whatsapp call admin

تحقیق در مورد پرستش آگاهانه دینی

word قابل ویرایش
128 صفحه
8700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

پرستش آگاهانه دینی
« فقط این دعا را به شیعیان بیاموز »
یکی از غلامان امام صادق علیه السلام گفت :
در خدمت امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام بودم نزدیک مدائن که رسیدیم سوار کشتی شدیم ، موج زیادی بود ، کشتی دیگری را دیدیم که زنی در ان کشتی به خانه شوهرش می رفت « مراسم عروسی بود » جنب و جوش و سر و صدای زیادی داشتند .
حضرت پرسیدند چه خبر است ؟

گفتند : عروسی است .
ناگهان صدای فریادی شنیدیم .
حضرت فرمودند : این فریاد چه بود ؟
عرض کردم : عروس خواست یک مشت آب بردارد دستبند طلای او در آب افتاد ، این صدای او بود .
حضرت فرمودند :
به ناخدای آن بگوئید کشتی را نگه دار و حضرت تکیه بر کشتی نمودند و آهسته دعائی خواندند ، انگاه فرمودند : به ناخدای کشتی بگوئید یک لنگ بر کمر ببندد و فرود آید و دستبند را بردارد .

دیدیم دستبند روی زمین افتاده و آب کم است ، ناخدا پائین آمدو دستبند را برداشت .
حضرت فرمودند : دستبند را به او بده و بگوئید حمد خدا را به جای آورد .
شخصی به امام علیه السلام عرض کرد :
فدایت شوم آن دعائی که خواندید به من بیاموزید .
حضرت فرمودند :
به شرط اینکه به نااهلان نیاموزی به جز شیعیان و به دیگری تعلیم نکنی .

حضرت فرمودند : بنویس :
« یا سابق کل فوت ، یا سامعاً لکل صوت قوی او خفی ، یا محیی النفوس بعد الموت ، لاتغشاک الظلمات الحندسیه ، و لا تشابه علیک اللغات المختلفه ، ولایشغلک شیء عن شی ء ، یا من لایشغله دعوه داع دعاه من السماء ، یا من له عند کل شی ء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ ، یا من لاتغطلمه کثره المسائل و لایبرمه الحاح الملحـّین یا حی حین لا حی فی دیمومه ملکه و بقائه یا من سکن العلی و احتجب عن خلقه بنوره ، یا من اشرقت لنوره دجی الظلم اسئلک باسمک الواحد الاحد ، الفرد الصمد ، الذی هو من جمیع ارکانک ، صل علی محمد و اهل بیته . »
حضرت فرمودند : آنگاه حاجت خود را بخواه .

« حضرت در گهواره سخن گفت »
یعقوب سراج می گوید :
به حضور امام صادق علیه السلام رفتم ، دیدم در کنار گهواره پسرش موسی علیه السلام ایستاده ، و موسی « امام کاظم علیه السلام » در گهواره بود ، و مدتی با او راز گفت ، پس از آنکه فارغ شد ، نزدیکش رفتم ، به من فرمود :
نزد مولایت « که در گهواره است » برو و بر او سلام کن .
من کنار گهواره رفتم و سلام کردم ، موسی بن جعفر علیه السلام « که در آن هنگام کودک در میان گهواره بود » با کمال شیوائی ، جواب سلام مرا داد ، و به من فرمود :
« برو آن نام را که دیروز بر دخترت گذاشته ای عوض کن و سپس نزد من بیا ، زیرا خداوند چنان نام را ناپسند می داند . »

یعقوب می گوید : « خداوند دختری به من داده بود که نام اورا حمیرا گذاشته بودم .»
امام صادق علیه السلام به فرمود : « برو به دستور او « امام کاظم علیه السلام » رفتار کن تا هدایت گردی »
من رفتم و نام دخترم را عوض کردم . ۱
« الاغ مرده زنده شد »
علی ابن حمزه گفت : روزی موسی بن جعفر علیه السلام دست مرا گرفت ، از مدینه خارج شدیم به طرف بیابان در بین راه به مردی از اهالی مغرب برخورد کردیم ، سر راه نشسته گریه میکرد ، در مقابلش یک الاغ مرده قرار داشت ، بارهایش نیز روی زمین ریخته بود .
امام علیه السلام فرمود : چه شده ؟

گفت : با دوستان و رفقایم عازم مکه بودیم در این محل الاغم مْرد آنها رفتند و من ماندم ، اکنون متحیـّرم چه کنم ، وسیله ای ندارم که بار خود را با آن بردارم .
امام علیه السلام فرمود : شاید نمرده باشد .
گفت : آقا به من رحم نمی کنید که با من شوخی می کنید .
حضرت فرمود : من یک دعای خوبی دارم .
مرد مغربی عرض کرد : آقا این گرفتاری که دارم کافی نیست که مرا مسخره می کنید .

حضرت نزدیک الاغ رفتند و لبهایشان را به کلماتی حرکت می کرد که من نمی شنیدم ، چوبی روی زمین بود حضرت برداشت صدائی بر الاغ زد ، الاغ صحیح و سالم از جای خحرکت نمود و فرمود : آقای مغربی در اینجا مسخره ای هم وجود داشت ؟ زود حرکت کن و خود را به سمت دوستانت برسان .
علی ابن حمزه گفت : یک روز در مکه سر چاه زمزم بودم که چشمم به آن مرد مغربی افتاد همینکه مرا دید ، دوید و نزد من آمد و دستم را بوسید و از شادی و سرور گفتم حال الاغت چطور است ، گفت : به خدا قسم صحیح و سالم است نفهمیدم آن مرد که خدا منت گذاشت و برایم رساند اهل کجا بود و از کجا آمد که الغ مرا زنده نمود .

گفتم : تو که به مقصود خود رسیدی دیگر چه کار داری از کسیس می پرسی که نمی توانی او را بشناسی . ۱
« قضیه شطیطه خانم نیشابوری »
گروهی از شیعیان نیشابور اجتماع کردند و محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند که به مدینه برود ، سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری پارچه در اختیار او گذاشتند ، شطیطه نیشابوری یک درهم با یک تکه پارچه ابریشمی که خودش رشته و بافته بود و چهار درهم ارزش داشت ، آورد و گفت : خدا از حق شرم ندارد .

« ان الله لایستحیی من الحق » درهم او را « به عنوان نشانه » کج کردم ، ورقه هائی آوردند که حدود هفتاد عدد که در هر کدام یک مسئله بود سرصفحه مسئله را نوشته بودند و پئین صفحه سفید بود تا جواب نوشته شود ، من دو تا ، دو تا آن کاغذها را به هم پیچیدم و روی هر دو کاغذ سه نخ بستم ، روی هر نخی یک مهر زدند ، گفتند : یک شب در اختیار امام می گذاری و صبح جواب آنها را دریافت می کنی ، اگر دیدی پاکت ها سالم است و مهر آن به هم نخوردهپنج عدد را باز کن در صورتی که بدون بازکردن نامه ها و بهم زدن مهرها جواب داده بود بقیه را باز نکن آن شخص امام است پولها را به او بسپار ، اگر چنان نبود پولها را برگردان .

محمد بن علی در مدینه وارد خانه عبدالله افطح پسر امام صادق علیه السلام شد ، او را آزمایش نمود ولی سرگردان بیرون آمده و می گفت ، خدایا مرا به امامم راهنمائی کن ، گفت : در همان لحظه که سرگردان ایستاده بودم ، غلامی گفت : بیا برویم نزد کسی که جستجو می کنی مرا به خانه موسی بن جعفر علیه السلام برد ، چشم امام که به من افتاد فرمود :
چرا ناامید شدی و چرا پناه به یهود و نصاری بردی ، بیا نزد من ، من حجت و ولی خدایم مگر ابوحمزه جلو در مسجد جدم مرا به تو معرفی نکرد ، من دیروز جواب تمام مسائلی را که همراه اورده ای داده ام.

آن مسائل را با یک درهم شطیطه که وزن آن یک درهم و دوانگ است که تو در کیسه ای که چهارصد درهم دارد گذاشتی بیاور ، ضمناً پارچه ای ابریشمی شطیطه را که در بسته بندی ان دو بردار بلخی گذاشته ای به من بده .
محمدبن علی گفت : از گفتار امام عقل از سرم پرید ، هر چه دستور داده بود آوردم و در مقابل حضرت گذاشتم ، یک درهم شطیطه و پارچه او را برداشت به من فرمود :
« ان الله لایستحیی من الحق » از حق شرم ندارد .

حضرت فرمود : سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را به او بده ، چهل درهم بود ، پارچه ای هم از کفن خود به او هدیه می کنم که از پنبه روستا صیدا قریه و روستای فاطمه زهرا علیه السلام است و به دست خواهرم حلیمه دختر حضرت صادق علیه السلام بافته شده ، به او بگو پس از وارد شدن تو به نیشابور ، نوزده روز زنده است که شانزده درهم را خرج می کند و بقیه که ۲۴ درهم است نگه می دارد ، برای مخارج ضروری و کمک مستمندان ، حضرت فرمود : خودم بر او نماز خواهم خواند وقتی مرا دیدی پنهان کن « به کسی چیزی مگو » زیرا به صلاح تو است ، بقیه پول ها و اموالی که آورده ای به صاحبان آن برگردان ، در ضمن مهر این نامه ها را بازکن ببین قبل از اینکه پیش من بیائی جواب داده ام یا نه .
به پاکت ها نگاه کردم دیدم سالم است .

یک کاغذ از میان آنها برداشتم گشودم دیدم نوشته است امام علیه السلام چه می فرماید درباره مردی که نذر کرده هر غلام و کنیزی که از قدیم دارد آزاد کند ، آن مرد بنده های زیادی دارد که جواب با خط امام چنین بود : هر بنده ای که بیش از شش ماه مالک آن بوده باید آزاد کند ، دلیل بر درستی این جواب آیه قرآنی است که خداوند می فرماید : « والقمر قدرناه … ۱» و تازه غیر قدیمی کسی است که شش ماه کمتر باشد ، مهر دوم را باز کردم نوشته بود امام علیه السلام چه می فرماید درباره کسی که قسم خورده مال زیادی را انفاق کند ، چقدر باید بدهد ؟

جواب در زیر آن به خط امام علیه السلام که اگر گوسفند دار است باید ۸۴ گوسفند صدقه بدهد ، اگر شتر دار است همانطور ۸۴ شتر می دهد اگر پول نقره دارد ۸۴ درهم نقره می دهد ، دلیل بر این مطلب آیه قرآن است که می فرماید : لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره ۲ مواردی که خداوند پیامبر علیه السلام را یاری نموده قبل از نزول این آیه شمردم ۸۴ مورد بود .
مهر سوم را برداشتم نوشته بود : امام چه می فرماید درباره شخصی که قبر مرده ای را شکافته و سرمرده را جدا نموده و کفنش را دزدیده با خط امام جواب نوشته شده بود ، باید دست سارق را قطع کرد و به واسطه دزدیدن کفن از محلی که مخفی و پنهان بوده و باید صد دینار بدهد ، چون سر مرده را جدا کرده ، زیرا او را چون جنین در رحم مادر می دانیم قبل از اینکه روح در آن دمیده شود ، در نطفه بیست دینار قرار داده ایم تا آخر مسئله ؟ . وقتی به خراسان رسید انهایی که اموالشان را برگردانده همه فطحی مذهب شده اند ،

فقط شطیطه پایدار مانده ، سلام امام را رساند و پولها و پارچه و کفن را داد ، همان ۱۹ روز که فرموده بود زنده ماند ، وقتی شطیطه مرد ، امام علیه السلام که سوار شتری بود از راه رسید ، از کار تجهیز و نماز شطیطه که فارغ شد ، سوار شتر شده راه بیابان را گرفت ، به محمد بن علی فرمود : به دوستان خود سلام مرا برسان و بگو بر من و سایر امامان در هر زمان لازم است که بر جنازه شما حاضر شوند ، در هر جا که باشید از خدا بپرهیزید و قدر خویش را بدانید ۱٫
« حضرت میان آتش نشستند »
وقتی امام صادق علیه السلام به شهادت رسید طبق وصیت او ، امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسید .
ولی فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام به نام عبدالله نیز ادعای امامت کرد ، روزی امام کاظم علیه السلام دستور دادند مقداری هیزم در حیاط خانه اش روی هم انباشتند ، عبدالله را به خانه اش دعوت کرد ، عبدالله نیز آنجا حاضر بودند .
حضرت دستور دادند ان هیزم ها را روشن کردند و کسی را از اعلت آن مطلع نکردند ، وقتی که هیزم ها خوب قرمز شد حضرت برخواستند و با لباس خود درون آتش نشستند و شروع به سخن گفتن با مردم نمودند . ساعتی گذشت و حضرت برخواستند و لباس خود را تکان دادند و به مجلس بازگشتند و به برادرش عبدالله فرمودند :
اگر گمان می کنی که بعد از فوت پدرت تو امام هستی برخیز و در میان آتش بنشین !

عبدالله در حالیکه رنگ صورتش تغییر کرده بود برخواست و از خانه امام هفتم علیه السلام خارج شد . ۱
« امام هشتم ( ع ) امانتها را گرفتند »
شخصی به نام مسافر گفت : وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را خواستند ببرند به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دستور داد هر شب تا زنده است هر شب در خانه اش بخوابد تا وقتی که خبری به او برسد .

مسافر گفت : ما هر شب برای حضرت رضا علیه السلام در دهلیز خانه رختخواب می انداختیم پس از نماز عشا حضرت در آنجا می خوابید این وضع تا چهار سال ادامه داشت یک شب حضرت دیر آمدند ، ما رختخواب انداختیم ولی حضرت نیامدند زن و بچه حضرت متوحـّش و ناراحت شدن ، فردا صبح حضرت به داخل خانه شدند و نزد ام احمد رفتند و فرمودند : آنچه پدرم به امانت در اختیار شما گذاشته به من بده ، ام احمد ناله ای زد و با دست به صورت خود زد و گریبان چاک زد و گفت به خدا آقایم از دنیا رفت .
امام علیه السلام به او فرمودند : در این مورد حرف نزن و اظهار ناراحتی نکن تا خبر رسمی به فرماندار برسد ، زنبیلی که محتوی امانتها بود با دو هزار یا چهار هزار دینار در اختیار امام رضا علیه السلام گذاشت .

امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام ام احمد را خیلی گرامی می داشت ، ام احمد گفت : در یک خلوت و تنهایی امام هفتم علیه السلام به من فرمود : این امانتها را به تو می سپارم به هیچ کس چیزی مگو تا من از دنیا روم پس از مردنم هر کدام از فرزندانم آنها را از تو خواست به او بده ، بدان که من از دنیا رفته ام ، به خدا قسم اکنون علامتی که به من فرموده بود به وقوع پیوسته .

حضرت تمام امانتها را از ام احمد گرفتند و دستور دادند همه از گریه و عزاداری خودداری کنند تا خبر رسمی برسد ، چند روز بیشتر نگذشته بود نامه ای رسید که حاکی از شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود وقتی تاریخ را دقـّت کردیم و حساب روزهای گذشته را نمودیم دیدیم در همان شبی که حضرت رضا علیه السلام برای خوابیدن نیامدند و فردا صبح امانتها را گرفتند از دنیا گرفتند از دنیا گرفتند از دنیا رفته بودند .
به این ترتیب از ماجرای فوق به دست می آید که امام هشتم علیه السلام با طی الارض از مدینه به بغداد رفته و در بالین امام کاظم علیه السلام هنگام شهادت « یا در کنار جنازه آن حضرت » به طور ناشناس حاضر شده و در غسل دادن و کفن کردن و نماز و دفن جنازه پدر حاضر بودند و سپس بی درنگ به مدینه بازگشتند . ۱

بس که تاریک است این زندان محنت بار من
هیچ فرقی نیست بین روز و شام تار من
شمع سان می سوزم و آن را گواهی می دهد
قطره اشکی که ریزد چشم گوهر بار من

دست و پایم بسته در زنجیر و خصمی سنگدل
گشته مأمور از پی آزار قلب زار من
روزها را روزه می گیرم ولی جای غذا
خصم دون با تازیانه می دهد افطار من
مادرم زهرا اگر سیلی نمی خورد از عدو

نیلی ازسیلی نمی شد این چنین رخسار من
هر چه می گویم که من فرزند زهرایم مزن
سبیشتر می کوشد آن جانی پی آزار من
« ژولیده »

« معصوم یازدهم ، امام نهم ، حضرت جواد علیه السلام »
نام : محمد علیه السلام
القاب معروف : جواد ، تقی علیه السلام
کُنیه : ابوجعفر علیه السلام
پدر و مادر : حضرت رضا علیه السلام ، خیزران علیه السلام
وقت و محلّ تولد : ۱۰ رجب سال ۱۹۵ در مدینه

وقت و محل شهادت : آخر ذی قعده سال ۲۲۰ ه ق در سن ۲۵ سالگی بر اثر زهری که به دستور معتصم عباسی ، توسط ام الفضل همسر آن حضرت ط دختر مأمون » به او رسید در بغداد به شهادت رسیدند .
مرقد : شهر کاظمین ، نزدیک بغداد
دوران زندگی : در دو بخش
۱- هفت سال قبل از امامت
۲- دوران امامت « ۱۷ سال » مصادف با حکومت دو طاغوت ، مأمون و معتصم « هفتمین و هشتمین خلیفه عباسی » آن حضرت در سن ۷ سالگی به امامت رسید و در سن ۲۵ سالگی شهید شدند . بنابراین حضرت در طفولیت امام شدند و جوانترین امام است که شهید گردید .

« معجزه امام جواد علیه السلام »
علی بن خالد گفت موقع ورود به سامراء شنیدم کسی ادعای پیغمبری کرده و در زندان به سر می برد ، با خود گفتم برای ملاقات با این شخص آماده شوم تا وی را بشناسم .
تا به دیدن وی رفتم ، او را انسانی کامل یافتم با وی گفتم مگر نمی دانی که خاتم پیامبران محمدبن عبدالله علیه السلام است و دیگر پیامبری نخواهد آمد ، پس چطور ادعای نبوت کردی .
او گفت : من هیچ وقت چنین ادعائی نکردم ، داستانی دارم و شروع کرد به نقل آن داستان و گفت : زمانی در یکی از مساجد « شام » مشغول نماز بودم ، آقائی را مشاهده کردم به من فرمود حرکت کن ، چند قدم با آن آقا راه رفتم ، خود را در مسجد کوفه دیدم ، نماز خواندیم باز با طی چند قدمی رفتیم خود را در مسجدالحرام دیدم .

سپس اعمال به جا آوردیم و چند قدمی راه رفتیم خود را در محلّی که قبلاً در شام بودم دیدم و آنگاه آن آقا از نظرم ناپدید شد تا یک سال من به فکر آن مسافرت بودم تا سال دیگر در همان محل مشغول نماز بودم ، همان آقای سال قبل را مشاهده کردم و همان مسافرت تجدید شد باز به کوفه و مدینه و مکه و باز به شام برگشتیم تا آن آقا در شام خواست از من جدا شود ، دامنش گرفتم و عرض کردم : آقا شما را به آن پروردگاری که این قدرت و توانایی را به شما داده است خودتان را معرفی کنید .

فرمود : من محمدبن علی موسی بن جعفر علیه السلام هستم ، آنگاه از نظرم محو و ناپدید شد .
من داستان مسافرتهایم را برای کسی نقل کردم ، زمانی گذشت این خبر در شهر پیچید و به گوش محمدبن عبدالملک رسید که وی وزیر معتصم عباسی بود ، دستور داد مرا دست و پا بسته به زندان آوردند و مرا متـّهمم کردند که ادعای پیامبری نمودم .
علی بن خالد گوید : به وی گفتم هر گاه میل داشته باشی داستانت را برای محمدبن عبدالملک بنویسم تا از حالت مطّلع شود و از زندان رهایت سازد وی قبول کرد ، از او جدا شدم و از زندان خارج شدم ، نامه ای برای وزیر نوشتم و شرح او را در آن نامه قید کردم ، بعد از ساعتی جواب آمد که وزیر نوشته بود به آن مرد بگو همان کسی که در یک شب تو را از شام به کوفه و مدینه و مکه و باز به شام برگردانیده تو را از زندان بیرون آورد .

با دیدن این نامه متأثر شدم ، صبح به زندان آمدم تا او را از جواب نامه آگاه کنم و تسلی خاطرش را فراهم کنم ، امـّا درب زندان مأمورین خلیفه را پریشان دیدم ، علت را پرسیدم گفتند : نمی دانیم این زندانی که ادعای نبوت کرده بود چه شد درهای زندان بسته و پاسبان پشت در زندان ایستاده اند امـّا وی در زندان پیدایش نیست آیا به آسمان رفته یا در زمین فرو رفته .
گفتم : من نمی دانم کجا است بلکه نهم شیعیان او را از زندان آزاد و به اهل بیتش رسانده است . ۱

« مسائل مْحیـّر العقول امام جواد علیه السلام »
مأمون حضرت جواد علیه السلام را طلبید و بسیار به او احترام گذاشت و دخترش ام الفضل را به ازدواج او در آورد ، بنی عباس اعتراض شدید کردند که مأمون دخترش را به نوجوانی داده است که هنوز کسب علم و فضل نکرده است ، برای انکه مأمون ، معترضین را قانع کند ، مجلسی تشکیل داد و علمای بزرگ را به آن مجلس دعوت کرد ، که یکی از آنها « یحیی بن اکثم » قاضی بغداد اعلم علمای عصر بود ، امام جواد علیه السلام را در صدر مجلس جای دادند و مأمون نیز در کنار آن حضرت نشست .

در ان مجلس در حضور معترضین و اشراف ، یحیی بن اکثم پس از اجازه ، به امام جواد علیه السلام رو کرد و گفت : « در حق کسی که در احرام حج بود و حیوانی صید و شکار کرد و آن را کشت چه می فرمائید ؟ »
امام جواد علیه السلام فرمود : این مسئله دارای شاخه های بسیار است :
۱- آیا آن مْحرم در حرم « مکه و اطارافش تا چهار فرسخ » بود یا در بیرون حرم ؟
۲- آیا او آگاه به مسئله بود یا ناآگاه ؟
۳- آیا او عمداً آن صید را کشت یا از روی خطا ؟
۴- آیا آن مْحرم ، آزاد بود یا برده ؟
۵- آیا او صغیر بود یا کبیر ؟

۶- آیا این بار ، نخستین بار او به صید و قتل بود یا قبلاً نیز صید کرده بود ؟
۷- آیا آن صید از پرندگان بود یا غیر پرندگان ؟
۸- آیا ان حیوان صید شده کوچک بود یا بزرگ ؟
۹- آیا او به کار خود اصرار داشت یا اظهار پشیمانی می کرد ؟
۱۰- آیا او در شب صید کرد یا روز ؟
۱۱- آیا او در احرام حج بود یا در احرام عْمره ؟
یحیی با شنیدن این مسائل ، متحیـّر ماند و هوش از سرش رفت و درماندگی از چهره اش پدیدار گشت ، و زبانش لکنت پیدا کرد و عظمت کمال و مقام علمی امام بر حاضران معلوم شد .

پاسخ سؤالات یازده گانه فوق را از آن حضرت خواستند ، ان بزرگوار به یک یک آن مسائل ، با بیان شیوا ، پاسخ داد .
مأمون فریاد زد : احسُنتَ ، احسُنتَ .
سپس از امام جواد علیه السلام خواستند : او نیز از « یحیی بن اکثم » مسئله ای بپرسد . حضرت به یحیی رو کرد و فرمود : به من خبر بده از مردی که :
۱- اول روز به زنی نگاه کند ، حرام باشد .
۲- پس از ساعاتی ، نگاه به ان زن برای او روا باشد .
۳- و هنگام ظهر نگام به آن زن برای او حرام باشد .
۴- و هنگام عصر جایز باشد .

۵- و هنگام غروب حرام باشد .
۶- آخر شب ، جایز باشد .
۷- نصف شب حرام باشد .
۸- هنگام طلوع فجر جایز باشد .
بگو بدانم این مسئله چگونه است ؟
یحیی گفت : سوگند به خدا پاسخ این مسائل و وجوه آن را نمی دانم .

امام جواد علیه السلام فرمود : این زن ، کنیز شخص بود ، مردی به او در اول روز نگاه کرد که نگاه او حرام بود .
پس از ساعاتی آن کنیز را از صاحبش خرید ، نگاه ان مرد به آن زن جایز شد ، هنگام ظهر آن کنیز را آزاد کرد ، نگاه او به آن زن حرام گردید ، هنگام عصر با او ازدواج کرد ، نگاه به او جایز شد .
دروقت غروب آن مرد به آن زن ظهار ۱کرد و نگاه آن مرد به آن زن حرام گردید ، و در آخر شب کفاره ظهار را داد و نگاه به او جایز شد ، نصف شب او را طلاق داد ، نگاه مرد به او حرام گردید ، صبح به آن زن رجوع کرد ، نگاه به آن زن جایز گردید !!
همه حاضران از بیان شیوا و دل نشین امام جواد علیه السلام حیران شدند ، و به عظمت مقام علمی او اعتراف نمودند .۲

« حضرت ام الفضل را نفرین کردند »
مأمون در هفده رجب سال ۲۱۸ ه ق از دنیا رفت ، برادرش معتصم به جای او بر مسند خلافت نشست ، نام معتصم محمد و به قولی ابراهیم بود ، معتصم که همانند سایر طاغوتها می خواست همه مردم دربست همچون برده او باشند و شخص دیگری دارای شخصیت و پیرو نباشد ، تصمیم گرفت امام جواد علیه السلام را که در مدینه دارای شخصیت و مقام بود ، به بغداد احضار کند ، سرانجام روز ۲۸ محرم سال ۲۲۰ ه ق اما جواد با همسرش به بغداد آمدند .
در این ایـّام ام الفضل همسر امام جواد علیه السلام با برادرش جعفربن مأمون و عمویش معتصم ، همدست شدند و توطئه قتل امام جواد علیه السلام را طرح کردند ، و چنین تصمیم گرفته شد که ام الفضل آن حضرت را با زهر مسموم کند .

معتصم و جعفر ، برای اینکه مبادا خلافت از بنی عباس به علویین منتقل گردد .
به امالفضل تلقین کردند ، به او گفتند : تو دختر و برادر زاده خلیفه هستی و احترامت بر همه کس لازم است ، ولی محمد بن علی « امام جواد علیه السلام » مادر امام هادی علیه السلام را بر تو مقدم می دارد .
همین امور باعث شد که ام الفضل تهییج شد و تصمیم گرفت شوهرش را مسموم نماید .
معتصم و جعفر سمـّی را در انگور تزریق کردند و برای ام الفضل فرستادند ام الفضل نیز آن را در میان کاسه ای گذاشت و جلو همسر جوانش امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور خورد ، طولی نکشید که آن حضرت آثار سم را در جگر خود احساس نمود و کم کم درد شدید بر او عارض گردید و موجب رنج و ناراحتی سخت امام جواد علیه السلام شد .

در همان حال ام الفضل پشیمان شده و گریه می کرد ، حضرت به او فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد ، این را بدان که به خاطر این خیانتی که کردی به چنان دردی مبتلا گردی که جبران پذیر نباشد بر اثر نفرین آن حضرت ، در مخفی ترین اعضای ام الفضل دردی پدیدار گردید که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین شکل به هلاکت رسید ، و برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند . ۱

نـخل جـوان کســی نـزده آ‍تـش جـفـــــا
برجان من تو آتش سوزان فکنده ای
من همچون شمع به آتش سوزان برابرم
تو بـا نشـاط در بـر مـن آرمـیـده ای
لبخـنـد مـی زنـی تـو بـرویـم دم وفـات
آخر مگر زمن چه بدی ها تو دیده ای
یک جرعه آب بر لب عطشان من برسا

ن
پژمرده از چمن تو گـلی را نچـیـده ای
زهـرم دهـی و مـنع نمـائی زجـرعه آب
بـالله تـن جـامـه صـبـرم دریـــده ای
از بـعد مـن تو خیر نبینی در این جهان
بـا دسـت خـویش عمـرت بـریــسده ای

تربیت در نهج البلاغه
 مسأله تربیت
مباحث تربیتی یکی از بنیادیترین مباحث علوم انسانی و از ارزنده ترین مباحث اجتماعی ـ سیاسی است که بیشتر رشته های علمی ارتباط تنگاتنگ دارد و در اخلاق و سازندگی ، خودسازی و جامعه سازی ، گاهی به عنوان پایه های اساسی و زمانی به عنوان نتیجه و ره آورد مباحث ارزشمند انسانی ، مورد ارزیابی قرار می گیرد .
بدیهی است که سعادت فرد در جامعه ، تکامل و ترقی انسانها و خانواده ها ، پیشرفت جوامع بشری ، سلامت جسم و جان بشر تشنه آزادی ، همه و همه به مسأله تربیت مربوط می شود .

اگر انسانها ، مباحث تربیتی را به درستی بشناسند و هدفداری آن را بدانند و با روشهای صحیح تربیت آشنایی پیدا کنند ، سپس خود و خانواده و جامعه خود را تربیت کنند ، اصلاح نمایند ، به سوی خوبیها و ارزشهای اخلاقی سوق دهند ، همواره به سوی تکامل و ترقی و استقلال در حرکتن و عقب ماندگی و شکست ذلّت و خواری و مفاسد اخلاقی و اجتماعی دامنگیرشان نخواهد شد که از نظر قرآن کریم و نهج البلاغه ، هدف اساسی همه انبیاء و پیامبران الهی ، تحقّق این آرمان ارزنده است .

و می دانیم که مکتب اسلام کاملترین مکتب تربیتی است که دستورات و قواعد و روشهای تربیتی آن از چشمه سار همیشه جاری وحی الهی گرفته شده و با رهنمودهای مداوم امامان معصوم ( ع ) در تئوری و عمل ، لباس حقیقت پوشیده است . همه شرق شناسان و مورخان غربی و شرقی اعتراف دارند که رسول گرامی اسلام ( ص ) و امامان ( ع ) از آن عرب عقب مانده جاهلی ، دانشمندان و پرهیزگاران و نام آوران بی نظیر ساخته اند و انقلاب فکری ، علمی ، سیاسی

، اخلاقی ، نظامی و بهداشتی شگفتی آوری را با دست همان مردم عقب مانده تحقق بخشیدند که همه متفکران گذشته و حال را در تعج و حیرت فرو بردند که راستی دلها و مغزهای خفته عرب جاهلی چگونه بیدار شد ؟ با کدام روش تربیتی رسول خدا ( ص ) بارور گشت و دست به انقلاب علمی زد ؟
و می دانیم که نهج البلاغه بهترین و گویاترین زبان قرآن و تبیین کننده مباحث تربیتی اسلامی است ; پس باید گوش جان به کلمات حضرت مولی الموحدین ( ع ) بسپاریم و در این سیر کوتاه ، مباحث تربیتی نهج البلاغه را به درستی مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهیم نا ره توشه ارزشمندی برای خودساتزی و بارپروری جامعه مان باشد .

از نهج البلاغه می پرسیم :
آیا تربیت ممکن است ؟ آیا موانع تربیت را می شود از میان برداشت ؟ روشهای تربیتی کدامند ؟ چگونه باید فرد و جامعه را تربیت کرد ؟
۱ ـ امکان تربیت
از دیدگاه نهج البالغه ، تربیت ممکن و روشهای تربیتی مشخص و روشن است و بهترین روشهای مقابله با موانع و آفات تربیت نیز درست مورد ارزیابی قرار گرفته است .
۱- قال علی علیه السلام : « فنفسک نفسک فقد بین الله لک سبیلک و حیث تناهت بک امورک . » ۱
( زنهار ! زنهار ! در تربیت و سازندگی خویشتن تلاش کن ; زیرا خداوند راهی را که باید بروی ، برایت روشن ساخته است و آینده رفتن تو را مشخص و تبیین فرموده است . )

و سپس امیدواری می دهد که اگر از راه روشن الهی بروید و در تربیت خود و دیگران بکوشید ، حتماً پیروز شده و به سرچشمه سعادت خواهید رسید .
۲- قال علی علیه السلام :« ایها الناس من سلک الطریق الواضح ورد الماء و من خالف وقع فی التیه.»۲
« ای مردم ! آن کس که از راه آشکار و جاده حق ره سپارد ، به آب می رسد و کسی که مخالفت کند ، در حیرت و سرگردانی قرار خواهد گرفت . »
و آن گاه به ضرورت تربیت و خودسازی اشاره می کنند که :
۳- قال علی علیه السلام : ط ایها الناس تولوا من انفسکم تأدیبها و اعدلوا بها عن ضراوه عاداتها . » ۱
( ای مردم ! خودتان عهده دار تربیت نفس خویش باشید و نفس را از کشیده شدن به طرف هوسها و عادات ناروا باز دارید . )

۲ـ تربیت پذیری انسان
تربیت یکی از مهمترین واقعیتهای نظام هستی است که در همه چیز قابل پیاده شدن و ثمره دادن می باشد . نه تنها انسان را می شود تربیت کرد و در خودسازی و جامعه سازی موفق شد ، بلکه حیوانات ونباتات را نیز می شود تحت تربیت گذاشت و با روشهای تربیتی به سوی برخی از ارزشها سوق داد .
گرچه موجودات زنده همه تربیت پذیرند ، امـّا تربیت پذیری انسان از ویژگیهای خاصی برخوردار است . انسان با برخورداری از عقل و تدبیر و عواطف انسانی ، تربیت پذیرتر از دیگر موجودات نظام آفرینش می باشد . در این مورد امام ( ع ) می فرمایند :
۴- قال علی علیه السلا م : « و لا تکونن ممن لاتنفعه العظه الا اذا بالغت فی ایلامه فان العاقل یتعظ بالآداب و البهائم لاتتعظ الا بالضرب . » ۱
« از کسانی مباش که پند و اندرز به آنها سودی نمی بخشد ، مگر آنکه سخت در توبیخ آنها مبالغه شود ; زیرا انسانهای عاقل با اندرز و آداب پند می پذیرند ; امـّا چهارپایان با زدن . »

با توجه به پندآموزی و تربیت پذیری انسان ، امام علی ( ع ) سفارش می کند که در تربیت کودک ، در تربیت نفس و در تربیت افراد جامعه باید شتاب نمود و تربیت را بر هر کار دیگری مقدم داشت ; زیرا ممکن است آداب و روشهای زشت و ناروا دلهای پاک را آلوده سازد و تربیت و سازندگی را ناممک . ایشان به فرزندش امام مجتبی (ع) می نویسند :
۵- قال علی علیه السلام : « لتستقبل بجد رایک من الآمر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته وتجربته . » ۲
( من در تعلیم و تربیت تو ، پیش از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگری مشغول گردد ، مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدی به استقبال کارهایی بشتابی که اندیشمندان و اهل تجربه زحمت آزمون آن را کشیده اند . )

۳ ـ ارزش تربیت
پس از آنکه دانستیم تربیت ممکن است و انسان تربیت پذیر ، و در امور تربیتی باید عجله و شتاب داشت ، به ارزشهای تربیت و خودسازی توجـّه کنیم :
۶- قال علی علیه السلام : « العلم وراثه کریمه و الااداب حلل مجدده . » ۱
( علم میراث گرانبهایی است و تربیت و آداب ارزشمند اخلاقی ، لباس فاخر و زینتی است . )
امام ( ع) جلوه ارزشمند دیگری ازتربیت را این گونه مطرح می فرمایند که :
۷- قال علی علیه السلام : « لاغنی کالعقل و لا فقر کالجهل و لامیراث کالادب . » ۲
( هیچ ثروتی چون عقل نیست و هیچ فقریچون جهل نمی باشد و هیچ میراثی چون ادب و تربیت وجود ندارد . )

۴ ـ هدفداری تربیت
امکان تربیت و ضرورت خودسازی و بازپروری جامعه را بسیاری از مکتبها پذیرفته اند و مباحث پیرامون آن را قبول کرده اند ، و با اسلام و دیگر مکاتب تربیتی الهی اعلام هماهنگی می کنند . آنچه که اسلام را در برابر دیگر مکاتب تربیتی ممتاز جلوه می دهد ، هدفداری انسان و هدفداری تربیت است .
صاحبنظران ، اصول کلی تربیت رابرای زندگی انسان و تداوم حیات اجتماعی باور دارند ، اما می پرسند چرا خود را تربیت کنیم ؟
چرا مشکلات و رنج فراوان خودسازی را هموار سازیم ؟
چرا برای تربیت شدن و تربیت کردن از لذتها و خوشیها بگذریم ؟
و برای چه و کدام اهداف تکاملی به تربیت و سازندگی روی بیاوریم ؟

بدیهی است تا مبانی اعتقادی قرآن و نهج البلاغه را نپذیریم و هدفداری انسان و حرکت تکاملی بشر به سوی قیامت و بهشت جاویدان را باور نکنیم ، تربیت و مقررات و احکام تربیتی بدون پشتوانه اخلاقی و اجرایی است . امام علی ( علیه السلام ) می فرمایند :
۸- قال علی علیه السلام : « و اعلموا عبادالله انه لم یخلقکم عبثا و لم یرسلکم هملاً …
اوصیکم عبادالله بتقوی الله فانها الزمام و القوام . » ۱
( ای بندگان خدا آگاه باشید ! خداوند شما را بی هدف و بیهوده نیافرید و سرگردان و بدون سرپرست نگذاشت …
ای بندگان خدا ! شما را به تقوی و خویشتن داری سفارش می کنم که زمام عبادتها و قوام زندگی سعادتمندانه به تقوی بستگی دارد . »
و آن گاه به رفاه زدگان شکم باره هدف گم کرده می تازد و می فرماید :
۹- قال علی علیه السلام: « فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها . » ۱
( آیا عبث و بیهوده آفریده شده ام ، همانند حیوان پرواری که تمام همـّت او علف و چریدن و خوردن است ؟ )

سپس هدف تکاملی را مطرح می فرماید :
۱۰- قال علی علیه السلام : « لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلاتبیعوها الا بها . » ۲
( بدانید که جان شما بهایی جز بهشت ندارد ; پس خود و زحمتها و تلاشهای خود را به کمتر از آن نفروشید . )
و برای تحمل مشکلات تربیت و خودسازی تذکر می دهد که :
۱۱- قال علی علیه السلام : « فمن اشتاق الی الجنه سلاعن الشهوات و من اشفق من النار اجتنب المحرمات . » ۳
( کسی که به سوی حیات جاویدان در حرکت است و اشتیاق بهشت دارد ، از شهوات و تمایلات سرکش پرهیز می کند و آن کس که از آتش جهنم بیمناک است ، از محرمات و بدیها دوری می کند . )

و در کلام نورانی دیگری ، سعادت و کمال و موفـّقیـّت دنیا و آخرت را هدف ارزشمند تربیت معرفی می فرماید :
۱۲- قال علی علیه السلام : « ان المال و البنین حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الاخره و قد یجمعهما تعالی لاقوام . » ۱
( ثروت و اموال و فرزندان ، بهره و کشت این جهانند و عمل صالح و نیک ، زراعت و بهره آخرت ، و گاهی خداوند این هر دو را به افراد می بخشد . )
وقتی هدف ارزشمند خلقت انسان ، سعادت دنیا و اخرت شد ، پس کوتاهی و سستی به هر کدام از آن دو نارواست که امام به فرزندش امام مجتبی ( علیه السلام ) می فرماید :
۱۳- قال علی علیه السلام : « فأصلح مثواک و لاتبع آخرتک بدنیاک . » ۲

« زندگی جاویدان بهشتی و منزلگاه آینده خود را اصلاح کن و آخرت را به دنیای زودگذر مفروش . »
۵ ـ شناخت عوامل تربیت
پس از آشنایی با مباحث مقدماتی تربیت ، باید عوامل تربیتی را شناخت و انها را تقویت کرد و به سوی آنها جذب شد که نقش تعیین کننده در تربیت و سازنگی فرد و جامعه دارند . در این قسمت از بحث به برخی از آنها اشاره می شود :
الف ـ پدر و مادر
آموزشگاه آغازین هر فردی خانه و خانواده می باشد . زندگی خانوادگی نقش مهمی در خودسازی و بازسازی دلها دارد . پدر و مادر و دیگر افراد خانواده می توانند مربـّی لایق و موفـّق فرزندان باشند و یا عامل اساسی انحراف و آلودگیهای کودکان . در این مورد امام ( ع ) می فرمایند :
۱۴- قال علی علیه السلام : و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القرآن . » ۱
( و حق فرزند بر پدر آن است که برای کودک نام نیک انتخاب کند و او را خوب تربیت نماید و قرآن تعلیمش دهد . »

و سپس به تأثیر روابط اجتماعی پدران و فرزندان اشاره می فرمایند :
۱۵- قال علی علیه السلام : « موده الآباء قرابه بین الابناء . » ۲
( دوستی میان پدران سبب خویشاوندی میان فرزندان است . )
گرچه در دومورد یاد شده ، نام پدر و پدران مطرح شد ; امـّا مسؤولیت فوق الذکر شامل مادران نیز می شود .
ب ـ خانواده
خانواده یکی از عوامل تربیتی است . فرزندان و کودکان از اعضاء خانواده الگو می گیرند و رنگ می پذیرند . از این رو امام ( ع ) سفارش می کند که با خانوده های خوب و صالح روابط دوستانه برقرار کنید .

۱۶- قال علی علیه السلام : ط ثمم الصق بذوی المروءات و الاحساب و اهل البیوتات الصالحه و السوابق الحسنه . » ۱
( روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خاندانهای صالح و خوش سابقه برقرار ساز . )
آن گاه خانواده نمونه را معرفی می کند :
۱۷- قال علی علیه السلام : « و عندنا اهل البیت ابواب الحکم و ضیاء الامر . » ۲
( درهای دانش و روشنایی امور نزد ما ( اهل بیت ) خانواده رسول خدا ( ص ) است .

ج ـ استاد و آموزگار
امام ( ع ) با توجه به نقش ارزنده آموزگار و دانشمندان علوم ضروری و تأثیر چشمگیر جلسات علمی به مالک اشتر می فرمایند :
۱۸- قال علی علیه السلام : « و اکثر مدارسه العماء و مناقشه الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک . » ۱
( در جلسات درس دانشمندان و استادان ، زیاد به گفتگو بنشین و با حکما و اندیشمندان ، بسیار به بحث و بررسی بپرداز که وضع کشورت را اصلاح می کند . )
و راجع به نقش استاد در تربیت انسان ، به آموزگار خود ـ رسول خدا ( ص ) ـ می پردازد و اهمیت و ارزش آموزشهای پیامبر گرامی اسلام را چنین بیان می دارد :
۱۹- قال علی علیه السلام : « و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثرامه یرفع لی فی کل یوم من اخلافه علما و یأمرنی و بالإفتداء به . » ۲
( من هم چون سایه ای به دنبال آموزگارم رسول خدا حرکت می کردم و آن بزرگ پیامبر ، هر روز نکته تازه ای از اخلاق نیک را برایم آشکار می ساخت و به من فرمان می داد که به او اقتدا نمایم . )

دـ جامعه و محیط زندگی
یکی دیگر از عوامل تربیت ، جامعه و محیط زندگی انسان است ; از این رو در انتخاب مکان زندگی و محیط اجتماعی باید دقت لازم را بعمل اورد . امام برای انتخاب جامعه خود می فرماید :
۲۰- قال علی علیه السلام : « واسکن الامصار العظام فانها جماع المسلمین واحذر منازل الغفله و الجفاء و قله الاعوان علی طاعه الله . » ۱
( در شهرهای بزرگی که مرکز اجتماع مسلمانان است ، مسکن گزین و از محیط و جوامعی که اهل غفلت و ستمکاری در آنجا هستند و یاران مطیع خدا کمتر در آن نواحی یافت می شوند ، بپرهیز . )

چرا نماز بخوانیم ؟
انس فطری انسان با پرستش
تاریخ آفرینش ، گونه های گوناگونی از عبادت و پرستش انتخابی انسانها را در خود ثبت نموده است . موجودات و اشیاء گوناگون مورد پرستش قرار گرفته اند : چوب ، سنگ ، خورشید ، ماه ، آب ، اتش و حیوانات گوناگون به عنوان معبود و مسجود ملتهای مختلف بوده شاه پرستی ، شهوت پرستی به اشکال زشت ، نام پرستی ، هواپزستی و وطن پرستی ، از مسیرهای منحرف پرستشگری است که هریک در همه دوره ها طرفدارانی داشته اند .

مجموع اینها از وجود یک نیاز به پرستشگری در انسان خبر که عدم تامین آن ، روح را مواجه با خلاء می سازد . استاد آیه الله مطهری ( ره ) در این باره می فرماید :
« یکی از پایدارترین و قدیمی ترین تجلیات روح آدمی و یکی از اصیل ترین ابعاد وجود انسانها حس نیایش و پرستش است . مطالعه آثار زندگی بشر نشان می دهد هر زمان هرجا که بشر وجود داشته است نیایش و پرستش هم وجود داشته است چیزی که هست . شکل کار و شخص معبود متفاوت شده است . از نظر شکل از رقصها و حرکات دسته جمعی موزون هراه با یک سلسه اذکار و اوراد گرفته تا عالی ترین خضوع عا و خشوع ها و راقی ترین اذکار و ستایش واز نظر معبود ، از سنگ و چوب گرفته تا ذات قیوم ازلی ابدی منزه از زمان و مکان .

پیامبران پرستش را نیاوردند و ابتکار نکردند بلکه نوع پرستش را یعنی نوع آداب و اعمالی را باید پرستش به آن شکل صورت گیرد . به شر آموختند و دیگر اینکه از پرستش غیر ذات یگانه ( شرک ) جلوگیری بعمل آوردند .
سپس می افزاید :
« از نظر برخی از دانشمندان ( مانند ماکس مولر ) بشر ابتداء موحد و یگانه پرست بوده است و خدای واقعی خویش را می پرستیده است . پرستش بت یا ماه یا ستاره یا انسان از نوع انحراف هائی است که بعداً رخ داده است یعنی بشر چنین نبوده است که پرستش را از بت یا از انسان مخلوقی دیگر آغاز کرده است و تدریجاً با تکامل تمدن به پرستش خدای یگانه رسیده باشد . حس پرستش که احیاناً به حس دینی تغبیر می شود در عموم افراد بشر وجود دارد . » ( ۱ )
عمق و اصالت این گرایش را می توان از استواری و عظمت بناهایی که در طول تاریخ برای پرستشگری بنیان گردیده دریافت . آنجا که بشر اگر خود در خانه کلوخین زندگی می کرده ولی کلیساها ، کنیسه ها و مساجد و یا هر عمارت دینی را به بهترین وجه معمور می داشته است و سخت ترین جنگها را در حمایت از معبود و مسجود خود تحمل می نموده است .

اکنون ، انسان از خود می پرسد چه چیز را و چگونه پرستش کند ؟ طبعاً بررسی قابلیت پرستش موجوداتِ مختلف ، به عقل سپرده می شود . همانگونه که حضرت ابراهیم علیه السلام به هنگام مواجهه با ماه پرستان ، با آنان اظهار همراهی نمود و چون ماه ناپدید شد آنرا عقلاً فاقد قابلیت خواند و سپس به خورشید روی آورد و بظاهر نسبت به آن ، اظهارِ علاقه نمود زیرا که بزرگتر و درخشنده تر بود و وقتی خورشید غروب کرد عدم ثبات آنرا ، دلیلِ وجوبِ روی گردانی از آن قرار داد . ( ۱ )

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 8700 تومان در 128 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد