بخشی از مقاله
چکیده
مردمان عادی در زیست واقعی خود در جامعه، دچار حرمانها، نیازها، آزروها و آرمانهای فراواناند که بسیاری از آنها قابل دستیابی نیستند. ساختن و پرداختن داستانهای عامیانه، یکی از روشهای روانی برای برطرفکردن این آرزوها و نیازهاست. به همین سبب این داستانها به گونهای ساخته میشوند که هرنوع کنشی در آنها ممکن و میسور است؛ از آرزوهای بزرگی چون فائق آمدن بر زمان گرفته تا آرزوهای جزئی معاش روزمره. در فضای این داستانها بدکاران همواره رسوا و مجازات میشوند و نیکوکاران پاداش مییابند. برای میسورشدن بسیاری از کنشها، به ناگزیر پای عناصر و عوامل جادویی به این داستانها باز میشود.
در این مقاله، با بررسی یکصد داستان عامیانه، عناصر و عوامل جادویی، استخراج و دستهبندی شده است. این پژوهش نشان میدهد در چهل و شش درصد داستانهای عامیانه به نحوی از انحا از عوامل جادویی استفاد شده است و میتوان آنها را در هفت رده کلی استحاله جادوانه، گیاهان و میوههای جادویی، جانوران جادویی، کنشهای جادویی، ابزارهای جادویی، اعداد جادویی و اوراد جادویی جای داد.
مقدمه:
زندگی بواقع روایتِ لحظات ممتدی است که خوشایند و شاد، یا بدآیند و غمگنانه سپری میشود. روایت در همه جای زندگی بشر ساری و جاری است و فصل ممیز انسان از سایر جانداران، یکی هم حاکی و راوی بودن است. بهترین بازتاب زندگی انسان را میتوان در داستانهایی دید که بیپیوند به مصلحتاندیشیهای مختلف، بداهه و بکر از سینه عامه بیرون میآید و شرح رنجها، آرزوها و آرمانها، دیدگاهها، داشتهها و نداشتههای آنان است.این بخشِ زنده، پویا و اثرگذار در فرهنگ توده را به »داستان عامیانه« میشناسیم.
داستانهای عامیانه برگرفته از تفکرات و تخیلاتِ مردمان است. آلفرد آدلر - 1937 - 1870م. - ، بنیانگذار نظریه روانشناسی فردنگر - معتقد است افراد انسان به سبب ضعف در برابر پدیده های طبیعی و اجتماعی پیرامون خویش، دچار عقده کهتری - حقارت - هستند و این احساس حقارت، منبع تمامی تکاپوی انسان و نیروی محرکهای است که کل رفتار را برمیانگیزد و در شکل سالم خود سبب تلاش بیشتر برای پیشرفت و رفع نواقص فردی میشود. تمام پیشرفت، نمو و رشد فرد، ناشی از تلاشی است که به منظور جبران حقارتهای خویش انجام می دهد - خواه این حقارتها واقعی باشند، خواه زاییده خیال- فرد در سراسر زندگی خود بر اثر نیاز به چیرگی بر این حس حقارت، و نیاز به تلاش برای رشد هرچه بیشتر، برانگیخته میشود
بر این اساس برخی از نظریهپردازان فرهنگ عامه - همچون لوفلر دلاشو - عقیده دارند مقبول افتادن ادبیات داستانی - اعم از داستان های باورنکردنی تا داستانهای مقدس- مربوط به قدرت شفابخشی آنها در مورد بیماریهای روانی است. آنها می توانند موجب سرگرمی و تفریح خاطر باشند و در عین حال، موجد گریزگاه هایی باشند که به لحاظ روانی، سلامتبخش و آرامشبخش هستند.
به عبارت دیگر انسانها با ساختن داستانهای خارقالعاده که افراد در آن قادر به انجام دادن هر کاری هستند، در عالم خیال بر ضعفهای خویش فائق میآیند و به ترمیم روانِ نژند خویش در دنیای واقعی می پردازند.57 فارغ از اینکه این نظریه را افراطی و رادیکال بدانیم یا آن را دربست بپذیریم، بههرحال داستانهای عامیانه در شکلهای مختلف
خود - اعم از داستانهای حیوانات، داستانهای دیو ابله، داستانهای سحر و جادویی و...- ساختهشده و قرنها سینه به سینه نقل شدهاند. این داستانها علیرغم موضوعات متنوع خود، دارای مشترکات مهمی هستند که تا حدی میتوانند توجیهکننده فلسفه وجودی آنها باشد:
-تولیدشان شفاهی و نامکتوب است.
-تأکیدشان بیشتر بر حوادث خارقالعاده و گاه محیّرالعقول است.
کاراکترها
- اغلب تیپ و ناپرداخته هستند و شخصیتی کاملاً سفید یا کاملاً سیاه دارند.
-جزئیات در این داستانها اغلب حذف میشود.
روابط
- علّی و معلولی در پیرنگشان بهدقت رعایت نمیشود.
-اغلب دارای پایان شاد هستند که بدکاران به سزای اعمالشان میرسند و نیکوکاران پاداش داده میشوند و...
همه این ویژگیها نشان میدهد داستانهای عامیانه در پی رسیدن به یک هدف عمده هستند و آن، ساختن و پرداختنِ جهانی آرمانی است که آرزوهای سازندگان در آن قابل حصول باشد. این آرزوها گاه، خیلی هم دور و دراز نیستند و از حدّ نیازهای بدیهی روزانه نیز فراتر نمیروند؛ اما چون دست یافتن به همین نیازهای دم دستی علی رغم تلاش مردمان گاه بسیار دشوار بوده است، در قالب پدیدهای خارقالعاده رخ نموده است. برای مثال تأمین معاش روزانه و کسب روزی، گاه آنقدر دور از دست مینموده که در قالب سفره حضرت سلیمان که با یادکردن نام خدا هرنوع غذایی برآن ظاهر میشده، خود را بروز داده است؛ گویی برای مرتفع کردن سادهترین نیازهای روزمره نیز، حضور و کارکرد نیروهای مافوق طبیعی لازم بوده است.
این نیازها و آرزوها، گاه نه مادی، بلکه فرهنگی است؛ نیازهایی که در زندگی اجتماعیِ واقعی رفع نمیشده، در قالب داستانهای عامیانه به شکلی تخیلی روی نموده است؛ مثلاً انتقامگرفتن از افرادی که سبب آزاردیدن یا تحقیر شدن دیگران میشدهاند و در عالم واقع بهدلایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی یا ایدئولوژیک مبارزه با آنان ممکن نبوده است، یکی از تم های اصلی داستانهای عامیانه است.
دامنه این فرد مستکبر و ظالم، طیفی وسیع - از پادشاه و حاکم و والی و قاضی گرفته تا مادرشوهر و نامادری- را دربر گیردمی و در جهانِ آرمانیِ داستانهای عامیانه میتوان بهسادگی از آنها انتقام گرفت و آنان را سزای اعمال ناشایستشان رساند. اما ابزار و شیوههای این انتقامگیریها یا برطرف کردن سایر نیازها و آرزوهای مردمان، در داستانهای عامیانه، همواره طبیعی و مادی و رئال نیست؛ گویی این مشکلات در ذهن و اندیشه مردمان چنان بزرگ و لاینحل است که حتی در جهان تخیلاتشان نیز نمیتوانند آن را به شکلی منطقی و با استفاده از ابزارهای مادی حل کنند؛ به همین سبب - اگر نگوییم همیشه- اغلب، دستی از ماورا برای حل این معضلات رخ مینماید و داد مظلوم را از ستمگر میستاند. این دست غیب، ممکن است دیوان نیکوکار و پریان مهربان باشند یا عصا و ترکه و سفره و انگشتر جادویی یا وردی کارساز و مشکلگشا یا ظرف و آینهای غیبنما و یا هرچیز دیگری که بتواند کنشی خارق عادت و ساحرانه انجام دهد.
هرچه هست، این نیروی ماورایی همواره طرفدار مظلوم و علیه ظالم است؛ زیرا در ساختار کلی داستان های عامیانه، انسان، همواره چیره بر سایر موجودات - حتی دیوان و پریان - و مظلوم، همواره پیروز بر ظالم است و این ساختار کلی، خدشهناپذیر و بدون استثناست؛ زیرا یکی از اهداف روانیِ داستانهای عامیانه ایجاد اطمینان قلبی برای مظلومان و فقرا و ستمدیدگان جهت حفظ صبوری در راه رسیدن به فرجامی نیک است و باز از همین روست که بر پدیده »مرگ« در داستانهای عامیانه تأکیدی نمیشود و اگر مرگی هست از آنِ بدکاران و دیوان و پلیدان است که »نابود « می شوند و اگر سایر کاراکترهای داستانهای عامیانه خصوصاً شخصیتهای نیککردار و سپید- از دنیا بروند، بر مرگشان تأکیدِ معنیداری نمیشود و آیینهای سوکواری در داستانهای عامیانه بروز چشمگیری نمییابد؛ زیرا برای تودهای که در این جهان جز رنج و اندوه تجربهای نداشته است، مرگ، دروازه ای به جهان نیکیها و شادکامی ها و آرزوهاست که باید آن را پنهان کرد. به بیانی دیگر داستانهای عامیانه همواره به فرجامی نیک ختم میشوند و این فرجام نیک را میتوان »بهشت موعود« دانست که در انتهای مسیر در انتظار نیکوکاران و نیک سیرتان است.
برای دستیابی به این بهشت موعودِ نهادهشده در پایان داستانهای عامیانه، عناصر و عواملی دست به دست یکدیگر میدهند و روال حوادث چنان چیده می شود که همه چیز درنهایت به سود شخصیت محوری داستان تمام شود. یکی از این عناصر و عوامل که در این فضا نمود بارز دارد، نیروها و ابزارهای جادویی هستند.
جادو و عناصر جادویی در داستانهای عامیانه:
جادو آگاهی به چگونگی استعدادهایی است که نفوس بشری به وسیله آنها بر تأثیرگذاری در عالم عناصر توانا میشود؛ خواه مستقیم و بیواسطه باشد یا بهوسیله یادگیری از امور آسمانی. گونه نخستین، ساحری و گونه دوم، طلسمات است. - مقدمه تاریخ ابن خلدون، به نقل از دماوندی - 14 :1384 حضور نیروها و ابزارهای جادوانه در فضای داستانهای عامیانه چنان فراگیر و وسیع است که در تقسیمبندی این داستانها، یک شاخه پر بسامد به »داستانهای جادویی« تعلق گرفته است. درفهرست آرنه- تامپسون قصههای عامیانه به چهار طبقه اصلی و چند زیرشاخه تقسیم شدهاند که عبارتند از:
.1قصههای حیوانات
.2قصههای به معنی اخص
-قصههای سحر و جادویی
-قصههای مذهبی - مقدسان و قصههای تاریخی -
-قصههای عاشقانه - قصههای شبیه به داستان کوتاه -
-قصههای دیو ابله
.3قصههای شوخی و لطیفهها
.4قصههای زنجیرهای و مسلسل
*روش کار:
افسانههای جادویی - همچون سایر ردههای داستانهای عامیانه- از فرمولهای تقریباً ثابتی تبعیت میکنند و تقریباً همیشه به نتیجه یکسانی منجر میشوند. در این مقاله، یکصد داستان عامیانه از میان مجموعهها و جُنگهایی که این داستانها را جمعآوری کردهاند، به تصادف برگزیده شده است. در این یکصد داستان، از تمامی رده های پیشگفته - داستانهای حیوانات، جادویی، لطیفهوار، مذهبی، دیو ابله و... - وجود داشته است.
با بررسی دقیق این یکصد داستان مشخص شد 46 درصد داستانها دارای اجزا و عناصر جادوانه هستند. نکته حائز اهمیت این است که اجزا، عناصر و لوازم جادویی صرفاً در داستانهای رده سحر و جادویی وجود ندارد و در تمامی دستهها میتوان آنها را یافت.
این نکته به صراحت نشان میدهد که تقریباً نیمی از داستانهای عامیانه، آمیخته با فضاهای سوررئال و جادویی هستند؛ یعنی مشکلات و گرفتاریها، دردها و ملال ها، کمبودها و نقصانهایی که در عالم واقع به هیچشکل قابلیت درمان یا بهبود ندارند، در جهان داستان به هر شکل ممکن - ولو راههای غیر منطقی و جادوانه- باید حل و فصل شوند و نیازهای روانی توده مردم را برآورده سازند. از این حیث آمیختگی شدید و لاینفک عناصر و عوامل جادویی با داستانهای عامیانه توجیهپذیر و منطقی است.
با بررسی و دستهبندی این عوامل و عناصر میتوان گفت کلیه عوامل جادوانه در هفت دسته جای میگیرند. این مقاله به معرفی و تشریح این هفت دسته میپردازد:
عوامل و عناصر جادویی در داستانهای عامیانه: .1استحاله جادوانه:
در بسیاری از داستانهای عامیانه با کاراکترهایی مواجه می شویم که بر اثر حادثهای - که ممکن است در متن داستان به آن اشاره نیز نشده باشد- دچار تغییر شکل، تغییر شخصیت یا تغییر ماهیت شدهاند. ممکن است این تغییر در طول داستان اتفاق بیفتد و یا برعکس، داستان، شرح بازگشتن کاراکتر به شمایل یا خصایل اولیه باشد. بسامد این کاراکترها در داستانهای عامیانه فراوان است.
از جمله کاراکترهای تغییر یافته - در جامعه آماری پژوهش حاضر - میتوان به این موارد اشاره کرد:
-پریزادی که بر اثر طلسمی - که در داستان ذکر نشده - تبدیل به مار میشود؛ اما شبها می تواند از جلد ماری خود خارج شده، به شکل جوانی زیبا - شکل اولیه خود - ظاهر شود. او با دختر خارکنی ازدواج می کند؛ اما بر اثر حسادت خواهران حسود، جلد ماری خود را از دست میدهد و تبدیل به کبوتر میشود و شهر را ترک میکند و... - داستان سلطان مار - -پریانی که در قالب مارمولک با هم به نزاع برمیخیزندداستان - نانِ جو -

