است و نعمت و نیکى، انسان را به مقام سپاس و تشکّر مىکشید.
اگر کسى نعمتى به ما بخشید و احسانى در حق ما کرد، با زبان و عمل، سپاسگزار او مى شویم.
ما بنده خداییم و غرق در نعمت هاى او، پس در هر نفسى، نه یک نعمت بلکه صدها نعمت موجود است و بر این نعمت ها نه یک شکر، بلکه هزاران شکر لازم است. کافى است که اندکى چشم بصیرت بگشائیم و ببینیم لطف و فضل خدا را درباره خودمان، آنگاه خواهى نخواهى سپاس او خواهیم گفت.
نماز، نوعى سپاس از نعمت هاى فراوان و بى شمار اوست.
خداوند، به ما هستى بخشید. آنچه براى زندگى مادى و معنوى لازم داشتیم، عطا کرد. هوش و عقل و استعدادمان داد. قطرات باران، برگ درختان، ماهیان دریا، پرندگان آسمان، نور خورشید و هدایت عقل و ولایت پاکان و راهنمایى وجدان را جهت سعادت ما ارزانى داشت.

اثبات وجود خدا
در نوع اول، خدا از طریق برهان نظم و برهان علّی یا جهان شناختی اثبات می شود، بدین معنی که چون نظم در جهان وجود دارد، پس این نظم نیازمند ناظم است، یا اگر سلسه ی حوادث جهان را از جهت علت و معلولی آنها دنبال کنیم، به ناچار باید به وجود علت العلل یا علت اولی معترف شویم. آشکار است که پایه ی هر دوی این استدلال بر یقین داشتن به وجود جهان خارج متکی است، امری که با روش دکارت در تأملات ناسازگار است. هرآینه شکی در این بنیان بیفتد، این شک به وجود صانع و ناظم و علت العلل نیز سرایت خواهد کرد.
از همین روست که دکارت به نوع دوم اثبات خدا روی می آورد و آن اثبات خدا از طریق برهان وجودی است که در تأمل سوم و پنجم بازتاب یافته است.
استدلال دکارت بر وجود خدا در تأمل سوم و پنجم را می توان به صورت گزاره های زیر خلاصه کرد:
مقدمات:
۱- من می اندیشم، پس من هستم.
۲- من موجودی متناهی و ناکاملم .
۳- هر چیزی را که با وضوح و تمایز کامل ادراک کنم، کاملاً حقیقت دارد.
۴- علت فاعلی و علت تامه دست کم باید به اندازه ی معلولش مشتمل بر واقعیت باشد.
۵- من مفهوم خدا را به عنوان جوهری نامتناهی و کامل با وضوح و بطور متمایز در خود می یابم.
استدلال و نتیجه:
– پس من که متناهی ام نمی توانم علت ایده ی خدا باشم و لزوماً باید خدائی وجود داشته باشد که این ایده را در من نهاده است. پس خدا وجود دارد.
– ضرورت کمال مطلق آن است که وجود هم داشته باشد چه اگر چیزی وجود نداشته باشد کامل نیست. پس خدا وجود دارد.

به طور مختصر وجود خدا از نظر دکارت اینگونه اثبات شده است. اما اینکه چه ایراداتی و چه تناقضاتی در این میان وجود دارد و دلایل دکارت در این رابطه چیست خود بحثی دیگر است.
معنایى که براى فطرى بودن معرفت‏خدا بیان شد در واقع، از رابطه‏ى وجودى انسان با آفریننده‏ى هستى بخش، حکایت مى‏کند و چنین شناختى از آفریده‏اى که استعداد درک آن را داشته باشد جدا شدنى نیست و از این رو تعبیر «فطرى‏» در مورد آن کاملا صدق مى‏کند. چنین شهودى نه تنها به اصل «وجود» آفریننده تعلق مى‏گیرد بلکه به همه‏ى شؤون رابطه‏ى مذکور در بالا و از جمله «ربوبیت‏» نیز تعلق مى‏گیرد، چنانکه استعمال کلمه‏ى «رب‏» در آیه‏ى میثاق، شاهد آنست، یعنى در این شهود هم وجود خدا و هم ربوبیت او ثابت مى‏شود. و اگر چنین رابطه‏ى وجودى بین انسان و موجود دیگرى وجود مى‏داشت مورد شهود قرار مى‏گرفت پس این معرفت‏به «وحدت و یگانگى خدا» نیز تعلق مى‏گیرد، و به همین جهت است که عذرى براى شرک، باقى نمى‏گذارد.
دو تـقـریـر عـامـیـانـه براى برهان نظم الف – جهان از نظر نظم و هماهنگى اجزاء خود شبیه مـصـنوعات بشرى مانند خانه و کشتى است و لذا باید مانند مشابه خود ( مصنوعات بشرى ) صانع دانا و توانائى داشته باشد .
ب – تـجـربـه و آزمون ثابت کرده است که نظم در صنایع انسانى , بدون دخالت عقل وشعور پدید نمى آید .
و هـیـچ گاه خانه اى و یا کارخانه اى و یا شهر و کشتى بدون دخالت آگاهى و توانائى صورت پذیر نیست .
آنگاه از طریق تماثل انگارى میان طبیعت و مصنوعات انسانى باید در نظام جهان دخالت شعور را ضرورى دانست .
ایـن دو نـوع تـقـریر از برهان نظم چه بر اساس تشابه و چه بر اساس تماثل ,از تقریرهاى بس نـارسـا و عـامیانه است که در غرب رواج داشته و آن نیز معلول فقدان یک مکتب جامع در الهیات بوده است .

در حالى که برهان نظم ارتباطى با هیچ یک از این دو تقریر ندارد , بلکه برهانى صد در صد عقلى و مـنـطـقى است , و عقل پس از یک محاسبه با قاطعیت حکم مى کند که ارتباطى منطقى و علمى میان نظم و دخالت عقل و شعور موجود است و هرگز نظم بدون دخالت عقل پدید نمى آید .
۱ – جهان در پوششى از نظام فرو رفته است .
مـشاهدات عینى و نتائج تمام علوم طبیعى و فلکى ثابت مى کند که نظام شگرف و خیره کننده اى بر این جهان حکمفرما است .
و از کـوچـکـتـرین ذرات این جهان ( اتم ) باساختمان پیچیده اش گرفته , تا منظومه هاى بزرگ آسمان تا آنجا که مى شناسیم و از آن آگاهیم همگى در پوشش نظام دقیق و کاملا حساب شده اى قرار گرفته اند و این مطلبى است که دانشمندان تمام رشته هاى علوم طبیعى و فلکى و نجومى آن را تصدیق مى کنند .
این همان مقدمه نخست است که در اثبات آن از حس و نتائج علوم تجربى کمک مى گیریم .
در ایـنـجا نقش حس و نتائج علوم تنها اثبات اصل نظم در طبیعت و جهان ماده است , و از این مرحله گام فراتر نمى نهد .
و امـا آفریننده این نظم کیست و این نظام شگرف و حساب شده , معلول چیست ؟
در این مرحله , هیچ یک از ابزارهاى یادشده , کوچکترین دخالتى ندارند , اینجا قلمرو عقل و خرد است که یکى از دو نظریه را برگزیند .
یـا بـگوید نظم به صورت دستگاههاى پیچیده و فوق العاده دقیق بدون دخالت مبدا عقل و شعور , بدون رهبرى علم گسترده امکان پذیر نیست .
و یا بگوید این نظام بدیع ازطریق تصادف پدید آمده و جامه عمل پوشیده است .
ما , در این جا , داورى را به عقل و خرد مى سپاریم , تا نظر قاطع خود را با طرح مقدمه دوم روشن سازد .
۲ – ارتباط منطقى نظم با دخالت شعور .
عـقـل و خـرد به روشنى درک مى کند که یک رابطه منطقى و حسى و یا ریاضى میان نظم و عـقـل , یـا هـمـاهنگى و آگاهى یا هدف دارى , و شعور وجوددارد , و هرگز معقول نیست که اولى بدون دومى پدید آید .
ایـن رابـطـه در صورتى روشن مى گردد که واقعیت نظم را در جهان طبیعت درک کنیم , در تحلیل هماهنگى اجزاء یک پدیده براى تحقق یافتن یک هدف شخصى عنایت ورزیم , وهدفدارى پدیده ها را ارزیابى کنیم .

در این صورت است که عقل , حکم قاطع خود رابدون استمداد از هر نوع تشابه و تماثل صادر مى کند .
ایـنـک بـیـان واقـعیت نظم یعنى هماهنگى حاکم بر طبیعت و هدفدارى پدیده هائى که هـمـگـى مـبـین مراتب نظم هستند : واقعیت نظم در یک پدیده طبیعى جز این نیست که اجزاء مـخـتلفى از نظر کیفیت و کمیت دور هم گرد آیند , تا در پرتو همکارى اجزاء آن هدف مشخصى تحقق یابد .
نظم به این معنى , در پدیده اى به نام بینائى کاملا مشهود است .
دلیل علم‌ و قدرت‌ خداوند را بنویسید
علم‌ خدا محدود به‌ یک‌ حدّ خاصّ نیست‌، از یک‌ سبب‌ مخصوص‌ نیست‌ که‌ اگر آن‌ سبب‌ را بستیم‌، دیگر راهی‌ برای‌ علم‌ خدا و قدرت‌ خدا نباشد.

الَّذِی‌ جَعَلَ لَکُم‌ مِنَ الشَّجَرِ الاْخْضَرِ نَارًا فَإِذَا´ أَنتُم‌ مِنْهُ تُوقِدُونَ.
«ا´ن‌ خداوندی‌ که‌ برای‌ شما از درخت‌ سبز آتش‌ درست‌ میکند و شما از آن‌، وَقود و آتش‌ گیرانه‌ میگیرید و آتش‌ درست‌ می‌کنید.»

آخر آب‌ و سبزی‌ با آتش‌ چه‌ مناسبت‌ دارد؟ این‌ درختهای‌ سبز، سبزیش‌ به‌ چیست‌؟ به‌ آب‌، اگر آب‌ به‌ آن‌ نرسد خشک‌ میشود؛ حال‌ ببینید که‌ این‌ درخت‌ سبز منبع‌ آتش‌ است‌.
یا اینکه‌ بگوئیم‌: بعضی‌ از درختها هستند که‌ مانند جرقّه‌ و مانند سنگ‌ چخماق‌ وقتی‌ بهم‌ بخورند، آتش‌ میدهند.
دو درخت‌ هست‌ به‌ نام‌ مَرْخ‌ و عِفار؛ خاصیّت‌ این‌ دو درخت‌ آنست‌ که‌ چون‌ برگهای‌ هر یک‌ از آنها به‌ خودشان‌ سائیده‌ شود همانند سنگ‌ چخماق‌ و سنگ‌ فندک‌ آتش‌ میدهند.

و لذا وجود این‌ درخت‌ها در جنگل‌ موجب‌ خطر آتش‌ سوزی‌ است‌. چون‌ به‌ مجرّد آنکه‌ بادی‌ بوزد، برگ‌هایشان‌ به‌ هم‌ سائیده‌ میگردد و مانند فندک‌ آتش‌ میزند، و چون‌ این‌ درخت‌ آتش‌ گرفت‌ تمام‌ جنگل‌ در اثر مجاورت‌ می‌سوزد.
آن‌ خدائی‌ که‌ برای‌ شما از درخت‌ سبز آتش‌ آفرید فَإِذَا´ أَنتُم‌ مِنْهُ تُوقِدُونَ و شما از آن‌ آتش‌گیرانه‌ میگیرید.
سابقاً که‌ در منازل‌ نفت‌ و بنزین‌ و کبریت‌ نبود، برای‌ روشن‌ کردن‌ از سنگ‌ چخماق‌ استفاده‌ میکردند: دو قطعه‌ از آنرا به‌ هم‌ میزدند، جرقّه‌ای‌ میزد، فتیله‌ای‌ را با آن‌ روشن‌ میکردند، و پس‌ از آن‌ با آن‌ فتیله‌ هر چه‌ را میخواستند روشن‌ میکردند، هیزم‌ را آتش‌ میزدند و غذا می‌پختند.

یا از همین‌ چوب‌های‌ مرخ‌ و عفار در خانه‌ها می‌آوردند، و چون‌ میخواستند آتشی‌ افروزند، دو قطعه‌ از آنرا بهم‌ می‌زدند، مانند کبریت‌ آتش‌ می‌شد؛ فَإِذَا´ أَنتُم‌ مِنْهُ تُوقِدُونَ.
سوال در مورد قدرت خداوند

گاهی سوال می شود آیا خدا می تواند موجودی مانند خودش بیافریند؟ اگر بگویید می تواند پس تعدد خدایان ممکن است و اگر بگویید نمی تواند قدرت خداوند را محدود کرده اید و یا اینکه خداوند می تواند این جهان پهناور را درون تخم مرغی جای دهد بدون اینکه جهان را کوچک کند یا تخم مرغ را بزرگ؟ در جواب باید گفت در اینگونه موارد کلمه نمی شود بکار می رود نه کلمه نمی تواند و به عبارتی روشن تر طرح سوال نادرست است زیرا وقتی می گوییم آیا خداوند می تواند موجودی مانند

خودش بیافریند کلمه آفریدن معنایش این است که آن شیی ممکن الوجود و مخلوق است و هنگامی که می گوییم مثل خداوند معنایش این است که آن شیی واجب الوجود باشد. و نتیجه اش این می شود که آیا خداوند می تواند چیزی بیافریند که هم واجب الوجود باشد و هم نباشد، هم ممکن الوجود باشد و هم نباشد (هم خالق باشد و هم مخلوق). طرح این سوال نادرست است و خداوند بر هر چیزی قادر است.

همچنین وقتی گفته می شود آیا خدا می تواند جهان ار در تخم مرغی قرار دهد بطوریکه نه جهان کوچک شود و نه تخم مرغ بزرگ؟ معنایش این است که جهان در همان حال که بی نهایت بزرگ است بی نهایت کوچک باشد و با توجه به غلط بودن این سوال نوبتی به جواب نمی رسد زیرا تعلق به محال محال است.

همین سوال را مردی از امیر المومنین علیه السلام نمود حضرت فرمودند: ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سالتنی لا یکون بدرستیکه خداوند تبارک و تعالی به عجز و ناتوانی نسبت داده نمی شود ولی آنچه تو می پرسی نشدنی است.

و در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: بله خدا می تواند و در کوچکتر از تخم مرغ هم می تواند، خداوند دنیا را در چشم تو قرار داده در حالیکه از تخم مرغ کوچکتر است (البته این یک نوع جواب اقناعی است زیرا سوال کننده قدرت تحلیل این گونه مسائل را نداشته است).
امام خمینى از ولادت تا رحلت

هجرت به قـم, تحصیل دروس تکمیلى وتدریس علوم اسلامى
امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

تبعیـد امـام خمینـى از تـرکیه به عراق
امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۶ )
اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۶ و قیام مـردم
هجرت امام خمینى از عراق به پاریس
بازگشت امام خمینى به ایران
پس از ۱۴ سال تبعیـد

رحلت امام خمینى
وصال یار, فراق یاران
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
روز شمار تبعید حضرت امام خمینى (س)

زندگى امام به روایت امام
سفرى به تاریخ
. . . و آن روز قلب ملت از کار ایستاد
آنروز که عاشق جمالت گشتم دیوانه روى بى مثالت گشتم
دیدم نبود در دو جهان جز تو کسى بیخود شدم و غرق کمالت گشتم
امام خمینى (ره)

بدیهى است رهبرى و هدایت هر انقلابى پس از پیروزى به مراتب مشکلتر از دوره‏هاى پیش از پیروزى زیرا تا زمان حصول پیروزى انگیزه‏هاى فراوانى براى وحدت کلمه به منظور استیلا یافتن بر دشمن مشترک وجود دارد. حتى افراد و گروههایى یافت مى‏شوند که به رغم عدم خلوص کافى، براى دستیابى به اهداف خاص خود، ضمن قلمداد دادن خود به همراهى و همفکرى با مردم، در مبارزه شرکت مى‏کنند و معارضه آشکارى با رهبرى مبارزه و انقلاب ندارند، اما پس از پیروزى انقلاب، به دلیل سهم خواهى که از خصلتهاى افراد و گروههاى ناخالص است نغمه‏هاى جدایى آنها ساز مى‏شود و این روند در برخى موارد به شکل‏گیرى توطئه‏هاى گوناگون علیه انقلاب و رهبرى آن منجر مى‏گردد.

چنین واقعیتى را در انقلاب اسلامى ایران نیز شاهد بودیم که نمونه‏هاى بارز آن توطئه‏ها و کارشکنیهاى منافقین، ملى‏گراها و دیگر گروههاى وابسته به شرق و غرب بود. از سوى دیگر قدرتهاى استعمارى نیز به ستیز با انقلاب پرداختند و با تحمیل جنگ ناخواسته، محاصره اقتصادى تبلیغات مسموم و اعمال فشارهاى سیاسى به دشمنى با انقلاب و مردم مسلمان ایران پرداختند اما رهبریهاى خردمندانه و هوشیارانه امام خمینى (س) و مقاومت‏بى نظیر مردم تمام نقشه‏هاى شیطانى مستکبران عالم علیه انقلاب را نقش بر آب ساخت.

 

رحلت جانگداز امام خمینى (س) این توهم پوچ را در دشمنان قسم خورده انقلاب به وجود آورد که انقلاب اسلامى از مسیر خود منحرف مى‏شود و توده‏ها به بى تفاوتى کشیده خواهند شد، اما از آنجا که انقلاب اسلامى ایران، ریشه در اعماق قلوب مردم داشت، هیچ گاه تصور خام مخالفان اسلام و انقلاب و مردم، مصداق نیافت و مجلس خبرگان، یک روز پس از ارتحال امام، با انتخاب یکى از فرزندان رشید اسلام و شاگرد خلف و شایسته امام خمینى – حضرت آیت‏الله خامنه‏اى – بر تداوم راه رهبر راحل، مهر تایید زد و امروز همه جهان بر این نکته اعتراف دارند که پایانى براى انقلاب اسلامى متصور نیست و ایران اسلامى به عنوان تنها ملجا و مامن محرومان و پشتیبان مستضعفان شناخته شده است.

امروز هر ایرانى مسلمان و آزاده بر خود مى‏بالد که کشورش در شمار مستقل‏ترین و آزادترین ممالک دنیاست و رهبرش راهى را مى‏پیماید که بنیانگذار فقید جمهورى اسلامى ایران، از نخستین روزهاى قیام به پیروان راستین و وفادارش نشان داده است.
در تاریخ ۲۸ اردیبهشت‏سال ۱۳۶۸ تیم پزشکى حضرت امام از اولین علائم خونریزى در دستگاه گوارش معظم له اطلاع یافت و بلافاصله معاینات و بررسیهاى لازم صورت گرفت انجام معاینات، دو زخم در معده حضرت امام را مشخص مى‏نمود که یکى سطحى و دیگر نسبتا عمیق بود. با مشاهده زخمها مشاوره با پزشکان متخصص بیماریهاى گوارشى صورت گرفت.

مشخصات ظاهرى زخمها حکایت مشکوکى از احتمال وجود بیمارى بدخیم مى‏کرد. مطالعات پرتونگارى و عکس‏بردارى از معده امام نشان دهنده ضایعاتى نگران کننده بود. بزرگترین زخم چهار تا پنج‏سانتى‏متر و حاشیه آن نامنظم و کاملا برجسته و متورم بود و در معده آثار خونریزى و خون تازه وجود داشت. این مشاهدات توسط اندوسکوپى و مشاهده داخل معده توسط دستگاه صورت گرفته بود که شرح آن توسط پزشکان تیم مراقبت از امام، آقایان دکتر عارفى و دکتر فاضل داده شده است.

روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه آزمایشات تکمیلى انجام شده و وضعیت قلبى و عمومى حضرت امام مورد بررسى دقیق واقع شد، چرا که تصمیم‏گیرى در مورد انتخاب درمانى جراحى در شخصى با سن امام و با وضعیت قلبى و عمومى ایشان تصمیم‏گیرى بسیار دقیق و حساسى بود. در چنین شرایطى با محاسبه بسیار دقیق وضعیت‏بیمارى و خطرات ناشى از عدم انجام عمل جراحى در مقایسه با انجام آن، انتخاب نهایى صورت گرفت.

مشکلى که از نظر جسمانى براى حضرت امام پیش آمده بود از دو جنبه جان معظم له را تهدید مى‏کرد. یکى ایجاد خونریزى وسیع و کشنده و غیرقابل کنترل و دیگرى احتمال ایجاد سوراخ در جدار معده و ورود محتویات معده به داخل حفر شکم در آن صورت یا به سرعت مرگ مستولى مى‏شد و یا باید تن به انجام عمل جراحى در شرایطى بسیار نامناسب داد که احتمال خطرش بسیار بیشتر از زمانى بود که جراحى با آمادگى کامل قلب و وضعیت عمومى بدن صورت مى‏گیرد.
شرح حالى که حضرت امام از وضعیت جسمانى و دستگاه گوارش ارائه مى‏فرمودند حاکى از افزایش میزان خونریزى در دستگاه گوارش بود و روز به روز بر میزان آن افزوده مى‏شد.

از طرفى مطالعات اندوسکوپى با دستگاه اندوسکوپ وسعت و عمق قابل توجه زخمها را نشان مى‏داد و بخصوص در مورد یکى از زخمها حاکى از نازک شدن خطرناک جدار معده بود.

بنابراین قضاوت پزشکان متفقا در پیشگیرى از دو عارضه بسیار خطرناک و کشنده که امکان وقوع آن در آینده‏اى نزدیک حتمى مى‏نمود برانجام عمل جراحى قرار گرفت. بنابراین این تصمیم‏گیرى با فرزند امام حضرت حجت‏الاسلام والمسلمین حاج احمد آقا در میان گذاشته شد و ایشان نیز مساله را با مسئولان مملکتى در میان گذاشت. جوانب کار براى مسئولان کاملا توضیح داده شد و پس از موافقت موضوع با حضرت امام مطرح شد. امام پس از حصور اطلاع از تصمیم پزشکان با خونسردى فرمود: “هر طور صلاح است همان طور عمل کنید. “

مقدمات عمل جراحى براى روز دوم خرداد آماده شد و امام به بیمارستان منتقل گشت. زمانى که امام، جماران را به سوى بیمارستان ترک مى‏کرد در سر پایینى کوچه جلو بیت‏به اطرافیان فرمود: “من از این سرازیرى که پایین مى‏روم دیگر بالا نمى‏آیم”
و بنا به گفته اطرافیان حالتى حاکى از آرامش و ثبات در برخورد با مساله مرگ در موقع گفتن این جمله کاملا حس مى‏شد.
بررسى‏هاى قلب، وضع امام را، حتى بهتر از آنچه تصور مى‏شد نشان داده بود و با تزریق یکى دو واحد خون، کم‏خونى ناشى از خونریزیهاى مکرر نیز اصلاح شد. بنا به گفته دکتر فاضل جراح امام، معظم له نماز شبشان را خواند که از تلویزیون نیز بخشى از آن پخش شد.

امام پس از اداى نماز صبح جهت جراحى آماده شد. یکى دو لوله نازک براى رساندن مایعات و نشان دادن فشار داخلى وریدهاى مرکزى در رگها قرار گرفت و در ساعت ۴۵/۷ دقیقه امام توسط یک برانکارد به اتاق عمل منتقل گشت. بنا به گفته دکتر فاضل در اتاق عمل، تیم جراحى مرکب از دکتر فاضل، دو جراح، یک تکنسین، پرستار اتاق عمل، دو نفر متخصص بیهوشى، یک تکنسین بیهوشى و دو متخصص قلب آماده انجام عمل شدند. بیهوشى که یکى از حساسترین مراحل انجام عمل بود با موفقیت انجام شد و ساعت ۳۰/۸ دقیقه انجام جراحى آغاز گشت و جریان عمل توسط تلویزیون مدار بسته‏اى در معرض مشاهده اشخاصى که در بیرون اتاق عمل حضور داشتند قرار گرفت. جراحى کمتر از دو ساعت طول کشید و در ساعت ۲۰/۱۰ دقیقه به پایان رسید.

 

طبق اظهارات دکتر فاضل، وقتى شکم امام باز شد مشاهده گشت که قسمت میانى معده دچار ضایعه است. بزرگترین زخمى که قبلا ذکر شد در خم بزرگ معده وجود داشت و جدار معده را به نحو خطرناکى نازک نموده بود. ضایعه‏اى کوچک با قطرى حدود شش میلیمتر در قسمت چپ کبد به صورت یک دانه مشاهده مى‏شد و غدد لنفاوى کمى بزرگ بود که مشابه آن در افراد عادى نیز دیده مى‏شود و اندازه طحال طبیعى بود.

قسمتى از معده که مبتلا بود، برداشته شد و قسمتهاى باقیمانده به هم متصل گشت و از غدد لنفاوى و کبد نیز نمونه‏بردارى شد و در طول عمل مشکل خاصى پیش نیامد. سپس امام به بخش آى. سى. یو منتقل شد، بخشى که از نظر مراقبتهاى ویژه داراى امکانات کامل جهت کنترل خطرات احتمالى است. لوله داخل ناى یا تراشه حضرت امام براى ۲۴ ساعت آینده باقى ماند تا وضع تنفسى حضرت امام کاملا مطمئن شود.

در فاصله کوتاهى پس از عمل، جلسه‏اى با حضور مسئولین کشور تشکیل شد و با مشورت دو تا سه نفر از تیم پزشکى، نحوه اطلاع دادن مساله به مردم مشخص شد. نکته‏اى که در این موضوع مورد توجه قرار گرفت جلوگیرى از ایجاد نگرانى زیاد بود و همان روز ساعت دو بعدازظهر متنى از اخبار رادیو براى مردم خوانده شد مبنى بر اینکه حضرت امام به علت‏خونریزى گوارشى و براى کنترل آن، مورد عمل جراحى موفقى قرار گرفته‏اند و حال ایشان رضایت‏بخش است.

على‏رغم لحن اطلاعیه که حاکى از موفقیت آمیز بودن جراحى امام بود ملت عاشق و دلباخته امام ناگهان براى اولین بار از کسالت جدید امام مطلع و این موجب بروز نگرانى شد. ولى در طى روزهاى بعد که رسانه‏هاى گروهى و سیماى جمهورى اسلامى ایران از بهبود حال امام گزارش مى‏دادند دلهاى نگران مردم با ناباورى مى‏رفت که دلهره و اضطراب را از خود بیرون کند. که. . . ساعت ۳۰/۸ بعدازظهر روز شنبه سیزده خرداد اولین خبر نگران کننده از اخبار شبکه سراسرى پخش شد:
تفاوت هاى نظام دنیا و آخرت

از این آیات چنین به نظر مى رسد که با برچیده شدن عالم طبیعت، نظام حاکم بر آخرت، غیر از نظام موجود در دنیاست. آخرت مقصد عالم طبیعت است، نه عین آن. از این رو نه آسمان آخرت هم چون آسمان دنیاست، و نه زمین آن همانند این زمین، نه بوستان هایش شباهتى به بوستان هاى دنیا دارد و نه آتشش به سان آتش دنیاست; هر چند که بى ارتباط با یک دیگر نیستند. زمین آخرت غیر از زمین دنیاست، و براى دنیا زمینى است نه مانند آنچه براى آخرت است. فهم ما از زمین و دیگر موجودات عالم طبیعت اندک توانى براى فهم زمین و دیگر موجودات عالم آخرت در اختیار ما مى نهد. اما نباید گمان کرد که آخرت همان دنیاست که دوباره تجدید بنا شده است. به همین خاطر آخرت و قوانین و احکام آن با دنیا و نظام قانون مندآن متفاوت است; همان تفاوتى که میان موجود کامل و ناقص وجوددارد.

پس مقصد، عالم آخرت است و همه نظام هستى با طوع و رغبت به سوى این مقصد ره سپارند. امّا این هدایت و بیان الهى براى آن است که انسان نیز این واقعیت را با همه لایه هاى وجودى خود به رسمیت شناخته، بدان ایمان آورد و با دست کارى کردن دستگاه معرفت و اخلاقى خویش در برابر این واقعیت ایستادگى نکند. از این رو با برپا شدن قیامت، در کنار حوادثى که بر عالم طبیعت مى گذرد، وضعیت آدمى نیز از جهات مختلف دگرگون مى شود.

با فرو ریختن حجاب اسباب در آخرت، سلطنت و فرمان روایى الهى براى همه ى آدمیان نمایان مى شود. هر چند خداوند همیشه مالک آسمان ها و زمین است و حکم او در میان مخلوقات نافذ است، امّا دیده ها در جهان طبیعت گرفتار شرک و حجاب اسباب اند و به شهود کامل توحید کمتر دست مى یابند. لیکن در قیامت فرمان روایى خداوند بر همگان آشکار مى گردد:

«یوم لاتملک نفس لنفس شیئا والامر یومئذ لله.»(۴۰۳) (انفطار /۱۹)
«… وتقطّعت بهم الاسباب.»(۴۰۴) (بقره / ۱۶۶)

«ولقد جئتمونا فرادى کما خلقناکم اوّل مرّه وترکتم ما خوّلناکم وراء ظهورکم وما نرى معکم شفعاءکم الّذین زعمتم انّهم فیکم شرکؤا لقد تقطّع بینکم وضلّ عنکم ما کنتم تزعمون.»(۴۰۵) (انعام / ۹۴)

از این رو کسانى که در دنیا به رتبه ى خرق اسباب و حجاب ها، و شهود حق مى رسند و بر آنان توحید حکومت مى کند، گویى قیامتشان برپا شده است. در دنیا عده اى به خداوند و بازگشت به سوى او یقین دارند و پاره اى گرفتار شک اند:
«الّذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزکوه وهم بالاخره هم یوقنون.»(۴۰۶) (لقمان
/ ۴)

«الا انّهم فى مریه من لقاء ربّهم، الا انّه بکلّ شىء محیط.»(۴۰۷) (فصلت / ۵۴)
«و لایزال الّذین کفروا فى مریه منه حتّى تاتیهم السّاعه بغته او یاتیهم عذاب یوم عقیم.»(۴۰۸) (حج / ۵۵)
اما در قیامت، اساس شک از وجود آدمیان زایل مى شود. شک نه بر اصل قیامت راه دارد ـ هر چند عده اى بخواهند در آن شک کنند ـ و نه بعد از تحقق آن شکى باقى مى ماند. از این رو کافران و شکاکان نیز در آخرت مى گویند:
«وکنّا نکذّب بیوم الدّین. حتّى اتینا الیقین.»(۴۰۹) (مدثر / ۴۷ ـ ۴۶)

«ولو ترى اذالمجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربّهم ربّنا ابصرنا وسمعنا فارجعنا نعمل صالحا انّا موقنون.»(۴۱۰) (سجده / ۱۲)
آرى، دنیا و زینت هاى آن، آدمى را از عالم آخرت غافل مى کند. دنیاخواهى و آخرت طلبى دو مقوله ى قابل جمع با یک دیگر نیستند; به همین سبب جاى گرفتن دنیا در قلب آدمى، عوارض غفلت از آخرت یا شک در تحقق آن را به بار مى آورد. پى بردن به حقیقت دنیا که تنها اندکى تأمل را مى طلبد و بى نیاز از معلم و براهین و دلایل پیچیده است، با رسوخ دنیا در قلب، کار دشوار مى شود. انسان دنیا زده نه فقط از یقین به آخرت محروم است که از ایمان به ناپایدارى دنیا نیز بهره اى ندارد. درهاى قلب او به یقین بسته است، تا آنکه ظهور حقیقت چنان شدت گیرد که هر زنگارى را بزداید و هر قفلى را بگشاید:
«لقد کنت فى غفله من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید.»(۴۱۱)(ق / ۲۲)

آخرت سرایى است که باطل در آن به طور کامل سرکوب شده حقّ ظهور تامّ مى یابد. زیرا آخرت برخلاف دنیا ظرف عمل آدمیان نیست; دنیا تنها جایى است که در آن باطل مى تواند حق را بپوشاند و یا خود را به صورت آن نمایش دهد. اما آخرت ظرف محاسبه ى اعمال و ظهور کامل راستى است و هیچ چیز جز حق حکومت نکرده ظلم و ناپاکى فرو مى ریزد:
«ذلک الیوم الحقّ.»(۴۱۲) (نبأ / ۳۹)
«لاظلم الیوم.»(۴۱۳) (غافر / ۱۷)

و با از میان رفتن باطل و ظلم حجاب اهل آسمان و زمین برداشته مى شود و با یک دیگر پیوند مى خورند:
«ویوم تشقّق السّماء بالغمام ونزّل الملائکه تنزیلا.»(۴۱۴) (فرقان / ۲۵)

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 29 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد