بخشی از مقاله
مقدمه :
.1 اغلب متون حاضر برخلاف متون پیش از انقلاب، گزینش شده و در قالب کتاب درسی تدوین شده اند، یعنی جمله به جمله آنها حساب شده نگارش یافته است، بهگونهای که میتوان از هر صفحه دستکم یک سؤال در آورد و طرح کرد. بهعلاوه، از عمق و کیفیت کافی برخوردارند، آنجا هم که نظریه مخالف باید مطرح شود مطرح می شود، حال یا پذیرفته می شود و یا پاسخ داده می شود.
پیش از انقلاب عموماً پیراستادی، متنی را که خود می خواست برمی گزید و درس میداد بی آنکه میان مطالب خود کتاب و با سایر دروس انسجام و هماهنگی لازم وجود داشته باشد. البته این نظر درباب کتب درسی دانشگاهی است اما در حوزههای دینی هم برخلاف سی چهل سال پیش، تحولات چشم گیری پدید آمده است. کتابهای آموزش صَرف و نحو عربی، منطق، اصول، فلسفه، فقه و ... به شیوه جدیدی نگارش یافته که سریع تر و آسانتر قابل فراگیری است. بگذریم از این که بعضی به هیچ روی با تغییر موافق نیستند و بر این باورند که همان کتابهای کهن، طلبه را ژرفتر بار میآورد که البته این دید، پذیرفتنی نیست.
کتاب درسی باید همراه با برنامه درسی همه ساله بازبینی و اصلاح ش ود. باید از استاد و دانشجو همواره نظرخواهی شود و براساس آن نظرخواهی هم در برنامه و هم در کتاب درسی اصلاح صورت گیرد ؛ درحالی که ما چنین نظرخواهی و اصلاحی به صورت مرتب نداریم. آریممکن، است تصادفاً نظری برسد و بر پایه آن اصلاحی صورت گیرد، اما این، فراگیر نیست .
خود ما در سازمان » سمتکه« فعلاً هر سال حدود یکصد عنوان کتاب درسی و مبنایی تازه منتشر می کنیم، نمیتوانیم در باب یکایک اینها نظرخواهی و اصلاح کنیم. در آغاز هر کتاب صمیمانه تقاضا کرده ایم که نظر اصلاحی به ما بدهند ، اما بسیار اندک پاسخ یافته ایم. البته در نظر داریم در آینده موضوع را جدی تر دنبال کنیم . در حوزهها هم وضع بهتر از این نیست.
کتاب درسی نباید ترجمه باشد، باید واژه به واژه متناسب با اهداف هر درس، متنی انتخاب شود و همه اجزاء هر درس هم با بقیه دروس و با کل برنامه هماهنگ باشد و این کار با ترجمه از زبان های دیگر، که مطالب آنها برای اهداف بومی تدوین نشده، سازگاری ندارد. آری، در مواردی که نتوانسته ایم به زبان فارسی کتاب تدوین کنیم و متنی از زبان بیگانه را نزدیک به اهداف برنامه بیابیم ، ناگزیریم موقتاً از ترجمه استفاده کنیم، مانند رشته تربیت بدنی و .... .
فلسفه تطبیقی که اینجانب بیش از بیست سال است در سطح دکتری آن را تدریس می کنم اگر دانشجوی خوب داشته باشد و استاد هم برای آن وقت بگذارد، بسیار سودمند است و دانشجو را با وسعت نظر بار میآورد. عیب کار این است که بیشتر دانشجویان این مقطع مشغول کارند و برخی هم به زبان خارجی مسلط نیستند وگرنه می توان مسائل بنیادین فلسفه را از قبیل معرفت شناسی و علیت و ...، در مکتب های مختلف مطرح و نقادی کرد . در سایر رشته ها مثل حقوق، ادبیات و ... هم همینطور است.
عرفان، استاد و شاگرد ویژه باید داشته باشد، یعنی باید دا نشجو واقعاً مستعد و مشتاق این رشته ذوقی باشد وگرنه مسائل عرفانی، با آن شرافت، در نظر وی بی مقدار و حتی گاه بی معنی و موهوم خواهد بود، چنانکه من خود این را در کلاس مرحوم الهی قمشه ای می دیدم و رنج می بردم اساساً. درس عرفان درس عمومی و همگانی نیست، به گفته حافظ:
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی // که جام جم نکند سود وقت
و یا:
گر انگشت سلیمانی نباشد // چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
ادیان هم باید استاد معتقد و دانشمند و دانشجوی زمینه دار و معتقد داشته باشد وگرنه دانشجو باقیمانده دیانت پیشین را هم از دست خواهد داد، زیرا در این رشته، دین به صورت یک ابژه و شیء مطرح می شود. در »مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قمدانشجوی« این رشته از میان طلاّب زمینهدار گزینش میشوند و اینارکنسبتاً خوبی است.
اما کلام، اگر استاد خوب داشته باشد سلامتش بیشتر و اولی تر است حتی نسبت به فلسفه، زیراعملاً چیزی دستگیر دانشجو می شود؛ برخلاف فلسفه که اگر دانشجو در سطح کارشناسی بماند، مجموعه ای از شبهات در ذهنش القا
میشود و دشوار می تواند از میان آنها بیرون آید . به همین جهت در زمان بازگشایی دانشگاه ها یک نظر این بود که در سراسر کشور برای یک یا چند مرکز معدود، فقط در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشجوی فلسفه بگیرند و گمان میکنم اکنون هم بجا است همان نظر اعمال شود.

