دانلود مقاله غیبت امام زمان

word قابل ویرایش
42 صفحه
9700 تومان
97,000 ریال – خرید و دانلود

میلاد
مورخان و محدثان ولادت امام (( حجت بن الحسن المهدی )) را به سال ۲۵۵ – یا ۲۵۶ – هجری قمری دانسته اند.گفته اند :حضرت مهدی «عج» در شب جمعه نیمه ماه شعبان سال یاد شده پای بدین گیتی نهاد . بدین گونه اصل ولادت مهدی و به این جهان آمدن او جزء مسلمات تاریخ است . و بجز ائمه طاهرین و عالمان و مورخان و محدثان شیعه بسیاری از مورخان و محدثان اهل سنت نیز بدین امر تصریح کرده اند و آن را یک واقعیت دانسته اند . در کتابهای پژوهشی نام بیش از ۶۵ تن از این عالمان را می آوریم :

۱- علی بن حسین مسعودی :
در سال ۲۶۰ ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ،علیهم السلام ، در زمان خلافت المعتمد عباسی در گذشت . او به هنگام در گذشت ،۲۹ سال داشت و او پدر مهدی منتظر است .
۲- شیخ عبد الوهاب شعرانی :
مهدی «عج» ،از اولاد امام حسن عسکری است . در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ متولد شده است . و او زنده است تا این که با عیسی بن مریم ملاقات کند .
۳- شیخ سلیمان قندوزی :

خبر معلوم و مسلم ، در نزد موثقان ، این است که ولادت قائم «عج» ، در شب نیمه شعبان واقع شده است ، به سال ۲۵۵ ، در شهر سامرا .
طالع میلاد :
عالم معروف اهل سنت ،شیخ سلیمان قندوزی حنفی -یاد شده در بالا -پس از تصریح به وقوع ولادت « مهدی» ، طالع میلاد مقدس را نیز یاد می کند ،می گوید :
ولادت قائم «عج» ، در شب نیمه شعبان واقع شده است ، به سال ۲۵۵ ، در شهر سامرا ، به هنگام قران اکبر ، در برج قوس ، به طالع ۲۵ درجه ، از برج سرطان .
شمایل ومقام وسیرت

محدثان معتبر،از شیعه واهل سنت ،بنابر احادیث بسیار از پیامبر اکرم«ص»وامام علی بن ابیطالب «ع» و دیگر امامان ، شمایل و اوصاف امام مهدی «عج» را ،در کتابهای خویش آورده اند :
چهره اش گندمگون . ابروانش هلالی و کشیده .چشمانش سیاه و درشت و جذاب .شانه اش پهن.
دندانهایش براق و گشاده . بینییش کشیده و زیبا . پیشانی اش بلند و تابنده . استخوان بندیش استوار و صخره سان . دستان و انگشتانش درشت . گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی – که از بیداری شب عارض شده – . بر گونه راستش خالی مشکین . عضلاتش پیچیده و محکم . موی سرش بر لاله گوش ریخته . اندامش متناسب و زیبا . هیئتش خوش منظر و رباینده . رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قیافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار . نگاهش دگرگون کننده . خروشش دریا سان ، و فریادش همه گیر .

محدثان و عالمان اسلام ، کمال معنوی ، و ولایت امام را ، در سن کودکی ، به سرگذشت عیسی مسیح ، و یحیی بن زکریا همانند دانسته اند ، و گفته اند : در میان شانه اش اثری است ، چون اثر نبوت . او صاحب علم حکمت بسیار است ، و دارنده ذخایر پیامبران است . مهدی ،فرزند پیامبر است ، و از اولاد بانوی اکرم ،حضرت فاطمه زهرا ، و نهمین امام است از نسل امام حسین «ع» :
مهدی ۹ـ حسن عسکری ۸ـ علی النقی ۷- محمد التقی ۶- علی بن موسی الرضا ۵- موسی بن جعفر ۴- جعفر بن محمد صادق ۳- محمد بن علی باقر ۲- علی بن الحسین ۱- حسین بن علی
این است مهدی ، با این مشخصات ، و با این ویژگیها، و دهها نشانه و علامت دیگر ، که پیش ا

ز ظهور مهدی ، و پس از ظهور مهدی ، و مقارن ظهور مهدی ، و پس از ظهور مهدی ، محقق می شود .اینهاست واقعیت این امر. ومهدی این امام معین ومنصوص است. دیگر هرچه بگویند ،وهر کس را پیش اندازند، یاوه است وقبول آن حماقت .مهدی «عج» اکنون غایب است . او خلیفه حق ، وولی مطلق است .او خاتم اولیا ،ووصی اوصیا،منجی نهایی ، وقائد جهانی ، و انقلابی اکبر، ومصلح اعظم است . چون درآید ،به کعبه تکیه کند ،و پرچم پیامبر «ص» رادردست گیرد،ودین خدا را زنده سازد واحکام خدارا،در سراسر گیتی ،جاری کند .او با شمشیر درآید ، و زمین پر شده از جور وبیداد را،پر از مهربانی و داد گرداند.
درباره روش و رفتار و سیرت مهدی «عج» ،مطالب و مسائل بسیاری در احادیث رسیده است .
این مطالب و مسائل ، سیرتهای مهدی را روشن می سازد : سیرت دینی ، سیرت اخلاقی ، سیرت علمی ، سیرت انقلابی ،سیرت سیاسی ، سیرت اجتماعی ، سیرت مالی ، سیرت اصلاحی ،سیرت قضایی ،که دراینجا ما فقط سخنی درباره سیرت دینی و اخلاقی ایشان می آوریم :
الف ـ سیرت دینی
مهدی «ع» ، دربرابر خداوند وجلال خداوند فروتن است ،بسیار فروتن ،همچون عقاب ، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید ، و سر به زیر انداخته ،از اوج آسمان فرو آید . مهدی ، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع و فروتن است . خدا و عظمت خدا ، در وجود او متجلی است ، و همه هستی او را در خود فرو برده است . مهدی «ع» ، عادل است و خجسته و پاکیزه . او ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را بدست او عزیز گرداند …. مهدی ، همواره بیم خداوند را بدل دارد ، و به مقام تقربی که نزد خدا دارد مغرور نشود .او به دنیا دل نبندد و سنگی روی سنگ نگذارد . در حکومت او ، به احدی بدی نرسد ، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد .

 

ب ـ سیرت خلقی :
مهدی «ع» ، صاحب حشمت و سکینه و وقار است . مهدی جامه هایی درشتناک پوشد ، و نان جو خورد . علم و حلم مهدی از همه مردمان بیشتر است . مهدی همنام پیامبر است (محمد) ، وخلق او ، خلق محمدی است . مهدی «ع» ، در جهان ، با مشعل فروزان هدایت سیر کند ، وچونان صالحان بزید .

خانواده پیغمبر ویازده امام از مهدی خبر داده اند

امام على‏بن ابى‏طالب(ع) مسئله غیبت حضرت مهدى(ع) را با زمینه‏سازى حساب شده و منسجمى در چند مرحله مطرح مى‏کنند و کاملاً روشن است که این کار به صورت تصادفى انجام نگرفته است بلکه با توجه به ظرفیت و کشش فکرى افراد و شیوه‏هاى صحیح آموزشى و همینطور با در نظر گرفتن سیر طبیعى و خارجى وقایعى که در آینده پیش خواهد آمد به تبیین و تشریح امور پرداخته‏اند. در یک مرحله پس از تصریح به ضرورت وجود حجت الهى در روى زمین و بلکه کل نظام عالم هستى مى‏فرمایند:
« هرگز زمین از حجت الهى که با دلیل و برهان براى حاکمیت بخشیدن به احکام و ارزشهاى دینى قیام مى‏نماید خالى نخواهد بود و حجت خداوند عالم یا به صورت شناخته شده و آشکار( مثل یازده امام(ع)، در میان مردم زندگى مى‏کند) یا (در اثر فراهم نبودن شرایط مناسب) به‏طور پنهان و ناشناخته به سر مى‏برد.»

در روایت دیگرى امام على(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روى زمین و تبیین مسؤولیتهاى او مى‏فرمایند:
« حجت خدا، گاهى به صورت علنى به طورى که همه او را مى‏شناسند در میان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرایط در دست ندارد. گاهى نیز حجت الهى روى مصالحى به اراده خداوند متعال از دیده مردم غایب است. در چنین مواقعى آنها در انتظار حجت الهى به‏سر مى‏برند.»
توجه به این نکته ضرورى است که در دوران غیبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و یا مصالح دیگرى از دیده مردم نهان است ولى دانش او براى مردم مخفى نیست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احکام و تعالیمش در قلب و جان انسانهاى مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعالیم و رهنمودهاى او زندگى مى‏کنند.
در مرحله بعد، امیرالمؤمنین(ع) ضمن معرفى آخرین حجت الهى اصل مسئله غیبت آن حضرت را بیان مى‏کنند. از اصبغ بن نباته نقل شده است که مى‏گوید:
«روزى به حضور على‏بن‏ابى‏طالب(ع) رسیدم آن حضرت را غرق در اندیشه دیدم در حالى که از این وضع بسیار متعجب بودم (چون حضرت را هرگز در آن حال ندیده بودم) عرض کردم: یا امیرالمؤمنین مگر اتفاقى افتاده است که اینگونه نگران و غرق در دریاى تفکّر به نظرمی رسید ؟ حضرت على(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندى که بعدها از نسل من به دنیا خواهد آمد فکر مى‏کنم. او یازدهمین فرزند من است. او مهدى ما اهل بیت است که زمین را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهى با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پیش از آن براى او یک دوره غیبتى هست که عده زیادى از مردم در این دوره از حق و صراط مستقیم منحرف مى‏شوند.»

در گام بعدى على(ع) به طولانى بودن دوره غیبت امام عصر(ع) و مشکلات و گرفتاریهاى آن مى‏پردازند. به عنوان نمونه در یک مورد مى‏فرمایند :
«در دوره غیبت امام غایب، مردم از حدود و چارچوب احکام شرع خارج خواهند شد و بسیارى از آنها گمان خواهند کرد که حجت الهى از دنیا رفته و امامت پایان پذیرفته است ولى سوگند به خدا در چنین دوره‏اى حجت خدا در بین مردم و در کوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وى حرفهاى مردم را خواهد شنید… او مردم را خواهد د

ید ولى آنها تا زمان معینى که خداوند مقرر کرده است قادر به دیدن آن حضرت نخواهند بود. »
همینطور در این باره به مناسبت دیگرى می فرمایند :
« دوره غیبت امام مهدى(ع) به قدرى طولانى خواهد بود که انسانهاى بى‏خبر از مصالح و حکمتهاى الهى از ظهور آن حضرت مأیوس خواهند شد و در اثر ناامیدى از ظهور منجى عالم بشریت حتى این جمله را به زبان خواهند آورد که: خداوند عالم نیازى به آل محمد(ص) ندارد؛ یعنى اگر از آل محمد(ص) کسى در روى زمین بود تا کنون باید قیام مى‏کرد و به این نابسامانیها و بى‏عدالتیها پایان مى‏داد.»
همچنین حضرت علی (ع) می فرمایند :
« مهدی موعود از ما به وجود خواهد آمد و در آخر الزمان ظهور می نماید . در بین هیچ ملتی ، مهدی منتظری جز او وجود ندارد .»

حضرت فاطمه (س) به حسین فرمود:« هنگامی که تو را بزادم رسول خدا بر من وارد شد ـ تو را در بغل گرفت ـ سپس فرمود : ای فاطمه ! حسینت را بگیر و بدان که او پدر نه امام است و از نسلش امامهای صالحی به وجود خواهند آمد که نهمین آنان قائم است .»
امام حسن (ع) نیز در این باره می فرمایند :« امامهای بعد از رسول خدا دوازده نفرند . نه نفر ایشان از نسل برادرم حسین به وجود می آیند و مهدی این امت از ایشان است .‌»
امام حسین (ع) نیز می فرمایند :
«دوازده امام از ما هستند ، علی بن ابیطالب او

ل آنان و آخرشان نهمین فرزند من و قائم به حق می باشد. خدا به برکت وجود وی زمین مرده را زنده و آباد می کند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز می گرداند، اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند . مهدی ، مدتی از نظر ها غائب می گردد . در زمان غیبت گروهی از دین خارج می شوند اما گروهی دیگر ثابت قدم خواهند ماند و از این راه اذیتها خواهند دید . از باب سرزنش به آنان گفته می شود : اگر عقیده شما صحیح است ، پس امام موعود شما کی نهضت می کند ؟ ولی بدانید که هرکس در ایام غیبت ، آزار و تکذیب دشمنان را تحمل کند مانند کسی است که در کنار رسول خدا با شمشیر جنگ نموده است .»
امام سجاد (ع) نیز فرمود:

« ولادت قائم ما بر مردم مخفی می ماند به طوری که خواهند گفت : اصلا متولد نشده است علت مخفی شدن آن جناب این است که وقتی نهضت خود را شروع نمود بیعت کسی بر گردنش نباشد .»
امام باقر (ع) به ابان بن تغلب فرمود :
« به خدا سوگند ! امامت عهدی است که از رسول خدا به ما رسیده است . امام های بعد از پیغمبر دوازده نفرند که نه نفرشان از نسل حسین می باشند . مهدی نیز از ما بوجود می آید و در آخر الزمان دین را نگهداری می کند .»
امام کاظم (ع) ، در پاسخ یونس بن عبد الرحمان ، که سوال نموده بود : آیا تو قائم به حق هستی ؟ فرمود: «من قائم به حق هستم لیکن آن قائمی که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک می نماید و از عدل و داد پر می کند پنجمین فرزند من است . چون بر جان خویش ترسان است ، مدتی طولانی غائب می گردد در عصر غیبت ، گروهی از دین خارج می شوند ولی عده ای هم در عقیده خویش پایدار می مانند سپس فرمود : خوشا به حال شیعیانی که در زمان غیبت امام زمان به ولایت چنگ زنند وبر دوستی ما و بیزاری از دشمنانمان ثابت قدم بمانند ، آنان از ما هستند وما از آنها ییم ، آنان به امامت ما راضی شده اند ما نیز از تشیع آنها خشنودیم . پس به خدا سوگند خوشا به حالشان ! در درجات بهشت با ما خواهند بود.»
امام رضا (ع) در پاسخ ریان بن صلت که پر سیده بود : تو صاحب الامر هستی فرمود :
« من صاحب الامر هستم اما آن صاحب الامری که زمین را از عدل وداد پر می کند من نیستم . با وجود ناتوانی و ضعفی که در من مشاهده می کنی چگونه امکان دارد من صاحب الامر باشم ؟

قائم معهود کسی است که در سن پیران ولی به صورت جوانان ظاهر می شود ، به قدری نیرومند وقوی است که اگر به بزرگترین درخت روی زمین دست دراز کند آنرا از ریشه می کند و اگر در میان کوهها فریاد زند سنگهای سخت آنها متلاشی می گردد .عصای موسی و انگشتر سلیمان نزد اوست . آن جناب چهارمین فرزند من می باشد ،خدا تا هر وقت بخواهد او را از دیدهها غائب نگه می دارد ،بعد از آن ظاهرش می نماید و زمین را به توسط او از عدل و داد پر می کند ،چنانچه از ظلم وستم پر شده است .»

امام محمد تقی (ع) به عبدالعظیم حسنی فرمود :
« قائم ما همان مهدی موعودی است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود و او سومین فرزند من می باشد . به آن خدایی که محمد (ص) را به پیغمبری فرستاد و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند ، که اگر از عمر دنیا یک روز هم بیش باقی نمانده باشد خدا آنروز را طولانی می گرداند تا مهدی ظاهر شود و زمین را از عدل وداد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است . خداوند متعال کارش را شبی اصلاح می نماید چنانکه امر کلیم خود موسی را در شبی اصلاح فرمود ، موسی رفت تا برای همسرش آتش بیاورد اما با منصب پیامبری و رسالت برگشت. سپس فرمود: انتظار فرج ، بهترین عمل شیعیان ماست .»
امام علی نقی فرمود:
«بعد از من فرزندم امام حسن است و بعد از حسن ، فرزندش همان قائمی است که عدل و دادش تمام زمین را فرا می گیرد .»
امام حسن عسکری (ع) به موسی بن جعفر بغدادی فرمود :
« گویا شما را می بینم که در جانشین من اختلاف نموده اید ولی آگاه باشید هر کس به امامهای بعد از پیغمبر ایمان داشته باشد ،اما امامت فرزند مرا منکر شود مانند کسی است که نبوت تمام پیامبران را قبول کند ولی پیامبری محمد رسول خدا (ص) را انکار نماید ،در صورتی که منکر آن حضرت مثل کسی است که تمام پیامبران را انکار کند ،زیرا اطاعت آخرین امام ما مثل اطاعت اولین امام ماست . پس هر کس آخرین فرد ما را منکر شود مانند کسی است که اولین امام را انکار نموده باشد .بدانید که غیبت فرزندم آنقدر طولانی می شود که مردم در شک واقع می شوند مگر افرادی که خدا ایمانشان را نگهداری کند.»

علل و حکمتهای غیبت حضرت مهدی (ع) :
اگر مانعی وجود نداشت ظهور آن حضرت اصلح وانفع بود . لیکن چون می بینیم که خداوند متعال آن وجود مقدس را از دیده ها پنهانی داشته است و افعال خدا هم با نهایت استحکام وبر طبق مصالح وحکم واقعی صادر می شود ، غیبت آن جناب را نیز علت و حکمتی خواهد بود ، گر چه تفصیلش برای ما مجهول باشد . حدیث ذیل دلالت می کند که 🙁 علت و سبب اساسی غیبت برای مردم بیان نشده و به جز ائمه اطهار (ع) کسی از آن اطلاع ندارد .)

عبد الله بن فضل هاشمی می گوید : امام صادق (ع) فرمود : « حضرت صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد داشت به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند . عرض کردم چرا ؟ فرمود : ماذون نیستم علتش را بیان کنم . گفتم : حکمتش چیست ؟ فرمود همان حکمتی که در غیبت حجت های گذشته وجود داشت و در غیبت آن جناب نیز وجود دارد امام حکمتش ظاهر نمی شود مگر بعد از ظهور او ، چنانکه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان واصلاح دیوار به دست خضر (ع) برای موسی (ع) آشکار نشد جز هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند . ای پسر فضل ! موضوع غیبت سری است از اسرار خدا و غیبی است از غیوب الهی .»

چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود ، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد .در زیر به برخی از دلایل غیبت اشاره شده است :
۱ـ خوف :
خوف یکی از دلائل غیبت است ، حضرت رسول (ص) فرمود :« حتماً آن پسر از دیدگان انسانها غایب خواهد شد . گفته شد :چرا یا رسول الله (ص) . فرمود : می ترسد از کشتن .»
زراره می گوید : حضرت صادق (ع) فرمود :
«قائم باید غائب شود . عرض کردم ! چرا ؟ فرمود :از کشته شدن می ترسد ،و با دست به شکم خود اشاره کرد .»
۲ـ نبودن ناصر :
یکی دیگر از دلائل غیبت نبودن ناصر است. حضرت صادق (ع) فرمود: «خداوند برای شما در حسین بن علی (ع) فرج قرار داده بود وچون اورا یاری نکردند آن فرج به تاخیر افتاد .»
حضرت امام حسن مجتبی (ع) فرمود : «اگر من ناصر می داشتم با معاویه صلح نمی کردم .»
امیر مومنان علی (ع) بعد از غصب خلافت فرمود : « اگر من چهل یار ویاور می داشتم قیام می نمودم و حق خودرا از ظالمان می گرفتم »

پس با نبودن ناصر و حامی و خوف بر جان ، هیچ راهی بهتر از غیبت و اختفا نیست
۳ـ امتحان و آزمایش :
امتحان از علتهای عامه است که در هر فعلی از افعال خدا و هر اراده و مشیتی و در هر حکمی از احکام خدا جاری است لذا غیبت حضرت حجت (ع) از این قانون مستثنی نیست.زیرا گروهی که ایمان محکمی ندارند باطنشان ظاهر شود و کسانی که ایمان در اعماق دلشان ریشه کرده به واسطه انتظار فرج وصبر بر شدائد و ایمان به غیب ارزششان معلوم شود و به درجاتی از ثواب نائل گردند.
حضرت باقر (ع) فرمود : « ظهور او بعد از غیبتی طولانی خواهد بود . تا اینکه معلوم کند چه کسی او را با غیبت نهانی ، اطاعت می کند و به او ایمان می آورد ؟»
امام کاظم (ع) می فرمایند :
« هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم غائب شد ، مواظب دین خود باشید ، مبادا کسی شما را از دین خارج کند . ای پسرک من ! برای صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد بود ، به طوری که گروهی از مومنین از عقیده بر می گردند . خدا به وسیله غیبت ، بندگانش را امتحان می کند . »
۴ ـ مهلت :
یکی دیگر از علل غیبت مهلت است . امهال خود حکمت است از این جهت که یکی از حکمتهای الهی امتحان است و امتحان داری انواعی است .
یکی از انواع امتحان مهلت دادن است : « پس مهلت بده به کافران ـ مهلت ده ایشان را اندکی »
مهلت گاهی فردی است و گاهی اجتماعی . مهلت اجتماعی آن است که نوع بشر را مدتی به خود واگذارد و امر ایشان رابه قوانین کلیه ، که نهاده محول کند این مدت (فترت)نامیده می شود .
۵- مشابهت به انبیا
مشابهت و متابعت به انبیا در سنت ،چون هجرت و غیبت در بسیاری از انبیا پیشین بوده مانند ادریس ، صالح، موسی و ابراهیم (ع) خداوند خواسته است که این سنت در او هم جاری باشد .
حضرت صادق (ع) فرمود :« قائم ما را غیبتی خواهد بود که مدت آن طولانی باشد .حنان بن سریر عرض کرد : چرا یا بن رسول الله؟ فرمود : خداوند عزوجل ابا فرموده جز آنکه در او سنت انبیا را ، در غیبت هایشان جاری گرداند »

۶ ـ به حکومت رسیدن همه اقشار
به حکومت رسیدن همه اصناف از دلائل دیگر غیبت است . امام صادق (ع) فرمود :« نخواهد بود این امر تا آنکه نماند هیچ صنفی از مردم مگر این که ولایت پیدا کنند . تا اینکه کسی نگوید که اگر ما ولایت می یا فتیم عدالت می کردیم سپس حضرت قائم (ع) به حق وعدالت قیام کند . »
۷ ـ بی وفائی در عهد
یکی دیگر از علل غیبت بی وفائی وناپایداری در عهد و پیمان و متحد و یکدل نبودن یاران است خود حضرت حجت (ع) در توقیعی که برای شیخ مفید صادر فرمود ، فرموده است :

« اگر چنانچه شیعیان ما خداوند ایشان را به طاعت خود موفق کند همه با هم در وفای به عهد ما مجتمع و یکدل بودند . فیض ملاقات کا برایشان به تاخیر نمی افتاد و هر آیینه زودتر به سعادت دیدار ما نائل می شدند نظر به حق معرفت وصدق معرفتشان نسبت به ما ، پس ما را از ایشان حبس نکرده جز آنچه به ما می رسد از اعمال ناشایسته ای که ما آنها را از ایشان خوش نداریم و انتظار آن را از ایشان نداریم پس باید آنقدر دوران غیبت طول بکشد که کسانی که بعد از تمیز و تمحیص باقی می مانند در اثر طول انتظار و شدت شوق مجدانه پایدار در عهد و فداکاری باشند.
۸ – کردار بد
از قضیه ملاقات علی بن مهزیار نیزمعلوم می شود نگرانی ودلگیری آن حضرت (ع) از اعمال دوستان خود واینکه اعمال بد ایشان نیز دخیل در غیبت و طول غیبت است علی بن مهزیار گفت : «چون به خدمت حضرت قائم (ع) رسیدم ، حضرت به من فرمود : ما انتظار تو را داشتیم شب وروز چرا دیر

کردی ؟ عرض کردم : کسی نبود که مرا به سوی شما راهنمایی کند . پس حضرت (ع) با انگشت به زمین زد و فرمود : این چنین نیست و لکن شما به زیادی اموال پرداختید و بر ضعفای مومنین تجبر به خرج دادید و قطع رحم کردید ، پس چه عذری برای شما الان می باشد ؟ گفتم : التوبه ، التوبه . پس فرمود : ای پسر مهزیار اگر نبود استغفار بعضی از شما برای بعضی ، هر آینه هر کس بر زمین بود هلاک می شد به جز خواص شیعه ، آنان که اقوالشان با افعالشان شبیه است .»

۹ ـ مانور باطل
خداوند به مقتضای حکمت وعدل فضل وامتحان دو دولت قرار داده است برای حق دولتی و برای باطل هم دولتی قرار داده است . خداوند دولت حق را در آخر قرار داده است اولیا خدا در دولت باطل یا خائف و مقهورند یا غایب ومستور وپنهان می باشند و ناچار است که هر یک از دو دولت استیفای کامل از دولت خود کند ، دولت باطل که دولت ابلیس است انتهای او تا روز قیام حضرت قائم (ع) است با ظهور و قیام حضرت حجت (ع) موعد دولت حق آغاز می شود وتا روز قیامت تداوم خواهد داشت . به زودی کافران خواهند فهمید که عاقبت دنیا از آن چه کسی است .
۱۰ ـ سر خدا

 

غیبت حضرت حجت (ع) سری است از اسرار الهی . عبد الله بن فضل هاشمی گفت از حضرت صادق (ع) شنیدم که می فرمود :« برای صاحب این امر غیبتی است که ناچار از آن است و در زمان غیبت او در شک و ریب خواهد افتاد ، هر کس اهل باطل باشد . گفتم : فدای تو شوم چرا باید چنین غیبتی کند ؟ فرمود : از جهت امری که به ما کشف او برای شما رخصت داده نشده است. گفتم: پس وجه حکمت در غیبت او چیست ؟ فرمود : وجه حکمت در غیبت او ، وجه حکمت در غیبت کسانی است که پیش از او بوده اند از حجج الهی ، وجه حکمت در غیبت او کشف نمی شود مگر بعد از ظهور او چنانچه کشف نشد برای موسی (ع) وجه حکمت در آنچه خضر (ع) انجام داد از سوراخ کردن کشتی و کشتن آن پسر و ساختن دیوار مگر هنگام مفارقت .»
ای پسر فضل این امری است از امر خدا و سری است از سر خدا و غیبتی است از غیب خدا و هر گاه ما دانستیم که خداوند عزوجل حکیم است تصدیق می کنیم به اینکه افعال او همه از روی حکمت است اگر چه وجه او برای ما مکشوف است .
۱۱ ـ در امان ماندن از بیعت با ستمگران
بر طبق یک روایت، على‏بن ابى‏طالب(ع) مى‏فرمایند:
«موقعى که قائم [حضرت مهدى(ع)]، قیام کند بیعت کسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همین جهت است که تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نیز وجود مبارکشان غایب خواهد شد .»
حسن بن فضال می گوید : علی بن موسی الرضا (ع) فرمود :
« گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری ) در جستجوی امام خود همه جا را می گردند اما او را نمی یابند . عرض کردم : چرا یابن رسول الله ؟ فرمود : برای اینکه امامشان غائب می شود . عرض کردم : چرا غائب می شود ؟ فرمود : برای اینکه وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت احدی در گردنش نباشد .»

۱۲- مشخص شدن گمراهان
یکى از راههاى تشخیص قوت ایمان و میزان پایبندى افراد به تعالیم اولیاى الهى، عملکرد آنها در دوره غیبت رهبران الهى است. به عنوان مثال وقتى حضرت موسى(ع) به امر الهى حدود چهل روز براى مناجات در کوه طور اقامت کرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ایمان و یقین کافى فریب سامرى را خوردند و از آیین الهى دست کشیدند. در اشاره به این سنت الهى امام على‏بن ابیطالب (ع) در روایتى پس از اشاره به وجود مبارک امام مهدى(ع) اضافه مى‏کنند:

«آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غیر گمراهان مشخص شوند.»
– ۱۳ ستم و ظلم مردم به خودشان
على(ع) آنجا که از لزوم وجود حجت الهى در نظام هستى سخن مى‏گویند به مسئله غیبت حجت الهى و علت آن با این تعابیر اشاره دارد:

«اى مردم! بدانید که زمین هرگز از حجت الهى خالى نمى‏ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمى که مرتکب مى‏شوند و همینطور به جهت زیاده‏رویهایى که در حق خود انجام مى‏دهند به زودى از دیدن حجت خودش [امام مهدى(ع)]، محروم خواهد ساخت »
۱۴ – ستم به فرزندان على(ع)
حضرت على بن ابى‏طالب(ع)، در روایتى به مناسبتى از وقایع غیبت و پیشامدهاى آن سخن مى‏گویند و وقایع مربوط به آن دوران را به حوادثى که براى قوم حضرت موسى(ع) رخ داده است تشبیه و تصریح مى‏کنند که سرگردانى و تحیر مسلمانان در زمان غیبت حضرت مهدى(ع) چندین برابر سخت‏تر و بیشتر از دوران سرگردانى و تحیر قوم حضرت موسى(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت این پیشامد مى‏فرمایند :« شما به خاطر ظلم و ستمهایى که بر فرزندان من خواهید کرد به این مسئله و سختیهاى آن دچار خواهید شد.» با وجود تصریح امام(ع) به این موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنیا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت امام على(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسین(ع(، را به آن وضع رقّت‏بار به شهادت مى‏رسانند و ائمه بعدى را نیز مسموم مى‏کنند و در نتیجه اینکار وقتى نوبت به آخرین حجت الهى مى‏رسد خداوند، ایشان را به خاطر لطفى که بر بندگان خود دارد (على‏رغم ناسپاسى آنها) در پس پرده غیبت جهت هدایت مردم و حفظ نظام هستى ذخیره مى‏نماید…
۱۵ـ حفظ علامتهاى هدایت
همانطور که در حکمت قبلى اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدایت مردم در برهه‏اى از زمان وقتى آنها قدر نعمت بى‏نظیر الهى؛ یعنى امام معصوم را فراموش مى‏کنند بنابر مصالحى وجود مبارک او را در پس پرده غیبت قرار مى‏دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت الهى از طریق وى به بندگان خدا تداوم پیدا کند و باب هدایت مردم به سوى خداوند همچنان باز باشد.
امام على‏بن ابى‏طالب(ع)، در این باره مى‏فرماید:

 

«… خداوند حجتهاى خود را به صورت آشکار یا پنهان یا حتى در حالى که خطر آنان را تهدید مى‏کند (در حال ترس و نگرانى) در میان مردم حفظ خواهد کرد تا حجت و دلیلهاى روشن و واضح (هدایت و رستگارى) از بین نروند.»
غیبت
پس از هجوم ماموران خلافت عباسی ، به خانه امام حسن عسکری «ع» و جستجوی فرزند و جانشین آن امام ، روشن گشت که خطری جان امام آینده را تهدید می کند خطری بسیار سهمگین است . این هجوم وپیگیری ، در پیدا کردن مهدی ، ایجاب می کرد تا برای نگهداری جان باقیمانده سلسله امامت ، و سلاله نبوت ، و مصلح بزرگ بشریت ، اقدامی بسیار جدی به عمل آید . در امر غیبت امام دوازدهم ، و علل آن مسائل بسیاری وجود دارد . یکی از علت های ظاهری و ملموس آن، همین چگونگی و پیشامد بود ، که از سوی دشمنان پدیدار گشت ، و باعث امر عظیم «غیبت» شد. در احوالی که یاد شد ، ضمن مقارناتی ، زمینه نا پدیدی امام از نظرها فراهم آمد . دوازدهمین هادی ، به فرمان الهی ، وبه قدرت و حکمت خدایی ، از نظرها پنهان گردید

.
غیبت صغری
غایب شدن امام دوازدهم از نظرها ، به دو مرحله تقسیم گشت : مرحله کوتاه مدت (غیبت صغری) ،و مرحله دراز مدت (غیبت کبری ). غیبت اول ، از دو جهت محدود بود : از جهت زمانی و از جهت شعاعی . از نظر زمانی ،بیش از ۷۰ سال به طول نینجامید ، یعنی از سال تولدش ۲۵۵ یا ۲۵۶ یا از سال وفات پدرش ـ ۲۶۰ـ شروع شد و تا سال «۳۲۹» امتداد یافت و از این رو «غیبت صغری » نامیده گشت .از نظر شعاعی نیز ، این غیبت ، غیبتی همه جانبه نبود ، و شعاع و دامنه آن محدود بود . یعنی در طول مدت هفتاد ساله این غیبت ، اگر چه امام از نظر عامه مردم پنهان بود .لیکن این غیبت پنهانی ،نسبت به همه کس نبود و ارتباطات کاملا منقطع نبود . بلکه کسانی بودند که به صورتی با امام در تماس بودند .و اینان نایبان خاص امام بودند ، کارهای مردم را می گذرانیدند ، نامه ها و سوالات مردم را به نزد امام می بردند و پاسخ امام را به مردم می رساندند و گاهی گروهی از مردم ،به وسیله آن نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم بار می یافتند . این بود که در این مدت امام هم غایب بود ،و هم غایب نبود .
غیبت کبری
غیبت دوم از سال «۳۲۹» که سال انقراض نیابت نواب بود شروع شد و تا زمان ظهور ادامه دارد این را غیبت کبری می گویند . پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (ع) قبلا از وقوع این دو غیبت خبر داده اند. مثلا اسحاق بن عمار می گوید : از حضرت صادق شنیدم که می فرمود :

« قائم را دو غیبت خواهد بود یکی طولانی و دیگری کوتاه . در غیبت اول شیعیان خاص جایش را می دانند ولی در دومی جز خواص دوستان دینی او کسی از جایش اطلاع ندارد .‌»
و در جایی دیگر امام صادق (ع) فرمود :
« حضرت صاحب الامر دو غیبت دارد ، یکی از آنها به قدری طولانی می شود که گروهی می گویند : مرده است. گروهی می گویند : کشته شده است . گروهی می گویند : رفته است . فقط عده معدودی باقی می مانند که به وجود آن جناب عقیده دارند و ایمانشان ثابت و استوار است . در آن زمان کسی از جایگاه آن حضرت اطلاع ندارد مگر خدمتکار مخصوصش .»
این غیبت کبری است که تاکنون ادامه یافته است . و در این مدت طولانی است ،که بزرگترین مرحله آزمایش و امتحان در دار طبیعت ، و سنجش ایمان و عمل خلق وجود دارد ، تا معلوم گر

دد ، در خلال این روزگاران اهل قرون و اعصار ، در هر نقطه ای از جهان ، چگونه عمر خویش را سپری میکنند ،و از هستی و نیروهای خویش چگونه استفاده می برند؟ چه نتیجهای می گیرند ،و افراد و اشخاص ، و دسته ها و مردمان ، دربرابر احساس وظیفه چه می کنند : نویسندگان ، دانشمندان، مصلحان ، روحانیان ، مبلغان ، مربیان نوباوگان ، زمامداران ، جنگاوران ، و سایر توده های انسانی ، که در این پهنه بزرگ قرار می گیرند ، و به این جهان کوشش و کردار می آیند ، چگونه برنامه زیست خویش را تامین می کنند ؟ و علت بوجود – آمدن چه اعمال و حوادثی ، و چه آثار و افکار و رفتاری می شوند ؟
نایبان خاص ، در غیبت صغری
درهیچ یک از دو غیبت ،صغری و کبری ، پیوند امام دوازدهم ، حضرت حجت بن الحسن المهدی – عج – با مردمان ،بطور کلی ،گسسته نبوده است .زیرا در هر دو غیبت ، امر سفارت و نیابت وجود داشته است ودارد . واز طریق نیابت و نایبان ، پیوند امام با مردم بر قرار بوده است و برقرار هست . همانسان که دیدیم که غیبت امام دوازدهم ، به دو مرحله تقسیم گشت ، وبه دو گونه بود ، نیابت نیز همین گونه است ، یعنی دارای دو مرحله و دو گونه : نیابت خاصه در غیبت صغری ، ونیابت عامه در غیبت کبری .
نیابت خاصه
نیابت خاصه، آن است که امام ، اشخاص خاصی را ، نایب خود قرار دهد ، و به اسم و رسم معرفی کند ، و هر کدام را ، به وسیله نایب پیش از او به مردم بشناساند .
نیابت عامه
نیابت عامه ، آن است که امام ، ضا بطه ای کلی به دست دهد ، تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه ، از همه جهت و در همه ابعاد بر او صدق می کند ، نایب امام شناخته شود و به نیابت ازامام ، ولی جامعه باشد ،در امر دین و دنیا . بنابراین ، کسانی که در دوره غیبت صغری ،نیابت داشتند ،با اسم و رسم معرفی شده بودند ، «نایب خاص » نامیده می شوند ، و کسانی که از آغازغیبت کبری نیابت داشتند و دارند ، و بر طبق ضابطه معین شده از سوی خود امامان ، به نیابت رسیده اند ، «نایب عام » نامیده می شوند . نایبان خاص را ، « نواب خاص» ، و «نواب اربعه » می گویند . نواب اربعه – چنان که از همین تعبیر پیداست – چهار تن بوده اند ، همه از علما و زهاد و بزرگان شیعه :
۱- عثمان بن سعید:

نخستین نایب خاص مهدی «ع» عثمان بن سعید اسدی عمروی بود ،عثمان بن سعید ، از یاران و اصحاب وشاگردان مورد وثوق امام دهم وامام یازدهم بود ، وخود در زیر سایه امامت تربیت یافته بود . در دوره آن دو امام نیز وکیل امور ایشان بود . هم امام علی هادی «ع» ، و هم امام حسن عسکری «ع» ، او را تمجید و توثیق فرموده بودند و اطمینان خود را نسبت به او ابراز داشته بودند . پس از درگذشت امام یازدهم ، وپیش آمدن امر غیبت ، عثمان بن سعید از سوی حضرت مهدی «ع» ، به نیابت خاص منصوب گشت و واسطه میان امام وشیعیان شد.
۲- محمد بن عثمان
دومین سفیر ونایب ، محمد بن عثمان بن سعید عمروی بود ، وی فرزند سفیر اول عثمان بن سعید بود . او از جانب امام یازدهم نیز تمجید وتوثیق شده بود . عثمان بن سعید، به هنگام مرگ خود ، امر نیابت را به فرمان امام غایب به فرزند خویش محمد سپرد ، و او واسطه میان امام و شیعیان گردید. مدت نیابت وی ۴۰ سال به طول انجامید.
۳- حسین بن روح نوبختی
سومین سفیر ، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی بود ، وی از شیوخ مورد اعتماد محمد بن عثمان بود . آورده اند که محد بن عثمان ، بزرگان و مشایخ شیعه را گرد آورد و گفت : « هرگاه برای من حادثه ای پیش آید ومرگم فرا رسد ، وکالت با ابوالقاسم بن روح خواهد بود . من مامور شدم که او را به جای خود معرفی کنم . »
۴- علی بن محمد ََسمُری
چهارمین سفیر ، شیخ ابوالحسن علی بن محمد سمری بود ، که در سال ۳۲۹ هجری قمری درگذشته ودر بغداد به خاک سپرده شده است .
این بزرگان و عالمان و روحانیان متقی و زاهد و آگاه ، در دوره غیبت صغری ، هر یک پس از دیگری نایب خاص امام دوازدهم بودند و امور مردم را می گذراندند و واسطه میان امام وشیعیان بودند .
نایبان عام ، در غیبت کبری
در دوره غیبت صغری ، سفارت ونیابت خاصه

وجود داشت و چهار تن ، یکی پس از دیگری ، سفیر خاص و نایب مشخص امام بودند . وچون آن دوره گذشت دوره غیبت کبری آغاز شد وآخرین سفیر ونایب خاص ، علی بن محمد سمری ،مامور گشت تا به کسی وصیت نکند و کسی را به عنوان « نایب خاص » معرفی ننماید و آغاز « غیبت کبری » را اعلام دارد .
و بدینگونه دوران طولانی غیبت کبری آغاز گشت . دوره غیبت کبری ، دوره« نیابت عامه » است . در دوره غیبت کبری و نیابت عامه در هر عصری ، عالم بزرگی که واجد همه شرایط لازم فقاهت و رهبری باشد ، در راس جامعه قرار می گیرد و رهبری از آن او است و رجوع مردم به اوست و اوبه نیابت از امام ، صاحب « ولایت شرعیه » است .
بنابراین اصل دینی ، مشروع بودن امور ، واسلامی بودن روابط سیاسی و اجتماعی و مشروعیت حکومت ، و لازم الاجرا بودن مقررات دولتی ، همه وهمه ، بستگی دارد به تصویب وتنفیذ نایب امام «ع» و اگر نایب امام حکومتی را تصویب وتنفیذ نکند آن حکومت طاغوتی است ، زیرا چنین حکومتی ارتباطی به خدا و دین خدا و امامت و نظارت شرعی والهی ندارد .

آثار و نتایج غیبت امام زمان(ع)
همانطور که در ضمن بعضى از روایات قبلى هم بیان شده بود دوره غیبت امام(ع) داراى مشکلات و گرفتاریهاى فکرى و اعتقادى بسیار خطرناکى است که امروزه حداقل بخشى از آنها را بعینه مشاهده مى‏کنیم. حضرات معصومین(ع) سالها پیش از تولد امام‏عصر(ع) به این پیشامدها و اثرات منفى آنها اشاره کرده‏اند و ارائه هشدارها این واقعیت را تأیید مى‏کند که مردم اگر برنامه‏ریزى و عملکرد مناسبى را در پیش بگیرند از همه این گرفتاریها مى‏توانند در امان باشند والاّ دلیلى ندارد که در دهها روایت از وقایع و فجایع آخرالزمان سخن به میان آید. این مسائل مطرح شده است تا مردم پیشاپیش آمادگیهاى لازم را در خود ایجاد کنند تا گرفتار تبعات منفى این امور نشوند. در لابه لاى مجموعه رهنمودهاى حضرت على(ع)، به برخى از گرفتاریها و معضلات مهم دوره غیبت اشاره شده است که در اینجا چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذکر مى‏شود:

سرگردان شدن مردم
امام على بن ابى‏طالب(ع) در چندین روایت به این گرفتارى اشاره دارند. در یک مورد مى‏فرمایند:
«براى قائم ما دوره غیبتى هست که مدت زمان زیادى طول خواهد کشید. گویى شیعیان را هم‏اکنون با چشم خود مى‏بینم که در آن دوره همانند گله‏اى بى‏سرپرست در دشت و صحرا پراکنده شده‏اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتى مى‏گردند امّا آن را پیدا نمى‏کنند. اى مردم! آگاه باشید در چنان شرایطى اگر کسى در دین خود ثابت قدم باشد و در نتیجه طولانى شدن دوره غیبت قلب او قساوت پیدا نکند در روز قیامت با من خواهد بود.»
یا در سخن دیگر مى‏فرمایند:
«در غیبت امام زمان(ع)، مردم آن چنان دچار حیرت و سرگردانى مى‏شوند که عده زیادى از آنان گمراه مى‏گردند. تنها کسانى که به دامن عترت پیامبر اکرم(ص) چنگ بزنند نجات پیدا مى‏کنند و در مسیر هدایت باقى مى‏مانند.»
در جاى دیگر على(ع)، ضمن ارائه تصویرى از دوره غیبت امام مهدى(ع)، مى‏فرمایند:
« فتنه‏ها و مشکلات گوناگونى در این دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شیعیان از آنها بدگویى کرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازى مردم از مسیر صحیح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه‏اى آشفته و پریشان خواهد شد که بعضى مردم دچار حیرت و سرگردانى خواهند شد.»
به عبارت دیگر مردم از تشخیص راه درست عاجز خواهند بود. بدیهى است که وقتى امکان تشخیص راه صحیح مشکل بشود اغلب مردم خود به خود یا در اثر تبلیغات گوناگون دشمنان و بدخواهان به مسیرهاى انحرافى سوق داده مى‏شوند.
مشکل شدن دیندارى
پایبندى به احکام و مقررات دینى، فضا و بستر مناسبى لازم دارد. به دلالت روایتهاى فراوان، یکى از گرفتاریهاى دوران غیبت آن است که پایبندى به ارزشهاى دینى بسیار کم خواهد شد و این مسئله ناشى از عواملى است که کم و بیش به آنها هم در لابلاى سخنان معصومین(ع) اشاره شده است.
امام على(ع) در روایتى مى‏فرمایند:
« سوگند به خدایى که حضرت محمد(ص) را به حق براى پیامبرى برگزیده و او را به همه مخلوقات فضیلت و برترى داده است مسئله ظهور امام‏عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از یک دوران سخت حیرانى و سرگردانى که در آن شرایط کسى جز افراد خالص و پاکیزه که یقین را با تمام وجود خود لمس کرده باشند، در پایبندى به دین استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنین کسانى که با وجود آن همه نابسامانیها در دین ثابت قدم‏اند براى ولایت ما پیمان گرفته و در دلهاى آنها ایمان را تثبیت کرده است وبا عنایات خاصى که به آنها دارد مورد تأئیدشان قرار داده اس

ه تصویر کشیده، مى‏فرمایند:
« براى صاحب‏الامر(ع) دوره غیبتى هست که در آن زمان هر کس که به دین خود چنگ بزند و در آن استوار باشد همانند کسى است که با دست خود بخواهد بوته‏هاى خار را بکند. به راستى چه کسى مى‏تواند با دست خود بوته‏هاى خار را لمس کند؟»
در یکى از روایتها، امام على‏بن‏ابى‏طالب(ع)، پس از اشاره به سختیهاى دوره غیبت از نظر پایبندى به احکام دینى در ضمن تصریح مى‏کنند که همه این پیشامدها به منظور امتحان و آزمایش انسانهاست تا میزان تقوى و ایمان آنها معلوم گردد؛ چرا که به یک تعبیر هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مى‏فرمایند:
« براى صاحب این امر دوره غیبتى هست که باید انسانها (افراد) در چنان شرایطى تقواى الهى را در پیش گیرند و به دین و احکام و مقررات آن پایبند باشند. امام على(ع)، آنگاه تذکر دادند که سنت دائمى خداوند؛ یعنى امتحان بشر در همه زمانها جریان دارد و تمام پیشامدهاى دوران غیبت نیز در این راستاست.آیا گمان کردید بى‏آن‏که حوادث و وقایعى که براى گذشتگان پیش آمد براى شما پیش آید داخل بهشت مى‏شوید؟! همان گذشتگانى که آنچنان دچار گرفتاریها و مشکلات شدند که حتى پیامبر و افرادى که به او ایمان آورده بودند با خود مى‏گفتند: پس نصرت و یارى خداوند چه زمانى فرا خواهد رسید؟ آنگاه به آنها گفته شد یارى خداوند نزدیک است. »
تردید در وجود امام زمان(ع(

یکى از وقایع بسیار تلخ عصر غیبت آن است که در نتیجه نابسامانیها و شیوع فساد و بى‏عدالتى، مردم آن چنان دچار یأس و ناامیدى خواهند شد که در این‏که امام معصومى در چنین شرایطى در روى زمین باشد شک خواهند کرد و با خود خواهند گفت: اگر در روى زمین حجتى از حجتهاى الهى وجود داشت در مقابل این همه ظلم و ستم که انجام مى‏گیرد ایستادگى مى‏کرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مى‏آورد.
حضرت على(ع)، به این مسئله اینگونه اشاره مى‏نمایند:
« موقعى که امام غایب از فرزندان من در پس پرده غیبت قرار گیرند… اکثر مردم دچار این توهم خواهند شد که حجت خدا از بین رفته و امامت به پایان رسیده است امّا سوگند به خدایى که على را آفریده است در چنین روزى حجت خدا در میان آنها حضور دارد.»

در روایت دیگر مى‏فرمایند:
« صاحب‏الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غیبت او خواهند گفت: وى (صاحب‏الامر و امام عصر)، از دنیا رفته است والاّ اگر زنده است پس کجاست؟ »
علاوه بر موارد مذکور آثار دیگرى نیز براى غیبت امام عصر(ع)، ذکر شده که در اینجا فقط به ذکر عناوین آنها اکتفا مى‏گردد.
ـ مردم از یکدیگر در این دوره برائت خواهند جست .
ـ مردم بی پناه خواهند شد و جای امنی پیدا نخواهند کرد .
ـ مردم به نزاع با یکدیگر و آب دهان انداختن به صورت همدیگر خواهند پرداخت .
قرآن کریم در آیاتى چند که به چگونگى‏هاى انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معیارها و محورهایى را تبیین کرده است که بسیار با اهمیت و درخور تامل است: یکى از این محورها حاکمیت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاریخ انسان همواره و همیشه (به‏جز دوران کوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگیر و جهانى) مراکز قدرت مالى، سیاسى و نظامى در دست طبقات

مستکبر و برترى‏طلب و سلطه ‏طلبان اجتماعى بوده است که با دستیازى به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‏ساختند و انسانها را به دلخواه خود به کار مى‏کشیدند و برده خویش مى‏ساختند. طبق وعده‏هاى قرآنى این جریان ناهنجار به‏طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعایى، در انقلاب نهایى تاریخ، ره نیستى مى‏پوید و طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده مى‏شوند و فرودستان و ضعیف نگه‏داشته‏شدگان مراکز قدرت را در دست مى‏گیرند و براستى محرومان حاکم مى‏گردند و آرزوى دیرینه همه مصلحان و انسان دوستان و پیامبران، تحققى راستین

مى‏یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت مى‏پذیرد، چون انقلاب و رستاخیز قیامت است. چنانکه در قیامت‏براستى نیکان و انسانهاى انسان به منزلت و جایگاه شایسته خویش دست مى‏یابند و ناانسانهاى انسان‏نما سقوط مى‏کنند و به کیفر مى‏رسند چنانکه قرآن این ویژگى قیامت را نیک تبیین کرده است .
انقلاب قیامت، گروهى را بالا مى‏برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مى‏دهد و گروهى را از اریکه قدرت به پایین مى‏کشد و زیردست مى‏سازد. انقلاب جهانى و نهایى موعود آخرالزمان نیز چنین است و بدون هیچ کمى و کاستى و یا سهل‏انگارى و چشم‏پوشى، سلطه‏طلبان قدرتمند را به زیر مى‏افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکم مى‏سازد.در انقلاب، نهایى انقلابیون به خاطر معیارهاى

دقیق الهى که بر جان و روان آنها حاکم است و دین‏باورى راستینى که در ژرفاى روحشان نفوذ کرده است، هیچ‏گاه از راه اصلى و الهى خویش غافل نمى‏مانند و جهت‏حرکت‏خود را عوض نمى‏کنند. بنابراین مشکل اصلى انقلابهاى تاریخ که پس از رسیدن به قدرت،به گذشته خویش پشت مى‏افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت مى‏کنند، پیش نمى‏آید و طبقه فرودست انقلابى، همواره انقلابى مى‏ماند.
این انقلاب که در انتظار بشریت است و بشریت نیز در انتظار آن است در این آیه از قرآن مطرح گردیده است:« ما مى‏خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکى کنیم یعنى آنان را پیشوایان سازیم و وارث براى زمین.» در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتى که همواره به آن وعده داده شد و هیچ‏گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشکار مى‏گردد و عینیت مى‏یابد. در پرتو این دگرگونى بنیادین که جوهرى انقلابى دارد، ماهیت روابط اجتماعى دگرگون مى‏شود و تحولى اصولى مى‏یابد. یعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى دیگر و با طبیعت دگرگون مى‏شود حتى بسیار بالاتر و در گستره‏اى عظیم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولى ژرف مى‏یابد. یعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مى‏شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحید راستین

آموزش داده مى‏شود و از توحیدهاى ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهاى بشرى جدا مى‏شود و راه مستقیم الهى روشن مى‏گردد و خداشناسى و خدایابى به اوج شکوفایى مى‏رسد و این معناى انقلاب راستین در رابطه انسان با خدا ونیز رابطه انسان با خود و چگونگى درک و دریافت‏خود و کیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهاى خود است، تحولى بنیادین مى‏یابد و انسان به ارزش والاى خویش، به جایگاه و منزلت انسانى و به چکاد فرازمندى که ممکن است دست مى‏یابد و به گستره نیروهاى نهفته در درونش، پى‏مى‏برد و نقدینه استعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمى‏نهد و به جستجوى حقایق ژرف و جاودانه وجود روى مى‏آورد و به جوهر هستى دست مى‏یابد و این انقلاب در رابطه انسان با خویشتن است .ما در انقلابهاى بشرى، چنین دگرگونیهایى در این

قلمروها نمى‏یابیم. همچنین در رابطه انسان با انسانهاى دیگر، که از مشکلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستین رخ مى‏دهد و روابط سلطه‏طلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حق‏شناسانه تبدیل مى‏شود. در آن دوران دیگر انسانى حق انسانى را پایمال نمى‏کند و کسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‏گیرد و هر انسانى هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعى دست مى‏یابد. لازمه تفکیک‏ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است. گرچه

انقلابهاى بشرى این چگونگى را وعده داده‏اند; اما در ظرف عینیت و عمل چندان تحقق نیافته است و یا تحققى فراگیر و پایدار نداشته است. آن دورانى که این وعده انسانى، بى‏کم و کاست در متن زندگیها نمودى آشکار خواهد داشت و فراگیر و همگانى خواهد شد; در دوران حاکمیت مستضعفان است و معناى حاکمیت مستضعفان که وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همین است.انسان در رابطه خود با طبیعت نیز همواره راه ناهنجارى را پیموده و به استفاده بى‏رویه و نابهینه دست زده

است و ناهنجارى در رابطه با طبیعت از جهاتى رخ داده است.نخست اینکه در گذشته و اکنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دست‏داشتن امکانات و ابزارهاى مناسب، بیش از اندازه از منابع طبیعى بهره‏بردارى کرده و به شادخوارى و اسراف رو مى‏آورند و به تعبیر قرآن اهل اسراف و زیاده‏روى مى‏شوند و این روش در زندگى به‏طور طبیعى موجب محرومیت گروههاى زیادى در جامعه مى‏گردد. زیرا که منابع و کالاها محدود است و شادخواریها موجب کمبود مى‏گردد واین موجب محرومیت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شیرین کاملا محدود است، مواد شایسته براى تغذیه انسان، محدود است و بدینسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محیط و طبیعت‏به بهره‏بردارى بى‏رویه و لذت‏پرستانه، به مصرف زیاد روى آورند ظلم و زیان جبران‏ناپذیرى به یست‏سالم دیگر انسانها وارد مى‏سازند و انقلابهاى فراگیر و اصولى باید در نوع این رابطه دگرگونى پدید آورند و به تصحیح آن همت گمارند به طورى که زیربناى بسیارى از روابط درست دیگر است و بدون تصحیح آن روابط ظالمانه دیگر تصحیح نمى‏شود.دیگر اینکه انسانهاى متمکن که به قدرت سرمایه و ابزار مجهزند به استفاده نابهینه و ویرانگر از منابع طبیعى دست مى‏زنند و این استفاده نابهینه بر اساس محدودیت منابع، زمینه‏ساز بیدادى خانمانسوز بر همه بشریت مى‏گردد. زیرا که زمین مادر هستى و مهد و گهواره زیست مناسب همه افراد انسانى است و با بهره‏بردارى بهینه و صرفه‏جویانه زیست‏بومى مناسب‏براى‏همه‏انسانها خواهد بود و کالاها و مواد آن به همه انسانها مى‏رسد و نیاز همگان را بر مى‏آورد; لیکن با استفاده نابهینه و تخریب طبیعت، محیط زیست ناسالم مى‏شود و کالاها و منابع آن نیز پاسخگوى نیاز همگان نخواهدبود

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 9700 تومان در 42 صفحه
97,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد