بخشی از مقاله

چکیده

یکی از شگفتی ها و زیبایی های عالم آفرینش پدیده ناشناخته عشق است که همچون وجود مفهومش در غایت ظهور و کنهش در غایت خفااست. قابل ذکر است که بحث از عشق در موجودات رویکردی فلسفی نیز دارد که با براهین عقلی و فلسفی قابل تبیین میباشد. در آثار فلاسفه نیز سخن از سریان عمومی عشق در کلیه موجودات به میان آمده است. فیلسوف گرانمایه، بوعلی سینا در" رساله العشق" به تبیین سریان عمومی عشق درهمه موجودات به ترتیب درجات وجودی آنها بر اساس مبانی فلسفی، پرداخته است.

همچنین در کتاب ارزشمند اشارات و تنبیهات، در نمط هشتم و نهم، از عشق انسانی - حقیقی و مجازی - و همچنین ترتیب موجودات صاحب ادراک در عشق حقیقی سخن گفته است. صدرالمتالهین مشهور به ملاصدرا فیلسوف بزرگ اسلامی، در کتاب گرانسنگ خود اسفار اربعه، با تفصیل بیشتری در مورد عشق و انواع آن و شئون و سریان آن سخن گفته است.وی اگر چه همه حرکت ها را در عالم ماده بر اساس حرکت جوهری تفسیر می کند، ولی معتقد است که محرک اصلی همه ذرات عالم، عشق است. مقاله حاضر به تبیین این دو دیدگاه می پردازد.

مقدمه

یکی از شگفت انگیزترین حالات انسانی پدیده روانی عشق است. بسیاری از ادیبان، عارفان و فیلسوفان در تعریف و توصیف این پدیده سخن ها رانده و بسیاری از آنها نیز از تشریح و تفسیر عشق، اظهار ناتوانی کرده اند و آنرا پدیده ای اسرار آمیز و بی نظیر دانسته اند. غواصان دریای بی کنار و بی کران محبت، عشق را اخگری برافروخته از تجلی حسن معشوق ازلی می دانند که آدمی و پری طفیل هستی اویند.

به عقیده اهل معرفت، عشق و محبت اساس حیات و مایه بقای موجودیت عالم است و همه حرکتها و جنبشهای گوناگون تحت تاثیر تام عشق فطری و شوق ازلی است. در ناشناخته بودن آن همان بس که اظهارات متفاوتی از سوی عرفا و حکماء پیرامون ان شده است.یکی از نکات قابل توجه در آثار حکما و عرفای اسلامی،ساری بودن عشق در همه موجودات است. برخی فلاسفه تمامی موجودات را سراینده نغمه دلنواز عشق می دانند،از نظر انها همه موجودات اعم از مجرد و مادی حتی حق تعالی از این گوهر بهره مندند زیرا عشق صفت وجود و امری وجودی است.

تفسیر فلسفی عشق،متاثراز هستی شناسی و انسان شناسی فلسفی است.حکیم الهی ابو علی سینا، قائل به سریان مقتدر عشق در سراسرملک وجود است. ازنظر وی عالم وجود همانند نی به دلیل دور ماندن از اصل خویش جویای روزگار وصل خویش به سرچشمه هستی و کمال است.فیلسوف فرزانه جناب صدرالمتالهین نیز معتقد است هیچ موجودی درعالم وجود نیست مگر اینکه به حکم عشق فطری ساری در موجودات ،در حرکت است.در این مقال بر سر انیم که آن پدیده مرموز را از نگاه دو فیلسوف بزرگ اسلامی،بوعلی سیناو صدرالمتالهین شیرازی نظاره کنیم.

تعریف واژه عشق

عشق را به معنای افراط در دوست داشتن و محبت تام معنی کرده اند . - معین،2303، - 1375 همچنین در فرهنگ علوم عقلی آمده است که: عشق »به معنای فرط حب و دوستی، مشتق از عَشََقَه است و آن گیاهی است که هرگاه به دور درخت پیچد، آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد کند و برگ آن را بریزد و بعد از مدتی خود درخت نیز خشک شود و بالجمله عشق، تعلق قلب و حب زیاد است.« - سجادی،1361، - 357 مرحوم دهخدا می نویسد: عشق مصدر عربی است که بر معانی متعددی همچون چیره گر دیدن دوستی بر کسی، تعلق قلب به کسی، در گذشتن از حد دوستی خواه این افراط در دوستی، در پارسایی و عفاف باشد یا در فسق و گناه. - حق شناس،44، - 1389 مرحوم الهی قمشه ای نیز می فرماید:

»عشق ، استعداد حب و محبت کامل به محبوب است. آن حالت محبت شدید، عشق است.« - قمشهای،139، - 140-1363

معنای اصطلاحی عشق

در فلسفه ، عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد کرده اند که به سبب سیطره شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهده شئون، اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی، تحقق می یابد، در عرفان نیز عشق مهمترین رکن طریقت و از مسائل اساسی به حساب می آید و موضوع عشق از موضوعات عمیق عرفان اسلاامی، و همه مکاتب عرفانی است.

ارسطو ناتوانی و کوری حس از ادراک عیوب محبوب تعریف کرده است.« »افلاطون حکیم عشق را جنون الهی دانسته که نفوس قدسی و ارواح عالی به این جنون مبتلا می شوند. - الهی قمشه ای،140، - 1363 فارابی در رساله فصوص می گوید: حسن اعظم الهی را که بر او هویدا است چه غیر عشق توان گفت و معنای عشق را حضور کامل حسن دانسته است. - نقل از الهی قمشه ای، - 143-140 بوعلی سینا در کتاب قانون، عشق را چنین تعریف می کند:

»العشق مرض وسواسی شبیه بمالیخولیا یکون الانسان قد جلبه الی نفسه، بتسلط فکرته علی الصور و الشمائل.« - ابن سینا،نقل از خلیلی، - 29عشق نوعی بیماری شبیه مالیخولیا است که انسان خودش را بدان مبتلا می سازد، بدین طریق که نیکوئی و شایستگی برخی صورتها و یا سیرت ها، بر اندیشه و فکر مسلط و غالب می شود.

صدر المتألهین عشق را عین وجود و وجود را عین عشق و هر دو را عین حسن و جمال دانسته و می گوید: »حسن و عشق در جمیع مراتب شدید و ضعیف، به شدت و ضعف موجود است، بلکه مراتب عشق، عین مراتب وجود است، عشق با هستی مساوق و ملازم ، بلکه متحد است و حق که کل الوجود است، کل العشق و کل الحسن است. - «صدرالمتالهین،نقل از خلیلی ص . - 29

فلوطین درباره عشق می گوید:

»عشق تام یا حکمت آن است که به ماورای زیبایی و صورت نظر دارد یعنی به اصل و منشأ آن که خیر و نیکویی است و مصدر کل صور و همه موجودات و فوق آنها و مولد آنها است. زیبائی نفوس و عقول مطلوب و معشوق نمی شود مگر آنکه به نور خیر منور و به حرارتش افروخته شده باشد چنانکه در عالم ظاهر شمایل و پیکر بی جان دل نمی رباید و لطیفه نهانی که عشق از آن خیزد جان است از آن رو که به خیر نزدیک است.

پس نفس انسان از زیبایی و صور محسوس و معقول نظاره و مشاهده می خواهد اما هنوز آرام نمی گیرد و بی قرار است و آنچه مطلوب حقیقی اوست خیر یا وحدت است و به مشاهده او قانع نیست بلکه وصال او را طالب و جویای اتحاد با او است چه وطن حقیقی ما وحدت است.« - فروغی،92، - 1372 شیخ اکبر محیی الدین عربی درباره عشق می گوید:

عشق» را نتوان به ذاتیات تعریف نمود بلکه تعریفات صرفاً رسمی و لفظی است. پس هر کس عشق را تعریف کند آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد آن را نیافته و کسی که بگوید من از جام آن سیراب شدم آن را نشناخته است چرا که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند.« - ابن عربی، - 111

در متن اصلی مقاله به هم ریختگی وجود ندارد. برای مطالعه بیشتر مقاله آن را خریداری کنید