whatsapp call admin

مقاله در مورد اثبات روح از دیدگاه عقل وفلسفه

word قابل ویرایش
29 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

اثبات روح از دیدگاه عقل وفلسفه

اولین مساله زیربنایی درعلم النفس اثبات موجودیت مستقل مجرداز ماده برای نفس است زیرا این مساله محور تمام مسائل علم النفس از دیدگاه اسلامی می باشد واین بحث محوری درهمه مسائل قوای مورد بحث درعلم النفس تاثیر کلی دارد وبه مسائل جهت می بخشد وآثارواحکام گوناگون نتیجه می دهد.

طبعا دررابطه نزدیک با این مساله چند مهم زیر لازم است مورد بحث وبررسی قرار گیرد :
۱- ذکر اجمالی از عقیده مادیون درباره نفس وروح وتذکرچند جمله از متون معتبر آنها به عنوان شاهد به طور اجمال وگذرا.
۲- پاسخ از دیدگاه مادیها درنحوه وجودی نفس.

۳- تذکراین که مادیون دیدگاه الهی را درمورد نفس وروح تحریف کرده اند وبررسی آن ..
۴- وجود روح به عنوان جوهر وگوهری اصیل مجرد ازماده درماورای بدن ازدیدگاه قرآن و…
مساله وجود روح انسانی از بزرگترین مسائل فلسفی است فیلسوفان درباره آن قرنها مطالب گوناگون به صورت اثبات روح ونفی آن بحث کرده اختلاف نموده اند ودرحقیقت می توان گفت این یکی از شیرین ترین ومناسب ترین بحثها به قلب آدمی بوده است چراکه انسان به طورفطری مای

ل است درباره آن بحثهای گوناگون انجام دهد زیرا از مسائل اولیه انسانی بوده انسان علاقه زیادی به دانستن شوون روخ خود دارد بلکه عالم روح از مطمئن ترین عالمی است که انسانها به هنگام قطع از علائق عالم حس به آن امید می بندد ومواردی که انسانها از انجام آزروهای شیرین مثل خوابهای خوش عاجز می گردند به این مبدأء پناه برده وجود آن را قطعی وغیر قابل انکار می دانند!

انسان عالم عجیبی است که از قوای عقلی بهره ها برده به طوری که برای آن حدی موجود نمی باشد تا انجا که بروجود خودش حکم می کند به نقص از برخی جهات ودرنتیجه ناموس های خلقت وافرینش وتحکم ان را چه بسا درمواردی مورد انتقاد قرار می دهد ودرمقابل گاهی ازکرامت های عواطف کمال بهره را می برد ودرنتیجه عدل و رحمت وکمال ودوستی وفضیلت رادر حد مطلق خود می شناسد عدالتی را پشت سرعدالت درجامعه کامل ترمی بیند وبه دنبال هررحمت وجمالتی وحب وفضیلتی کامل تر را ملاحظه می کند تا آنجا که ارامش پیدا می کند.می خورد ومی آشامد ومی خوابد وچه بسا به بازی وطرب مشغول می گردد وسایرصفات مختلف انسانی از خوب وبد را انجام می دهد وگاهی ترقی کرده به حد فهم حکماء و بزرگان می رسد و گاهی تنزل پیدا کرده تا آنجا که خیالات براوچیره براوچیره شده وغیراز تملق در ذرات خویش فکری ندارد و اینگونه دچاربی خبری می گردد !

اینگونه خیالها گاهی برروح انسان سیطره پیدا می کند وبدین ترتیب احوال ورفتارهای انسان گوناگون ومتلون شده دیگر به مساله روح توجهی نمی کند وبه روح به نظرسطحی وقشری حتی مادی نگاه می کند! آیا فردی از افراد نوع انسان پیدا می شود که ابدا در طول زندگی خویش به مسیر خویش بعدزا مرگ وعاقبت امر خویش وبعداز پاچیدن جسم خویش تاملی نکند ؟ ظاهرا هیچ وضعیتی برای هیچ فرد انسان عاقلی رخ ندهد واو را از فکر روح و وجود آن وعاقبت امر خویش درغفلت کامل بسربرد.

آری گاهی برانسانها اتفاق می افتد که از فکردرباره روح خودش به طورکلی غفلت داشته باشد و لکن به مجرد پیدایش حالتی در روح او مثل مرض وبیماری مشاعر او متنبه وحواس او بیدارمی گردد حال اگر ایمان ثابتی به خداوند داشته باشد عقیده جاودانه بودن انسانها درروح او آرامش وسکون به او می بخشد وبه قضا وقدر الهی معترف بوده ودرعین حال امید به رحمت الهی دارند.

اما کسانی که شبهای علمی روح آنها را به خود جذب کرده باشند دغدغه ها وشبهات علمی آنها را آزاد داده درحالت التهاب نگاه می دارند ونور فطرت دراین صورت کم نوربوده چه بسا زندگی بر او تلخ می گردد وهمواره آرزوی موت می نماید واینجا است که آمارانتحارها و خودکشی ها وحداقل زج دادن های روحی درمیان جوامع بشری رو به تزاید می گذارد.

با همه اختلاف افکار درصفات روح وعوارض وحالات آن عقیده به وجود روح به طور اجمال تاریخچه طولانی وعمیقی درطول تاریخ عقاید انسانها جایگاه خاصی دارد.
از جمله عثاید عقایدهندوها درباره وجود روح واین که آن را نفخه الهی درانسان دانسته معتقد بوده اند که انسان عقاید هندوها که بمیرد جسد نورانی روح او را می پوشاند وچشمان انسان های زنده آن را نمی بیند وبه عالم اعلی منتقل می گردد وعلماء مصراز۵۰۰۰ سال فبل از میلاد مسیح معتقد بوده اند که روح درقالب جسم انسان وجود داشته بعداز مردن از جسد به جسد جدیدی انتقال پیدا می کند.

چینی ها ازقرن ششم قبل از میلاد مسیح معتقد بوده اند به وجود روح برای آن غلاف جسمانی غیراز جسد عادی معتقد بودند که موثرات فنا ومرگ درآن تاثیر نداشته وارواح از هر جانبی ما را احاطه کرده است وعقاید ( کنفسیوس ) دراین باره معروف است.

عقاید علماء فارس زبان با اعتقاد اهریمن واهورامزدا وفلاسفه وعلماء یونان از قبیل سقراط وافلاطون معتقد بوده اند که روح انسان قبل از جسم آنان موجود بوده واز معراف ازلی نزد خدا برخوردار بوده اند وبعداز انتقال به این بدن جسمی جمع معلومات خود را از دست داده ونیازبه تفکر واستدلال وتعلیم وتعلم دارند پس تعلم برای آنان همان تذکرویادآوری وموت نیز همان رجوع به حالت اولیه زندگی قبل از وجود درحالت جسمی است به طورخلاصه عقیده به وجود روح وظهور آن برای انسانها امرمسلمی نزد قدماء انسانها ازامت ها وادیان گوناگون وفلاسفه بوده عقیده نوظهوری نیست وسابقه طولانی عقیدتی دارد.

پس حق این است که اصل وجود روح مبدء آن نیت انسانها چندان نیازی به دلیل واستدلال ندارد با وجود اینبه دلائل گوناگون عقلی وحسی وتجربی قابل بررسی وتحقیق است.

دلائل عقلی وجود روح
دلیل اول : تغییر مواد مغزی وثبات ادراکات درتحقیقات علم طبیعی ودیدگاه فلاسفه اروپا و فلاسفه اسلامی درجای خود ثابت شده که هیچ موجود مادی درحال سکون وآرامش نیست. بلکه همه موجودات درحال تغییر وتحول اند بخصوص بنابرانظریه حرکت جوهری که مبدء آن مرحوم ملاصدرا است.
« لئون دنی » روح شناس معروف فرانسوی می نویسد : « فیزیولوژی یا علم وظائف الاعضاء به ما می آموزد که تمام اعضاء ودستگاههای مختلف بدن تحت تاثیر دو جریان مهم حیاتی یعنی جذب مواد از خارج وتبدیل آن به انرژی درطی چند سال به طورکلی تجدید وتعویض می شوند ویک تغییر وتحول مستمرودائمی درمولکول وذرات اجزای بدن روی می دهد سلولهای فرسوده وکهنه از میان رفته به جای انها سلولهای دیگر به واسطه تغذیه به وجود آمده جبران انچه را که از دست داده می نماید.
از ذرات ومواد نرم ومرطوب مغزگرفته تا قسمت های سخت وسفت استخوانها درتمام بافتها ونسوج بدن این تغییر وتبدیل پیوسته انجام می گیرد ودر دوره عمرذرات وسلولهای بدن به دفعات عدیده از بین رفته ودوباره تشکیل می گردد (صغری)

با وجود این تحولات وتغییرات که درپیکره مادی وجسمانی ماروی می دهد پیوسته همان شخص وموجودی که بودیم هستیم وفکرواندیشه وقوه حافظه وخاطرات دیرینه که جسم و بدن فعلی ما درآن پدیده های گذشته هیچ گاه سهیم ودخیل نبوده ثابت وپایدار می ماند (کبری).
از مجموع این دو مقدمه صغری وکبری دربالا به طورطبیعی این نتیجه به دست می آید که در وجود ما غیراز مواد متغیرومبتدل حقیقت ثابت دیگری است که هرگزدستخوش تغییر وتبدیل نیست اواست که شخصیت ما ومنیت ما ومعلومات ما را درخود حفظ کرده ونگهداری می کند و هروقت اراده کند خاطرات گذشته ودیرینه را به یاد می آورد ودرآنها تصرفات می کند.

از زمان طفولیت وجوانی تا پیری این عمل ادامه می یابد هنوز هم عکس دوستان وصوراشیاء بعداز سالیان متمادی ودرازدرصفحه ذهن ما وجود دارد.
ازاینجا می فهمیم که روح مولود مواد خاکستری مغز نبوده بلکه یک موجود مجردی است که احاطه تدبیری برجسم ما دارد او است که می بیند ومی شنود وادراک می کند.

کلام فلاسفه وبزرگان اسلامی نیز از دیدگاه عقل وفلسفه تحقیقات علمی روز نیز مورد تایید قرار می دهد. محمد حسین فاضل تونی درکتاب « حکمت قدیم » ض ۱۱۹ چنین می نویسد : « دلیل برمغایرت نفس با بدن این است که بدن دائما درحال تغییر وتبدل است به حسب کم وکیف و عوارض دیگروبه حسب جوهرذات بنابر حرکت جوهری که ثابت شده است ونفس ناطقه از اول عمرتا آخر عمرباقی است (صغری) وآنچه متبدل است غیراز چیزی است که مبتدل نیست (کبری) پس نفس غیرازبدن ومزاج است (نتیجه).

ازاین دلیل مغایرت نفس حیوان هم با بدن ومزاج معلوم می گردد چنانکه ملاصدرا براین عقیده است که نفس حیوانی هم یک نحو تجردی دارد. پس نفس با بدن مغایراست ».
ومراد از نفس همان مبدء اعمالی است که ما انها را انجام می دهیم ودرمقابل پرستش ازاین اعمال می گویم : من آمدم ، من تفکر نمودم ومن دائم و….

وبه تعبیر مولف کتاب « معرفت نفس » دفتراول ص ۵۷ : « آن گوهری که به لفظ «من» و «دانا» بدان اشارت می کنیم موجودی است غیراز بدن ودربود چنین موجودی که حقیقت من وشما است یقین حاصل کرده ایم اگرچه با چشم سراو را نمی بینیم واز منظردیدگان ما پنهان است و نمی توانیم آن را لمس کنیم ولی به بود او اعتراف داریم اما چگونه موجودی است وچگونه غیرازبدن است وهمران بدن است ونسبت بدن با او چگونه وتعلق او به بدن چگونه است ؟ وبه چه نحو ازنقص به کمال می رسد وسوال های بسیار دیگری دراین باره باید درجای خود به آنها پاسخ داده شود. ودرحقیقت این دلیل را باید دلیل تجربی نام نهاد که اثبات موجود مجردی می کند که درکتب علمی فلاسفه وحکماء ودراصطلاح حال علم وحکمت به نام « نفس ناطقه » رایج است.

 

نکته
تذکراین نکته دراینجا لازم است که نفس را درزبان پارسی روان می گوئیم وجان هم گفته می شود ولی اطلاق صحیح آن این است که روان اختصاص به نفس انسان دارد وجان به نفوس حیوانات گفته می شود مثلا نمی گویند روان گاو وگوسفند بلکه می گیوند جان گاو یا جان گوسفند واگردرعبارتی روان به جای حیوان بکاربرده شده به عنوان مجاز وتوسعه درلغت است.
این گوهرنامبرده بهنامهای گوناگون خوانده شده است چون نفس ونفس ناطقه روح وعقل وقوه عاقله و…. آنها را مترادف می دانند.

 

براهین ابن سینا دراثبات وجود روح
آیا این مساله حقیقت دارد که برخی از مسائل قابل بحث وبررسی را درهمان ابتداء ودراولین وهله باید پذیرفت ؟ پاسخ این سوال مثبت است زیرا اگربخواهیم به اثباتشان بپردازیم ازآنچه تصورش را می کردیم چه بسا دشوارترباشد!

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 29 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد