دانلود مقاله موسیقی کلاسیک

word قابل ویرایش
98 صفحه
16700 تومان
167,000 ریال – خرید و دانلود

موسیقی کلاسیک

فهرست مطالب
مقدمه ۱
فصل اول:اگر چیزی از موسیقی کلاسیک نمی دانید، از این جا شروع کنید ۳
فصل دوم: عناصر و اجزای موسیقی ۱۵
فصل سوم: صدای سازها ۲۸
فصل چهارم: ارکستر چیست؟ ۳۸
فصل پنجم: پیوند سازها ۵۷
فصل ششم: موسیقی دانان ۶۳
فصل هفتم: فرم ها و اصطلاحات ۷۶
فصل هشتم: باروک ۸۵
منابع ۹۷

مقدمه
حتماً برای شما پیش آمده که افسوس خورده باشید چرا از فلان موضوع سر در نمی آورید. یادگیری بعضی از موضوع ها سال ها به درازا می انجامد، اما آشنایی با موضوع ها و سردرآوردن از مطالب آن ها کاری است شدنی و آسان. اگر در مورد موسیقی کلاسیک هم چنین احساسی داشته اید، می توانید به منابی مثل این پاان نامه مراجعه کنید.
شاید هم تصور می کنید که با موسیقی کلاسیک آشنایی کافی دارید؛ بسیار خوب می توانید دانسته های خود را با مطالب این پایان نامه مقایسه کنید.
در هر حال، اگرموسیقی کلاسیک را دوست دارید اگر عاشق موسیقی کلاسیک هستید اما به علت آشنایی اندک تان از آن سر در نمی آورید، این پایان نامه برای شماست. اگر از موسیقی کلاسیک اصلاً خوش تان نمی آید باز هم این پایان نامه برای شماست. مطالب ثقیل و کسالت باری را که احتمالاً در بعضی از کتاب ها خوانده اید فراموش کنید.

در پایان نامه حاضر اطلاعات مفید و عملی رابه زبان ساده کسب خواهید کرد. بگذارید عده ای از بالای برج عاج سخنرانی کنند، ما توی بالکن یا کنار دستگاه پخش موسیقی می نشینیم و گوش جان می‌سپاریم به آثاری که سال های سال لذت و رضایت عمیقی به ما می بخشند. ما می خواهیم شما در این لذت با ما سهیم شوید و بعضی از رموز موسیقی را به بیان خیلی ساده دریابید . همچنین شمه ای از ماجراها و نکته های جالب تاریخ موسیقی را برای شما تعریف می کنیم. خلاصه پایان نامه من به شما کمک می کند تا
• کلاف ظاهرا‌ً غامض موسیقی کلاسیک را باز کنید.

• وقتی به اثری گوش می کنید تشخیص دهید که سنفونی است یا کنسرتو یا سونات.
• دوره های مختلف موسیقی را بشناسید و فرق آنها را بدانید.
• اگر به کنسرتی می روید احساس راحتی کنید.
• مجموعه‌موسیقی کلاسیک مناسبی برای خودتان جمع کنید.
از همه مهم تر، این پایان نامه به شما کمک می ند که موسیقی کلاسیک را بفهمید و از آن لذت ببرید و اگر هم جایی صحبت موسیقی کلاسیک پیش آمد گلیم خود را از آب بیرون بکشید.
پریسا وکیلی

فصل اول
اگر چیزی از موسیقی کلاسیک نمی دانید، از این جا شروع کنید.

همه ما می دانیم موسیقی چیست، سوتی است که موقع کار کردن می زنید، آوازی است که زیر دوش حمام می خوانید، … چه طور باید تعریفش کرد؟ به تعریف ساده، موسیقی مجموعه اصوات سازمان یافته ای برای ایجاد زیبایی فرم و بیان احساس است. موسیقی کلاسیک نیز مانند هر نوع موسیقی دیگری است، با این تفاوت که در آن اصوات به طرز متفاوتی سازمان یافته اند و معمولاً ساختارشان فرم مشخص تری دارد. اما آهنگ سازان «کلاسیک» خیلی وقت‌ها از آوازهای عامیانه، ریتم رقص های بومی و قومی، نغمه های مردم پسند و امثال این ها استفاده می کنند، و به همین دلیل لازم نیست درگیر تعریف های آکادمیک بشوید. به قول معروف، لم بدهید و لذت ببرید.

موسیقی کلاسیک را قبلاً موسیقی «مو بلندها» می خواندند، شاید به این دلیل که لیست، پاگانینی و سایر هنرمندان چیره دست آن قدر مشغول از خود بی خود کردن شنوندگان بودند که به خودشان زحمت نمی دادند به آرایشگاه بروند. وضع به همین منوال بود تا آن که بیتل ها و گروه های مختلف راک وارد صحنه شدند و با موهای بلند خود انحصار را از دست موسیقی کلاسیک خارج کردند.

موسیقی کلاسیک چیست؟ ببینیم.
وقتی از موسیقی کلاسیک خوشم می آید
چه نیازی دارم که درباره‌اش چیزی بدانم؟
بله، وقتی از یک تابلوی نقاشی خوش‌تان می آید نیازی ندارید که نقاشی بلد باشید، یا وقتی از یک شوکولات خوش‌تان می آید لازم نیست طرز تهیه آن را بدانید، برای دوست داشتن موسیقی کلاسیک نیز به تحصیل موسیقی احتیاج ندارید. اما هر چه بیشتر بدانید لذت عمیق‌تری می برید.
از قرن نهم میلادی، که بعضی از راهبان متوجه شدند صدا در حالت هارمونیک بهتر است، موسیقی مدام بغرنج تر شده است. با بغرنجی، ظرافت نیز افزایش می یابد. اگر با بافت و فرم در موسیقی آشنا شوید، لذت بیشتری از موسیقی خواهید برد.

فرق اوبوا با ساکسوفون چیست؟ فرق سنفونی با سونات چیست؟ می دانید که فرق دارند. اما می توانید جلوتر بروید و مثلاً ترمین را بشناسید که تنها سازی است که بدون لمس کردنش از آن صدا در می آورید، یا ببینید پوئم سنفونیک چیست که در آن موسیقی و ادبیات به هم می‌رسند. موسیقی کلاسیک یک زبان است. بدون دانستن دستور زبان و املای لغت های دشوار هم می توان کار خود را پیش برد، اما اگر این زبان را بهتر بشناسید ارتباط شما آسان تر و لذت‌تان بیشتر خواهد شد.

اگر بیشتر بدانید، بیشتر خوش‌تان می آید.
خیلی ها می گویند که زبان فرانسوی زبان قشنگی است. اگر به حرف زدن یا آواز خواندن یک فرانسوی گوش کنید از سیلان شاعرانه اصوات، تغییرات ملایم لحن و قدرت بیان صوت شگفت زده می شوید. اما دریافت شما از زبان فرانسوی به همین اصوات منحصر می ماند. اگر زبان فرانسوی بلد نباشید نمی فهمید که چه چیزی گفته یا خوانده شده است و درک و دریافت شما جداً محدود می ماند.

در موسیقی نیز این طور است. حتی اگر اسم بتهوون را نشنیده باشید، از اصوات شگفت‌انگیز سنفونی ششم او – «پاستورال» از خود بی خبر می شوید، اما اگر بدانید که این موسیقی دارد یک روز را در روستا با آواز پرندگان و رعد و برق تابستانی توصیف می کند، آن وقت همین موسیقی ابعاد کاملاً تازه ای برای شما پیدا می کند. مدت ها پیش از مرد لامانچا، ریشارد اشتراوس ماجراهای دون کیشوت را به صورت ارکستری توصیف کرد،

اما اگر ندانید که ویولا نماینده سانچو پانساست، یا نبرد شوالیه با آسیای بادی با ویولنسل و ماشین باد (دستگاهی که صدای باد را ایجاد می کند) توصیف می شود، در این صورت نصف لذت این موسیقی را از دست خواهید داد. خلاصه این که اگر به عناصر موسیقی کلاسیک با دقت بیشتری نگاه کنید شریک شدن در رویدادها و احساس های مورد نظر آهنگ ساز آسان تر خواهد بود.

آشنایی با موسیقی کلاسیک ساده است
یاد گرفتن مطالب ضروری در مورد موسیقی کلاسیک آن قدر وقت و استعداد و زحمت لازم ندارد که مثلاً برای نواختن ساز لازم است. هدف ما نیز در کتاب حاضر این نیست که از شما متخصص موسیقی بسازیم، بلکه قصد ما این است که کمک کنیم تا شما شنونده بهتری شوید و لذت بیشتری ببرید. در ابتدا خوب است نگاهی بیندازیم به بعضی عناصر اساسی در موسیقی کلاسیک.
ریتم همان نبض یا ضربان قلب در موسیقی است

و آن را پیش می راند. هر فعالیتی که در نظر بگیرید، از نفس کشیدن گرفته تا راه رفتن، دارای ریتم است و در موسیقی نیز ضربان و تپش معمولاً ویژگی و نوع موسیقی را معلوم می کند. مثلاً آوازهای گرگوریوسی جریانی آرام دارند، کنسرتوهای سبک باروک دارای فراز و فرودهای دقیق و منظم هستند، و بعضی موسیقی‌ها نیز ضرب متوقف دارند.

ملودی توالی نت هایی است با زیر و بم های مختلف که به هم چسبیده اند تا چیز رضایت بخشی بسازند. وقتی از سالن سینما بیرون می آیید و موسیقی فیلم را با سوت می زنید، دارید یک ملودی را با سوت می زنید. وقتی آوازی از شوبرت تارهای قلب تان را می لرزاند، یا بی اختیار تم‌ِ اصلی کنسرتوی شماره دوی راخمانینوف را زمزمه می کنید، معنی اش این است که این آهنگ سازان توانسته اند ملودی هایی بسازند که در یادها می مانند.
هارمونی عبارت است از صدا دادن همزمان دو یا چند نت. هارمونی سبب غنای صدای ملودی می شود، بر الگوهای متغیر ریتمیک تأکید می کند، و به موسیقی کلاسیک غنا و رزونانس مخصوص آن را می بخشد. ارون کاپلند گفته است: «هارمونی یکی از اصلی ترین دریافت های ذهن بشر است.»
رنگ، طنین یا لحن هر خواننده یا ساز سبب عمق و تنوع موسیقی می شود. مانند تفاوت یک فیلم سیاه و سفید با یک کارتون تکنی کالر است.

مانند سُسی است که سرآشپز به غذا اضافه می کند، خطوط سیالی است که استاد معماری به آسمان خراش وارد می کند. مجموعه حلقه ریشارد واگنر را بدون سازهای برنجی تصور کنید، یا تصور کنید که «فور اِلیزه»ی بتهوون را به جای پیانو با ترومپت بنوازند، آن وقت متوجه می شوید که رنگ چه تأثیری بر دریافت ما دارد. صدای تلفیقی سازهای مختلف ارکستر را «رنگ ارکستری» می نامند. گاهی سازهای بادی چوبی غلبه دارند، گاهی سازهای زهی، آهنگ ساز است که این رنگ های مجزا را مخلوط و سازگار می کند تا صدای مورد نظرش ایجاد شود.

ترکیب همه این اجزا و عناصر، اساس موسیقی کلاسیک است. آهنگ ساز باید این ترکیب‌ها را انجام دهد، خواننده یا نوازنده باید آن ها را اجرا کند، و در هر مقوله و دسته ای واریاسیون‌های بی پایانی وجود دارد که منتظرند تا شنونده حریضی آن ها را ببلعد. ما کارمان خیلی ساده تر است، صرفاً میوه تلاش آن ها را می چینیم.

موسیقی کلاسیک چیست؟
آن را یک نوع معماری در نظر بگیرید. موسیقی کلاسیک مطابق بعضی قراردادهای خط و فرم سازمان یافته است. در این تقسیم بندی کلی، چند تقسیم بندی فرعی نیز وجود دارد که هر کدام سبک خاص خود را دارد. مثلاً ساختمان های هم سبک را می توان با هم مقایسه کرد. در موسیقی می توانیم هایدن و موتسارت راکنار هم بگذاریم، و می دانیم که سبک باخ با استراوینسکی متفاوت است.

وقتی بشنوید تشخیص می دهید
حتی کارآزموده ترین موسیقی دانان گاهی نمی توانند هایدن را از موتسارت یا کورلّی را از ویوالدی باز بشناسند، اما با شنیدن چند نت به احتمال زیاد می توانید تشخیص دهید که این موسیقی کلاسیک است یا موسیقی نوع دیگر. هر نوع موسیقی ویژگی های قابل تشخیص دارد، مانند رنگ ارکستری در موسیقی کلاسیک. اگر پیچ رادیو را بچرخانید به انواع موسیقی در ایستگاه‌های مختلف برخورد خواهید کرد، اما موسیقی کلاسیک را حتماً تشخیص خواهید داد.

درباریان با فرهنگ
زمانی از یک آوازخوان پرسیدند موسیقی مردمی چیست و او جواب داد که کل موسیقی موسیقی مردمی است، اسب ها که آواز نمی خوانند! مارک توئین هم گفته بود: موسیقی عامیانه آن نوع موسیقی است که هیچ گاه کسی آن را نساخته است. در قرون وسطی، موقعی که ترانه‌ها و آوازهایی ساخته می شد که امروز هم برای ما عزیز است، یک نوع موسیقی نیز داشت در درون دیوارهای قلعه ها شکل می گرفت. شاهان و ملکه های اروپا طالب بیان های موسیقایی عالی تری بودند و به همین دلیل استادان عود، ماندولین و هارپسیکود را به دربار خود می‌آوردند تا برای آن ها بنوازند.

مدتی نگذشت که دربارهایی که سرشان به تن شان می ارزید صاحب آهنگ سازانی شدند که برای مراسم ازدواج، سوگواری، ضیافت های خصوصی و انواع رسم و آیین ها آهنگ می‌ساختند. بعضی از این فرمانروایان خودشان موسیقی دانان قابلی بودند – فردریک کبیر فلوت می نواخت و لویی نهم در باله های درباری می رقصید – و بخش مهمی از آنچه امروزه موسیقی کلاسیک خوانده می شود محصول کار این اشراف اهل فرهنگ است.

برای شماست
از زمانی که هندل برای قایق سواری شاه جورج در رود تیمز آهنگ می ساخت خیلی چیزها عوض شده است. این روزها موسیقی کلاسیک برای همه است. می توانیم در رادیو و تلویزیون به این موسیقی گوش کنیم، به کنسرت برویم، یا مجموعه ای در خانه برای خود دست و پا کنیم و در محیط دنج موسیقی گوش کنیم. بیشتر شهرهای بزرگ جهان کنسرت های رایگان تابستانی دارند، ارکسترها در فضای باز به اجرای موسیقی می پردازند، و هر شکلی از موسیقی، از رسیتال‌های انفرادی گرفته تا اپراهای عظیم، در دسترس همگان است و در فروشگاه های موسیقی می توان ضبط شده آن ها را خرید.

کار چه کسی است
موسیقی کلاسیک محصول کار آهنگ سازی است که تونالیته ها و اصوات را سازمان داده است. بداهه نوازی در موسیقی کلاسیک جای چندانی ندارد. البته اجراها ممکن است خیلی تفاوت داشته باشند؛ یک سنفونی را با رهبری هربرت فون کاریان و لئونارد برنستین بشنوید، آن وقت ممکن است از خودتان بپرسید که آیا هر دو دارند یک متن واحد را اجرا می کنند؟ البته که دارند یک اثر واحد را اجرا می کنند، اما متغیرهایی مانند سرعت، بلندی صدا و تأکید و تکیه سازها سبب می شود که موسیقی کلاسیک همیشه با طراوت و زنده به گوش برسد.

بافت و سازمان بغرنج
هیچ چیز ساده تر از ملودی غیر هارمونیک یک آواز گرگوریوسی نیست. اما وقتی به سراغ موتت ها و مادریگال ها می رویم که خطوط ملودیک آن ها درهم رفته است، وقتی سنفونی ها، کنسرتوها و اپراهای عظیم را در نظر می گیریم، می فهمیم که ساختار موسیقایی چه قدر بغرنج می تواند باشد. البته این باعث نمی شود که لذت کمتری ببرید، فقط باعث می شود که تشخیص نوازندگان و بازیگران برای شما مشکل تر شود.

انواع موسیقی کلاسیک
موسیقی کلاسیک یا سازی است، یا آوازی، یا تلفیق این دو. تنظیم های موجود برای هر کدام آن ها را در زیر می بینید.

موسیقی سازی
قطعه سازی صرفاً برای سازها نوشته می شود. ممکن است برای گیتار تنها یا ارکستر ۱۱۰ نفره باشد، اما خبری از خواننده نیست.
* سولو یعنی یک. یک ویولنسل. یک ترومپت. اما سولو گاهی به معنی دو هم هست، مانند موقعی که ساز اصلی یک همراه بی اهمیت داشته باشد، مثل پیانوی همراهی کننده یک سولوی نوازنده ویولن.
* دوئت یعنی دو شریک برابر: دو ساز یکسان (مثلاً دو گیتار) یا دو ساز مختلف (مانند فلوت و باسون).
* موسیقی مجلسی برای دو یا چند ساز است که اهمیت یکسان دارند، هر چند که در این جا نیز گاهی نقش همراهی کننده به یکی از آن ها محول می شود. این اصطلاح قبلاً در توصیف جایی به کار می رفت که این موسیقی آن جا اجرا می شد – معمولاً یک سالن کوچک و نه سالن یا تالار بزرگ – اما امروزه برای هر نوع ارکستر کوچک به کار می رود.

* قطعه های سازی را اغلب سونات می نامند؛ تریو (سه نوازنده)، کوارتت (چهار نوازنده)، کوئینتت (پنج نوازنده) و الی آخر. کوارتت زهی، همان طور که از نامش پیداست، برای چهار ساز زهی است (معمولاً دو ویولن، یک ویولا و یک ویولنسل)؛ کوئینتت بادی شامل فلوت، اوبوا، کلارینت، باسون و هورن است؛ اما تریوی پیانو یا کوارتت پیانو معنی اش این نیست که سه یا چهار پیانو جمع شده است بلکه معنی اش این است که پیانو نقشی همپایه سازهای زهی یا بادی دارد.

* از اوکتت (هشت نوازنده) به بعد، نوازندگان معمولاً احتیاج به یک راهنما دارند تا امورشان راحت پیش برود (که این راهنما همان رهبر است)؛ از حدود ۳۵ نوازنده به بالا را اکستر مجلسی می خوانند، زیرا در مجلس پذیرایی به راحتی جای می گیرند (بخصوص اگر در کاخ ورسای زندگی کنید!)
* در ارکستر سنفونی ۶۰ ، ۷۰ وگاهی بیش از ۱۰۰ نوازنده همزمان روی صحنه حضور دارند. چهار خانواده اصلی از سازها در ارکستر وجود دارد که اعضای آن ها کم و بیش به صورت مشابهی تولید صدا می کنند.

سازهای زهی شامل ویولن ها، ویولاها، ویولنسل ها، دوبل باس ها، و گاهی هارپ می شوند. نوازنده یا آرشه‌ای را روی زه ها می کشید یا زه ها را با انگشت بلند می کند. سازهای برنجی همان سازهای پر سروصدا و براق پشت ارکستر هستند: ترومپت ها، هورن ها، ترومبون ها، توباها. سازهای بادی چوبی همان طور که از اسم‌شان پیداست از چوب ساخته شده اند و نوازنده در آن ها می دمد. امروزه سازهای بادی انواع قطعه ها و اجزای فلزی در خور دارند و حتی بعضی از آن ها، مانند فلوت و پیکولو، تماماً فلزی هستند. قسمت کوبه ای از همه قسمت ها پر سروصداتر است و شامل چیزهایی است که باید روی آن ها کوبید. گاهی این قسمت ارکستر را «آشپزخانه» هم می نامند چون غیر از لگن دستشویی هرچه بخواهید دارد.

موسیقی آوازی
موسیقی آوازی عبارت است از توالی اصوات موسیقایی که از گلوی انسان خارج می شود. شاید این اساسی ترین فرم ساختن موسیقی باشد، زیرا بدون واسطه از خواننده به شنونده می‌رسد.
* آواز – لید. در قرون وسطی، تروبادورها از قلعه ای به قلعه دیگر می رفتند و آوازهای عشق و شوق و یأس می خواندند و گاه درگیر شایعات محلی می شدند و فاش می کردند که فلان آدم درباری مثلاً چه کاری با چه کسی کرده است. در فرانسه به این آوازها «شانسون» می‌گفتند. مادریگال آوازی بود در پنج یا شش قسمت؛ و عمدتاً شعری بود که به قالب موسیقی در می آمد. در آلمان، آواز را «لید» می نامیدند. لید بخصوص در عصر رمانتیک محبوبیت داشت. در لیدهای آهنگ سازانی مانند شوبرت، شومان و برامس شاهد اوج احساس و عاطفه هستیم.

* موسیقی مقدس یا کلیسایی. سرودهای گرگوریوسی در سقف بلند کلیساهای جامع طنین می انداخت و شنوندگان عظمت خداوند را احساس می کردند. این سرودها مونوفونیک و آکاپلّا، یعنی یک صدایی و بدون همراه بودند. در قرن یازدهم، آهنگ سازان رفته رفته پولیفونی برای دو صدا را پدید آوردند. موتت یک نمونه اولیه آن بود، و کلاً آوازی بود بر اساس متن لاتینی و به عنوان بخشی از مراسم کلیسا اجرا می شد. مس، آیین تقدیس، در دوره رنسانس رشد یافت و از آن پس بخش لاینفک موسیقی کلاسیک شد. آهنگ سازان، از موتسارت گرفته تا لئونارد برنستین، مس هایی ساخته اند که بعضی از آن ها آن قدرها هم که باید و شاید، سنگین نیستند.

* کر. موسیقی کُرال نوعی تنظیم صداهاست. کُر زنان داریم و کُر مردان، اما بسیاری از کرها مختلط اند تا کل گستره صداها را، از سوپرانو تا باس، در بر بگیرند.
* اپرا وقتی یک داستان نمایش گونه با موسیقی آوازی اجرا شود و یک ارکستر نیز اساس آن قرار گیرد، با اپرا سروکار داریم (اگر داستانی انجیلی به قالب موسیقی درآید، با اوراتوریو مواجهیم). اپرا ممکن است مفرح باشد یا تراژیک، کوتاه یا طولانی، تخیلی یا واقعی، روحیه بخش یا مأیوس کننده. در عین حال، اپرا ممکن است هیجان آور و بسیار راضی کننده باشد.

چرا موسیقی کلاسیک گوش کنیم؟
گوش دادن به موسیقی کلاسیک ما را از دنیای روزمره با تمامی استرس ها و فشارهایش خارج می کند. زمانی بالای ورودی مرکز لینکلن در نیویورک نوشته بودند «جانوران وحشی این جا آرام می گیرند.» شاید عجیب به نظر برسد، اما هارمونی های ناسازگار بارتوک یا نعره های بلند والکوره ها سبب آرامش و تسکین می شوند. ما وقتی آشفته یا خشمگین یا نومید هستیم خود به خود به موسیقی پناه می بریم، و این پدیده ای جدید نیست.

لذت هنری دارد
تصور کنید که موسیقی پیکاسو یا رامبراندِ گوش است. لازم نیست هنرمند یا پاکیزه یا جدی باشید تا از موسیقی کلاسیک خوش تان بیاید، بلکه با گوش دادن به موسیقی کلاسیک که ذهن و روان‌تان رفعت پیدا می کند.

الهام بخش است
واسیلی کاندینسکی، اکسپرسیونیست آلمانی، با موسیقی نقاشی می کرد. به عبارت دقیق تر، موسیقی را نقاشی می کرد: بوم های او نمونه های بصری اصواتی اند که او می شنید. اما آهنگ سازی مانند اسکریابین موسیقی می ساخت تا رنگ های خاصی را زنده کند، و سر ارثر بلیس یک سنفونی رنگ کامل تصنیف کرد. این نمودارها اعم از بصری یا سمعی، عواطف و احساسات را انتقال می دهند، آگاهی هنری ما را ارتقا می بخشند، و حتی انرژی درون ما را تقویت می‌کنند. تصادفی نیست که اسکیت بازان المپیک تمام پرش ها و چرخش های باور نکردنی‌شان را با موسیقی انجام می دهند، یا بسیاری از دست اندرکاران حقوق مدنی یا انقلابیون با خواندن سرود و پخش موسیقی اعتماد به نفس و نیرو پیدا می کنند.

زیباست
زیبایی در چشم ناظر – یا گوش شنونده – است. موسیقی خاصی ممکن است در این یا آن فرهنگ مسحور کننده باشد اما در فرهنگی دیگر زشت به نظر برسد. ما افراد نیز قضاوت های موسیقایی متفاوتی داریم. بعضی از ما ممکن است از تکرار مکررات در کنسرتورهای باروکخوش‌مان نیاید، اما چهار فصل ویوالدی از محبوب ترین قطعه هایی است که تاکنون ساخته شده است. یک نقّاد پاریسی نوشته بود: «این میومیوهای کروماتیک یک گربه عاشق پیشه هیچ گاه جای یک ملودی تنال تأثیرگذار را نخواهد گرفت.» این نقاد به یک سنفونی آوان گارد اشاره نمی کرد بلکه منظورش گارمن اثر بیزه بود! نتیجه اخلاقی این که اگر انواع موسیقی کلاسیک را خودتان و دنیای اطراف بیابید.

از الفاظ نترسید
کسانی که موسیقی کلاسیک را نمی فهمند از الفاظی مانند «سنگین» و «جدی» در مورد این موسیقی استفاده می کنند. آیا واقعاً چیزی سبک تر از یک والس اشتراوس و غیر جدی تر از «شوخی موسیقایی» موتسارت وجود دارد؟ گاهی هم قطعه کلاسیک را به این صورت از قطعه غیرکلاسیک تشخیص می دهند که می گویند قطعه کلاسیک برای ارکستر ساخته می شود؛ اما این راه مناسبی برای تشخیص قطعه کلاسیک از غیر کلاسیک نیست، زیرا امروزه می بینیم که بسیاری از گروه های موسیقی پاپ نیز از ارکستر (آن هم ارکستر کلاسیک) استفاده می کنند.

در فصل حاضر سعی کرده ایم شما را با بعضی از اصطلاحات موسیقی کلاسیک مانند رنگ، لحن، هارمونی، کنسرتو، و امثال این ها آشنا کنیم. این ها مفاهیم بغرنج و غیرقابل درکی نیستند. شاید واگنر و بتهوون (و نه کالاس و کاروسو) رهبران و مدیران را می ترساندند، اما شنوندگان از کار آن ها لذت می بردند. هرچه بیشتر درباره موسیقی کلاسیک بدانید، ترس شما کمتر می شود. نهایتاً همه چیز از ریتم و رنگ و تونالیته و بافت تشکیل می شود، که مفاهیم ساده‌ای‌اند. نباید از الفاظ و اصطلاحات ترسید. درست است؟

فصل دوم
عناصر و اجزای موسیقی

همان طور که می دانیم آب از دو بخش هیدروژن و یک بخش اکسیژن تشکیل شده است، و دی اکسید کربن نیز از دو بخش اکسیژن و یک بخش کربن حاصل شده است. موسیقی نیز از عناصری پایه ای تشکیل شده است. خوشبختانه برای درک و دریافت موسیقی نیاز به تخصیص ندارید. کافی است ذهن‌تان را باز نگه دارید و با گوش جان موسیقی را بشنوید.

سرشت موسیقی کلاسیک
موسیقی، چه ساده ترین نغمه های عامیانه و چه پیچیده ترین مجموعه های اپرایی، از اجزای بنیادینی تشکیل شده است که مهم ترین آن ها ملودی، ریتم، هارمونی و تونالیته است. بعضی از موسیقی ها قدرتی روحانی دارند، بعضی شوخی آمیزند، و بعضی صرفاً به دلیل زیبایی اصوات مورد توجه قرار می گیرند.

تلفیق
به اجزایی که گفتیم می توان بافت و ساختار داد. آهنگ ساز همه این ابزارها را به خدمت می‌گیرد تا صوتی پدید آورد. آهنگ ساز می تواند قطعه ای برای سازهای زهی یا سازهای بادی، برنجی و کوبه ای بسازد، یا تلفیقی از همه این ها به دست دهد که ما آن را ارکستر سنفونی می‌نامیم. آهنگ ساز ممکن است ایده هایی را در سازی مانند گیتار یا پیانو متجلی کند، یا اصوات الکترونیکی را ترکیب کند، یا کلام را با موسیقی بیامیزد. آهنگ ساز قادر است خنده یا خشم، صحنه هایی از نبردهای مخوف، یا تعارض شخصیت ها را در ذهن ما پدید آورد یا صحنه را میدان نبرد غول ها کند.
در واقع، در موسیقی کلاسیک خیلی چیزها را می توان مطرح کرد. همان طور که سرآشپز ماهری می تواند غذای خوشایند ذائقه و حتی چشم ما بپزد، آهنگ ساز نیز اجزای گوناگون را ترکیب می کند تا اثری پدید آورد که هم گوش و هم ذهن ما آن را بپسندد.

کار آهنگ ساز البته با سرآشپز تفاوتی هم دارد. زیرا اجرا کننده نیز در موسیقی نقش مهمی دارد و می تواند با افت و خیزها و تأکیدهای خود به قطعه موسیقی حالت های جدیدی ببخشد. البته آهنگ ساز اثر را می سازد، اما اجرا کننده ضمن تبعیت از فرمول های آهنگ ساز می تواند لحن و رنگ آن را کم و زیاد کند. در موسیقی جاز بداهه نوازی حرف اول را می زند، اما در موسیقی کلاسیک، ضمن وفاداری به اثری که آهنگ ساز ساخته است، راه های مختلفی برای نواختن سازها و خواندن اصوات مطابق نیت ها و ریتم ها وجود دارد.

در بعضی از آثار جان کیج و آهنگ سازانی دیگر، بداهه یا در پارتیتور وارد شده است یا نت‌های قطعه به تصادف انتخاب شده است. موسیقی بر اساس اجزای تصادفی، از این اجرا به آن اجرا فرق می کند. اما منظور آهنگ ساز نیز جز این نبوده است. به عبارت دیگر، از فرم های قابل پیش بینی رقص های باروک گرفته تا بی ساختارترین آثار مدرن، آهنگ ساز همان سرآشپزی است که خوراک موسیقایی را می سازد.

ریتم
بسیاری از شعرها ریتم دارند: متن ها اغلب الگوهای ریتمیک دارند (تیک – تاک، دینگ – دانگ، و غیره) اما استفاده خلاقانه از قافیه ها، ترجیع بندها و ترفندهای دیگر در موسیقی نیز به دریافت صوت کمک می کند، همان طور که به فهم معنای مشخص واژه ها نیز کمک می‌کند. ریتم جنبه بنیادین دارد، همان طور که اگر ضربان قلب و حتی جریان ورود و خروج هوا از ریه ها نباشد، زندگی متوقف می شود. کودکان خیلی زود با دست زدن ریتمیک آشنا می‌شوند و به آوازها واکنش نشان می دهند. البته دنبال کردن ضربه های ریتمیک در آثار دشواری چون «شعر خلسه»ی اسکریابین بسیار دشوار است، اما به هر حال، اگر همسو نشویم و نخواهیم این نوع ریتم ها را دریابیم، اصلاً موسیقی در کار نخواهد بود.

مارش ریتم چپ – راست دارد؛ موقع رژه صبر می کنیم تا مطابق وزن و ضرب موسیقی نظامی حرکت کنیم، اما والس حالت یک – دو – سه دارد. مازورکا نیز سه ضربی است اما به صورت یک – دو – سه، یعنی تأکید روی ضرب دوم است.

زمان و سرعت
لفظ تمپو در زبان ایتالیایی به معنی زمان است و سرعت موسیقی را نشان می دهد. با ریتم در ارتباط است، زیرا نشان می دهد که با چه سرعتی باید از یک تأکید به تأکید بعدی رفت؛ سرعت تغییرات هارمونیک را نیز کنترل می کند و هیجان های ما را در قطعه شکل می دهد. آهنگ سازان با علامت های مخصوص سرعت اجرا را مشخص می کنند و از مترونوم استفاده می کنند (وسیله ای برای زدن ضرب در سرعت های مختلف)؛ اجراکنندگان اغلب با کمی آزادی عمل و چاشنی سلیقه از این دستورات آهنگ سازان پیروی می کنند؛ گاهی آهسته تر اجرا می کنند تا تأنی و آرامش وارد موسیقی کنند، و گاهی تندتر اجرا می کنند تا بر هیجان قطعه بیفزایند.

علامت های تمپو کلاً ایتالیایی اند. چند علامت رایج را در زیر می آوریم:
* لارگو (Largo) : خیلی آهسته، با تأنی زیاد.
* گراوه (Grave) : هر چه جدی تر.
* لنتو (Lento) : آهسته.

* آداجو (Adagio) : مانند لنتو. کمی تندتر از لارگو.
* آداجتو (Adagietto) : کمی تندتر از آداجو.
* آندانته (Andante) : در لفظ به معنی «رونده» و «روان»، مانند قدم زدن، با سرعت متوسط.
* آندانتینو (Andantino) : کمی سریع تر از آندانته.

* مُدراتو (Moderato) : ملایم. این لفظ در ارتباط با لفظ دیگری به کار می رود، مانند آندانتو مُدراتو، یعنی زیاد در آندانتو سماجت نکنید.
* آلگرو (Allegro) : یعنی جاندار، با سرعت نسبتاً زیاد.
* آلگرِتو (Allegretto) :کمتر از آلگرو.

* آلگرو مولتو (Allegro Molto) : «مولتو» یعنی خیلی یا زیاد.
* ویواچه (Vivace) : خیلی تند.
* پرستو (Presto) : هر چه تندتر.
* پرستیسیمو (Prestissimo) : تندتر از پرستو.
ممکن است اجرایی را بشنوید که در آن آداجوی آهنگ ساز به پرستو تبدیل شده باشد، یا برعکس؛ اما در هر حال، تغییرات حتی جزئی در تمپو ممکن است حال و هوا و شخصیت اثر را تغییر دهد.

ضرب ثابت
ضرب ثابت تأثیر خواب آور دارد. آهنگ سازان اغلب برای برانگیختن نوعی احساس «بدوی» از ضرب ثابت استفاده می کنند.

الگوهای بغرنچ
در ضرب پایه می توان الگوهای بسیار یافت که گاهی مکمل یکدیگرند، و گاهی با هم برخورد دارند. بخش مهمی از موسیقی باروک ریتم های انرژیک، ثابت و تکراری دارد (عده ای که این نوع موسیقی را دوست ندارند آن را «موسیقی چرخ خیاطی» می خوانند)، اما بافت ها غنی‌اند و کنترپوان ملودیک با مهارت و استادی کامل تم ها را مقابل هم قرار می دهد. باخ، ویوالدی و تلمان تزیین های ظریف و بغرنجی در آثار خود وارد کرده اند. چرا که نه؟ لفظ «باروک» که از معماری به حوزه های دیگر آمده است معناهای ضمنی خاص با خود دارد، مانند ساخت و روشی که ماهرانه، پیچ در پیچ و تأثیرگذار باشد.

در دوره کلاسیک، ریتم ها ظرایف و دقایق بیشتری پیدا کردند. در دوره رمانتیک، روح شاعرانه غلبه کرد و آزادی ریتم رواج یافت. قرن بیستم، با پیشرفت های تکنولوژیک و انرژی و قدرتی که یافت به تجربه هایی در ریتم دامن زد. بارتوک، استراوینسکی و بسیاری دیگر از «پولی ریتم» استفاده کردند – چندین الگوی مستقل در آن واحد به گوش شنونده ماهر می رسند.

سنکوپ
سنکوپ موقعی اتفاق می افتد که ضربی را که انتظارش را داریم نشنویم؛ یا به عبارت فنی تر، جابجایی تأکید روی ضربی است که معمولاً تأکید بر نمی دارد. ممکن است این غافلگیری آزاردهنده یا خوشایند باشد. برای بیشتر ما شنوندگان، این تأکید خارج از ضرب خوشایند است. در موسیقی جاز، بلوز و رگتایم این سنکوپ وجود دارد. در موسیقی کلاسیک نیز سنکوپ نوعی حالت تعلیق یا رازگونه پدید می آورد. لفظ سنکوپ از واژه ای یونانی به معنی «قطع کردن» می‌آید.

 

ضرب موسیقی را پیش می برد
ضرب ریتمیک مارش یا والس را پیش می برد اما در قطعه های آوازی نیز قرینه‌هایی دارد: گاهی شعر است که موسیقی را پیش می برد و گاهی ملودی است که شعر را با خود می برد. تندی و کندی قطعه، تکرارهای ریتم ها، یا نحوه تغییر آن ها، همه و همه در پیش رفتن قطعه موسیقی سهم دارند.

مجموعه نت ها
ملودی یا نغمه عبارت است از توالی نت های موسیقی که هویت قابل تشخیصی می سازند. ممکن است آهنگ تولد باشد، یا یک سنفونی بغرنج مالر. کارل هاس موسیقی شناس گفته است: «ملودی همان شعر است. همان تقارن ها و تقسیمات ریتمیک را دارد، تابع همان انگیزه‌های فشار و تخلیه عاطفی است.»

جمله
ملودی معمولاً از واحدهای کوچک تری تشکیل می شود که آن ها را موتیف یا جمله می نامیم. این موتیف ها یا جمله ها ممکن است به کوتاهی یک صدای دو نتی کوکو باشند (که در سنفونی اول مالر هم آمده است). ممکن است از دو یا سه نت متوالی یک گام ساخته شوند، یا کل یک اوکتاو را در بر بگیرند.

ساده یا بغرنج؟
اگر ملودی مستقل باشد یا بر یک همراهی هارمونیک مسلط باشد، به سادگی قابل تعقیق است، اما وقتی دو یا چند ملودی با هم می آیند ما مخلوط آن ها را می شنویم و نه جداگانه.

«فوگ» شامل چندین بخش است (غالباً آن ها را «صدا» می نامیم، چه نواخته شوند و چه خوانده شوند) و هر صدا به تقلید صدای قبلی می آید. موتیف آغازین را «سوژه» یا «تم» می‌نامند، تقلیدها را «جواب» می خوانند و قسمت های بین ورودهای کامل صداها را «اپیزود» می نامند. یک نفر به شوخی گفته است که فوگ «قطعه ای است که در آن سازها یکی پس از دیگری اضافه می شوند و تماشاچیان یکی پس از دیگری کم می شوند.»

خوشایند و مطبوع
منظورمان از قطعه «ملودیک» معمولاً قطعه ای است که به گوش خوش می آید، و در طول تاریخ نیز بخش مهمی از قطعات موسیقی به همین منظور ساخته شده اند. آهنگ سازان دربارها جرئت نمی کردند چیزی بسازند که به مذاق شاهان و ملکه ها خوش نیاید. حتی هایدن با تمام عظمتش وظیفه داشت آثاری بسازد که از سر میز شام گرفته تا نمایش های خیمه شب بازی به کار بیاید.

البته آثار بزرگ هنری ممکن است نه تنها خوشایند نباشند بلکه ما را آشفته کنند. ممکن است نشانگر اعتراض سیاسی باشند، وقایع دردناک و تراژیک را نمایش دهند، و در زمانه ما نیز که «عصر تشویش» نامیده می شود روحیه معاصر را بازتاب دهند. چیزی که بخواهد «مطبوع» باشد باید هر گونه اثر تخیل، اصالت و قدرت را در بر بگیرد. امروزه صرفاً به آرامش و تسکین نیاز نداریم. موسیقی خیلی چیزهای دیگر هم می تواند به ما بدهد.

هارمونی
هارمونی یعین صدادهی همزمان دو یا چند نت؛ زیربنای ملودی است و به آن عمق و گستردگی می بخشد. هارمونی یعنی هماهنگی و سازگاری، اما در موسیقی دقیقاً به این معنی نیست. نت‌هایی که با هم صدا دهند ممکن است نامطبوع هم باشند. در قرون وسطی منظور از هارمونی این بود که خواننده (الف) و خواننده (ب) دیگر نت های واحدی را در زمان واحد نخوانند. امروزه اما همه چیز مجاز است.

یک نت را در نظر بگیرید، هر نتی که باشد فرق نمی کند. یک نت دیگر را هم در نظر بگیرید. بین این دو «فاصله» وجود دارد و فاصله ها موقعی به هارمونی بدل می شوند که شما این دو نت را همراه هم به صدا درآورید. ممکن است به یک آکورد تبدیل شوند، هر چند که عده ای با سختگیری می گویند که حداقل باید سه نت با هم صدا دهند تا یک آکورد تشکیل شود.

هارمونی سبب غنای ملودی می شود، بر الگوهای ریتمیک تأکید می کند، و حال و هوای شنیدن را تغییر می دهد. در رایج ترین شکل، ملودی غلبه دارد و آکوردها زینت بخش و حامی و تقویت کننده آن هستند. وقتی همه بخش های آکورد با هم پیش بروند، و معمولاً هم ملودی بالای آن هاست، مانند نیایش های کلیسایی، با چیزی روبرو می شویم

که موسیقی شناسان آن را «هوموفونی» می نامند. وقتی هارمونی ها با بازی میان ملودی های مختلف تولید می شوند، ما با «پولیفونی» سروکار داریم. در دوره رنسانس و در دوره باروک، پولیفونی حکومت می کرد. در دوره کلاسیک چرخشی قطعی در جهت ملودی روی داد که در دوره رمانتیک به اوج رسید. البته باخ ملودی های ۷عظیمی ساخت. و در قرن بیستم هم نمونه های معروفی سراغ داریم (مانند «آداجو برای سازهای زهی» اثر باربر).

تولد هارمونی
تصاویری از مصر باستان و یونان قدیم به ما رسیده است که نشان می دهد آن ها انواع سازها را می نواخته اند؛ از این رو، شاید فن هارمونی کهن تر از چیزی باشد که ما می شناسیم. اما در قرن نهم میلادی که کلیسا در اروپا هارمونی را کار شیطان دانست عده ای از راهبان شورشی تصمیم گرفتند صدای دومی بر آوازها بیفزایند، و سرانجام صدای سوم و چهارم را هم اضافه کردند. حدود سال ۱۰۰۰ میلادی، در بحبوحه هنر و معماری رومانسک، آهنگ سازان تجربه موسیقی برای دو صدا را آغاز کردند که هر صدا به راه مستقل خودش می رفت. این گام تعیین کننده ای در تکامل موسیقی کلاسیک بود زیرا از این پس بود که موسیقی غرب از موسیقی آسیا و خاورمیانه متمایز شد.

وقتی رنسانس در اروپا رواج یافت و هنر از سیادت کلیسا درآمد و علاقه به علم جان دوباره گرفت، آهنگ سازان مذهبی و غیرمذهبی به بسط ساخته های هارمونیک قطعات خود پرداختند و تا شش خط مختلف صوتی را در هم آمیختند. زمانی که مادریگال الیزابتی رواج یافت، آهنگ سازان به موضوع های کاملاً غیرمذهبی، از قبیل عشق روحی و جسمی نیز سیاست، روی آورده بودند.

تقویت ملودی
واضح است که آکورد صدایی غنی تر از یک نت تنها ایجاد می کند، اما افزودن نت های پشتیبان به یک ملودی، یا گستردن یک ملودی روی ملودی دیگر، بافت اثر موسیقایی را غنی‌تر می سازد. هارمونی به ملودی عمق می بخشد، همان طور که پرسپکتیو به نقاشی عمق می‌بخشد. در هزاره گذشته، آهنگ سازان و هنرمندان مدام راه هایی را برای تقویت جنبه سه بعدی کار خود تجربه می کردند.

حتی موقعی که خلق حال و هوا مورد نظر نیست، هارمونی محتوای ملودیک اثر را غنی می‌سازد، صداها را بسط می دهد، نقاط پایین و بالای تم ها را مشخص می کند، و به طیف تونال غنا و تنوع می بخشد.

گام
لفظ ایتالیایی «اسکالا»، به معنی پلکان، را گام می خوانیم و منظور یک رشته از نت هاست که پلکانی رو به بالا می روند و هر پله ای به یک اندازه بالا یا پایین می رود. کلید صرفاً نامی است که به نت های یک گام می دهیم، بسته به این که گام کجا شروع و کجا تمام می شود. اگر «لا» مبنا یا «نت پایه» باشد و بقیه گام نسبت به آن عمل کند، گام را «لا» ماژور (یا مینور) می‌نامیم و نت هایی که به ترتیب در آن پیش می روند «سی»، «دو»، «ر»، «می»، «فا»، «سل» و سرانجام «لا» در یک اوکتاو بالاتر هستند.

چون نسبت فاصله ها یکسان است، اعم از این که کلید یا تونالیته «لا» یا «وفا» باشد، یا هر کلید دیگر، این نام ها را با حروف الفبا نیز می توان نشان داد.
روی پیانو به بهترین وجه می توان نت ها را نشان داد. شستی های سفید به ترتیب هفت نتی در کل ساز تکرار می شوند. در هر اوکتاو پنج شستی سیاه به ترتیب دوتایی و سه تایی وجود دارد. در نتیجه کلاً ۱۲ صدا وجود دارد که هر کدام نیم پدرده یا صدای مجاور تفاوت دارد. چون دوازده حرف یا نام از «لا» تا «سل» نداریم، از لفظ «دیز» و «بمل» استفاده می کنیم تا نشان دهیم که نت مورد نظر ما نیم پرده بالاتر یا پایین تر از نت پایه است. «دیز» را با علامت «#» و بمل را با علامت « P» نشان می دهیم. مثلاً نخستین نت سیاه در توالی دو نت، «دو دیز» خواهد بود اگر نیم پرده بالاتر از نت پایه «دو» باشد، و «ربمل» خواهد بود اگر نیم پرده پایین‌تر از نت پایه «ر» باشد.

متن نوشته شده موسیقی را پارتیتور می نامند. در نوشتن پارتیتور، میزان نوعی تقسیم بندی ریتمیک موسیقی است که روی پارتیتور با فاصله میان دو خط عمودی مشخص می شود. خط عمودی را خط میزان می نامند. علامت های ترکیبی را با دیزها و بمل های مقتضی در آغاز خطوط حامل مشخص می کنند. علامت های عرضی را در سمت چپ هر نت مشخص می‌کنند.

گامی که در آن از هر دوازده صدا استفاده شود (هفت نت سفید و پنج نت سیاه در یک اوکتاو) گام کروماتیک نامیده می شود. گامی را که در آن از بعضی از صداها استفاده شود، و تشکیل گام ماژور یا مینور بدهد، گام دیاتونیک می نامند. گام های ماژور معمولاً کیفیتی درخشان و پر طنین دارند، مانند گام ماژوری که از «دو» شروع شود و فقط شستی های سفید آن نواخته شوند، یعنی دو – ر – می – فا – سل – لا – سی – دو. گام ماژور از سه نت کامل و سپس نیم پرده به طرف بالای گام تشکیل می شود. گام های مینور حالت افسردگی آورتری دارند. انواع گام های مینور وجود دارد، اما برای سهولت کار صرفاً «مینور طبیعی» را مثال می زنیم، که از «دو» شروع می شود: دو – ر – می بمل – فا – سل – لابمل – سی بمل – دو.

گزینه های دیگری از نت ها، که اغلب مد خوانده می شوند، در قرون وسطی مورد استفاده بودند و امروزه در فرهنگ های دیگر هنوز مورد استفاده اند. تقسیم بندی اوکتاو به ۱۲ نت نیز مقبولیت جهانی نیافته است. موسیقی عربی ۱۷ نت دارد. بعضی از آهنگ سازان چک از پارتیتور نویسی بر اساس ربع پرده استفاده کرده اند. خولیان کاریو (آهنگ ساز مکزیکی) سازهایی ساخته است که یک شانزدهم پرده نیز تولید می کنند، و هری پارچ امریکایی یک دستگاه کیبورد شبیه هارپسیکورد ساخته است که ۴۳ نت در اوکتاو دارد.

تونالیته
غیر از قطعه ها در سیستم ۱۲ پرده ای، که در آن هر نت مساوی نت دیگر است، بیشتر آثار (و مسلماً آثاری که قبل از قرن بیستم ساخته شده اند) یک مرکز تونال دارند. وقتی اثری را «دو» ماژور یا «فا» دیز مینور می نامیم، معنی اش این است که «دو» (یا «فا» دیز) نت پایه ای است که بقیه موسیقی روی آن ساخته شده است. در ادامه قطعه ممکن است اثر به تونالیته‌های دیگری وارد شود، اما باز هم هر قسمت اثر همان حالت یکپارچگی و وحدت را حفظ می کند، و به ما این احساس را می دهد که از خانه ای شروع کرده ایم

و به آن جا بر می گردیم. معمولاً دیزها و بمل های هر تونالیته در بالای هر پارتیتور، در سمت چپ هر خط حامل، و در هر نقطه‌ای از پارتیتور که تونالیته تغییر کند نوشته می شود. این ها را علامت های ترکیبی می‌نامند. (در سنفونی ۶ مالر اپیزودهایی در هر ۲۴ تونالیته ماژور و مینور وجود دارد که تک تک آن ها با تغییرات مقتضی در علامت ترکیبی مشخص شده اند.)

یک راه برای دریافتن این که آهنگ ساز این دقایق و ظرایف صوت و هیجان را چه گونه می‌بیند، بررسی سنفونی های بتهوون است. دو سنفونی اول که کوتاه تر و سبک تر از بقیه‌اند، به ترتیب «دو» ماژور و «ر» ماژور هستند.

سنفونی دگرگون ساز و انقلابی اروئیکا در تونالیته «می» بمل است که حال و هوای حماسی دارد. سنفونی چهارم که ملیح است در «سی» بمل است و سنفونی پنجم که بسیار قدرتمندانه‌تر است در «دو» مینور است. در سنفونی پاستورال، زیبایی های طبیعت در تونالیته درخشان «فا» نمایش داده شده است؛ سنفونی هفتم که تجلیل گرایانه است در «لا» ماژور است و سنفونی سبک تر هشتم باز هم در «فا» ماژور است. بتهون برای سنفونی غول آسای نهم تونالیته گرفته تر «ر» مینور را انتخاب کرد اما در «سرود شادی» به پایانی در «ر» ماژور تغییر جهت داد. البته آهنگ سازان مختلف تعابیر مختلفی از هر تونالیته دارند.

رنگ صدا
رنگ یا تمبر صدای خاصی است که هر ساز یا خواننده دارد. استفاده آهنگ ساز از رنگ، و تلفیق هوشمندانه تمبرهای مختلف، به قالب گرفتن ملودی کمک می کند، بر شالوده ریتمیک قطعه تأکید میکند، یا دامنه عاطفی و هیجانی آن را گسترش می دهد. بعضی از آهنگ سازان، از جمله ریمسکی کورساکوف و اسکریابین، موسیقی را بازتاب و بازی رنگ ها می دانستند و معتقد بودند که هر تونالیته ای ما به ازای بصری خاص خود را دارد.

هر دوی آن ها مثلاً از «سل» دیز مینور برای نقاشی تصاویر مهتاب و از «وفا» ماژور برای آب های مواج استفاده می‌کردند. اسکریابین در رنگ آمیزی از همتای خود پیش تر رفت. او تونالیته «دو» ماژور را قرمز، و «فا» دیز مینور را آبی کمرنگ می دانست، و الی آخر.

بعضی از آهنگ سازان به تناظر صوت و رنگ قائل بوده اند، اما همه از تمبرهای سازی و آوازی برای ایجاد حال و هوا، روحیه یا عواطف و هیجان ها استفاده می کنند. «نمایش های نور»، با استفاده از تصاویری روی پرده در حین اجرا، به این جنبه از آثار موسیقی مدد رسانده است.

فرم ها و اصل ها
در هر دوره ای از موسیقی فرم ها و دستورالعمل های ساختاری خاصی رواج بیشتری داشته است. سوئیت های باروک شامل رقص های ساخته و پرداخته بودند، و سونات های موتسارت شکل قابل تشخیص دارند (تم آغازین، تم ثانویه، بسط هر دو ملودی، بازگشت یک تم یا هر دو تم)؛ حتی بتهوون که هر آن آماده گسستن از سنت ها بود در سنفونی های خود از فرم چهار موومانی تبعیت کرد.

وفاداری به این ساختارهای تجویزی شاید اساساً محدود کننده به نظر برسد، اما نبوغ آهنگ سازان بزرگ سبب خلاقیت می شد و آن ها محتوای جدیدی به قالب‌های موجود می ریختند.

فرم های جدیدی در عصر رمانتیک پدید آمدند: نوکتورن را آهنگ ساز ایرلندی، جان فیلد، رواج داد اما کسی که فرم نوکتورن را به اوج زیبایی رساند شوپن بود؛ چایکوفسکی دامنه موسیقایی باله را با شاهکارهایی مانند زیبای خفته، دریاچه قو و فندق شکن گسترش داد، و واگنر اپرار را با آریاها و مجموعه های صحنه اش به درام گسترده موسیقایی بدل کرد. چارلز ایوز امریکایی رقص ها و الحان محلی را به سونات ها و سنفونی های کلاسیک بدل کرد. جان کیج با از هیچ فرم و ساختار پدید آورد. در این قطعه، پیانیست باید ۴ دقیقه و ۳۳ ثانیه در سکوت پشت پیانو بنشیند. (این قطعه بعداً برای سازهای دیگر هم تنظیم شد و پنج نوازنده آمدند و همین مدت سکوت کردند.)

تکرار و کنتراست واژه هایی هستند که در شرح ساختارهای موسیقایی زیاد به گوش می رسند. تکرار به شنونده کمک می کند که سیر موسیقایی را دنبال کند؛ مثل پنجره های یک منزل است، یا فرسنگ شمار جاده، و سبب می شود که ما راه خود را گم نکنیم. گاهی تکرار عیناً صورت می گیرد؛ خیلی وقت ها تم یا موتیف ریتمیک تنوع دارد، از تونالیته ای به تونالیته دیگر یا از ماژور به مینور می رود، و با سازهای مختلف نواخته می شود یا با هارمونی های مختلفی ارائه می شود. به موتیف آغازین سنفونی پنجم بتهوون بیندیشید: این موتیف را در سراسر اثر بارها می شنوید، اما هر بار حال و صورتی دارد.

باید بدانید
* ریتم موسیقی را پیش می برد.
* ملودی آهنگ یا نغمه اصلی است.
* هارمونی صدادهی همزمان دو یا چند نت است.
* گام ها می توانند تونالیته های مختلفی داشته باشند.

فصل سوم
صدای سازها

تکنولوژی چنان با سرعت پیش می رود و چنان فراگیر است که ما یقین ها و بدیهیات نسل‌های پیشین را زود فراموش می کنیم. امروزه دستگاه های تایپ قبلی به کار نمی آیند و اکثر مردم جهان از کارت های اعتباری به جای پول نقد استفاده می کنند. تحولات در موسیقی آهسته‌تر بوده است، ولی ما به صدای سازهای مدرن عادت کرده ایم و گاهی که به صدای سازهایی مانند اوبوا، ترومبون و پیانوهای قدیمی گوش می کنیم به نظرمان غریب می آید.

چند دهه قبل، نهضت «سازهای اصل» یا «موسیقی اصیل» شروع شد و البته در این میان بسیاری از اصوات نامأنوس را به نام این که «صدای اصلی» است شنیدیم. اما به تدریج، نوازندگان زبردست سازهای قدیمی تر به میدان آمدند که به امانت و دقت اهمیت می دادند.
وقتی به بافت بغرنج قطعه های ارکستری باخ گوش می کنیم به نظر می رسد که او ارکستر بزرگی در اختیار داشته، در حالی که اگر دربار هجده نوازنده در اختیار باخ می گذاشت او خیلی هم راضی می شد. هایدن موقعی که سنفونی هایش را برای پرنس استرهازی می ساخت، فقط ارکستری ۱۹ نفره داشت؛ فقط در سال ۱۷۹۰ که به لندن رفت دید که ارکستری دو برابر این هم وجود دارد.

امروزه ارکستر ۴۰ نفره را به زور ارکستر سنفونیک حساب می کنند. بیشتر ارکسترها ۷۰ یا ۸۰ نوازنده دارند. و ارکسترهای بزرگ تر حدود ۱۰۰ نوازنده دارند. البته اگر بخواهند آثار برلیوز یا مالر را اجرا کنند باید نوازندگان بیشتری را به ارکستر اضافه کنند. برلیوز برای اجرای رومئو و ژولیت خود به ۲۰۰ نوازنده احتیاج داشت، که احتمالاً به همین علت کمتر این اثر اجرا می‌شود.

تمبر سازها
تمبر یا لحن سازها متفاوت است، و نوازنده ماهر قادر است واریاسیون های بیشتری در کیفیت صوت پدید آورد. بعضی از اصوات محتوای عاطفی یا توصیفی خاص خود را دارند. فلوت صدای پرندگان یا جریان آبشارها را در می آورد. با اکسیلوفون صدای استخوان اسکلت ها را در می‌آورند، و صدای گرم ویولنسل ما را به یاد رمانس می اندازد.

چند نت با هم
شستی های پیانو طوری است که می توان به تعداد انگشت ها نت را همزمان به صدا درآورد. می توان با یک دست آکوردهای خوش صدا را نواخت و با دست دیگر فیگورهای ملودیک پیچاپیچ به وجود آورد. ویولن و ویولنسل چهار زه دارند، و از این رو، این سازها هم می توانند آکورد ایجاد کنند، و متخصصان سازهای کوبه ای شستی دار، مانند اکسیلوفون و ماریمبا، می‌توانند چهار نت را همزمان بنوازند (به هر دست دو میله می گیرند).

بیشتر سازهای کوبه ای در هر آن روی یک نت تمرکز دارند. سنج و مثلث صدای خاص خود را دارند. طبل باس و زنگ برای ایجاد صداهایی دیگر به کار می آیند. سازهای بادی و برنجی نیز در آن واحد فقط یک نت می زنند، اما باز هم تکنولوژی به کمک آمده است و طریقه انگشت گذاری خاصی روی مولتیفونیک به کار می رود که می تواند دو صدا در آن واحد تولید کند.

سینتیسایزر به تعدادی که برنامه دهنده مقرر کند همزمان صوت تولید می کند، اما بعید به نظر می رسد که به این زودی ها جای ارکستری مانند ارکستر فیلارمونیک لوس آنجلس یا ارکستر سنفونی بُستن را بگیرد.

رنگین کمان
همان طور که هر ساز صد ای خاص خود را دارد، ترکیب سازها نیز رنگ های خاصی دارد که آهنگ ساز در نظر دارد و رهبر ارکستر اجرا می کند. اضافه کردن یک ترومپت به مجموعه سازهای زهی نوعی بافت صوتی پدید می آورد که بسیار متفاوت است با حالتی که همان ترومپت وارد مجموعه ای از سازهای برنجی و بادی شود. وقتی رهبر ارکستر به کنترباس ها علامت می دهد که با قدرت بیشتری بنوازند، در واقع دارد صدای ارکستر را متعادل می کند، تا مطمئن شود که سرشت صوتی قطعه با تعادل کامل ارائه می گردد.

کنترل حجم
مقدار صدایی که هر ساز می تواند ایجاد کند، هم تابع ساختمان آن ساز است و هم تابع مهارت نوازنده در استفاده از طیف صوت آن ساز. به طور کلی، هر چه محکم تر زه را بفشارید، شستی را فشار دهید، یا در لوله بدمید، صدا بلندتر خواهد بود؛ اما وسایلی نیز در دست است که با آن‌ها می توان مقدار صدای ساز را کم کرد: صدا خفه کن هایی که در ترومپت ها یا توباها به کار می‌روند، یا در ویولن ها و یولاها کنار زه نصب می شوند، همین وظیفه را به عهده دارند. حتی پیانیست هم «پدال چپ» دارد تا همین کار را انجام دهد.

زیر و بم
همان طور که بیشتر ما به آسانی هر رنگ را از رنگ دیگر تشخیص می دهیم، عده ای نیز هر نتی را که نواخته یا خوانده می شود تشخیص می دهند و زیر و بمی آن را نیز می فهمند. فرکانس ارتعاش های هر نت زیر و بمی آن را مشخص می کند. در ارکستر، زیرترین صداها را ویولن ها ایجاد می کنند، بم ترین صداها را کنترباس ها. پیکولو زیرترین صدا را در میان سازهای بادی چوبی دارد، باسون (یا کنترباسون) بم ترین صدا را. در میان سازهای برنجی، ترومپت از همه زیرتر، و توبا از همه بم تر است. پیانو، با ۸۸ نت و بیش از هفت اوکتاو، از زیرترین تا بم ترین را دارد.

چهار قسمت ارکستر
با رواج سازهای الکترونیکی در قرن بیستم می توان گفت که در ارکستر بیش از چهار گروه ساز داریم. واقعاً سازهای شستی دار را در چه گروهی باید قرار داد؟ آیا پیانو ساز کوبه ای است یا زهی یا هر دو؟

در عین حال می توان گفت که فقط سه گروه ساز داریم، زیرا فق سه طریقه غیرآوازی برای تولید صوت وجود دارد: یا زهی به ارتعاش در می آید (ویولن یا هارپ)، یا هوا درون لوله ای دمیده می شود (فلوت یا ترومپت) یا جسم صلبی به ارتعاش می افتد (اکسیلوفون یا طبل). با این حال، برای پیچیده نشدن بحث، بهتر است به تقسیم بندی اولیه ارکستر وفادار بمانیم: سازهای زهی، سازهای بادی، سازهای برنجی، و سازهای کوبه ای.

سازهای زهی
آن زمان که سالن های کنسرت محل رقص و آواز درباریان بودند و غیر نجیب زادگان به آن‌ها راه نداشتند، سازهای زهی سازهای اصلی بودند. اصولاً سازهای زهی سازهایی با صدای نرم‌تر از بقیه هستند، و به همین علت تعداد زیادی از سازهای زهی در هر ارکستر وجود دارد که سمت راست ارکستر مستقر می شوند. چون آهنگ سازان چهار خط همزمان برای سازهای زهی می نویسند (و به همین جهت آن همه کوارتت زهی ساخته اند)، ویولن ها به ویولن اول و ویولن دوم تقسیم می شوند، و ویولن اول ها معمولاً قسمت های دشوارتر را به عهده دارند. ویولاها کمی بزرگ تر و بم ترند، در وسط هستند، و ویولنسل ها و کنترباس ها بم ترین صدا را در میان سازهای زهی ایجاد می کنند.

با لفظ «ساز زهی» به یاد ویولن یا ویولنسل و آرشه های آن ها می افتیم، اما سازهایی غیر آرشه ای هم جزو سازهای زهی هستند. گیتار، ماندولین و لوت (یا عود) نیزگاهی در ارکسترهای سنفونی حضور دارند، و یک عضو همیشگی ارکستر هم «زهی ترین ساز» یعنی هارپ (یا چنگ) است که ۴۷ زه و هفت پدال برای زیر و بمی دارد!

سازهای بادی
بیشتر سازهای بادی امروزه فلزی اند، اما قبلاً چوبی بودند؛ از این رو، نام سازهای چوبی نیز روی آن ها مانده است. سه نوع ساز بادی داریم، سازهایی که از یک سوراخ در آن ها می دمند، مانند فلوت و پیکولو؛ سازهایی که از دهنی در آن ها می دمند و زبانه مرتعش دارد، مانند کلارینت؛ سازهایی که از میان دو زبانه به هم چسبیده در آن ها می دمند، مانند اوبوا و باسون. سازهای دسته آخر را دو زبانه ای می خوانند. زبانه یک نوار حلبی یا فلزی مرتعش است که ستون هوا را درون ساز به ارتعاش در می آورد. زبانه ممکن است آزادانه ارتعاش کند، مانند هارمونیکا؛ یا علیه یک سطح محکم، مانند کلارینت که در آن زبانه به دهنی بسته می شود؛ یا علیه یک زبانه دیگر، مانند اوبوا یا باسون.

سازهای برنجی
سازهای برنجی ساختمان پا برجاتری داشته اند. در قرون وسطی، آن ها را از فلز می‌ساختند، امروزه هم از فلز می سازند، هر چند که از آلیاژهای مختلف استفاده می کنند تا هم صدا را بهتر کنند و هم هزینه را کاهش دهند. سازهای برنجی کلاً حال و هوای نظامی دارند. در زمان قدیم، ترومپت ساز بلند و بزرگی بود (تبتی ها هنوز از نوعی ترومپت استفاده می‌کنند که ۱۶ فوت طول دارد)، اما سرانجام دریافتند که اگر قسمتی از لوله را به شکل s درآورند حمل و نقل آن ساده تر است. بعداً پیچ هایی نیز اضافه کردند.

سازهای کوبه ای
سازهای کوبه ای سازهایی هستند که نوازنده بر آن ها می کوبد. این سازها برای تأکید بر ریتم، ایجاد جلوه های دراماتیک، یا ایجاد غافلگیری به کار می روند.
درک این نکته مشکل نیست که چرا همه جا سازهای کوبه ای کاربرد دارند. کودکان برای جلب توجه از هر چیزی ممکن است یک ساز کوبه ای درست کنند. انواع طبل ها در فرهنگ‌های مختلف ساز کوبه ای اند.

سازهای غیر ارکستری
هزاران ساز در فرهنگ های گوناگون در نقاط مختلف جهان وجود دارد که همه را نمی توان نام برد؛ صرفاً چندتایی را اسم می بریم که ساز ارکستر نیستند اما در سالن های کنسرت به آن‌ها بر می خوریم.

گیتار
همه گیتارها گردن دراز، بدنه پهن و دو شاخه برق ندارند. گیتار کلاسیک شش زهی، شکل و شمایل قشنگ تر، صدای شیبین تر و قدرت انتقال نت های بیشتری دارد. گیتار ساز ملی اسپانیاست که آندرس سگوویا، گیتاریست افسانه ای اسپانیا، آن را وارد سالن های کنسرت کرد. استادی و مهارت او سبب شد که آهنگ سازان مختلف قطعه هایی برای گیتار، قطعه های موسیقی مجلسی برای گیتار، و کنسرتوهایی برای گیتار بسازند. امروز به دلیل مهارت گیتاریست هایی مانند کریستوفو پارکتینگ، آنخل رومرو، شارون ایسبین و دیگران، گیتار یکی از محبوب ترین سازهای سولو در صحنه موسیقی کلاسیک به شمار می آید.

لوت (عدد)
لوت از اسلاف گیتار است. ساز محبوب تروبادورها (خنیاگران قرون وسطی) بود و تا حوالی ۱۷۰۰ برای همراهی آواز و ارکسترهای کوچک به کار می رفت و رواج داشت. باخ چندین سوئیت برای لوت نوشت و صدای زیبای آن را غنی تر کرد. لوت به اندازه های گوناگون بود، اما لوت امروزی پنج رشته زه دوبل و یک زه تنها دارد.

ماندولین
ماندولین نیز ساز زهی است و معمولاً هشت زه دارد که دو تا دو تا کوک می شوند (با همان چهار نت ویولن). نوازنده از مضراب یا زخمه استفاده می کند تا صدا را آبدارتر کند. موتسارت برای همراهی سرناد در دون ژوان از ماندولین استفاده کرد، و مالر نیز در سنفونی هفتم ماندولین را به کار گرفت. آثار برای ماندولین تا اواخر قرن شانزدهم قدمت دارند. بخش هایی برای ماندولین در موسیقی کنسرتی و اپرای اواخر قرن هفدهم وجود داشت. ویوالدی کنسرتوهایی برای یک یا دو ماندولین نوشت. ماندولین ساز «فولکلور» محبوبی در امریکا، امریکای لاتین و ژاپن است.

پیانو
همه ما پیانو را دوست داریم. دامنه چند اوکتاوی آن امکان انواع زیر و بمی ها را پدید آورده است. ساختمان مستحکم آن سبب شده که در مقابل ارکستر کامل هم عوض اندام کند. پدال‌ها امکان بسط بیشتر گستره صوتی را فراهم آورده اند. پیانو در پارتیتورهای ارکستری قرن بیستم زیاد ظاهر می شود، اما به صورت سولو، در ارکستر مجلسی و در کنسرتوهاست که نقش سنتی خود را ایفا می کند. لفظ پیانو مخفف لفظ پیانو فورته است. اولین پیانو فورته ها را بارتولومئو کریستوفوری ساخت که از ۱۶۹۸ روی آن ها کار کرد. چون می توان دو یا چند نت را همزمان زد، هم بلند زد و هم نرم، خیلی زود مورد توجه باخ، بتهوون و موتسارت قرار گرفت و آن ها آثار متعددی برای پیانو ساختند.

هارپسیکورد
قبل از پیانو، سازهای شستی دار دیگری هم بودند که صدای نرم تری داشتند (زیرا شستی‌های چکش هایی را به حرکت در می آوردند که به جای نواختن بر زه‌ها، زه ها را می‌کشیدند، مانند مضراب). نام هارپسیکورد ما را به یاد سالن های پذیرایی دوره باروک و منوئه‌های مجلل می اندازد، اما در زمانه ما دوباره جان گرفته است و آهنگ سازانی صدای قدیمی آن را با هارمونی های مدرن درآمیخته اند و آمیزه جالبی پدید آورده اند.

ساکسوفون
ساکسوفون به نام مخترع بلژیکی اش آنتوان ژوزف ساکس است، و نوعی ساز پیوندی برنجی – بادی است، زیرا بدنه فلزی و دهنی و زبانه ای شبیه کلارینت دارد. ساکسوفون مانند سازهای زهی انواع و اقسام دارد: از سوپرانوی کوچک گرفته تا آلتو و تنور خمیده (که در گروه های جاز رواج دارد)، تا باریتون، باس و حتی کنترباس. ساکسوفون در ۱۸۴۰ اختراع شد و آهنگ سازان فرانسوی، مانند بیزه، مایربر و ماسنه، از آن استفاده کردند. اشتراوس، راول، دبوسی و پروکوفیف از ساکسوفون به دلیل رنگ خاصی که دارد استفاده کردند.

هارمونیکا (ساز ذهنی)
هارمونیکا سازی است که به آسانی درون جیب یا کیف حمل می شود و نزد موسیقی دانان فولکوریک رواج دارد. آن را ارگ دهنی نیز می خوانند، زیرا نوازنده در آن هوا می دمد یا می‌مکد. جریان هوا سبب می شود که زبانه های فلزی به ارتعاش درآیند. مخترع آن معلوم نیست، اما فریدریش بوشمان در اوایل دهه ۱۸۲۰ در برلین چندین پروانه ساخت به نام خود ثبت کرد. شرکت هونو در سال ۱۸۵۷ تولید این ساز را شروع کرد و این شرکت هنوز بزرگ‌ترین و معروف ترین سازنده هارمونیکا در جهان محسوب می شود.

هارمونیکا ساز سردستی یا حتی اسباب بازی بچه ها تلقی می شد، اما این ارگ دهنی در قرن بیستم احیا شد. در دهه ۱۹۶۰ و بعد از آن، باب دیلن با هارمونیکای خود موسیقی های ماندگار خلق کرد. هنرمندان برجسته ای مانند لاری اولر و آهنگ سازان بزرگی مانند مارتن گولد، رلف ون ویلیامز و بسیاری دیگر با اجرا و ساخت آثار سولو بر اهمیت این ساز افزودند.

ارگ
در کلیساها صدای باشکوه ارگ طنین می افکند. ارگ ساز بزرگی است با چندین طبقه شستی و تعداد زیادی پدال پا. هوا به تعداد زیادی لوله فرستاده می شود و صدا تولید می گردد. در قدیم، یک نفر می بایست با دم آهنگری مدام هوا را به درون ارگ بفرستد. امروزه برق کار را آسان کرده و صدها لوله داخلی و خارجی دنیایی از صوت ایجاد می کنند که دامنه زیر و بمی آن‌ها از ارکستر کامل هم وسیع تر است. بی جهت نیست که ارگ را «سلطان سازها» می‌نامند.

سینتیسایزر
از لحاظ تئوریک، سینتیسایزر می تواند جای ارکستر کاملی را بگیرد، زیرا می تواند تقریباً صدای همه سازها را تقلید کند و با دقت ریاضی وار صدا به وجود آورد. البته ما مونالیزا را نیز روی کارت پستال ها می بینیم، اما این ها جای تابلوی اصلی را نمی گیرند. باخ، موتسارت و بتهوون سینتیسایزری همه شهرت ۱۵ دقیقه ای کسب کرده اند اما آینده از آن آهنگ سازان مبتکری است که از جلوه های صوتی الکترونیکی به صورت گلچین شده استفاده می کنند، اصوات مصنوعی و طبیعی را در می آمیزند و در جست و جوی ترکیب های جدید موسیقایی تکنولوژی را با سنت تلفیق می کنند.

باید بدانید
* چهار دسته ساز در ارکستر داریم: زهی، بادی، برنجی و کوبه ای.
* هر ساز رنگ یا تمبر خود را دارد.
* سازهای بسیاری جزو ارکستر نیستند، اما به اجراها تنوع و بیان می دهند.

فصل چهارم
ارکستر چیست؟

طبق تعریف فرهنگ و بستر، ارکستر عبارت از گروه بزرگی از نوازندگان ساز است. به چه بزرگی؟ مشکل می توان جواب دقیق داد. ۱۲ تا ۳۰ نفر را معمولاً ارکستر مجلسی می نامند. ارکستر منظم تا ۱۰۰ نوازنده دارد.
معمولاً کسی را جلو ارکستر می بینیم که پشت به تماشاچیان می ایستد و چوبی به دست دارد که آن را تکان می دهد و با انواع ژست ها و رفتارها نوازندگان را به نوازندگی هر چه بهتر وا می‌دارد. این رهبر ارکستر یا مایسترو (یا اگر زن باشد مایسترا) است. بعضی از ارکسترها بدون رهبر هم کارشان را انجام می دهند اما این ارکسترها آثار بغرنج یا عظیم را نمی توانند بدون رهبر اجرا کنند.

ارکستر مجلسی
ارکستر مجلسی کوچک تر از ارکستر سنفونی کامل است، اما معنایش این نیست که ارکستر مجلسی همان سازهای ارکستر سنفونی را نداشته باشد. فقط به جای چهار هورن یک یا دو هورن، به جای ۶۰ ویولنیست ده ویولنیست، و تعداد کمتری ترومبون و توبا دارد، اما کنسرتوهای براندنبورگ باخ و بیشتر سنفونی های موتسارت برای ارکسترهای ۲۰ تا ۳۰ نفره ساخته شده اند، و از این رو، در ارکسترهای مجلسی این آثار را به صورت اصلی و کامل می‌توانیم بشنویم. حتی بسیاری از ارکسترهای بزرگ سنفونی که می خواهند به اصالت تاریخی اثر پایبند باشند، موقع اجرای آثار باخ و موتسارت نیمی از نوازندگان را به مرخصی می فرستند.

گاهی ارکستر مجلسی صرفاً از سازهای زهی تشکیل می شود، که در این صورت آن را ارکستر زهی می نامند. اما در بسیاری از آثار، آهنگ ساز صدای زهی را با یک یا چند ساز برنجی یا بادی (یا شستی دار) کامل می کند. اغلب، این مهمان غیر زهی نقش قهرمان اصلی را به عهده می گیرد. در هر حال، صفت «مجلسی» به معنای کوچک تر بودن ارکستر نسبت به ارکستر سنفونی است، نه افت کیفیات موسیقایی.

ارکسترهای بزرگ
ارکستر در روزگار باخ شامل تعداد نوازنده ای بود که آهنگ ساز می توانست جمع کند. پنج سال قبل از مرگ باخ، یوهان استامپتس (آهنگ ساز بوهمیایی) به شهر مانهایم در جنوب آلمان رفت و ارکستری فراهم آورد که آوازه اش در اروپا پیچید. این ارکستر پیشگام در اوج و فرود صدا بود – افزایش صدا (کرشندو) و عکس آن (دیمینوئندو) – که آن را «آه مانهایم» و «موشک مانهایم» می خواندند.
آهنگ سازان محلی، اعضای مکتب مانهایم، قطعه هایی ساختند که در آن از این امکان ها استفاده می شد و به جهانیان نشان دادند که چه تخیل خلاقانه، رهبری کارآمد و نظم و انضباطی می توان در ارکستر برقرار کرد. از آن پس، ارکستر سنفونی معنای تازه ای در دنیای موسیقی یافت.
البته آهنگ سازان به کار معمول خود ادامه دادند، رفته رفته سازهای دیگری به مجموعه سنفونیک افزودند، ترکیب های صوتی مهیج تری ابداع کردند و انواع هارمونی ها و ریتم ها را امتحان کردند.

تا قرن بیستم
در اواسط قرن نوزدهم، سازهای زهی بازسازی شده بودند تا کشش بیشتری در زه ها ایجاد شود. افزایش حجم و درخشش صدا به ارکستر قدرت بیشتری داد؛ اصلاح سازهای بادی و برنجی نیز تعادل را برقرار کرد و به ارکستر امکان اجرای دقیق تر و ماهرانه تر را داد. برلیوز، واگنر و آهنگ سازان دیگر طالب ارکسترهای بزرگ تری بودند تا ایده های عظیم خود را محقق کنند. در قرن بیستم، بخش سازهای کوبه ای نیز به خود آمد، زیرا آهنگ سازان از سازهای کوبه ای صرفاً کوبیدن ریتم را نمی خواستند.

سازهای زهی
سازهای زهی همگی شکل مشابه دارند. چهار زه با آرشه یا انگشتان نواخته می شوند. کنترباس اندکی متفاوت است، شانه های افتاده تر و پشت صاف تر دارد، اما این تفاوت ها طوری نیست که آن را مثلاً با توبا اشتباه بگیریم. ویولن و ویولا را زیر چانه می گذارند، اما ویولنسل و کنترباس روی پایه ای که به کف آن ها وصل است به زمین تکیه داده می شوند.

سازهای زهی که ما امروزه می شناسیم از ویول های دوره رنسانس تکامل یافته اند که در چهار اندازه بودند. این ویول ها به استحکام اعقاب خود نبودند. در اواخر قرن هفدهم، ویولن، ویولا و ویولنسل به دست سازندگان ایتالیایی برجسته ای مانند آماتی، گوارنری و استرادیواری به کمال رسیدند و ویول ها عملاً از دور خارج شدند. جالب این که این استادان فن، از جمله برگونتسی، دل جزو، و دیگران، در دو شهر کوچک همجوار، یعنی برشا و کرمونا، زندگی و کار می کردند.

در آن زمانه آداب درباری و رقص های مجلل، کنترباس نوعی فرزند خوانده به حساب می آمد، اما بتهوون در سنفونی پنجم خود جای مهمی به این ساز داد و آن را احیا کرد و کنترباس در کوئینتت «قزل آلا»ی شوبرت عضو کاملاً برابری در ارکستر شد.

سازهای بادی
زیرترین ساز بادی فلوت است، هر چند برادر کوچک آن، پیکولو، یک اوکتاو بالاتر می زند، ویوالدی چند کنسرتو برای پیکولو نوشت، اما کلاً از صدای زیر این ساز برای رنگ و لعاب دادن به ارکستر استفاده می کنند. فلوت را کولوراتورا سوپرانوی ارکستر خوانده اند، زیرا نوعی حالت سیلان دارد که به آن امکان تحریر یا غلتش، جهش و انواع هنرنمایی های دیگر را می دهد.
کلارینت ساز بادی دیگری است که می تواند ملودی های سیال و جاری خلق کند و در محدوده گام، بالا و پایین بپرد. این کیفیات سبب رواج آن در محافل جاز و سنفونیک شده است. کلارینت باس، همان طور که از نامش بر می آید، نمونه بزرگ تری از کلارینت با محدوده صوتی پایین تر یا بم تر است.

چهار ساز بادی دیگر از یک گروه هستند (مانند ویولن، ویولا، ویولنسل و کنترباس که یک گروه زهی هستند). معادل بادی ویولن، ابواست با صدایی نسبتاً تودماغی (مثل کلارینت سرما خورده) و این ویژگی متمایز را دارد که بقیه سازهای ارکستر خود را با آن کوک می کنند. معادل بادی ویولا، هورن انگلیسی است که به قولی نه هورن است و نه انگلیسی. در واقع ابوای آلتو است. این نام گذاری غلط احتمالاً از نام فرانسوی «کو انلگه» به معنی زاویه دار (و نه انگلیسی) آمده است، زیرا این ساز در نزدیک دهن خمیدگی اندکی دارد، اما ابوا این خمیدگی را ندارد.

معادل بادی ویولنسل و کنترباس، باسون و کنترباسون است. ایتالیایی ها باسون را «فاگوتو» و آلمانی ها آن را «فاگوت» می نامند، به معنی یک دسته چوب.

سازهای برنجی
هورن فرانسوی به مجموعه لوله های درهم رفته ای به شکل دایره می ماند، و واقعاً هم این طور است. مخصوص فرانسه هم نیست. صدای شیرینی دارد و در ارکستر در گروهی چهارتایی حضور دارد، زیرا تعداد زیادی از آهنگ سازان قسمت هایی برای چهار هورن در سنفونی ها و سایر آثار عظیم نوشته اند. این ساز از شاخ حیوانات تکامل یافت که از سازهای ابتدایی بود. صفت فرانسوی ناشی از این است که هورمون مدرن عمدتاً در فرانسه تکامل پیدا کرد. انگشت گذاری روی دریچه ها یا سوراخ های ترومپت یا هورن (یا توبا) همان کاری را می کند که فشار دادن زه ویولن یا ویولنسل – یعنی طول ارتعاش را تغییر می دهد و زیر و بمی را کم و زیاد می کند. هرچه لوله (بازه) درازتر باشد، صدا پایین تر (بم تر) می شود؛ هر چه لوله کوتاه تر باشد، صدا بالاتر (زیرتر) می شود.
ترومبون ساز جالبی است شبیه گیره کاغذ در ابعاد بزرگ تر. معمولاً دریچه برای تغییر طول لوله ارتعاش ندارد، اما ورقه U شکل درازی دارد که نوازنده عقب و جلو می کند. در دوره رنسانس از لفظی عربی به معنی «تلمبه» برای این ساز استفاده می کردند.

توبا در ردیف عقب ارکستر است و بم ترین نت های برنجی را پدید می آورد و مبنای آن هارمونی سنفونیک است. توبا اغلب با سه ترومبون همراه می شود و آن ها یک کر ارکستری بم به وجود می آورند.

سازهای کوبه ای
به طور کلی می توانیم سازهای کوبه ای را سه قسمت بدانیم، هر چند که بعضی از ادوات تولید سروصدا این تقسیم بندی را به هم می زنند. شاید آشناترین ساز کوبه ای همان طبل باشد، که در آن پوسته ای را روی یک قاب (معمولاً مدور) کشیده اند. سنج یا دیسک ها و صفحه های فلزی هم داریم که به هم زده می شوند یا با چوبی روی آن ها ضربه زده می شود.

سازهایی با میله های فلزی یا چوبی داریم که مانند شستی های پیانو با آن ها عمل می کنند، مانند ویبروفون، اکسیلوفون و ماریمبا که با زدن چکش چوبی به صدا در می آیند.
بقیه سازهای معروف کوبه ای عبارتند از مثلث، قاشقک، زنگ، دایره زنگی (داریه)، هر چند که آهنگ سازان مدام سراغ چیزهایی می روند که صداهای نامتعارف تولید کنند. چایکوفسکی موقعی که خواست روی جشن پیروزی بر ناپلئون تأکید کند، در «اوورتور ۱۸۱۲» صدای ناقوس را وارد پارتیتور کرد. در «کر سندان» ورودی صدای سندان واقعی می آید، و واگنر برای صحنه‌ای که حلقه نیبلونگ در راینگولد ساخته می شود ۱۸ سندان تقاضا کرد.

سازها
ویولن
کوچک ترین ساز ارکستر و سوپرانوی گروه زهی است. ویولن ملودی ساز حقیقی ارکستر است و مهم ترین نقش را به عهده دارد. زه را از چیزهای مختلفی می توان ساخت، پشم بز، نایلون یا فولاد. وقتی آرشه روی زه ها کشیده شود صدا تولید می شود. ضخامت زه ها متفاوت است و هر چه زه نازک تر باشد نت بالاتر (زیرتر) را می زند. وقتی ویولنیست با انگشت زه را فشار می دهد زیر و بمی تغییر می کند. هر چه زه کوتاه تر باشد نت زیرتر است. ویولن محدوده صدای شگفت انگیزی دارد و انواع هیجان ها و عواطف را می تواند نشان دهد؛ صدای بسیاری از جانوران را نیز در می آورد.

نوازندگان ویولن دوم را زمانی بر اساس عدم توانایی در نوازندگان ویولن اول بود که انتخاب می‌کردند. اما امروز کلاً چنین تمایزی در کار نیست، زیرا در بیشتر ارکسترهای سنفونی ویولنیست های اول و دوم همپایه اند. ویولن های اول معمولاً در سمت چپ رهبر ارکستر قرار می گیرند، و ویولن های دوم در سمت چپ ویولن های اول. عموماً ویولن های اول، بار بیشتر ملودی ها را به دوش دارند و ویولن های دوم مایه های هارمونیک را فراهم می آورند.

در آثار کلاسیک انواع کنسرتوها و سونات ها برای ویولن به چشم می خورد. چهار فصل ویوالدی، که یکی از محبوب ترین آثار است، عملاً مجموعه ای از چهار کنسرتوی ویولن است. موتسارت و بتهوون به سبب کنسرتوهای ویولن خود مورد ستایش قرار گرفته اند، همچنین هایدن، پروکوفیف، سن – سانس، شومان و بسیاری دیگر، از جمله استراوینسکی و سیبلیوس.

موتسارت ۴۲ سونات برای ویولن نوشت (کمی بیش از تعداد سنفونی هایش). بتهوون، باخ، مندلسون، پروکوفیف و بارتوک از آهنگ سازانی اند که سونات هایی برای ویولن نوشته اند.

ویولا
ویولا که از ویولن بزرگ تر است، آلتوی سازهای زهی است، صدایی غنی تر، کامل تر و بم تر از ویولن دارد اما آن درخشش و گوشنوازی ویولن را ندارد. برخلاف ویولن، معمولاً به صورت سولو ظاهر نمی شود، اما وجود آن برای تکمیل هارمونی های زهی در ارکستر لازم است.

زینفونیا کنچرتانته (k.369) اثر موتسارت، برای ویولن، ویولا و ارکستر، ویولا را از حالت پشتیبان خارج می کند، و هارولد در ایتالیا، برای ویولا و ارکستر، اثر برلیوز نیز همین طور است. دبوسی در سونات شماره ۲ برای فلوت، ویولا و هارپ، به ویولا تشخص داد. بارتوک هم کنسرتو برای ویولا و ارکستر نوشت. هوادار واقعی ویولا هیندمیت بود که خودش نوازنده چیره دست ویولا بود. او چندین سونات برای ویولا نوشت، همچنین «در شوانند رهر» را برای ویولا و ارکستر ساخت. او برای نشان دادن عشق خود به این ساز، برای ویولا دامور دوره باروک هم یک کنسرتو و یک سونات ساخت.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 16700 تومان در 98 صفحه
167,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد