کار اموزی رنگ و ترکیبها

word قابل ویرایش
32 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

در درون خود بیفزا درد را تا ببینی سرخ و سبز و زرد را
کی ببینی سبز و سرخ و بور را تا ببینی پیش از این سه نور را
لیک چون در رنگ گم شد هوش تو شد زنور آن رنگها روپوش تو
چونکه شب آن رنگها مستور بود پس بدیدی دید رنگ از نور بود
نیست دید رنگ بی نور برون همچنین رنگ خیال اندرون

این برون از آفتاب و از سهاست وان درون از عکس انوار علاست
نور‌نور چشم خود نور دل است نور چشم از نور دلهاحاصل است
باز نور نور دل، نور خداست کو زنور عقل و حس پاک و جداست
شب نبد نور و ندیدی رنگ را بس بضد، آن نور پیدا شد ترا
شب ندیدی رنگ، کان بی نور بود رنگ چبود مهره‌ کور و کبود
گه نظر بر نور بود آن گه برنگ ضد بضدپیدا شود چون روم و زنگ
دیدن نور است آنگه دید رنگ وین بضد نور دانی بید رنگ
پس بضد نوردانستی تونور ضد ضد را می‌نماید در صدور
رنج و غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضد خوش دلی آید پدید
پس نهانیها بضد پیدا شود چونکه حق را نیست ضد پنهان شود
«جلال‌الذین محمد بلخی» 

مقدمه:
دنیائی که ما آن را نظاره می‌کنیم از دو عنصر مهم تجسمی تشکیل شده است. این دو عنصر عبارتند از: فرم‌ «شکل» و رنگ، که هر کدام لازم و ملزوم یکدیگرند.
هر موجودی که در این دنیا به چشم می‌خورد، ابتدا از لحاظ شکل و اندازه احساس می‌گردد، سپس درحالی که دارای پوششی از رنگ است مورد توجه قرار می‌گیرد. دور جلب توجه می‌کنند و نظر بیننده را به خود معطوف می‌دارد و یک میوه رنگی، با رنگش اعلام می‌کند که رسیده است یا نارس می‌باشد.
زمانی که به سطح فلزات نگاه می‌کنیم، با توجه به رنگ آنها می‌توانیم جنس

و حتی وزن آنها را احساس نمائیم. هر وقت به رنگ قرمز آهن گداخته نظر می‌اندازیم، به صورت طبیعی از لمس کردن آن خودداری می‌نمائیم. رنگ قرمز که نمایشگر رنگ آتش است، نمایانگر خود نیز هست، بنابراین ملاحظه می‌کنیم که عنصر رنگ در دو مورد جداگانه، مفهوم و ارزش متفاوتی پیدا می‌کند.
ملاحظه می‌کنیم که اهمیت رنگ در زندگی انسان اگر بیش از شکل و فرم نباشد، کمتر از آن

نیست. معمولاً در آموزشگاه‌ها، از طریق آموزش هندسه و اندازه‌ها، توجه دانش آموزان را به شکل‌ها و فرم‌های طبیعت متوجه می‌سازند.درباره فرم‌های هندسی از جمله دایره، مربع، مثلث وروابط بین آنها آموزش‌هایی داده می‌شود و حجم‌های هندسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تعادل و توازن شکل‌ها در نظر گرفته می‌شوند، یا اینکه با دانش «پرسپکتیو» آشنا می‌گردند، و با سطح و حجم آشنایی به دست می‌آورند، لیکن کمتر به رنگ و نقش و اهمیت آن در زندگی انسان توج

ه داده می‌شود.
***
دنیائی که ما ناظر آن هستیم، پوشیده از رنگ است. رنگ برای فرد عالم، همانند هنرمند حائز اهمیت است. برای همه مردم نیز لازم است که به این پدیده با دقت خاصی توجه شود و دسته بندی‌هایی انجام پذیرد.
رؤیت رنگها همواره در رابطه با ( طبیعت اشیاء) و (چگونگی تابش نور) و ( وضعیت عضو بینائی) است و باید که در همه حالات، خصوصاً در زمانی که رنگها را تجزیه و تحلیل می‌نمائیم به سه نکته فوق توجه کافی بنمائیم. در تزیین فضاهای تزئینی، در معماری، در مهندسی برق، در زمینه‌تبلیغات، در عالم سینما، برای فرد عادی در تفرجگاه، برای هنرمند در کارگاه، داشتن هشیاری و حساسیت لازم به رنگها ضروری است. باید به رنهای اولیه، ثانویه، ثالث، به رنگهای مکمل وقوانین ترکیب رنگها، به تضاد رنگ مایه‌‌ها و دایره و کره رنگ توجه کافی نمود و برای ارزیابی رنگها، آنها را از نظر توزیع سطوح رنگ، درخشش آن و کیفیت هر رنگ و ابعاد و سطوح آنها مورد دقت قرار داد.
امروزه برای همه افراد غیر ممکن است که جهان را بدون رنگ تصور نمایند، چرا که پدیده‌ای است که در همه‌ جا حضور دارد و نقش بازی می‌‌کند. تمام ارتباطات به کمک رنگها حاصل می‌شود. در روی تابلوهای راهنمایی، در پیستهای فرودگاهها، در تقاطع جاده‌ها، در کارخانه‌ها، در خیابانها و

پیادر‌وها نیز چنین است. ماشین آلات و اتومبیل‌ها به رنگهای مختلف رنگ‌آمیزی می‌شوند تابهتر به چشم بخورند. دیوارهای سنگی و آجری، کف‌پوش های رنگارنگ، در و پنجره‌های چوبی به فلزی، رنگ داروها و بسته بندی آنها که با ترکیب شیمیائی آنها مطابقت دارد همواره با توجه به ارزش‌های رنگها انتخاب می‌شوند. در منزل، در خیابانها و پارک‌ها، گلهای رنگارنگ فضاها را رنگین می‌‌کنند.
سالن‌های نمایش و دکور تئاتر با توجه به جلوه‌های رنگی، رنگین می‌؛ردند. در سینما فضاها و صحنه‌ها با دقت‌ فراوان به رنگها آرایش داده می‌شوند و بازیگران لباسهای رنگارنگ می‌پوشند و

نورافکن‌های رنگین با رنگ خود، نمود صحنه‌ها را تغییر می‌دهند.
موزه‌ها مملو از گنجینه‌های هنری رنگین هستند که در آنها رنگ، نقش اساسی را ایفاء می‌کند. علیرغم وسعت کاربرد رنگ و حضور و تاثیر آن در زندگی انسان، معمولاً اکثر افراد نسبت به آن توجه کافی ندارند شاید به خاطر وجود آن در همه حالات و همه‌ حالات و همه‌لحظات زندگی است که اهمیت خود را از دست می‌دهد و ما را نسبت به خود بی تفاوت و بی انفعال می‌سازد.
در هر حال انسان پیدیده رنگ را مانند آفتاب قبول دارد و می‌داند که قسمت مهمی از زندگی روزانه انسان با آن مواجه است. لیکن علیرغم بی تفاوتی ما در برابر رنگها، از درک و احساس زیبائی آن عاجز نیستیم. رنگها پدیده قابل تحسینی هستند، خصوصاً زمانی که به طلوع و یا غروب آفتاب نظر بیندازیم و در مقابل تابلو رنگارنگی بایستیم.
رنگها برای زندگی انسان ضروری است، لیکن ضرورت آن به اندازه‌ای نیست که نتوانیم با کمبود آن از زندگی محروم باشیم، چنانکه افراد «کوررنگ» به خوبی می‌توانند به زندگی خود ادامه دهند و نیازهای خود را بر آورده سازند.

علاوه بر این، رنگها نقش مهمی در زندگی عاطفی و معنوی ما بازی می‌کنند، ما به درخشش روزهای آفتابی و شادابی رنگها تمایل بیشتری داریم و از هوای ابری و خاکستری خسته می‌شویم. رنگهای پر زرق و برق ما را آشفته می‌سازند و رنگهای ملایم و هماهنگ برایمان خوشایندند. ما پارچه‌های رنگین و اشیاء خوشرنگ، مثل گلها، درختان سرسبز، آسمان لاجوردین و تپه‌های بنفش رنگ را می ستائیم. رنگها مسرت خاطر ما را افزون می‌سازند و بر سلامتی انسان اثر می گ

ذارندو ما اشیاء را به خاطر تفاوت رنگهایشان از هم تمیز می‌دهیم و فاصله‌ آنها را حس می‌نمایئم. به همان اندازه که رنگها برای ما جلب و ضروری است، برای اقوام ابتدایی نیز لازم و ضروری بوده است. ابتدائی ترین انسان‌ها کلیه‌های محقر خود را با انواع رنگها می‌اراستند و ابزار و آلات و ظروف موردنیازشان را با رنگهای گوناگون و با شکوه آرایش می‌دادند. آنها مانند انسان امروزی زینت آلات مختلف به دست و گردن خود می‌اویختند و هرگاه به میدان جنگ می رفتند خود را با تجهیزات و لباسهای جنگی الوان و درخشنده زینت می‌دادند تا حیرت و وحشت در دل دشمن ایجاد کنند.
انسان در تمام دورانها با رنگ سروکار داشته و به نحو شایسته ای از ان استفاده نموده است.

مصریها، یونانیان، ایرانیان رنگ را به طرق مختلف در زینت لباسها وتزئینات ساختمانها به کار می‌بردند، به طور کلی رنگها در تمام احوال و زمانها توجه انسان را جلب نموده و می‌نماید. انسان می‌کوشد تا اسرار و رموز آن را بشناسد و در زندگی خود به کار برد. منبع الهامات او نیز طبیعت است و قوانین و فرمولهای خود را از مثال‌های طبیعت دریافت می‌نماید. پیشرفت علوم و تجربیات محققین نیز،‌ طرق مختلفی برای احساس و فهم رنگها به وجود آورده است؛ خصوصاً در دو قرن اخیر که فیزیکدانان، فیزیولوژیست‌ها، شیمیدان‌ها، روانشناسان، جامعه‌شناسان و اخیراً هنرشناسان مسائل مربوط به رنگ و نور و جریانات مربوط به بینائی را مورد مطالعه عمیق و علمی قرار داده‌اند. گرچه هنوز بسیاری از رموز رنگها ناشناخته مانده است، لیکن با کوشش مشترک محققین و توجه هنرمندان، انتظار می‌رود که اسرار و رموززنگها بیش از پیش شناخته شود، و با ذکاوت و هوش خود، قواعد و قوانین تازه‌ای کشف کنند و راههای جدیدی برای شناسائی کاملتر این پدیده مهم به دست آورند.
بایستی یک دانش‌ پژوه دریابد که استفاده از رنگها امری نیست که بتوان آن را بوسیله مقادیری قوانین فراگرفت،‌ زیرا اصول و ضوابطی که به عنوان راهنما در استفاده از رنگها به کار می‌رود، کافی نیستند. در بخش‌های بعدی کتاب تجربه‌ها و تمریناتی را مرور خواهیم کرد که تاحدودی علاقه‌مندان را از بلاتکلیفی رهایی خواهد شد، معیارهایی برای شناخت رنگها و سپس ارزیابی آثار هنری ارائه خواهیم نمود.

در قرن هفدهم میلادی، نیوتن موفق شد با تجزیه نور سفید، رنگهای طیف را به دست آورد. او کشف نمود که نور سفید شامل انواع اشعه است که هرگاه به طور جداگانه با شبکه چشم انسان اصابت نمایند احساس یک رنگ مجزا به وجود خواهندآورد، و اختلاط این اشعه‌ها ( امواج نور) بر روی شبکه‌چشم، رنگ سفید را محسوس می‌سازد. درنتیجه معلوم شد که رنگ، یک مسئله‌ادارکی است و مسئله‌ای مربوط به بینش آدمی است. قبل از نیوتن عموماً تصور می‌نمودند که رنگ تا حد

زیادی یک خصوصیت ذاتی و حسی است و مربوط به شکل و ترکیب هر شیئ‌ است. چنانکه یک سیب‌سرخ را در نظر بگیریم، به سختی ممکن است قبول کنیم که رنگ سرخ آن، یک خصوصیت عرضی است و سرخی آن خصوصیت ذاتی نمی‌باشد. هر شییء دارای دو خاصیت‌است، یکی شامل و حجم آن،‌ ودیگری نمود رنگی آن است.
از زمان نیوتن تاکنون نظریه‌های علمی بیشماری در رابطه با رنگها ارائه شده است. اکثر این نظریه‌ها و تجربه‌ها در مورد تجزیه‌نور و گذشتن آن از میان فیلترها و شیشه‌های رنگین است.
در حالی که دید عادی که با نمود ظاهری رنگ اشیاء سروکار دارد، امری بینهایت عجیب و پیچیده است. زیرا که رنگ و صورت یا ( شکل)، هر دو از خواص موجودات هستند؛ «مثلاً برگ هم صورت قلب را دارد و هم به رنگ سبز است. به نظر آدمی چنین می‌نماید که شکل برگ، خاصیتی ذاتی و جدانشدنی است، در حالی که رنگ همواره بر اثر مداخله‌ عوامل محیط دستخوش تغییر می‌گردد» سبزی یک برگ از فاصله‌ دور آبی به نظر می‌آید، یا در سایه به رنگ ارغوانی متمایل می‌شود و یا در غروب آفتاب سرخ فام می‌گردد. در بهار رنگ برگها سبز روشن است، در تابستان تیره می‌شود و در پاییز به رنگ زرد و نارنجی در می‌آید. و در صورتی که اثرات رنگهای موضعی و پیرامون شییء را در نظر بگیریم . ترکیب رنگهای موضعی را با رنگ خود‌ شیی ارزیابی نمائیم، خواهیم دید که شناخت و درک رنگها تا چه حد پیچیده و مشکل است.
دانشمندان متعددی ماهیت نور و رنگ را مورد آزمایش و بررسی قرار داده‌اند؛ از میان آنها تحقیقات علمی هلم هولتز، و بلهلم استوالد، شورول و کلارک مکسول اهمیت دارد. گوته نیز در عالم زیبائی شناسی رنگ نظرهای ذوقی خود را عرضه کرده است و رنگ را از عوامل مهم زیبائی به حساب آورده است. او برای ترکیب رنگی و نسبتهای آنهااعدادی را عنوان کرده است که می‌تواند معیار هماهنگی رنگها قرار گیرد که در بخشی از این کتاب به آن اشاره‌هائی شده است.
در تمام لحظات روز، طبیعت رنگ‌های تازه‌ای به خود می‌گیرد. طلوع و غروب آفتاب رنگهایی مشابه، به چهره‌ طبیعت می‌دهند و در ساعات مختلف روز با تغییرات نور و سایه، رنگها مرتباً در حال تغییرند . جو زمین نیز نقش مهمی بازی می‌کند و مانند فیلترهای رنگی، رنگهای متفاوتی را به وجود می‌آ

ورد و هر چه رطوبت جو بیشتر باشد تغییرات رنگی شدیدتر است. علت ظاهر شدن انواع رنگهای زرد، نارنجی، قرمز و حتی بنفش در طلوع آفتاب، وجود جو اشباع شده از رطوبت و بخار آبی است که در سطح زمین پراکنده است. در چنین لحظاتی برای بیننده امکان ندارد تا رنگهای اصلی هر شیی‌ را ببیند، خصوصاً اگر اثرات رنگهای موضعی و انعکاس آنها را در یکدیگر در نظر داشته باشی

م.
در همین رابطه می‌توانیم به ارزش آثار نقاشان امپرسیونیست به خوبی دریافته بودند که تغییرات رنگ در طبیعت از خواص ذاتی اشیاء نیست، بلکه میزان تابش نور و شرایط مختلف جوی این تغییرات را به وجود می‌آرود، این نقاشان رنگ ظاهری اشیاء را دقیقاً مورد بررسی و مطالعه قرار دادند و به رنگ موضعی نیز توجه فراوان نمودند.
تا قبل از نقاشان امپرسیونیست، توجه نقاشان بیشتر به شکل و صورت معطوف بود و اهمیت رنگ در درجات بعدی قرار داشت. لیکن با نظریاتی که امپرسیونیست‌ها مطرح نمودند زیبائی شناسی رنگ به صورتی دیگر بیان گردید. در همان زمانی که نقاشان امپرسیونیست حقایق رنگی را برای اولین بار در تابلوهاشان به صورت تازه‌ای مطرح کردند، به نظر معاصرانشان غیر واقعی می‌امد و مردود شمرده می‌شد. اما بعد ازکوتاهی معلوم شد که این نقاشان حقایقی را عنوان می‌ کنند که از لحاظ علمی دقیق‌تر است. امروزه نیز با وجود پیشرفتهای فراوانی که در شناسایی رنگ و حقایق رنگی نصیب انسان گردیده، لیکن هنوز اطلاعات ما بر قوانین رنگ کامل نشده است، زیرا ملاحظه می‌کنیم بسیاری از نقاشان معاصر، همان اصولی را در مورد رنگ رعایت می‌کنند که نقاشان امپرسیونیست رعایت می‌کرده‌اند.
از زمانی که نقاشان امپرسیونیست به نقاشی مشغول بودند تا به حال تحولاتی در زمینه شکل و فرم از یک جهت،‌ و از نظر رنگ از جانب دیگر به وجود آمده است که تحولات حاصل در باب شکل و فرم به مراتب بیش از رنگ است. برای درک این نکته، کافی است نظری به تجربیات و آثار نقاشان امپرسیونیست ( سزان و سورا)، کوبیسم (براک و پیکاسو ) نئوپلاستی سیسم ( موندریان) ، آبستره (کاندینسکی،‌کله، پولوک) آپ آرت ( وازارلی) بیفکنیم و تحول و دگرگونیهای فاحشی که از لحاظ برداشت شکل و فرم به وجود آمده است از نظر بگذرانیم. البته باید خاطرنشان سازیم که برخی از هنرمندان معاصر نیز کوشیده‌اند تا برای «رنگ» و «شکل» معیارهای زیبائی شناسی

مستقل از معیارهای رایج به دست آورند و ملاکهای جدید و منحصر به فرد ابداع کنند.
مطالعه آثار هنری نقاشی نیز از دورانهای باستانی تاکنون، به ما امکان می‌دهد تا تحولات هنر نقاشی را خصوصاً از نظر کاربرد رنگ مورد دقت قرار دهیم و با مفاهیم آن آشنا شویم. بدین جهت لازم می‌دانیم شیوه‌های مختلف نقاشی را از آغاز تا دوران معاصر مروری کوتاه کنیم و به نحوه کاربرد رنگ در آثار مهم نقاشان مشهور تاریخ هنر نقاشی توجه نمائیم، تا بتوانیم قبل از آنکه تجرب

ه‌های متنوع رنگی را مورد بحث قرار دهیم، آشنایی مقدماتی را فراهم نموده و نظر خود را به این پدیده شگرف جلب کرده باشیم.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 32 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد