whatsapp call admin

دانلود مقاله اعداد مقدس در قران

word قابل ویرایش
170 صفحه
21700 تومان
217,000 ریال – خرید و دانلود

مقدمه
قرآن در آیات زیادى به حرکت زمین و خورشید و زوجیت گیاهان و… اشاره دارد. به طورى که انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏کند. ولى آنچه مهم است این است که روشن شود هدف قرآن از ذکر مثالهاى علمى چیست؟
در این مورد مى‏توانیم سه نظریه ارائه کنیم:

الف: ذکر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن کریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیست‏بلکه هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏کند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمى‏شود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و کسانى است که مى‏گفتند قرآن تبیان هر چیزى است که در رابطه با هدایت دینى باشد.

ب: همان طور که بیان هدایت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن کریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى کرده است. این کلام مى‏تواند مطابق نظر کسانى باشد که مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد.
ج: قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیک و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى یا عرضى نیست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم

در ظواهر قرآن را رد کردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لکن براى روشن‏تر شدن مطلب کلام یکى از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوریم: <بعضى از بزرگان معاصر این طور فرموده‏اند در قرآن کریم بحث درباره جهان و طبیعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به میان آمده است و شاید هیچ آیه‏اى نیابیم که مستقلا به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد، هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‏ها براى آگاهانیدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حکمتهایى که خدا در آفرینش به کار برده است. در همه جا نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان با نگرش به عالم از آن جهت که آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شکوفایى دهد، و شدت و نیروى بیشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت دیگر، قرآن کتاب فیزیک، گیاه شناسى، زمین شناسى و یا کیهان شناسى نیست. قرآن کتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقى (تقرب به خداى متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوطه به جهان و کیهان در هیچ زمینه هیچ گاه به بحث‏هاى تفصیلى در مورد موجودات نپرداخته بلکه به همان اندازه‏اى که هدف قرآن در هدایت مردم تامین مى‏شده بسنده کرده است. به همین جهت، بر خلاف بسیارى از آیات دیگر این آیات داراى ابهامهایى است و کمتر مى‏توانیم یک نظر قطعى به قرآن نسبت دهیم ». مثلاً انچه در مورد اعجاز ریاضی شایعه شد

آقای دکتر رشاد خلیفه بنیانگذار سلسله بحث هایی شد که بدون پشتوانه علمی تنها برای بزرگ نشان دادن قرآن طرفداران ودنباله روان زیادی پیدا کرد ولی نمی دانست که قرآن آنقدر بزرگ است که نیازی به شایعه پراکنی وتبلیغ نیست . اگر امروز مسلمانان ضیفند از قران نیست از مهجور ماندن قرآن در میان ما است .
دکـتـر مـحـمـد حـسـن هـیتو, یکى از نقادان اعجاز عددى قرآن در کتاب ((المعجزه القرانیه )) مـى گـوید: از اولین کسانى که تئورى رشاد خلیفه را نقد نمود استاد ((حسین ناجى محمد)) در کتابش موسوم به ((التسعه عشر ملکا)) مى باشد.

ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده که همه از ۱۹ حرف تشکیل شده و هر کدام داراى ۳ حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف این جمله ها نیز ۱۳۳ است که مضرب ۱۹ و مجموع لام ها در هرهفت جمله نیز ۱۹ است — .مثل :
۱ ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم . ۲ ـ لا صراط و لا جنه و لا نعیم .
۳ ـ مهندس الکون الرب ابلیس . ۴ ـ البهائیه هى الدین الحق

۵ ـ بهااللّه آخر الانبیا. ۶ ـ الجنه و النار اکذوبتان .
۷ ـ رقم تسعه عشر رمز لابلیس .
« مجموع آنها ۴۵:۳۲+۱۳ بنابراین ۱۳۴۵ خشکى و ۳۲۴۵ آب که این نسبت دقیقا باواقعیت خارجى هماهنگ است .» (کتاب معجزه – عدنان رفاعی )
– کلمه یوم به صورت مفرد ۳۶۵ مرتبه در قرآن آمده است .

۲- کلمه شهر به صورت مفرد ۱۲ مرتبه در قرآن آمده است . ۳ – کلمه جهنم در قرآن ۷۷ بار و کلمه جنات و مشتقات آن نیز ۷۷ مرتبه تکرار شده است .
۴- کلمه رجل و کلمه امراه هر کدام ۲۴ مرتبه . ۵ – کلمه الحیاه و کلمه الموت با مشتقات آنها هر کدام ۱۴۵ مرتبه . ۶- کلمه الملائکه و کلمه الشیطان هر کدام ۶۸ مرتبه .
۷- کلمه الملائکه و مشتقات آن ۸۸ مرتبه کلمه الشیطان و مشتقات آن نیز ۸۸ مرتبه

۸- کلمه یفسد و مشتقات آن نظیر کلمه ینفع و مشتقات آن هر کدام ۵۰ مرتبه . ۹- کلمه الرغبه و مشتقات آن با کلمه الرهبه و مشتقات آن هر کدام ۸ مرتبه . ۱۰- کلمه مصیبه و مشتقات آن با کلمه الشکر و مشتقات آن هر کدام ۷۵ مرتبه .

۱۱- کلمه شک و کلمه ظن هر کدام ۱۵ مرتبه . ۱۲- کلمه هلک و مشتقات آن با کلمه نجاه و مشتقات آن هر کدام ۶۶ مرتبه . ۱۳- کلمه النور ۲۴ مرتبه کلمه الظلم و مشتقات آن نیز ۲۴ مرتبه . ۱۴- کلمه الدنیا و کلمه الاخره هرکدام ۱۱۵ مرتبه .۱۵- کلمه ثقلت و مشتقات آن با کلمه خفت و مشتقات آن هر کدام ۱۷ مرتبه .
۱۶- کلمه العز و مشتقات آن با کلمه الذل و مشتقات آن هر کدام ۲۱ مرتبه . ۱۷- کلمه قبل و قبلک با کلمه بعد و بعدک هر کدام ۱۴۹ مرتبه . ۱۸- مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم یعنى ۸ مرتبه .

۱۹- کلمه قالوا معادل کلمه قل ۳۳۲ مرتبه .
۲۰- کلمه قلتم و اقول هر کدام ۹ مرتبه .
۲۱- کلمه تقولون و نقول هر کدام ۱۱ مرتبه .
۲۲- مجموع دو کلمه تقولوا و تقولون معادل کلمه قلنا یعنى ۲۷ مرتبه .
۲۳- کلمه البر ۱۲ مرتبه که اگر با کلمه یبسا که هم معناى اوست جمع شود ۱۳ مرتبه مى شود.
۲۴- کلمه البحر نیز ۳۲ مرتبه .

اعجاز اعداد:

یکی از نخستین کسانی که مسئله اعجاز اعداد را پیش کشید وحیرت واعجاب جهانیان را برانگیخت ، دکتر رشاد خلیفه مصری الاصل واستاد کامپیوتر دانشگاههای آمریکا بود . او به مدت سه سال درمورد قرآن با استفاده از رایانه تحقیق کرد ونتیجه این تحقیقات را به روزنامه های دنیا داد . کتاب او تحت عنوان معجزه القرآن الکریم درسال ۱۹۸۳ دربیروت چاپ شد و به زبان انگلیسی نیز درآمریکا انتشار یافت .

 

تمام کوشش رشادخلیفه برای کشف معانی واسرار حروف مقطعه قرآن صورت گرفته وثابت کرد که رابطه نزدیکی میان حروف مذکور با حروف سوره ای که در آغاز آن قرار گرفته اند ، وجود دارد . او برای محاسبات این کار از رایانه کمک گرفته است وبیان کرده که در۲۹ سوره قرآن حروف مقطعه آمده است که مجموع این حروف ۲۸ حرف الفبای عربی را تشکیل میدهد . او نسبت این حروف را در ۱۱۴ سوره قرآن سنجیده وبه نتایجی رسیده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم :

نسبت حرف ق درسوره ق ازتمام سوره های قرآن بیشتر است . تعداد حرف ص درسوره ص نیز به تناسب مجموع حروف سوره ، ازهر سوره دیگر بیشتر است ونیز حرف ن درسوره «ن والقلم» بزرگترین رقم نسبی را در۱۱۴ سوره قرآن دارد . رشادخلیفه عدد ۱۹ را یک عدد اساسی در قرآن میدانست وکسی بود که فرضیه عدد ۱۹ را پیش کشید . «بسم الله الرحمن الرحیم» ، ۱۹ حرف است وکلمه «اسم» ۱۹ بار درقرآن آمده است وکلمه جلاله «الله» ۲۶۹۸ بار که مضربی از ۱۹ هست یعنی ۱۴۲*۱۹ ؛ و الرحمن ۵۷ با (۱۹*۳) والرحیم ۱۱۴ بار (۱۹*۶) درقر آن به کار رفته است . اما نظریه او از چند جهت غوغا به با آورد . این که عدد ۱۹ شماره نگهبانان جهنم است وچند علت دیگر.

هماهنگی واژه ها :

تکرار واژه ها وشماره جالب این تکرار ، یکی از جنبه های اعجاز عددی قرآن است . برای مثال ، کلمه دنیا ۱۱۵ بار وکلمه آخرت نیز ۱۱۵ بار تکرار شده است . کلمه گیاه ۲۶ بار وکلمه درخت هم ۲۶ بار . کلمه تابستان گرم ۵ بار وکلمه زمستان سرد نیز ۵ بار . زکات ۳۲ بار ، برکت هم ۳۲ بار . شراب ۶ بار ، مستی هم ۶ بار . فقر ۱۳ بار وثروت هم ۱۳ بار .فرشته ۸۸ بار وشیطان هم ۸۸ بار. بهشت ۷۷ بار جهنم هم ۷۷ بار شیاطین ۶۸ بار وملائک هم ۶۸ بار حیات ۷۱ بار وکله موت هم ۷۱ بار در قرآن استفاده شده.

همانطورکه مشاهده می کنید ، تکرار کلمات اینگونه ، بسیار جالب وشگفت آور است .

اعدادی که حرف میزنند :

اما یکی دیگر از جنبه های اعجازاعداد قرآن تعداد به کار بردن برخی ازکلمات است . برای مثال کلمه یوم به معنای روز به صورت مفرد ۳۶۵ بار به تعداد روزهای سال شمسی در قرآن به کار رفته است وبه صورت تثنیه وجمع ۳۰ بار به تعداد روزهای ماه . کلمه شهر به معنای ماه ، بار ۱۲ دیده میشود ، یعنی درست به تعداد ماه های سال . کلمه الساعه (ساعت) درقرآن ۲۴ بار به کار رفته . سماوات السبع یا سبع سماوات (۷ آسمان) ۷ بار استفاده شده است . سجده ومشتقات آن ۳۴ مرتبه به کار رفته که برای مجموع سجده های ۱۷ رکعت نماز شبانه روز است . مشتقات وحی به تعداد اوصیای الهی ۱۲ بار به کار رفته است . لفظ شیعه مشتقاتش ۱۲بار ومشتقات فرقه ۷۲ بار به تعداد ۷۲ فرقه اسلامی .

پیغامهای اعدادی :

در سوره قمر اشاره ای به ورود انسان به کره ماه شده است . دراین سوره کلمه قمر دراولین آیه قرار دارد ومعنای آن به این صورت است که زمان قیامت نزدیک شده وماه شکافته شده است . کلمه قمر درقر آن دقیقآ ۱۳۸۹ بار تکرار شده است یعنی درست برابر با اولین سفر انسان به ماه به تاریخ ۱۳۸۹ هجری قمری است ! علاوه بر این کلمه قمر به عنوان یک جسم فضایی ۲۷ با تکرار شده است که مطابق با ۲۷ روز حرکت دورانی ماه به دور کره زمین است .

یکی دیگر از نکات جالب اعداد ، شماره سوره حج است . شماره سوره حج درقرآن ۲۲ است جالب اینجاست که شهر مکه ، قلب این اتفاق مهم ، درست درعرض جغرافیایی ۲۲ قرارگرفته است .مسئله ژنتیکی جالبی هم که میتوان به آن اشاره کرد ، مسئله تعدادکروموزومهای انسانهاست . همه میدانند ساختمان ژن انسانها بستگی به نوع کروموزومهایی دارد که در ژن موجود است . فرق میان زن ومرد درنوع ۲۳ جفت کرومزومی است که در ژن هرکدام موجود است . درهر انسان مونث ۲۳ جفت کروموزم xx ودرهرانسان مذکر ۲۳ جفت کرومزم xy وجود دارد . درقرآن کریم هم ۲۳ بار اسم زن و۲۳ بار اسم مرد به طور واضح به کار رفته است .

تازه ترین اعجاز اعداد در قرآن
آقای دکتر طارق سیودان اخیراً کشفیات بسیار جالب، قابل توجه و تعمقی در آیات قرآن، به شرح زیر داشته‌اند:
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3098
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از رویه، برابری یک چیز با چیز دیگر، به عبارتی برابری اضداد!
مثال: برابری مرد با زن.
هر چند این نکته از لحاظ دستور زبان عجیب می‌نماید، لیکن آنچه برابر مجموع آیات قرآن مجید آشکار می‌گردد این است که:
کلمه مرد ۲۴ بار در قرآن مقدس آمده است .
همچنین کلمه زن نیز ۲۴ بار در قرآن مقدس آمده است

.
یعنی ۲۴ = ۲۴
سپس مطابق آنالیز آیات مختلف مشخص شده که این همسانی در تنقیضات در تمامی قرآن کریم صادق است. قرآن مجید مشخص می‌کند که یک چیز با چیز دیگری (یا به عبارتی با متضاد خود و یا ریشه خود) برابر است.
در ادامه نتایج شگفت‌آور حاصل از محاسبه کلمات عربی قرآن مجید و رمز اعداد را خواهید یافت.
کلمات و دفعات تکرار در جمع آیات قرآن مجید
دنیا (یکی از نام‌های زندگی): ١١۵
آخرت (نامی برای زندگی پس از این جهان): ١١۵

ملائکه: ٨٨
شیاطین: ٨٨
زندگی: ١۴۵
مرگ: ١۴۵
سود: ۵٠
زیان: ۵٠

ملت (مردم): ۵٠
پیامبران: ۵٠
ابلیس(پادشاه شیاطین): ١١
پناه‌جوئی از شرّ ابلیس: ١١
مصیبت: ٧۵

شکر: ٧۵
صدقه: ٧٣
رضایت: ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧

مردگان (مردم مرده): ١٧
مسلمین: ۴١
جهاد: ۴١
طلا: ٨
زندگی راحت: ٨
جادو: ۶٠
فتنه: ۶٠

زکات: ٣٢
برکت: ٣٢
ذهن : ۴٩
نور: ۴٩
زبان: ٢۵

موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵
آرزو: ٨
ترس: ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨
تبلیغ کردن: ١٨

سختی: ١١۴
صبر: ١١۴
محمد (صلوات الله علیه): ۴
شریعت (آموزه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله): ۴
مرد: ٢۴

زن: ٢۴
و نیز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده‌اند نگاهی داشته باشیم:
نماز: ۵
ماه: ١٢
روز: ٣۶۵
دریا : ٣٢ ، زمین (خشکی): ١٣
%٧١٫١١١١١١١١=٣٢/۴۵*١٠٠q = دریا

%٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩=۴۵/١٣*١٠٠q = خشکی
۴۵ = ٣٢ + خشکی + دریا = ١٣
%١٠٠=(% دریا ( ٧١٫١١١١١١١١ %)+خشکی( ٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩
دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمین را فراگرفته است.
آیا می‌توان گفت که این‌ها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجید آمده است؟
پرسش این است که چه کسی این علم را به پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) آموخته است؟

پاسخ بی اختیار در ذهن خواهد درخشید.
اولین آیه قرآن << بسم الله الرحمن الرحیم >> دارای ۱۹ حرف عربی است.
۲- قرآن مجید از ۱۱۴ سوره تشکیل شده است و این عدد به ۱۹ قابل قسمت است (۱۹*۶).

۳- اولین سوره ای که نازل شده , سوره علق (شماره ۹۶) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.
۴- سوره علق ۱۹ آیه دارد.
۵- سوره علق ۲۸۵حرف (۱۹*۱۵) دارد.
۶- اولین بار که جبرئیل امین با قرآن فرود آمد, ۵ آیه اول سوره علق را آورد که شامل ۱۹ کلمه است.
۷- این ۱۹ کلمه ۷۶ حرف (۱۹*۴) دارد که به تعداد حروف << بسم الله الرحمن الرحیم >> است.

۸- دومین باری که جبرئیل فرود آمد ۱۹ آیه اول سوره قلم (شماره ۶۸) را آورد که شامل ۳۸ کلمه است (۱۹*۲).
۹- سومین باری که جبرئیل فرود آمد ۱۰ آیه اول سوره مزمل (شماره ۷۳) را آورد که شامل ۵۷ کلمه (۱۹*۳) است.
۱۰- چهارمین بار که جبرئیل فرود آمد ۳۰ آیه اول سوره مدثر (شماره ۷۴) را آورد که آخرین آیه آن << بر دوزخ ۱۹ فرشته موکلند >> می باشد.
۱۱- پنجمین باری که جبرئیل فرود آمد اولین سوره کامل << فاتحه الکتاب >> را آورد که با اولین بیانیه قرآن << بسم ا.. الرحمن الرحیم >> (19 حرف) آغاز می شود.
۱۲- آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه ۳۱ سوره مدثر به ما یاد می دهد که چرا عدد ۱۹را انتخاب کرده است پنج دلیل زیر را بیان می نماید:
الف- بی ایمانان را آشفته سازد.

ب- به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد که قرآن کتابی آسمانی است.
ج- ایمان مومنان را تقویت نماید.

د- تا هر گونه اثر شک و تردید را از دل مسلمانان و خوبان یهود و مسیحیت یزداید.
ه- تا منافقین و کفار را که سیستم اعدادی قرآن قبول ندارد رسوا سازد.

۱۳- آفریننده به ما می آموزد که این نظم اعدادی قرآن تذکری به تمام جهانیان است.(آیه ۳۱ سوره مدثر) و یکی از معجزات قرآن است.(آیه ۵۳ )
۱۴- هر کلمه از جمله ی آغازیه قرآن <<بسم الله الرحمن الرحیم>> در تمام قرآن به نحوی تکرار شده که به عدد ۱۹ قابل تقسیم است. بدین ترتیب که کلمه <<اسم>> 19 بار ,کلمه << الله >> 2698 (19*42) بار, کلمه << الرحمن >> 57 بار (۱۹*۳), و کلمه << الرحیم >>114 بار (۱۹*۶) دیده می شود.
۱۵- قرآن مجید شامل اعداد بی شماری است. مثلا ما موسی را برای چهل شب احضار کردیم, ما هفت آسمان را آفریدیم و… , شمار این اعداد در تمام قرآن ۲۸۵ (۱۹*۱۵) است.
۱۶- اگر ۲۸۵ عدد فوق را با هم جمع کنیم حاصل جمع ۱۷۴۵۹۱ (۱۹*۹۱۸۱) خواهد بود.

۱۷- حتی اگر اعداد تکراری را از عدد فوق حذف نماییم حاصل جمع ۱۶۲۱۴۶ (۱۹*۸۵۳۴) خواهد بود.
۱۸- سوره قاف که با حرف ق شروع می شود (شماره ۵۰) شامل ۵۷ (۱۹*۳) حرف ق است.
۱۹- تنها سوره ای که در قرآن با حرف<< ن>> آغاز می شود, سوره قلم است.(شماره۶) این سوره ۱۳۳ <<ن>> دارد که به ۱۹ قابل قسمت است.(۱۹*۷)

عدد یک

سوره : النساء آیه : ۱۲
وَلَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِن لَّمْ یَکُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِن لَّمْ یَکُن لَّکُمْ وَلَدٌ فَإِن کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُم مِّن بَعْدِ وَصِیَّهٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَإِن کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَهً أَو امْرَأَهٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن کَانُوَاْ أَکْثَرَ مِن ذَلِکَ فَهُمْ شُرَکَاء فِی الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصَى بِهَآ أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَآرٍّ وَصِیَّهً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ
شان نزول آیه

“عبد الرحمن بن ثابت انصارى” برادر “حسان بن ثابت” شاعر معروف صدر اسلام، از دنیا رفت در حالى که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود. برادران میراث عبد الرحمن را در میان خود قسمت کردند و به همسر او چیزى ندادند. او جریان را به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد، و از آنها شکایت نمود، در این هنگام این آیات نازل شد و در آن، میراث همسران دقیقا تعیین گردید. همچنین از “جابر بن عبد اللَّه” نقل شده که می گوید: بیمار شده بودم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) از من عیادت کرد، من بى هوش شده بودم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آبى خواست و با مقدارى از آن وضو گرفت، و بقیه را بر من پاشید و من به هوش آمدم. عرض کردم: اى رسول خدا! تکلیف اموال من بعد از مرگم چه خواهد شد؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) خاموش گشت، چیزى نگذشت که آیات ۱۱ و ۱۲ نازل گردید و سهم وراث در آن تعیین شد.

ترجمه آیه

 

اگر زنانتان فرزندی نداشتند ، پس از انجام دادن وصیتی که کرده اند و پس ، از پرداخت دین آنها ، نصف میراثشان از آن شماست و اگر فرزندی داشتند یک چهارم آن و اگر شما را فرزندی نبود پس از انجام دادن وصیتی که کرده اید و پس از پرداخت وامهایتان یک چهارم میراثتان از آن زنانتان است و اگر دارای فرزندی بودید یک هشتم آن و اگر مردی یا زنی بمیرد ومیراث بر وی نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر یا خواهری باشدهر یک از آن دو یک ششم برد و اگر بیش از یکی بودند همه در یک سوم مال پس از انجام دادن وصیتی که کرده است بی آنکه برای وارثتان زیانمند باشد و نیز پس از ادای دینش شریک هستند این اندرزی است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است

ترجمه فولادوند
و نیمى از میراث همسرانتان از آنِ شما [شوهران‏] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند یک چهارم ما ترک آنان از آنِ شماست، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش کرده‏اند یا دینى [که باید استثنا شود]، و یک چهارم از میراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشید و اگر فرزندى داشته باشید، یک هشتم براى میراث شما از ایشان خواهد بود، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش کرده‏اید یا دَینى [که باید استثنا شود]، و اگر مرد یا زنى که از او ارث مى‏برند کلاله [بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر یا خواهرى باشد، پس براى هر یک از آن دو، یک ششم [ما ترک‏] است و اگر آنان بیش از این باشند در یک سوم [ما ترک‏] مشارکت دارند، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش شده یا دینى که [باید استثنا شود، به شرط آنکه از این طریق‏] زیانى [به ورثه‏] نرساند. این است سفارش خدا، و خداست که داناى بردبار است.
ترجمه بهرام پور

و نیمى از میراث زنانتان از آن شماست اگر فرزندى نداشته باشند، و اگر فرزندى داشته باشند یک چهارم میراث آنها پس از عمل به وصیت یا پرداخت بدهى که داشته‏اند از آن شماست. و [همچنین‏] اگر شما فرزندى نداشته باشید یک چهارم و اگر فرزندى داشته باشید یک هشتم میر

تفسیر مجمع البیان
ترجمه‏ ۱۱٫ خدا درباره فرزندانتان، به شما سفارس مى‏کند که: براى پسر [ از دارایى برجاى‏مانده، بهره‏اى‏] برابر دو دختر است؛ پس، اگر [ همه فرزندان شما دو دختر و یا] دخترانى بیش از دو تن باشند، دوسوّم دارایى برجاى مانده براى آنان است؛ و اگر یکى باشد، نیمى [ از آن دارایى‏] از آنِ اوست؛ و براى هر یک از پدر و مادر او [که از دنیا رفته است‏]، اگر فرزندى [نیز] داشته باشد، ۱۶ از آن دارایى است که برجاى نهاده است؛ امّا اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها ]پدر و مادرش از او ارث برند، [در اینصورت‏] یک‏سوّم [ از میراث‏] براى مادرش خواهد بود؛ و اگر او برادرانى داشته باشد، یک‏ششم، از آنِ مادرش مى‏باشد و [پَنج‏ششم باقیمانده، براى پدر است. بهوش باشید که همه اینها ]بعد از انجام وصیتى است که او بدان وصیت

مى‏نماید یا [پس از پرداخت ]وامى است که برعهده دارد. شما نمى‏دانید که از پدران و پسرانتان، کدامیک براى شما سودمندترند. [این‏] دستورى است بایسته ازجانبِ خدا؛ و بى‏تردید خداوند دانا و فرزانه است. ۱۲٫ و نیمى از میراث همسرانتان – اگر فرزندى نداشته باشند – از آنِ شما [شوهران‏] است؛ امّا اگر فرزندى داشته باشند، یک‏چهارم از ثروتى که برجاى نهاده‏اند، از آنِ شما خواهد بود؛ [ اینها نیز ]پس از [عمل به ]وصیتى [ است‏] که به آن وصیت مى‏نمایند، یا [ پس از پرداخت‏] وامى است که به عهده دارند. و [نیز ]یک‏چهارم از ثروتى که شما برجاى نهاده‏اید -اگر فرزندى نداشته باشید- براى آنان است؛ امّا اگر فرزندى داشته باشید، یک‏هشتم آنچه برجاى نهاده‏اید، از آنِ آنان است؛ [ اینها هم ]پس از [عمل به‏]

وصیتى است که به آن سفارش مى‏نمایید یا [پس از پرداخت ]وامى است که برعهده دارید؛ و اگر مرد یا زنى که از او ارث مى‏برند، کلاله باشد(۲۵۴) و داراى برادر یا خواهرى [ مادرى‏] باشد، یک‏ششم [ ارث‏] از آنِ هر یک از آن دو خواهد بود؛ و اگر بیش از یک تن باشند، آنان در یک‏سوّم [میراث بطور برابر ]شرکت خواهند داشت؛ [اینها نیز ]پس از [عمل به ]وصیتى است که به آن سفارش شده، یا [ پس از پرداخت‏] وامى است که برعهده دارد؛ [و این ]در صورتى است که [ در وصیت خویش، به ورثه‏] زیانى نرساند. [آنچه آمد،] سفارشى [است‏] ازجانبِ خدا؛ و خداوند دانا و بردبار است. ۱۳٫ اینها مرزهاى [مقرّرات‏] خداست؛ و هر که از خدا و پیامبر او فرمان برد، [و مقرّرات او را رعایت کند، خدا] وى را [ در بهشت پر طراوت و زیبا،] به

باغهایى درمى‏آورد که از زیر [ درختان ]آنها نهرها روان است؛ در آنجا جاودانه خواهد بود. و این است آن کامیابى پرشکوه! ۱۴٫ و هر که خدا و پیام‏آورش را نافرمانى کند و از مرزهاى [ دین ]او بگذرد، وى را به آتشى [شعله‏ور] درخواهد آورد؛ در آنجا ماندگار خواهد بود و برایش عذابى خفّت‏بار است. نگرشى بر واژه‏ها کلاله: در اصل، به‏معناى « فرا گرفتن و احاطه کردن» است؛ و همانگونه که «کلّ» اجزایش را فرا مى‏گیرد، «کلاله» نیز «نسب» را که از رابطه پدرى و فرزندى است شامل مى‏شود؛ و امّا منظور از «آن» در آیه شریفه، خواهران و برادران کسى هستند که از او ارث مى‏برند. برخى نیز این واژه را «کلّ» گرفته‏اند؛ چرا که به اعتقاد آنان، «کلاله»ى میّت درحقیقت «کلّ» بر ورثه مى‏شوند… و عدّه‏اى نیز آن را از «اکل»

به‏معناى «پشت» گرفته‏اند.(۲۵۵) حدود: جمع «حدّ» به معناى «فاصله میان دو چیز است؛ امّا در آیه شریفه بمعناى «مرز» دین و مقرّرات خداست. فوز: کامیابى. شأن نزول‏ در مورد شأن نزول نخستین آیه مورد بحث، سه روایت آورده‏اند: ۱٫ از جابر بن عبداللّه روایت کرده‏اند که گفت: یکبار بیمار شده بودم که پیامبرگرامى به همراه جمعى به عیادت من آمد. هنگامى که آن حضرت نزد من بود، بر اثر شدّت بیمارى بیهوش شدم. رسول خدا آبى خواست؛ با آن وضو ساخت و بر آن دعا خواند و از آن بر سر و روى من افشاند که به لطف خدا بهوش آمدم. به آن حضرت گفتم: «اى پیامبر خدا! مرا رهنموان باش که با دارایى خویش چه کنم؟» پیامبر سکوت کرد و در اندیشه فرو رفت که این آیه مبارکه فرود آمد، یوصیکم فى‏اولادکم… ۲٫

گروهى از مفسّران گفته‏اند که این آیه شریفه بعد از رحلت «عبدالرّحمان» -برادر «حسان»، شاعر نامدار عصر رسالت- فرود آمد. او یک همسر و پنج برادر داشت که بعد از مرگش ، بردارانش آمدند و همه دارایى او را بردند و همسرش را محروم ساختند. آن زن به پیامبر شکایت برد. و آنگاه این آیه فرود آمد. ۳٫ به اعتقاد «ابن عبّاس»، پیش از نزول این آیه، همه دارایى میّت را فرزندانش به ارث مى‏بردند و پدر و مادر و نزدیکان دیگر او تنها به موجب وصیّت میّت مى‏توانستند بهره‏اى از دارایى میّت داشته باشند؛ خداوند با فرود این آیه شریفه آن قانون را نسخ کرد و این آیه و مقرّرات برخاسته از آن را جایگزین حکم پیشین ساخت.

در مفهوم واژه «کلاله» در آیه شریفه، دیدگاهها متفاوت است: ۱٫ به‏اعتقاد عدّه‏اى از مفسّران، «کلاله» به ورثه‏اى که جز پدر و مادر باشد، گفته مى‏شود. ۲٫ جمعى معتقدند که این واژه درمورد همه ورثه‏ها جز پدر بکار مى‏رود. ۳٫ دسته‏اى دیگر برآنند که این واژه به‏معناى کسى است که از او ارث مى‏برند. ۴٫ و مطابق روایات رسیده از امامان نور خواهران و برادران میّت را «کلاله» مى‏گویند. از متن آیه نیز برادران و خواهران مادرى میّت دریافت مى‏شود؛ امّا از آخرین آیه همین سوره مبارکه چنین برمى‏آید که «کلاله» به خواهران و برادران مادرى و پدرى میّت یا خواهران و برادران پدرى تنها گفته مى‏شود. واژه «أوامرأهٌ» در آیه شریفه، عطف به «و ان کان رجلٌ» است؛ به عبارت دیگر، خود میّت را «کلاله» مى‏گویند و منظور این است

که «اگر دارایى مردِ «کلاله» یا زنِ «کلاله»، به‏ارث رود، …»؛ امّا به‏عقیدهُ کسانى که «کلاله» را به‏معناى «ورثه» گرفته‏اند، تفسیر آیه این است که: « اگر مردى یا زنى از دنیا برود و پدر و مادر و فرزند نداشته باشد و دارایى او را برادران و خواهران او ارث برند…». «ابن عمر» و برخى از دانشمندان کوفه نیز آیه را همین‏گونه تفسیر کرده و واژه «کلاله» را معادل برادران و خواهران کسى گرفته‏اند که خود از دنیا رفته است و وارث طبقه اوّل – یعنى پدر و مادر و فرزند – ندارد تا از او ارث برند؛ و اینان وارث او محسوب مى‏شوند. روایتى از پیامبر گرامى بوسیله «جابر» رسیده است که این دیدگاه را تأیید مى‏کند و آن روایت این است که نامبرده مى‏گوید: در بستر بیمارى بودم که پیامبر به عیادتم آمد. از او پرسیدم: «اى پیامبر خدا! من ورثه طبقه اوّل ندارم و ورثه‏ام «کلاله» هستند. اینک مرا راه نما که با دارایى‏ام چه کنم؟» و اینجا بود که آیه مورد بحث بر قلب پاک رسول اکرم فرود آمد و موضوع ارث «کلاله» را روشن ساخت. با

این بیان، «کلاله» به کسانى گفته مى‏شود که میّت را دربر گرفته و بسان برادران و خواهران به گونه‏اى او را احاطه کرده‏اند؛ و طبق این دیدگاه، به ورثه طبقه اوّل، یعنى پدر و مادر و فرزند میّت «کلاله» نمى‏گویند، چرا که اصل خویشاوندى و پیوند، همان پیوند پدر و مادرى از یک سو و پیوند فرزندى از سوى دیگر است و این دو گروه از دو سو به انسان پیوند مى‏خورند. امّا جز این دو گروه، نزدیکان دیگر از اصل پیوند خویشاوندى دورند و به همین جهت است که پیوند برادر و خواهر، نه از نوع پیوند پدرى و مادرى است و نه از نوع ارتباط فرزندى و از راه

ولادت؛ و تنها با نبودن این دو نوع پیوند، اینان انسان را احاطه مى‏کنند و از او ارث مى‏برند. از این رو این واژه «کلاله» بسان واژه «اکلیل» به‏مفهوم «تاج» است که سر را فرا مى‏گیرد، نه به‏معناى سر. در آیه شریفه نیز واژه «کلاله» به آن نوع پیوند خویشاوندى اطلاق مى‏شود که میّت پدر و مادر و فرزندى – که طبقه اوّل بشمار مى‏آیند – نداشته باشد تا از او ارث برند، درنتیجه دو سوى پیوند خویشاوندى او خالى باشد؛ که همین خالى‏بودن دو طرف را «کلاله» گویند. و از او به سبک میراثبرى از «کلاله» ارث مى‏برند. «فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرکاء فى‏الثّلث» امّا اگر تعداد برادران و خواهران از یک تن بیشتر باشد، یک‏سوّم مال به گونه مساوى میان آنان تقسیم مى‏شود؛ چرا که از دیدگاه امّت، خواهران و برادران مادرى در ارث برابرند. «من بعد وصیّهٍ یوصى بها او دین غیر مضارٍ…» این حکم پس از عمل به وصیت میت و پرداخت بدهى او خواهد بود و عمل به وصیّت نیز زمانى لازم است که او در وصیت خویش به حقوق

ورثه زیانى نرسانده باشد… درمورد زیان‏رسان‏نبودن وصیت، بعضى گفته‏اند مقصود این است که انسان نباید طورى وصیت کند که در حال حیات و در آستانه مرگ یا پس از مرگ خویش، به اموال و درنتیجه به ورثه خود زیان برساند. و برخى دیگر برآنند که منظور آیه شریفه این است که نباید به بدهى غیرواقعى اقرار کند تا بدانوسیله به ورثه زیان وارد آورد یا در حال بیمارى و در آستانه مرگ دستور هزینه و تصرّفى در مال بدهد که چیزى براى ورثه باقى نماند. در روایتى آمده است که: «انّ‏الضّرار فى الوصیّه من‏الکبائر.» زیان‏رساندن به ورثه با وصیّت، از گناهان ذات پاک او بردبار است و در کیفر گناهکاران شتاب نمى‏ورزد، بلکه با دادن مهلت به آنان – براى جبران و توبه و اصلاح – بر آنان منّت مى‏گذارد. اشاره‏اى به مقرّرات ارث‏ در دو آیه‏اى که

تفسیر آنها گذشت، از مقرّرات ارث و بیانِ سهام ورثه سخن بمیان آمد و اصول مربوط به آن ترسیم شد. اینک ما باالهام از روایات رسیده از امامان نور در این مورد فهرست و فشرده‏اى از مقرّرات ارث را یادآور مى‏گردیم که براى دریافت کامل این بحث، باید به کتابهاى فقهى مراجعه کرد. دو راه ارث‏برى‏ انسان از دو راه، در خور دریافت ارث مى‏گردد که عبارتند از: ۱٫ راه سبب. ۲٫ و راه نسب. راه سبب عبارت است از رابطه همسرى و ولاء؛ ارث زوجیت همیشه با نسب همراه است؛ امّا ارث ولاء در صورتى است که نسبى موجود نباشد. نسب بر دو بخش است: ۱٫ پدر و مادر و کسانى که با آنان نسبت دارند؛ ۲٫ فرزند، فرزندزادگان و … عوامل محرومیت‏ سه چیز انسان را از ارث و ارثبرى محروم مى‏سازد، این سه عامل محرومیت عبارتند از: ۱٫ کفر، ۲٫ بردگى، ۳٫ کشتن کسى که انسان از او ارث مى‏برد. جز این سه چیز، هیچ عامل دیگرى نمى‏تواند پدر و مادر و زن و شوهر را از اصل ارث محروم سازد. اقسام ورثه‏

ارث‏برندگان از دارایى برجاى مانده، سه گروه‏اند: ۱٫ فرزند، که از ارث‏برى فرزندزاده یا نواده و برادر و خواهرزاده جلوگیرى مى‏نماید؛ همچنانکه از ارث‏بردن خویشاوندان پدر، همانند عمو، عمّه، خاله و دایى جلوگیرى مى‏کند. و نیز از ارث‏بردن پدر و مادر میّت در بیشتر از یک ششم مال مانع مى‏شود، مگر اینکه میّت یک یا دو دختر داشته باشد که در اینصورت از آنچه از سهام زیاد آمد، سهمى هم به پدر و مادر مى‏رسد. ۲٫ پدر و مادر میّت که مانع از ارث‏برى خویشاوندان خویش، همچون برادر، خواهر و پدر و مادر خود مى‏گردند. ۳٫ زن و شوهر، از ارث‏برى دیگران جلوگیرى نمى‏کنند؛ و فرزندزاده، درصورتِ نبودِ فرزند، جانشین او در ارث مى‏شود و نقش فرزند را در جلوگیرى از ارث‏برى دیگران دارد؛ و کسانى که نزدیکترند، از آنان که دورترند، حقّ‏تقدّم دارند؛ و نیز فرزند برادر و خواهر درصورتِ نبودِ خودِ آنان، جانشین آنان در ارث مى‏شود و با پدربزرگ و مادربزرگ شریک مى‏شود. میراث نسب‏ میراث نسب بر دو نوع است: ۱٫ به فرض، ۲٫

به قرابت. ۱- ارث برخاسته از فرض ارثى است که مقدار آن در قرآن مقرّر گردیده و ثابت است؛ و کسانى از این نوع ارث بهره‏مند مى‏شوند که پیوند خویشاوندیشان با میّت یکسان است، بسان دختر یا دخترانى که با پدر و مادر و یا یکى از آن دو همراه باشند، چرا که هر یک بطور مستقیم و بیواسطه با میّت پیوند دارند، از این رو هرگاه یکى از آنان به‏تنهایى وارث میّت شود، همه دارایى برجاى‏مانده، از آنِ اوست که، بخشى را به فرض مى‏برد و بخشى را به قرابت. و هر گاه همگى با هم باشند، هریک سهم خویش را مى‏برد و باقیمانده دارایى نیز به‏نسبت سهمشان میان آنان تقسیم مى‏شود. و اگر دارایى بجا مانده به‏سبب وجود زن یا شوهر از سهام کم بیاید، آن کاهش متوجّه دختر یا دختران مى‏شود، نه پدر و مادر یا زن و شوهر.

ممکن است در موردى ورثه میّت تنها از کلاله پدرى، یا مادرى، یا کلاله پدرى و مادرى گردآیند، چرا که خویشاوندى همه آنان با میّت یکسان است؛ در اینصورت اگر دارایى بر جاى مانده از سهام آنان زیاد آمد، اضافه آن را به کلاله مادرى و پدرى یا پدرى تنها مى‏دهند، نه به کلاله مادرى تنها. از سهم زن و شوهر هیچگاه چیزى کم نمى‏شود؛ بنابر این، هرگاه کلاله پدرى یا مادرى گردآیند، سهم کلاله مادرى درصورتیکه یک تن باشد، یک‏ششم و اگر چند تن باشد، یک‏سوّم است و باقیمانده دارایى میّت از آنِ «کلاله» پدرى است؛ و با بودن کلاله پدرى و مادرى، کلاله پدرىِ تنها ارث نمى‏برد. ۲- ارث برخاسته از قرابت و نزدیکى آن است که انسان به تناسب پیوند خویشاوندى با دیگران از آنان ارث برد، و کسانى که به‏تناسب پیوند و قرابت ارث

مى‏برند، به‏ترتیب اهمیت عبارتند از: پسر، و بعد از او فرزند یا فرزندانش که جانشین وى مى‏شوند؛ و باید یادآور شد که طبقه نخست، همیشه از ارث‏برى نسل بعد جلوگیرى مى‏کنند، و با بودنِ این نسل، یا کسى از آنان، ارث به نسل دوّم نمى‏رسد. پس از پسر، پدر نیز درصورت نبودن فرزند، به‏قرابت ارث مى‏برد و همه دارایى درصورتیکه تنها باشد، به او مى‏رسد. بعد از پدر، کسانى چون فرزندِ پدر یا پدرِ پدر، یا عمو و عمّه که ازجانب پدر با میّت قرابت مى‏یابند، ارثشان به قرابت است. بنابراین، پدرِپدر یا برادرى که فرزندِ پدر است، در یک ردیف قرار مى‏گیرند؛ همچنین است مادربزرگ که با خواهر در یک ردیف قرار مى‏گیرد. و دارایى برجاى مانده را طبق قانون به نسبت دو بهره براى پسر و یک سهم براى دختر تقسیم مى‏کنند. کسانى که با میّت دو سبب قرابت دارند، از کسانى که تنها یک سبب قرابت دارند، مقدّم مى‏باشند و از ارث‏برى آنان جلوگیرى مى‏کنند. فرزندان خواهر و برادر، جاى پدر و مادرشان را مى‏گیرند و با پدر و

مادر در تقسیم ارث شرکت مى‏کنند. به‏همین‏ترتیب، جدّ و جدّه گرچه دور باشند، و یا خواهران و برادران میّت و فرزندان آنان در ارث شریک هستند. از خویشاوندان مادرى، پدربزرگ و مادربزرگِ مادرى و خویشان آنان همانند دایى و خاله، به‏قرابت ارث مى‏برند؛ و فرزندان مادر به فرض، نه به قرابت. بنابراین، جدّ و جدّه مادرى با برادر و خواهر مادرى هم‏سهمند؛ و هرگاه خویشاوندان پدرى و مادرى با هم گردآیند و ازنظر درجه خویشاوندى مساوى باشند، یک سوّم دارایى برجاى‏مانده براى خویشاوندان مادرى و بقیّه آن براى خویشاوندان پدرى خواهد بود و بهره پسران در تقسیم، دو برابر دختران است. و هر گاه یکى از خویشاوندان پدرى و مادرى از دیگرى دورتر باشد، آنکه نزدیکتر است، مانع ارث‏برى دورتر مى‏شود و او را از ارث محروم

مى‏سازد، خواه ازطرف پدر باشد، خواه ازسوى مادر. این حکم تنها در یک جا استثنا شده و آن زمانى است که پسرعموى پدرى و مادرى با عموى پدرى جمع شوند که در اینجا پسرعمو مقدّم بر عمو مى‏شود و او ارث را مى‏برد. این بود اصول و چهارچوب مقررات ارث، براى دریافت شاخ وبرگهاى بسیار بحث باید به کتابهاى فقهى مراجعه گردد. مرزهاى مقرّرات خدا آفریدگار هستى پس از ترسیم مقرّرات ارث در دو آیه گذشته، اینک به کسانى که در اجراى مقرّرات، او را فرمانبردارى کنند، وعده پاداش مى‏دهد و به گناهکاران و پایمال کنندگان حدود و مرزهاى مقرّراتش، وعده کیفر دردناک، و مى‏فرماید: «تلک حدوداللّه» اینها مرزهاى مقرّرات خدا و احکام اوست که درمورد ارث بیان گردید، اینک هشدارتان باد که نباید از این مرزها گذشت. در

مفهوم واژه «حدود»، دیدگاهها متفاوت است: ۱٫ جمعى برآنند که منظور از «حدود»، شرایط و مقرّرات خدا براى یک زندگى شایسته است. ۲٫ دسته‏اى معتقدند که مقصود، فرمانبردارى از خداست. ۳٫ و بباور پاره‏اى منظور این است که: این بیان خدا درباره ارث است. دیدگاه سوّم بهتر بنظر مى‏رسد؛ و برطبق آن، منظور این است که آنچه خدا درمورد مقرّرات ارث در دو آیه‏اى که گذشت بیان فرمود و حقوق و حدود هر کس را روشن ساخت و میان فرمانبردارى و نافرمانى از او را بدینوسیله روشنگرى کرد، همه و همه مقرّرات خداست. چرا که، واژه «حدود» همان مرزهاى مقرّرات خداست که به‏دلیل روشن‏بودن موضوع، به‏اختصار آمده است. «و من یطع‏اللّه و رسوله یدخله جنّاتٍ تجرى من تحتهاالانهار خالدین فیها و ذلک‏الفوزالعظیم» و

هر که خدا و پیام‏آورش را در اجراى مقرّرات ازجمله قانون ارث فرمانبردارى کند، خدا او را به بوستانهایى وارد مى‏سازد که از زیر درختان و کاخهاى پرشکوه آن جویبارها روان است؛ و در آنجا جاودانه خواهد بود؛ و این همان کامیابى بزرگ است. آیه شریفه، کامیابى و رستگارى سراى آخرت را، به بزرگى و شکوهمندى وصف مى‏کند؛ امّا روشن نمى‏سازد که این بزرگى و شکوهمندى در مقایسه با چه چیزى است. امّا بنظر مى‏رسد مقصود این باشد که کامیابى سراى آخرت از ثروت و دارایى دنیا که از راههاى گوناگون، ازجمله از راه ارث، روزى شما شده،بدینوسیله اهمیت مقرّرات ارث را روشن سازد و مردم را بر رعایت آن تشویق مى‏نماید؛ وگرنه فرمانبردارى و اطاعت خدا در کران تا کران زندگى پسندیده و بشدّت مورد تشویق است و نافرمانى او نیز همه جا و همیشه مورد نکوهش مى‏باشد و از آن هشدار مى‏دهد. در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: «و من یعص‏اللّه و رسوله و یتعدّ حدوده یدخله ناراً خالداً فیه

ا و له عذابٌ مهینٌ» و هر که از خدا و پیامبرش نافرمانى کند و از حدود و مرزهاى مقرّراتش بگذرد، وى را در آتشى سوزان درآورد که هماره در آن ماندگار باشد، و برایش عذابى خفّت‏بار خواهد بود. در آیه شریفه، عذاب خدا درمورد تجاوزکاران، خفّت‏آور و اهانت‏بار وصف شده، و این بدان دلیل است که گناهکاران کیفر زشتى و گناه خود را به‏گونه‏اى بس خفّت‏بار دریافت

خواهند کرد و شایستگان نیز پاداش کارشان را بخوبى خواهند دید. چه کسانى در عذاب ماندگار خواهند بود؟ برخى با استدلال به آیه شریفهُ برآنند که: «نمازگزارى که گناه کبیره از او سر زند، هماره در آتش دوزخ خواهد بود». امّا این مطلب درست بنظر نمى‏رسد؛ زیرا آیه نشانگر آن است که هر که همه مرزهاى مقرّرات خدا را پایمال سازد، همیشه در عذاب و آتش خواهد بود، نه کسى که ضمن انجام‏دادن کارهاى شایسته، گناهى نیز مرتکب شود؛ به عبارت دیگر، آیه شریفه کافر را ماندگار در عذاب عنوان مى‏سازد، زیرا تنها کفرگرایان از همه مرزهاى مقرّرات او مى‏گذرند. و بى‏هیچ بحث و اختلافِ دیدگاهى، آنان که به گناه صغیره آلوده مى‏شوند، از عموم آیه خارج‏اند، گرچه گناهکارند و از مرزى از مرزهاى مقرّرات خدا

گذشته‏اند. پس اگر روا باشد که انجام دهنده گناه صغیره را از عموم آیه خارج سازیم، چرا روا نباشد که دست یازنده به گناهى از گناهان کبیره را هم که نمازگزار واقعى است و به لغزشى گرفتار آمده است – به‏دلیل شفاعت یا بخشایش خدا – ماندگار در آتش ندانیم؟ بعلاوه، ما ناگزیریم توبه‏کار واقعى را از عموم آیه خارج سازیم، چرا که، دلایل بسیارى نشانگر آن است. که خدا توبه‏پذیر است و توبه واقعى گناهکاران را، مى‏پذیرد و مهر و فزونبخشى خود را شامل حال آنان مى‏کند، با این بیان کسانى که مورد بخشایش خدا قرار مى‏گیرند، از عموم آیه خارج خواهند شد و دلایلى داریم که اینان کم نیستند.

سوره : النساء آیه : ۱

متن عربی آیه : یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا

ترجمه آیه
ای مردم بترسید از پروردگارتان ، آن که ، شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن همسر او را و از آن دو ، مردان و زنان بسیار پدید آورد و بترسید از آن خدایی که با سوگند به نام او از یکدیگر چیزی می خواهید و زنهار از خویشاوندان مبرید هر آینه خدا مراقب شماست

ترجمه فولادوند
اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

ترجمه مشکینی
اى مردم، از پروردگارتان پروا کنید، آن خدایى که شما را از یک نفس بیافرید (از یک جاندار که او را از خاک و گل به نحو نخستین پدیده اعجازى، به نام آدم و انسان و بشر پدید آورد) و از جنس او (به همان گونه اعجازى) جفت او را آفرید (و میانشان عقد زوجیت بست) و از آن دو تن (به وسیله ازدواج برادر با خواهر در نخستین نسل آنان طبق تشریع اوّلى یا اضطرارى، و یا نازل کردن پسران بهشتى براى دختران، و دختران بهشتى براى پسرانشان) مردان و زنان بسیارى را منتشر و پراکنده نمود و از خدایى که به نام او از یکدیگر درخواست مى‏کنید و از (بریدن و قطع رابطه با) خویشاوندان پروا کنید، که همانا خداوند پیوسته بر شما مراقب و نگهبان است

ترجمه بهرام پور
اى مردم! از پروردگارتان، که شما را از یک تن آفرید و همسرش را از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیارى را منتشر ساخت پروا کنید و از خدایى که به [نام‏] او از یکدیگر درخواست مى‏کنید و در مورد ارحام از خدا پروا کنید. همانا خداوند مراقب شماست

سوره : المائده آیه : ۷۳
متن عربی آیه : لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَهٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُواْ عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
ترجمه آیه
آنان که گفتند : الله سومین سه خداست ، کافر شدند در حالی که هیچ خدایی جز الله نیست اگر از آنچه می گویند باز نایستند به کافران عذابی دردآور خواهد رسید
ترجمه فولادوند
کسانى که [به تثلیث قائل شده و] گفتند: «خدا سومین [شخص از] سه [شخص یا سه اقنوم‏] است، قطعاً کافر شده‏اند، و حال آنکه هیچ معبودى جز خداى یکتا نیست. و اگر از آنچه مى‏گویند باز نایستند، به کافران ایشان عذابى دردناک خواهد رسید.
ترجمه مجتبوی

هر آینه کافر شدند کسانى که گفتند: خداوند یکى از سه [خدا] است- اب و ابن و روح القدس- و حال آنکه هیچ خدایى جز خداى یگانه نیست، و اگر از آنچه مى گویند باز نایستند البته به کسانى از آنها که کافر شدند عذابى دردناک خواهد رسید.
ترجمه مشکینی

بى‏تردید کافر شدند کسانى که گفتند: خداوند یکى از سه عنصر خدایى است (پدر و پسر و روح القدس)، حال آنکه هیچ خدایى جز خداى یگانه نیست. و اگر از آنچه مى‏گویند باز نایستند مسلّما کسانى از آنها را که (با این اعتقاد) کافر شده‏اند عذابى دردناک خواهد رسید
ترجمه بهرام پور

به تحقیق، کسانى که [به تثلیث قائل شده‏] گفتند: خدا سوم سه [خدا] ست، کافر شدند، و حال آن که هیچ معبودى جز خداى یکتا نیست. و اگر از آنچه مى‏گویند دست برندارند، حتما عذاب دردناکى به کسانى از ایشان که کافر شدند خواهد رسید

سوره : التوبه آیه : ۳۱
متن عربی آیه : اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ
ترجمه آیه
حبرها و راهبان خویش و مسیح پسر مریم را به جای الله به خدایی گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها یک خدا را بپرستند ، که هیچ خدایی جز اونیست منزه است از آنچه شریکش می سازند
ترجمه فولادوند
اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیّت گرفتند، با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست. منزّه است او از آنچه [با وى‏] شریک مى‏گردانند.
ترجمه مجتبوی
حبرها- دانشمندان یهود- و راهبان- صومعه‏داران ترسا- خویش و مسیح پسر مریم را به جاى خداى یکتا به خدایى گرفتند و حال آنکه جز این فرمان نداشتند که خداى یگانه را بپرستند که جز او خدایى نیست، پاک و منزه است از آنچه با وى انباز مى‏آرند.

ترجمه مشکینی
آنها دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را خدایانى به جاى خداوند (در اطاعت بى‏قید و شرط دستوراتشان) اتخاذ کردند، در حالى که مأمور نشدند جز به آنکه خداى یگانه‏اى را بپرستند که معبودى جز او نیست، منزه است از آنچه شریک او مى‏سازند
ترجمه بهرام پور
[هم اینان‏] علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا اربابان خود گرفتند، با آن که دستور داشتند جز خداى یگانه را که معبودى جز او نیست نپرستند. او منزه است از آنچه شریکش مى‏سازند

سوره : الاعراف آیه : ۱۸۹
متن عربی آیه : هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحاً لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ
ترجمه آیه
اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز، بیافرید تا به او آرامش یابد چون با او در آمیخت ، به باری سبک بارورشد و مدتی با آن سر کرد و چون بار سنگین گردید ، آن دو ، الله پروردگارخویش را بخواندند که اگر ما را فرزندی صالح دهی از سپاسگزاران خواهیم بود
ترجمه فولادوند
اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید، و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم‏] با او [حوا] درآمیخت باردار شد، بارى سبک. و [چندى‏] با آن [بار سبک‏] گذرانید، و چون سنگین‏بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندى‏] شایسته عطا کنى قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود.
ترجمه مجتبوی
اوست که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از [نوع‏] او پدید کرد تا بدو آرام گیرد. و چون بر او در آمد بار گرفت بارى سبک، پس با آن [مدتى‏] گذرانید. و چون گرانبار گشت، آن دو پروردگار خویش را خواندند که اگر ما را فرزندى نیک و شایسته- تندرست- دهى بى‏گمان از سپاسگزاران خواهیم بود.
ترجمه مشکینی
اوست آن که هر یک از شما را از یک نفس (پدرتان) آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنارش آرام یابد، پس چون با همسرش آمیزش کرد وى بارى سبک برگرفت و چندى با آن بار گذراند (اوایل مدت حمل) و چون سنگین بار گردید هر دو، خداوند، پروردگار خود را خواندند که اگر ما را فرزندى شایسته (سالم و قادر بر ادامه زندگى) عطا کنى مسلّما از سپاسگزاران خواهیم بود
ترجمه بهرام پور
اوست که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از او پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون با او بیامیخت، بارى سبک گرفت و با آن مدتى سر کرد. و چون سنگین شد، هر دو از خداوند، پروردگار خویش خواستند که: اگر فرزند شایسته‏اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خوا

تفسیر مجمع البیان
این آیه مبارکه در مورد یکتایى و قدرت شگرف او مى‏فرماید: هُوَ الَّذى‏ خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْها زَوْجَها مِنْها لِیَسْکُنَ اِلَیْها روى سخن در آیه شریفه بافرزندان انسان است و به آنان توجه مى‏دهد که این خداى یکتاست که شما را از پدرى به نام «آدم» آفرید و همسرش «حوا» را که از جنس او بود، پدید آورد تا وى با او آرامش یابد. فَلَمَّا تَغَشَّها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفًا پس زمانى که آدم او را در آغوش کشید، او به بارى سبک بار دارشد. فَمَّرَتْ بِه‏ فَلَمَّآ اَثْقَلَتْ دَعَوَ اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرینَ‏ در دورانى این بار سبک بود و او

مى‏توانست به آسانى حرکت و نشست و برخاست کند ولى هنگامى که جنین رشد کرد و بزرگ شد، احساس سنگینى نمود. در این شرایط هردو تن از آفریدگار هستى خواستند که اگر به ما فرزندى شایسته کردار و یا نسلى شایسته ارزانى دارى، بى‏تردید ما در برابر این نعمت گران تو، هماره از سپاسگزاران بارگاهت خواهیم شد. این درخواست آنان بدان دلیل بود که در اندیشه نجات خویش از وحشت و تنهایى بودند؛ چرا که هرگاه یکى از آن دو به جایى مى‏رفت، دیگرى تنها و بدون همدم و همراه مى‏ماند. گفتنى است که وصف «صالح» را برخى به شایستگى جسمى و برخى به شایستگى اخلاقى و انسانى و در برابر تبهکار معنى کرده‏اند. ناسپاسى در ادامه سخن، به ناسپاسى فرزندان آدم پرداخته و مى‏فرماید: فَلَمَّا آتاهُما

صالِحًا جَعَلا لَهُ شُرَکآءَ فیمآ اتهُما پس هنگامى که خدا طبق تقاضایشان به آنان فرزندى شایسته ارزانى داشت، برایش درآنچه ارزانى داشته بود شریک قراردارند. در تفسیر آیه شریفه و مرجع ضمیر در «جعلا»، دیدگاه‏ها متفاوت است: ۱ – به باور برخى، از آنجایى که «حوا» هربار که فرزند مى‏آورد، یک پسر و یک دختر مى‏آورد، این ضمیر به دوفرزند او برمى‏گردد و منظور این است که این دو فرزند آدم و حوا براى خداى یکتا همتا گرفتند و نعمت‏هاى گران خدا را از دیگرى پنداشتند و به بت‏ها گرایش یافتند. ۲ – امّا به باور «حسن» و «قتاده» منظور، نه آدم و حوا، بلکه زن و شوهرهایى از نسل آن دو هستند که براى خدا همتا مى‏گیرند و نا سپاسى مى‏کنند. «اصم» مى‏گوید: تفسیر آیه شریفه این است که خدا شما انسانها را از یک تن آفری

د و براى او از جنس خودش همسرى قرار داد. با این بیان که آیه شریفه در مورد آدم و حوا نیست، بلکه بسان آیه شریفه «و من آیاته اَن خلق لکم..(۶۲)» در مورد همه زنان و مردان از نسل آدم مى‏باشد، و منظور این است که: هنگامى که مردها همسران خود را در آغوش مى‏کشند و همسران بار دار مى‏گردند، آن دو تن از خداى خویش تقاضا مى‏کنند که اگر به آنان فرزند سالم و بانشاط و شایسته‏اى ارزانى دارد، از سپاسگزاران بارگاهش خواهند بود؛ امّا هنگامى که خدا دعاى آنان را مى‏پذیرد و به آنان فرزندانى سالم ارزانى مى‏دارد، آنها را به نام

بت‏ها نامگذارى نموده و «عبد العزّى» و… مى‏نامند و خدایان پندارى را در ارزانى شدن این نعمت‏ها شریک خداى یکتاى مى‏پندارند. فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ. در این فراز مفهوم آیه شریفه بیشتر گسترش مى‏یابد و علاوه بر آن پدر و مادرى که به جاى سپاس به بارگاه خدا ناسپاسى کردند، همه شرک گرایان را نیز در برمى‏گیرد و به همه هشدار مى‏دهد که خدا از آنچه آنان براى او شریک و همتا مى‏پندارند و برایش همانند مى‏گیرند برتر و بالاتر است. «ابو مسلم» در این موردمى‏گوید: در این آیه شریفه نخست روى سخن با همه مردمى است که از آدم و حوا آفریده شده‏اند، آنگاه به وصف فرزندان شرک گراى آدم مى‏پردازد که از خداى خویش تقاضاى فرزند خوب و شایسته کردار مى‏کنند امّا پس از ارزانى شدن آن نعمت، نا سپاسى مى‏کنند و براى خدا همتا مى‏گیرند.

سوره : النحل آیه : ۹۳
متن عربی آیه : وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلکِن یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
ترجمه آیه
اگر خدا می خواست ، همه شما را یک امت کرده بود ، ولی هر که را بخواهد گمراه می سازد و هر که را بخواهد هدایت می کند و از هر کاری که می کنید بازخواست می شوید
ترجمه فولادوند
و اگر خدا مى‏خواست قطعاً شما را امّتى واحد قرار مى‏داد، ولى هر که را بخواهد بیراه و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند و از آنچه انجام مى‏دادید حتماً سؤال خواهید شد.
ترجمه مجتبوی
و اگر خدا مى‏خواست شما را یک امّهت کرده بود- همه را جَبراً بر ایمان جمع مى‏کرد تا میان شما هیچ اختلافى نباشد ولى این جبر و اکراه خلاف مشیّت و سنّت الهى است- و لیکن هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد راه نماید و هر آینه از کارهایى که مى‏کردید پرسیده و بازخواست خواهید شد.
ترجمه مشکینی
و اگر خدا مى‏خواست بى‏تردید همه شما را (به اجبار) یک امت قرار مى‏داد، و لکن (طبق سنت جاریه خویش همه را در انتخاب دین آزاد مى‏گذارد و سپس) هر که را بخواهد در گمراهیش رها مى‏کند (و آن کسى است که دین او را نپذیرد) و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند (و آن کسى است که دین او را بپذیرد) و حتما شما از آنچه انجام مى‏دادید بازخواست خواهید شد
ترجمه بهرام پور
و اگر خدا مى‏خواست، همه شما را یک امت قرار مى‏داد، ولى هر که را بخواهد گمراه مى‏کند و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند، و حتما از آنچه انجام مى‏دادید سؤال خواهید شد

سوره : البقره آیه : ۲۱۳
متن عربی آیه : کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
ترجمه آیه
مردم یک امت بودند ، پس خدا پیامبران بشارت دهنده و ترساننده را، بفرستاد، و بر آنها کتاب بر حق نازل کرد تا آن کتاب در آنچه مردم اختلاف دارند میانشان حکم کند ، ولی جز کسانی که کتاب بر آنها نازل شده و حجتهاآشکار گشته بود از روی حسدی که نسبت به هم می ورزیدند در آن اختلاف نکردند و خدا مؤمنان را به اراده خود در آن حقیقتی که اختلاف می کردند راه نمود ، که خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می کند
ترجمه فولادوند
زندگى دنیا در چشم کافران آراسته شده است، و مؤمنان را ریشخند مى‏کنند و [حال آنکه‏] کسانى که تقواپیشه بوده‏اند، در روز رستاخیز، از آنان برترند و خدا به هر که بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد.
ترجمه مجتبوی
مردم همه یک گروه- یکسان و بر یک راه و روش و آیین- بودند، [سپس اختلاف کردند] پس خدا پیامبران را برانگیخت نویددهنده و بیم‏کننده، و با ایشان کتاب فرو فرستاد براستى و درستى، تا میان مردم در آنچه اختلاف کردند حکم کند، و در آن اختلاف نکردند مگر همان کسان که آن
ترجمه مشکینی
همه مردم (پیش از بعثت پیامبران صاحب شریعت) یک گروه بودند (که بدون شریعت آسمانى طبق اقتضاى عقولشان زندگى مى‏کردند، اما کم کم در امور دنیوى خود به اختلاف افتادند) پس خداوند پیامبران را (با دین و شرایع آسمانى) مژده رسان و بیم دهنده برانگیخت و همراه آنها کتاب ( آسمانى) را به حق (و هدفى والا و عقلانى) فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى کند. (سپس در خود کتاب اختلاف پیدا شد که گروهى اصل آن یا معارفى از آن را نپذیرفتند) و اختلاف در آن را پدید نیاوردند مگر کسانى که کتاب به آنها داده شد آن هم پس از آنکه دلایل روشنى (در این باره) براى آنها آمد، از روى حسد و برترى‏طلبى در میان خودشان. پس خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به توفیق خود، به حقى که در آن اختلاف داشتند راهنمایى نمود و خداوند هر که را بخواهد به راهى راست هدایت مى‏کند

سوره : یونس آیه : ۱۹
متن عربی آیه : وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّهً وَاحِدَهً فَاخْتَلَفُواْ وَلَوْلاَ کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
ترجمه آیه
مردم جز یک امت نبودند ، میانشان اختلاف افتاد و اگر نه آن سخنی بودکه پیش از این از پروردگارت صادر گشته بود ، در آنچه اختلاف می کنند داوری شده بود
ترجمه فولادوند
و مردم جز یک امّت نبودند. پس اختلاف پیدا کردند. و اگر وعده‏اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى‏کنند، میانشان داورى مى‏شد.
ترجمه مجتبوی
مردم جز امتى یگانه [و بر یک دین‏] نبودند، سپس اختلاف کردند، و اگر نبود سخنى از پروردگارت که از پیش رفته است- مهلت‏یافتن مردم براى آزمایش و تأخیر عذاب- هر آینه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏کنند داورى شده بود- به عذاب زودرس گرفتار مى‏شدند-.
ترجمه مشکینی
و مردم (مدت مدیدى در اوایل خلقت) جز ملتى متحد (و بدون اختلاف) نبودند، پس (به سبب روابط اجتماعى در امور دنیوى اختلاف کردند، و پس از نزول کتاب براى رفع اختلافاتشان در خود کتاب) اختلاف کردند، و اگر کلامى از پروردگارت (در علم ازلى و لوح محفوظ) نگذشته بود (که پیش از اتمام حجت عذاب نکند و پس از اتمام حجت شتاب نورزد) حتما میان آنها در آنچه اختلاف مى‏کنند داورى (عملى) مى‏شد. (به آیه ۲۱۳ از سوره بقره مراجعه شود.
ترجمه بهرام پور
و مردم جز یک امّت نبودند، پس اختلاف کردند. و اگر پیش‏تر حکم [مهلت‏] از جانب پروردگارت صادر نشده بود، قطعا در آنچه بر سرش اختلاف دارند میانشان فیصله داده شده بود [و همگى هلاک مى‏شدند]

سوره : یوسف آیه : ۶۷
متن عربی آیه : وَقَالَ یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ وَمَا أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللّهِ مِن شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ
ترجمه آیه
گفت : ای پسران من ، از یک دروازه داخل مشوید ، از دروازه های مختلف داخل شوید و من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد و هیچ فرمانی جزفرمان خدا نیست بر او توکل کردم و توکل کنندگان بر او توکل کنند
ترجمه فولادوند
و گفت: «اى پسران من، [همه‏] از یک دروازه [به شهر] درنیایید، بلکه از دروازه‏هاى مختلف وارد شوید، و من [با این سفارش،] چیزى از [قضاى‏] خدا را از شما دور نمى‏توانم داشت. فرمان جز براى خدا نیست. بر او توکل کردم، و توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.»
ترجمه مجتبوی
و گفت: اى پسران من، از یک دروازه درون نشوید و از درهاى پراکنده درون شوید و من شما را در برابر [قضا و قدر] خدا هیچ سودى نتوانم داشت. حکم [و فرمانروایى‏] جز خداى را نیست. بر او توکل کردم، و توکل کنندگان باید بر او توکل کنند و بس.
ترجمه مشکینی
و (در بدرقه آنها) گفت: اى پسران من، همگى از یک در (از دروازه‏هاى شهر یا دربار عزیز) وارد نشوید و از درهاى متفرق وارد شوید (تا مورد حسد حسودان یا خطر بد چشمان یا سوء ظن درباریان قرار نگیرید) و من هرگز از شما چیزى را که از سوى خداست دفع نتوانم کرد فرمان نافذ و حکومت (بر جهان هستى) جز براى خدا نیست، بر او توکل کردم و توکل کنندگان باید تنها بر او توکل کنند
ترجمه بهرام پور
و گفت: اى پسران من! از یک دروازه داخل نشوید و از دروازه‏هاى مختلف وارد شوید، و من شما را از [تقدیر] خدا حتى اندکى بى‏نیاز نمى‏کنم. حکم، حکم خداست و من بر او توکل کرده‏ام، و اهل توکل باید تنها بر او توکل کنند

سوره : الصافات آیه : ۱۹
متن عربی آیه : فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَهٌ وَاحِدَهٌ فَإِذَا هُمْ یَنظُرُونَ

ترجمه آیه
و آنان خود خواهند دید که به یک فرمان همه را زنده می کنند
ترجمه فولادوند
و آن تنها یک فریاد است و بس! و بناگاه آنان به تماشا خیزند.
ترجمه مشکینی
پس جز این نیست که سبب برانگیختن، یک بانگ و نهیب (آسمانى به واسطه نفخه دوم صور) است که به ناگاه همگى (از قبرها بیرون شده) مى‏نگرند
ترجمه بهرام پور
پس آن تنها یک صیحه است و بس، و به ناگاه همه آنها [برخیزند و] بنگرند

عدد دو۲

سوره : التوبه آیه : ۴۰
متن عربی آیه : إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَهُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
ترجمه آیه
اگر شما یاریش نکنید ، آنگاه که کافران بیرونش کردند ، خدا یاریش کرد،، یکی از آن دو به هنگامی که در غار بودند به رفیقش می گفت : اندوهگین مباش ، خدا با ماست خدا به دلش آرامش بخشید و با لشکرهایی که شماآن را نمی دیدید تاییدش کرد و کلام کافران را پست گردانید ، زیرا کلام خدا بالاست و خدا پیروزمند و حکیم است
ترجمه فولادوند
اگر او [پیامبر] را یارى نکنید، قطعاً خدا او را یارى کرد: هنگامى که کسانى که کفر ورزیدند، او را [از مکّه‏] بیرون کردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آن گاه که در غار [ثَور] بودند، وقتى به همراه خود مى‏گفت: «اندوه مدار که خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهیانى که آنها را نمى‏دیدید تأیید کرد، و کلمه کسانى را که کفر ورزیدند پست‏تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست‏ناپذیر حکیم است.
ترجمه مجتبوی
اگر او- پیامبر- را یارى نکنید هر آینه خدا او را یارى کرد آنگاه که کسانى که کافر شدند او را بیرون کردند، در حالى که یکى از دو تن بود- پیامبر و ابو بکر- هنگامى که هر دو در غار بودند آنگاه که به همراه خویش مى‏گفت: اندوه مدار، خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او
ترجمه مشکینی
اگر او را (پیامبر را) یارى نکنید بى‏تردید خدا (یاریش مى‏کند چنان که) او را یارى نمود هنگامى که کافران او را (از مکه) بیرون کردند در حالى که یکى از دو تن بود، (پیامبر و ابو بکر) آن گاه که هر دو در آن غار (غار ثور نزدیک مکه) بودند، وقتى که به همراه خود مى‏گفت: اندوه مخور که حتما خدا با ماست، پس خدا سکینه و آرامش خود را بر او (پیامبر) فرود آورد و او را با سپاهیانى که شما آنها را نمى‏دیدید (در جنگ‏هاى اسلامى) تقویت نمود و سخن کسانى را که کفر ورزیدند پست کرد، و کلمه خداوند (وعده ازلى او در یارى انبیا و پیروزى دینش بر ادیان) است که والا و برترست، و خداوند مقتدر غالب و صاحب حکمت است

سوره : یس آیه : ۱۴
متن عربی آیه : إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُم مُّرْسَلُونَ
ترجمه آیه
نخست دو تن را به نزدشان فرستادیم و تکذیبشان کردند ، پس با سومی نیروشان دادیم و گفتند : ما را برای هدایت شما فرستاده اند
ترجمه فولادوند
آن گاه که دو تن سوى آنان فرستادیم، و [لى‏] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [فرستاده‏] سوّمین [آنان را] تأیید کردیم، پس [رسولان‏] گفتند: «ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده‏ایم.»
ترجمه مجتبوی
آنگاه که دو تن به سوى آنان فرستادیم و ایشان را دروغزن خواندند، پس ایشان را به فرستاده سومى نیرومند کردیم و گفتند: همانا ما به سوى شما فرستاده شده‏ایم.
ترجمه مشکینی
آن گاه که دو نفر به سوى آنها فرستادیم، پس آنها را تکذیب کردند و ما (آنها را) با فرستاده سومى تقویت نمودیم، پس همگى گفتند: ما به سوى شما فرستاده شده‏ایم
ترجمه بهرام پور
آن‏گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، ولى تکذیبشان کردند و [آنها را] با سومى تقویت نمودیم، پس گفتند: ما به سوى شما فرستاده شده‏ایم
تفسیر مجمع البیان
. تو [اى پیامبر!] تنها کسى را بیم مى‏دهى، [و هشدار و اندرزت او را سود نمى‏بخشد] که از قرآن پیروى مى‏کند و در نهان از [خداوندِ] بخشاینده مى‏ترسد؛ پس او را به آمرزش و پاداشى پرارزش نوید ده! ۱۲٫ این ما هستیم که مردگان را زنده مى‏سازیم، و آنچه را از پیش فرستاده‏اند با آثار [بر جاى مانده‏] از آنان [و عملکردشان ]را مى‏نویسیم؛ و هر چیزى را در کارنامه‏اى روشنگر به شمار آورده‏ایم. ۱۳٫ و براى آنان مثلى بزن! [داستان‏] مردم آن شهر [و دیار ]را، آن گاه که فرستادگان [ما] به آنجا آمدند، [برایشان وصف کن!] ۱۴٫ آن گاه که دو تن به سوى آنان فرستادیم، اما آن دو را دروغگو انگاشتند، و ما با [سفیرِ] سومین [خود آن دو را] نیرو بخشیدیم؛ پس [آن فرستادگان ما، یک دل و یکصدا] گفتند: [هان اى بندگان خدا!] ما فرستادگان [و پیام‏رسانان او] به سوى شما هستیم! ۱۵٫ [حق‏ناپذیران آن سرزمین‏] گفتند: شما جز بشرى بسان ما نیستید؛ و [خداوندِ] بخشاینده [نیز] هیچ چیزى فرو نفرستاده

است؛ و شما [کسانى هستید که‏] جز دروغ نمى‏گویید! ۱۶٫ [فرستادگان ما] گفتند: [هرگز چنین که شما مى‏پندارید نیست و ]پروردگار ما مى‏داند که ما فرستادگان او به سوى شما [مردم ]هستیم؛ ۱۷٫ و جز رساندن روشن [و نمایان پیام او، هیچ وظیفه‏اى‏] بر عهده ما نیست. ۱۸٫ [آن تیره‏بختانِ خرافه‏پرست‏] گفتند: ما شما را شوم گرفته‏ایم؛ اگر [از دعوت خویش به سوى توحید و تقوا] بازنایستید، شما را سنگسار مى‏کنیم و شکنجه‏اى دردانگیز [و دردناک‏] از ما به شما خواهد رسید. ۱۹٫ [فرستادگان ما] گفتند: شومى شما [و بداندیشى‏تان‏] با خود شماست؛ آیا اگر شما را پند [و اندرز] دهند، [به جاى پذیرش حق، این گونه واکنش زشت و ظالمانه نشان مى‏دهید؟ نه، این پندار شما در باره ما خرافى است،] بلکه شما مردمى

گزافکارید. ۲۰٫ و [درست در آن شرایط حساس‏] مردى [توحیدگرا و درست‏اندیش‏] از دورترین جاىِ شهر، شتابان فرا رسید و گفت: هان اى مردم! از این فرستادگان خدا پیروى کنید! نگرشى بر واژه‏ها «ذکر»: یادآورى و به یاد آوردن آمده، امّا در آیه شریفه نیز منظور قرآن شریف است. «خشیت»: حساب بردن و ترسى است که همراه با احساس شکوه و عظمت خدا در دل جایگزین مى‏گردد. «تطّیرنا»: از «تطییر» بر وزن «تفعّل» به مفهوم شوم گرفتن و فال بد زدن آمده است. تفسیر پاداش پرشکوه هشدارپذیران و حق‏طلبان‏ در آیات پیش از حق‏ستیزان و ناسپایان سخن رفتت که هشدار دادن و یا هشدار ندادن برایشان یکسان است، و آنان از دعوت و هشدار سود نمى‏برند و ایمان به حق نمى‏آورند، اینک در این آیات قرآن، به وصف

مردمى مى‏پردازد که از دعوت آسمانى پیامبر گرامى و اندرز و هشدارش سود مى‏برند و راه نجات و درستکارى را از پیام انسان‏ساز او مى‏جویند و در پرتو درست‏اندیشى و عملکرد شایسته به اوج سرفرازى مى‏رسند. در نخستین آیه مورد بحث در وصف هشدارپذیران مى‏فرماید، إِنَّمَا تُنذِرُ مَنْ اتَّبَعَ الذِّکْرَ تو اى پیامبر! تنها کسى را هشدار مى‏دهى و کسى اندرز و هشدارت را مى‏پذیرد و از آن سود مى‏برد که از قرآن و مفاهیم بلند و انسان‏ساز آن پیروى کند و از روشنگرى آن چراغ زندگى برافروزد. وَخَشِیَ الرَّحْمَانَ بِالْغَیْبِ و از خداوند بخشاینده در نهان بترسد. درست برخلاف انسان نفاقگرا و بى‏بهره از ایمان و باور که در برابر دیدگان مردم لاف درست‏اندیشى و پرواپیشگى مى‏زند و در نهان به گونه‏اى‏ دیگر مى‏اندیشد و مى‏گوید و عمل مى‏کند.

به باور پاره‏اى دیگر منظور این است که: و از خداى بخشاینده در مورد سراى آخرت و بازخواست و حسابرسى در آن، و پاداش و کیفرش حساب برد. فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ‏ آرى، به کسى که این گونه مى‏اندیشد و رفتار مى‏کند، و به این ویژگى‏ها آراسته است، نوید ده؛ نوید به آمرزش لغزش‏ها و گناهانش از سوى خدا، و به پاداشى ارزشمند و خالص از شائبه‏ها. * * * آن گاه خداى فرزانه در اشاره به قدرت وصف‏ناپذیرش مى‏فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتَى این ما هستیم که مردگان را در روز رستاخیز و در آستانه برپایى آن براى حسابرسى و پاداش و کیفر زنده مى‏سازیم. وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا و نیز ماییم که هر آنچه آنان از فرمانبردارى و شایسته‏کردارى و یا گناه و ستم که از پیش فرستاده‏اند، همه را مى‏نویسیم. به باور پاره‏اى منظور این

است که: و ما هستیم که هر آنچه از کارها را که براى آنها اثرى نیست و از پیش فرستاده‏اند، همه را براى آنان مى‏نویسیم. وَآثَارَهُمْ به باور «جبایى» منظور کارهایى است که اثر دارند، که براى نمونه مى‏توان کتاب‏هاى مفید و روشنگر و یا بنیادهاى به راستى ثمربخش و در خدمت عدالت و یا صدقه‏هاى ماندگار را مثال آورد. اما به باور پاره‏اى منظور کارها و راه و روش‏هاى آنان مى‏باشد که آنان بنیاد آنها را مى‏گذارند و پس از خودشان به صورت سنت و شیوه عادلانه و درست و مفید و یا به صورت بدعت‏هایى خرافى و ظالمانه مى‏ماند و مردم از آنها پیروى مى‏کنند؛ آرى، این شیوه‏هاى پویا و مفید و یا زیانبار و ظالمانه را نیز به حساب آنان مى‏نویسیم. پاره‏اى مى‏گویند: منظور این است که ما گام‏هاى آنان را که به سوى مسجد برداشته

مى‏شود، برایشان مى‏نویسیم. گویى این دیدگاه از روایتى برگرفته شده است که «ابوسعید خدرى» آورده است که: عشیره «بنى‏سلمه» در منطقه‏اى بیرون از شهر مدینه زندگى مى‏کردند و هر روز از آنجا براى شرکت در نماز و شنیدن دعوت پیامبر وآموزش معارف آسمانى او به مسجد مى‏آمدند، از این رو از دورى راه شکایت کردند؛ و آن گاه بود که این آیه فرود آمد. و آورده‏اند که پیامبر گرامى فرمود: انّ اعظم الناس اجراً فى‏الصلوه أبعدهم الیها ممشى فابعدهم. بى‏گمان پرشکوه‏ترین مردم از نظر پاداش در نماز و نیایش با خدا، آن کسى است که راه دورترى را براى رسیدن به مسجد بپیماید. این روایت را «بخارى» و «مسلم» در کتاب‏هاى خود آورده‏اند. وَکُلَّ شَیْ‏ٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ‏ و ما هر چیزى را در کارنامه‏اى روشن و

روشنگر برشمرده‏ایم. منظور از هر چیز، هر رویداد و عملکردى است که در لوح محفوظ به شمار آمده و در آن محفوظ است؛ و این شمارش رویدادها و عملکردها در لوح محفوظ گویى به خاطر توجه یافتن فرشتگان به وسیله آن است؛ چرا که آنان رویدادها و حوادث بى‏شمار جهان هستى را با آنچه در آن کتاب پراسرار و شگفت‏انگیز آمده است مقابله مى‏کنند و از این راه بیشتر و بهتر به علم بى‏کران خدا بر ذرّه ذرّه رویدادها و حوادث آگاه مى‏گردند، چرا که این کتاب شگفت‏آور نشانگر دانش وصف‏ناپذیر و فراگیر خدا بر کران تا کران هستى و همه رویدادهاى کوچک و بزرگى است که در آن روى مى‏دهد. به باور «حسن» منظور از «امام مبین»، کارنامه‏هاى انسانهاست ؛ و بدان دلیل به آنها این نام و عنوان داده شد که نوشته و اثر آنها، هرگز رو به فرسودگى و کهنگى نمى‏گذارد. سرگذشت آن سه پیامبر در سومین آیه مورد بحث دگرباره روى سخن را به پیامبر گرامى نموده و در اشاره به سرگذشت عبرت‏انگیز و عبرت‏آموز

جامعه و مردمى مى‏فرماید: وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ‏ هان اى پیامبر! و براى این مردم، از سرگذشت جامعه‏هاى پیشین نمونه و مثالى بیاور! و داستان مردم آن شهر و دیار را، آن گاه که فرستادگان ما به آنجا آمدند برایشان بگو! به باور پاره‏اى منظور این است که: و براى این مردم سرگذشت مردم آن شهر و دیار را یادآورى کن! به باور مفسران، قریه یا شهر مورد نظر، «انطاکیه»، از شهرهاى مشهور و شناخته شده روم قدیم بوده است. * * * در ادامه سخن به شرح سرگذشت آنان پرداخته و مى‏فرماید: إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا آن گاه که دو تن از فرستادگان و پیامبران خود را به سوى آنان فرستادیم و آن دو به ارشاد و هدایت آن مردم برخاستند و پیام ما را به آنان رساندند. فَکَذَّبُوهُمَا امّا آن مردم به جاى حق‏پذیرى و هدایت به حق‏ستیزى برخاسته و آن دو پیامبر را دروغگو انگاشتند فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ‏ سپس آن دو فرستاده خود را با سفیر و پیامبر سوّمى نیرو و اقتدار بخشیدیم. واژه «عززنا

» از ریشه «عزت»، به مفهوم عزیز شدن و ارجمند گردیدن آمده است؛ و از همین نمونه است که در ادبیات عرب گفته مى‏شود: من عزّ بَرَّ هرکس توانمند و شکست‏ناپذیر شد، چیره و پیروز گردید. «شعبه» مى‏گوید: نام یکى از این دو فرستاده خدا «شمعون» بود، و دیگرى «یوحنا» و نام سومین آنان «بولس» آمده است. امّا به باور «ابن عباس» و «کعب» نام آنان «صادق»، «صدوق» و «سلوم» بوده است. برخى از مفسران برآنند که آنان فرستادگان مسیح(ع) و از یاران او بودند؛ و بدان دلیل خدا آنان را فرستادگان خویش شمرد که عیسى(ع) آنان را به فرمان خدا و براى دعوت به دین او به آنجا گسیل داشت. فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ‏ پس آن فرستادگان ما همدل و همداستان گفتند: هان اى مردم! خدا ما را به سوى شما

فرستاده است. واکنشِ شهر حق‏ناپذیر در ترسیم واکنش آن جامعه و مردم اصلاح‏ناپذیر در برابر دعوت توحیدى و بشردوستانه فرستادگان خدا مى‏فرماید: قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا حق‏ناپذیران آن سرزمین به جاى دل دادن به دعوت توحیدى و اصلاح‏طلبانه پیامبران سر به مخالفت برداشته و گفتند: شما جز بشرى بسان ما نیستید، و به همین دلیل هم صلاحیت رسالت و پیامبرى و دریافت وحى از سوى خدا را ندارید، درست همان‏گونه که ما چنین هستیم. وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمَانُ مِنْ شَیْ‏ٍ و خداى بخشاینده نیز چیزى به سوى شما فرو نفرستاده است که ما را به آن فرا خوانید. إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ‏ و شما جز دروغ و سخنان بى‏اساس چیزى نمى‏گویید و آنچه را وحى و پیام خدا مى‏پندارید، یافته‏هایى بى‏پایه و اساس است. آرى، آنان بر این پندار پوچ بودند که هرکس بسان آنان از نژاد و تبار آدم باشد، نمى‏تواند پیام‏آور و پیام‏رسان خدا گردد و رسالت و پیامبرى با انسان بودن سازگار نیست؛ و گویى فراموش ساخته بودند که خداى فرزانه هرکسى را بخواهد و شایسته بداند به رسالت برمى‏گزیند و پیام خود را به سوى او مى‏فرستد؛ و اوست که از درون و برون و حال آنان آگاه است و مى‏داند که آن

شایسته‏کردارانى را که به رسالت برگزیده است هم شایسته ارزانى شدن وحى هستند و هم در خور این افتخار، و هم مى‏توانند بار گران رسالت و مسئولیت‏هاى بزرگ آن را به دوش کشند. * * * این پیامبران بشردوست آنان را به توحید و تقوا و آراستگى به ارزش‏هاى والاى انسانى دعوت نموده و از شرک و کفر و سرکشى و بیداد هشدار دادند، و در پاسخ آنان گفتند: هرگز این گونه که شما مى‏پندارید نیست و پروردگار ما نیک مى‏داند که ما فرستادگان او به سوى شما مردم هستیم. قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ‏ روشن است که این پیام‏آوران و پیام‏رسانان پس از باراندن بارانى از دلیل و برهان بر شرک‏گرایان و نمایان ساختن درستى دعوت خویش به وسیله معجزه، بر رسالت خود پاى فشردند، امّا آن مردم حق‏ناپذیر باز هم دعوت آنان را انکار کردند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 21700 تومان در 170 صفحه
217,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد