دانلود مقاله تعریف بزهکاری

word قابل ویرایش
53 صفحه
11700 تومان
87,000 ریال – خرید و دانلود

تعریف بزهکاری

در ابتدا لازم می دانم بزهکاری را بیان و به طور کلی به مفهوم بزهکاری بپردازیم تا با بزهکاری بیشتر آشنا شویم.
بزهکاری نوجوانان:

از آنجائیکه بزهکاری و انحرافات نوجوانان از دیر زمان در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیها و محرومیت های ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواسته ها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنه دار فساد، بزهکاری، عصیان، تبهکاری، سرگردانی، دزدی و دیگر انحرافات در اطفال و نوجوانان شده است امروزه مشکلاتی جهت پیشگیری از انحرافات جوانان در کشور ما هم مطرح شده است و آمار آن به خوبی در کشور هویدا است.

جهت پیشگیری از انحرافات جوانان و نوجوانان، اندیشمندان و دانشمندان علوم اجتماعی و روانشناسی – روانپزشکی در راستای شناسایی علل و یافتن راه حلی به پژوهش پرداختند و هر کدام به عواملی از قبیل محیط بیرونی که شامل طبیعت – جامعه عوامل اجتماعی و خانوادگی که خود در بردارنده، عوامل اقتصادی، سیاسی و تربیتی هستند اشاره نموده اند (فرجاد ، ۱۳۶۳ ، صفحه ۶۹).

بزهکاری نوجوانان در جوامع مختلف مورد بحث بوده و راه حلهایی برای آن پیشنهاد نموده اند دوره نوجوانی به خاطر تحولات بلوغ و ارزش ها و بحران هویت مرحله ای است که در آن بزه بیشتر اتفاق می افتد و سن بزهکاری در جوامع مختلف فرق می کند و حداقل سن بزهکاری در زندان اصفهان ۱۲ سال گزارش شده است و در کانون اصلاح و تربیت تهران و مشهد حداقل سن ۱۰ سال بوده است (احمدی ۱۳۵۷ صفحه ۱۳۳).

از نظر اجتماعی بزهکاری را به سه دسته تقسیم کرده اند:
۱- بزهکاری بر علیه اشخاص عادی مانند ضرب و جرح: تجاوز به عنف ، کشتن عمد یا غیر عمد.
۲- بزهکاری بر علیه دارائی و مالکیت دیگران مانند دزدی – جعل اسناد.
۳- بزهکاری بر علیه نظم عمومی مانند فحشاء ، خرید و فروش مواد مخدر.

بزهکاری را نمی توان منحصر بر طبقه خاصی دانست شاید عده ای راه فرار از قانون را بدانند و با حیله و دسایسی از چنگ قانون فرار کنند و طبعاً جزء‌ آمار نگردند. آنچه مسلم است بزهکاری در تمام طبقات وجود دارد ولی میزان آن در طبقات پایین اجتماعی بیشتر است (فرجاد ۱۳۶۳ صفحه ۱۷۰).
با وجود اینکه بزهکارها متنوعند و دامنه آنها از انحرافات جنسی تا اعتیاد را می گیرد ولی امروزه در کتابهای مختلف شناخت مشکلات شخصیتی و اجتماعی و کتاب روانپزشکی و روانشناسی بحث انحرافات جنسی و اعتیادها را به صورت جداگانه ای مورد بحث قرار می دهند و زمینه بحث بزهکاری ها را بیشتر محدود به شخصیتهای ضد اجتماعی می دانند،‌ ضد اجتماعی ها و سوسیوپاتها رفتاری خاصی دارند که با شرارت و اعمال ضد اجتماعی در کودکی و اوایل جوانی شروع می شود و به اختلاف شدیدی در روابط خانوادگی در تحصیل، شغل و ازدواج می انجامد (احمدی ۱۳۵۷ صفحه ۱۴۰).

بزهکاران به عنوان یک گروه به خصوص آنهایی که دوبار مرتکب جرم شده اند در آزمونهای هوشی نمره ای پایین تر از متوسط می آورند. البته غالب بزهکاران دست کم هوشبهری در حد متوسط دارند و کم هوشی خود به خود از عوامل اولیه بزهکاری نیست (به نقل از احمدی ۱۳۵۷ صفحه ۱۴۵).

«ماسن» ۱۳۶۸ گرچه جرم شناسان به همبستگی میان دو عامل هشبهر و خطر مبادرت به بزهکاری چندان باور ندارند امروزه بسیاری از پژوهش های تجربی بر این نکته اعتقاد دارند که میان بهره هوشی پایین و میزان بالای خطر اقدام به بزهکاری همبستگی مداوم و بالایی وجود دارد (به نقل از احمدی ۱۳۶۷ صفحه ۱۹۸).

باید دانست که چه باید کرد و چه تدابیری به کار بست؟ در این زمینه چه روش هایی میتوان بکار برد؟ در قدم اول ممکن است به کمک یک سلسله ابزارهای فنی و با تشکیل دادن معاینات گروهی در سطح آغاز دوره آموزشگاهی تمام کودکان را مورد بررسی قرار داد و در بین آنها افرادی را که آثاری از عدم تطبیق با اجتماعی که در آنها دیده می شوند تحت نظر آورد و به این ترتیب عمل پیشگیری را در جامعه به مرحله بروز واقعیت رسانید. طریق دوم این است که اقدامات مربوط به پیشگیری را به ترتیبی در یک جامعه اعمال می کنیم که به طور تدریجی تغییرات عمیقی طی چند نسل در جامعه بوجود آورند و به این ترتیب از میزان بزهکاری کاسته شود.

مثلاً مبارزه علیه بزهکاری را مثل مبارزه علیه سل تلقی کنیم همانطوری که سل علاوه بر آنکه بیماری بدنی است بیماری اجتماعی است و جامعه را آلوده می کند و وضع روانی افراد جامعه را متزلزل می سازد، ‌مسئله بزهکاری نوجوانی نیز بهترین موقع و موضوع یک مبارزه دامنه دار است میتوان از این راه یک ردیف اقداماتی به صورت مبارزه به راه انداخت و منتظر بود در آینده اثرات آنها ظاهر شود (منصور ۱۳۵۶ صفحه ۱۰).

تحقیقاتی در زمینه پیش آگهی اجتماعی بزهکاری به عمل آمده تا معلوم گردد افرادی که به عنوان بزهکار محکوم شده چه سرنوشتی در آینده خواهند داشت تحقیقاتی که توسط «گراسبرگ» و «فری» صورت گرفته نشان داده اند که از بین کسانیکه در حد نوجوانی مرتکبب جناینکاری می شوند ۱۰ تا ۲۰ درصد آنها در بزرگسالی به کار بزهکاری خود ادامه میدهند یعنی ۸۰ تا ۹۰ درصد آنها در شرایط معمولی بحران نوجوانی دست از بزهکاری بر میدارند در اینجا مسأله واقعاً قابل تعمق و تفکر است (به نقل از منصور ۱۳۵۶ صفحه ۵۴).
برای برخورد با بزهکاری یا بزهکاری های نوجوانان باید عوامل ایجاد کننده آنها را شناسایی کرد انحرافات رفتار و بزهکاری حاصل یک سلسله عکس العمل های طولانی و بغرنج است و همانگونه که «میلر» می گوید نوجوانان بزهکار بیش از هر نوجوانی با مسائل ناگوارتر و حادتری در هویت و موجودیت خویش روبرو است اضطراب او بیشتر و دشمنی و عداوتش قوی تر است رفتار بزهکاری و بسیاری از موارد راه حلی است که نوجوانان در اختیار دارند (احمدی ۱۳۵۷ صفحه ۱۵۹).

غالباً‌ به منزله بهترین و مهیج ترین اعتراض علیه وضعیت موجود و آینده غیر قابل قبول و ملال انگیز است که جنین باشد، ‌راه حل عبارت است از کمک به بزهکار در شناخت خویش و محیط و کمک به بزهکاران برای ایجاد تصویر مثبتی از خویش باید آنان را آدمهای غریبه و جدا از سایر انسانها ندانیم.

به هر حال این وظیفه دستگاهها و سازمانهای مربوطه است که با وسایل مقتضی هم عرض تعلیم و تربیت و رشد فکری و بالا بردن بینش کودکان و نوجوانان و پیش بینی لازم جهت مبارزه و جلوگیری از آلودگی آنها به شرایط مادی و معنوی و احتیاجات و ضرورت های زندگی را تا حد امکان تلفیق و هماهنگ سازند و با وسایل لازم به جنبه های اخلاقی و معنوی امور آنان توجه کافی مبذول دارند در برنامه اصلاح و تغییر رفتار بزهکاران میتوان از برنامه های مختلف استفاده کرد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم نمود.

در اینجا لازم میدانم به مفهوم جرم اشاره نموده. بنا به گفته برخی از صاحبنظران جرم یک پدیده اجتماعی و جهانی است و با عناوینی چون سرپیچی، سرکشی، رفتار ناشایست با خلقت بشر آغاز شده است. در حال حاضر جرم به عملی اطلاق می شود که بر خلاف قوانین کشور است بر این اساس مجرم کسی است که در زمان معینی عمل او بر خلاف مقررات رسمی کشور باشد (ستوده ۱۳۷۲ صفحه ۵۸).

همچنین برخی دیگر جرم را بعنوان عملی که قانون برای آن مجازات است تعیین کرد تعریف کرده اند (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۹۳).
همچنین گفته اند رفتاری جرم است که سه عنصر قانونی، مادی و معنوی در آن وجود داشته باشد. بر این اساس عنصر قانونی یعنی برای تحقق جرم بیش از این باید قانون عملی را جرم تلقی کند، عنصر مادی جرم نیز به این معنا است که برای تحقق جرم هدف قصد کافی نیست بلکه باید یک عمل مادی صورت گیرد و منظور از عنصر معنوی همان علم و آگاهی به جرم بودن عمل وارده و قصد مجرمانه است (گسن ۱۳۷۰ صفحه ۱۱۵).

با توجه به تعاریف فوق میتوان تعریف دقیق تر و بهتر از بزهکاری نوجوانان ارائه کرد اما بیش از آن شایسته است که هشدار «ریاده» توجه کنیم وی در زمینه استفاده از بزهکاری نوجوانان هشدار داد که نباید این واژه را به عنوان یک واژه در برگیرندۀ تمام خصوصیات پدیدار شناختی نوجوانان تلقی کرد و به کار بردن این واژه نباید جنبه های مثبت در رفتار و خصوصیات این نوجوانان را تحت تأثیر قرار دهد (به نقل از نجفی زند ۱۳۶۷ صفحه ۲۵).
بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم سال ۱۸۱۵ میلادی در دورانی که سبب افزایش جرائم نوجوانان شد چند تن از آنان محاکمه و به مجازات اعدام محکوم شدند، به وجود و بعد از آن بکار بردن این واژه در تمام کشور رایج شد (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۹۸).
واژه بزهکاری به کودکان و نوجوانان اشاره دارد و این قبیل رفتارها از نظر شدت و نیز تأثیر که بر دیگران می گذارد دارای گسترش متنوعی است به نحوی که در یک طرف این گسترده پایین ترین سطح این قبیل رفتارها قرار دارد که اگر اشخاص بزرگسال این رفتارها را مرتکب شوند تحت تعقیب قرار نمی گیرند و یا بازداشت نمی شوند مانند فرار از مدرسه، رانندگی در جاده و مصرف الکل طرف دیگر این گسترده نیز در بر گیرنده جرایمی است که منعکس کننده فعالیتهای جنایتکارانه شدیدی است که برای قربانیان و دیگر اعضاء‌ جامعه (نظیر قتل، ‌دزدی و ایجاد حریق عمدی و غیره) صورت می گیرد .
در میان این گسترده همچنین رفتارهای جنایتکارانه متوسطی مانند کتکاری والدین با همسالان خسارتهای مالی و سرقت های جزئی خرید اشیا دزدی و انجام کارهای غیر اخلاقی قرار دارند که از نظر ماهیت شدت ضعیف تری دارند (اسکات ۱۹۸۹).
بعد از جنگ جهانی دوم به ویژه در سال ۱۹۶۲ میلادی «هوچک» و همکارانش رابطه بین کروموزوم Y اضافه و حالت غیر عادی را مطرح کردند و در سال ۱۹۶۵ میلادی نیز «ژاکویس» با بررسی های فراوان تعادل نداشتن در ترکیب کروموزوم و بزهکاری را شناسایی کرد اما برخی از دانشمندان نظیر «لافن» معتقدند که دارا بودن Y اضافه نشانه یک عارضه شدید بیولوژی که به بزهکاری و جنایت منتهی میشود نیست زیرا عده زیادی حاصل این کروموزوم هستند که هرگز جرمی مرتکب نشده اند با این حال این اختلال کروموزومی و بزهکاری رابطه ای با هم ندارند اما این اختلال میتواند خصوصیات غیر عادی مانند قد بسیار بلند، بهره هوشی پایین تر از متوسط، طاسی زودرس و ستیزه جویی را در اشخاص ایجاد کند (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۱۱۲).
با این حال دو گرف (۱۹۴۱) معتقد است انسان بزهکار بیش از هر چیز بشری چون دیگر آدمیان است و اختلافی با آنان ندارد و مجرم موجودی انفعالی نیست و مانند سایرین زندگی خود را می سازد و آن را هدایت می کند و به اصلاح اعمال خود می پردازد و رنج می کشد (نوربها ۱۳۷۷ صفحه ۱۲۱).
«دوگرف» سعی کرد یا ارائه نظریه روان فیزیولوژیکی به تبیین بزهکار بپردازد وی از دو جنبه انسان شناسی فرد طبیعی و اعمال مستمر نظریه خود را بیان کرده دوگرف در بحث انسان شناسی از نظریه های غرایز مک دوگال و فروید استفاده کرد و دو دسته غرایز را مورد توجه قرار می دهد نخست گروه دفاعی که به مجموعه شایستگی های طبیعی انسان که متمایل به دفاعی علیه خطرات مختلف است.

دوم گروه غرایز عشق و همدلی که در برابر غرایز دفاع قرار دارند ولی همچنین بحث اعمال مستمر را نیز بیان کرده است و بر این اساس برخی از اعمال فراتر را از اراده ها عمل می کند به عنوان مثال از نظر جسمی میتوان به کار کرد دستگاه تنفسی اشاره کرد که به طور غیر ارادی به کار خود ادامه می دهد این مسئله از نظر روانی قابل قبول است چنانچه ما با اراده خود قادر به کنترل اموری نظیر سرنوشت، تقدیر و مسئولیت مستولی نیستیم (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۶۷).
هر چند نظریه روان – فیزیولوژیکی دوگرف بویژه نقش اعمال مستمر به روشنی مشخص نشده است اما میتوان گفت که این نقش از نظر توجه به محدود کردن دایره مسئولیت جزایی بواسطه دور ساختن اراده انسانها از اختیارات کلی حائز اهمیت است (نوربها ۱۳۷۷ صفحه ۷۸).

انسار (۱۹۷۱) نیز با ارائه نظریه پدیدار شناسی خود سعی در تبدیل بزهکاری دارد وی معتقد است برای شناخت دقیق بزهکاری باید از تشریح عینی مسأله با روشهای روان شناسی بایستی چشم پوشید و باید به عمق انسان و به زوایای تهنیت او سفر کرد که تا این موجود را باز شناخت و این شناسایی امکان ندارد مگر اینکه بزهکار را به عنوان انسان و نه هیولا به عنوان فردی از جامعه در جامعه و نه یک دشمن بررسی کنیم (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۱۰۱).

طبقه بندی بزهکاری:
به اعتقاد حقوق دانان بزهکاری دارای انواع اتفاقی و حرفه ای،‌ فردی و گروهی است. و بر این اساس بزهکاری اتفاقی به اعمالی اطلاق می شود که شخص بدون دانستن ویژگی یک جرم یا تبهکار بطور اتفاقی و تصادفی و در اثر وجود شرایط خاصی و فشارهای خارجی که امکان فرار از تأثیر آن برای یک شخص عادی امری مشکل است مرتکب جرم می شود و مرتکبین این نوع جرایم به طور عمده در زندگی اجتماعی اشخاص سازگار بوده و با همنوعان خود تفاوت چندانی نداشته و در اجتماع هنجارهایی مطابق با موازین و اخلاق عمومی هستند این در انجام عمل بزهکارانه معمولاًً شرایط یک بزهکار که جرم شناس وجود را برای مجرم لازم تلقی کرد ندارد (توانا ۱۳۷۷ صفحه ۱۲۸).
بزهکاری حرفه ای نیز به مجرمانی اطلاق میشود که به سبب سابقه فراوان به صورت مجرم بالعادت در آمده اند در بزهکاری فردی و گروهی نیز مبنای آن کمیت اشخاص شرکت کننده در ارتکاب یک جرم است (نور بها ۱۳۷۷ صفحه ۴۹).

کوی و پیترسون (۱۹۷۱) نیز بزهکاری نوجوانان را به سه گروه پسیکوپات غیر اجتماعی که ویژگیهای این اشخاص مخالف با مقامها و حمله کردن است نوجوانان آشفته حال که ویژگیهای آنان (شرمندگی – نگرانی و ترس است) و کسانی که دارای خرده فرهنگ هستند (که ویژگیهای این اشخاص فعالیت های گروه ها، تبهکاری،‌ معاشرت با افراد بد و تبعیت از همسالان برگزیده است) تقسیم کرده اند (ویلسون ۱۳۷۱) البته تقسیم بندیهای دیگری از قبیل بزهکاری قانونی یا قضایی بزهکاری آشکار،‌ بزهکار حقیقی و بزهکاری پنهان نیز وجود دارد (ستوده ۱۳۷۲ صفحه ۹۲).

ملاک بزهکار بودن نوجوانان:
تا سال ۱۹۱۲ میلادی مسئولیت کیفری نوجوانان از طریق مسأله قوه تشخیص (ممیز) تنظیم شده بود که این یک ضابطه حقوق و جزو اصل مسئولیت اخلاقی بود اما از آغاز سال ۱۹۱۲ میلادی رژیم مسئولیت کیفری نوجوانان تحت تأثیر مفاهیم جرم شناسی حکم بر آن زمان تحول یافت بر این اساس در برخی از کشورها افراد کمتر از ۱۸ سال از یک ماده قانونی استفاده می کنند.

این ماده قانونی تا سن ۱۳ سالگی مطلق است (ماده تغییر ناپذیر) و از سن ۱۳ سالگی تا ۱۸ سالگی نسبی است (ماده تغییر پذیر) و نوجوانان در این صورت ممکن است به کیفر محکوم شوند (به نقل از لطف آبادی ۱۳۷۹ صفحه ۶۸).
با این حال در بسیاری از کشورها بزهکار بودن نوجوانان از طریق سن آنان (و نه مسئولیت پذیری شخصی) تعیین می شود به عنوان نمونه در انگلستان این سن در محدود (همسایگی و در دیگر مناطق جهان نیز این سن در کشور متفاوت است).

اما اغلب طیفی از ۷ تا ۱۸ سالگی را شامل میشود (به نقل از لطف آبادی ۱۳۷۹ صفحه ۶۸).

بررسی نظریه های انحراف اجتماعی از دیدگاه های مختلف:

۱- سیاست:
از منظر علم سیاست، نابرابری توزیع قدرت و یکجانبگی آمریت دولت و حکومت بر ملت، موجب بروز ستیزها بروز ستیزها و افزایش فاصله های اجتماعی گردیده و این شرایط به تکوین انحرافات رفتاری می انجامد.
۲- انسان شناسی:
از نگره انسان شناسی، تأخیر فرهنگی یا ایجاد شکاف بین فرهنگی مادی و غیر مادی، موجباتی فراهم می آورد که وفق آن امکان پاسخگویی به نیازهای آدمی از بین رفته و نوآوری و انحراف در عرصه فرهنگ انسانی رخ می نماید.
۳- روان پزشکی:
در عرصه روان پزشکی در باب مبداء تکوینی اختلالات شخصیت، قوی محرک، انگیزه ها و تظاهرات آنها در بروز پریشانی روانی و ناهماهنگی ارتباطی با خود و سایر اعضای جامعه با تأکید بر ضایعات مغزی بحث می گردد.

۴- روان شناسی:
در حیطه روان شناسی، «مک دوگال از جمله کسانی است که در اوائل قرن بیستم مجدداً به نیروهای غریزی به عنوان اساس رفتار اجتماعی انسان توجه کرد و کلیه رفتارهای انسانی را بر اساس نوع غرایز مورد بحث قرار داد» (اشتوتزل، ۱۵۲:۱۳۶۳) و به این ترتیب بود که رفتار نابهنجار نیز به خصائص شخصیتی و مبتنی بر غرایز انتساب جست. در هر حال روان شناسان با انتخاب رفتار فردی به منزله واحد مطالعه کوشیدند میان کجروی و ویژگی های شخصیتی رابطه برقرار کنند و به عبارتی انحراف را در رابطه تابعی از نقص فکری یا عقب ماندگی ذهنی به واسطه ناتوانی درک ذهنی قانون و پیش بینی پیامدهای آن، ‌روان پریشی یا جنون به واسطه ناسازگاری های حاصله و بالاخره اختلالات نژندی یا روان نژندی به واسطه اختلال عاطفی بنگرند.

۵- روان کاوی:
از دیدگاه روان کاوی، مجرم کسی است که نیروهای غریزی وجودش به خوبی اداره نشود و در واقع خود (Ego) فرد از طریق ابر خودش (Superego) بر بن (Id) خویش نظارت نداشته باشد. به دیگر سخن از منظر روان کاوی اگر ذهن آگاه نتواند راهی مقبول از نظر جامعه برای خروج نیروهای غریزی بیابد؛ فرد یا میان فشارهای درونی و بیرونی قرار گرفته و با ناسازگاری می افتد و یا برخلاف هنجارهای اجتماعی وارد عمل می گردد.
۶- علوم حقوقی – قضایی:

این در حالی است که در چشم انداز حقوق جزا و شعب عمومی و خصوصی و آئین دادرسی کیفری آن غالباً جرم در عرصه قانون حد زده می شود و پس از تحقق به تنبیه مجرم با توجه به ارعاب دیگران ختم می گردد.
از نگره جرم شناسی و شعب عمومی انحراف اجتماعی ، اختصاصی و بالینی آن غالباً انحراف توسط متنن تعریف شده، توسط مجرم انجام می گیرد و توسط دادگاه به رسمیت شناخته می شود. لذا شناخت اثباتی علل بنیادین جرم مجرمین و محکومان به اتکای کاربرد مجازات متناسب در این نگره با چشم انداز اصلاحی از پیش بینی و کنترل شرایط لازم و کافی جرم خیز مساوق جلوگیری از آن می افتد.

از سوی دیگر در دیدگاه جرم یابی نیز طرز و کیفیت ارتکاب جرم،‌ آثار به جا مانده از مجرم،‌ زمان و مکان وقوع ججرم و سلامت روانی مرتکب آن به منظور تشخیص گناهکار از غیر گناهکار و مسئولیت کیفری او مورد ارزیابی واقع می گردد و در این راه از مساعدت های پلیس علمی (انگشت نگاری، تن آزمونی،‌ اسلحه شناسی) پزشکی قانونی (مطالعه آثار خارجی و داخلی جرم)،‌ شیمی قانونی (سم شناسی)، روان شناسی قضایی (بررسی رفتار متهم، شهود، تماشاگران و حضار دادگاه ها) و حشره شناسی قانونی (بررسی حشرات موجود در جوار محل جرم برای تعیین تاریخ ارتکاب آن) بهره گرفته می شود.

بالاخره از زاویه کیفر شناسی اما مسائل مربوط به اجرای کیفر و اقدامات تأمینی – اصلاحی در انطباق با شخصیت مجرمان و تشکیلات و رویه های تربیتی – درمانی جرم زدا به منظور آماده سازی بزهکاران برای بازگشت شان به زندگی عادی اجتماعی مدنظر قرار می گیرد.

نظریه برچسب زنی:
نظریه برچسب زنی عمدتاً به واسطه ضعف دیدگاه رفتار انحرافی در تبیین برخی مسایل اجتماعی بالیدن گرفت و با نقد بینشی و روشی دیدگاه رفتار انحرافی مدعی شد مسایل بیش از آن که محصول شرایط ذاتی افراد یا خرده نظام های اجتماعی باشند، محصول شرایطی می نمایند که جامعه غالب تعریف کرده و از این حیث انحراف را جان می بخشد؛ چنان که از این زوایه بدان روی که بنا به ابلاغ بکر «رفتار انحرافی رفتاری است که مردم آن را انحراف تعریف نمایند» (Hagan, 1985:46) لذا این «واکنش جامعه است که موجب بروز انحراف می گردد» (Gibbs, 1961:43-4) و این در حالی است «البته برچسب بدواً موجب رفتار انحرافی نشده؛ زیرا مردم قطع نظر از این که دیگران به آنها برچسب انحراف بزنند یا نزنند، در صورت ایجاب مصالح ویژه در شرایط زندگی شان قادرند مرتکب رفتار انحرافی شوند» (Akers, 1968:463) و به این جهت خود فرایند برچسب زنی حکایت از نوعی انحراف به میان می آورد. پس به موجب این دیدگاه «منحرف کسی است که برچسب انحراف بر او زده شده است و رفتار انحرافی رفتاری است که مردم این برچسب را بر آن زده اند».

برچسب زدن انحراف نیز یک موضوع مکانی است، یعنی در مکانی ممکن است به یک چیز نشان انحراف زده شود و در مکانی دیگر این گونه نباشد و یا در مکانی در زمانی خاص امری انحراف تلقی شود و در زمانی دیگر چنین نباشد.

رفتاری که بر خلاف یک هنجار است کجروی به حساب نمی آید مگر آن که کشف شده و عکس العملی خاص نسبت به آن ابراز گردد. (Gibbs, 1966:13) در واقع این دیدگاه مسئله را برآمده از تعاریف اجتماعی می دانست و تأکید می کرد جز با حضور فعال در صحنه تعاملات اجتماعی نمی توان از فرآیند ایجاد انحراف در نتیجه برچسب زدن های متقابل آدمیان به یکدیگر ارزیابی درستی به عمل آورد؛ چنان که از این نگره تأکید می گردید «گروه های اجتماعی، انحراف را به واسطه ایجاد قواعد ناظر بر کجروی و نیز کاربرد این قواعد نسبت به مردمی خاص و برچسب زدن آنان به عنوان بیگانه خلق می کنند». (Becker, 1963:9)

بر این پایه به طور خاص می توان متذکر شد نظریه برچسب زنی در انتقاد به نظریه انحراف رفتاری رو به رشد نهاد. در واقع در حالی که نظریه انحراف فرض می کرد مسایل اجتماعی محصول رفتارهای انحرافی هستند؛‌ نظریه برچسب زنی به انواع مختلف انحراف از حیث تعاریف اجتماعی آحاد جامعه از مسایل مزبور عطف توجه نمود. به عبارت دیگر نظریه برچسب زنی تعریف سنتی مسئله را به منزله شرایط عینی و قابل تشخیص به وسیله اکثریت مردم و موضوعی برای چاره جویی از طریق انجام برنامه های عملی فردی و جمعی مورد انتقاد قرار می داد و معتقد بود «تعریف ذهنی یک مسئله اجتماعی به عنوان رفتار انحرافی توسط افراد و گروه های جامعه مهمتر است و با این وجود ممکن است این امر با واقعیت های عینی نامرتبط

هم باشد». (Rubington and Weinberg, 1971:163) به علاوه نظریه برچسب زنی بدان روی برای برخی آسیب شناسان متقدم جاذبه دارد که بیش از تلقی فردی از انحراف، آن را محصول جامعه می داند. به هر تقدیر اما این ابتناء بیشتر به ابعاد ذهنی جامعه ناظر است؛ چنان که به نظر می رسد نظریه برچسب بدوا بر آراء مید (Mead, 1934) و کولی (Cooley 1937) در زمینه نقش مهم جامعه در ایجاد خود شخصیت در وجود فرد تکیه دارد. آنها معتقد بودند انسان هرگز بشر متولد نمی شود؛ بلکه از طریق فرایند جامعه پذیری به شخصیت بشری دست می یابد و به دیگر سخن آدمی باید ارزش ها و هنجارها و گرایش ها و سبک های رفتاری فرهنگی – اجتماعی را بیاموزد تا چونان عضو آن جامعه پذیرفته شده و به ایفای نقش بپردازد.

کولی در این عرصه به عنوان مثال نظریه خود آینه سان را ارائه می دهد که طبق آن، ما خودمان را چنان می بینیم که فکر می کنیم دیگران ما را می بینند به دیگر سخن همان طور که ما با نگاه در آینه شیشه ایی وضعیت فیزیکی خویش را شاهدیم؛ می توانیم با نگاه در آینه اجتماعی کنش دیگران، نسبت به خود شخصیت مان آگاهی حاصل کنیم.
همچنین مید می گفت خود اجتماعی مرکب از دو بخش متمایز؛ ولی مرتبط تحت عناوین من فاعلی (I) و من مفعولی (Me) است. من فاعلی متضمن توان و نیروی ارتجالاً خلاقه و ذهنی است که او را تقلید صرف به انجام کنش های مستقل بر می کشد. من مفعولی نیز در این نگاه مشتمل بر ادراک افراد از خودشان چونان محصول عینی رفتار دیگران نسبت به آنان است که او را قادر به همنوایی با انتظارات دیگران می سازد.

گاسفیلد تأکید دارد «اهمیت نمادین کنش انحرافی با توجه به هنجارهای معین، بیش از خود کنش ها، پاسخ جامعه ایی به یک مسئله را تعیین می کند». (Gusfield, 1967:180) لذا اگر خواهان فهم تغییرات تاریخی اشکال متنوع انحراف هستیم؛ نه به خود انحراف که باید به پاسخ های توده ایی توجه کنیم.
بنابراین گاسفیلد بین مقاصد ابزاری و نمادین قوانین فرق می گذارد و معتقد است اکثر مردم به جنبه ابزاری قانون مثلاً‌ د زمینه تنبیه مجرمین توجه دارند؛ لیکن برخی قوانین از ارزش ابزارین اندکی برخوردارند و بلکه کارکردهای نمادینی از خود متجلی می کنند.
این قوانین مایه تسلی خاطر کسانی است که به هنجارها و ارزش های متظاهر از سوی آنان پای بند هستند و به علاوه نشانگر اولویت عمومی مجموعه ایی از هنجارها و ارزش های رفتاری بر سایرین بوده یا به عبارتی مبین این نکته اند که کدام خرده فرهنگ ها مشروع و کدام ها مشروع نیستند تا به این ترتیب پایگاه های اجتماعی متعهدین به هنجارها و نامتعهدین به آنها به لحاظ تعریف به همنوایی و ناهمنوایی منتسب گردد.

این کارکرد نمادین در بسا موارد همچون کارکرد ابزاری از وجه کنترلی برخوردار می شود. مثلاً اگر چه در جامعه آمریکا «بهانه گیری های متفاوتی برای فرار از قوانین سقط جنین وجود دارد؛ لیکن این قوانین می توانند به برخی افراد برچسب منحرف بزنند». (Williams, 1960:395) پس کارکرد نمادین قوانین مبین پاسخ نمادین عمومی به تهدید برخی اعمال علیه نظم است.
لذا گاسفیلد از این نگره چهار انحراف و برچسب اجتماعی را تشخیص می دهد که عبارتند از: منحرفین تواب که هنجار شکنی آتی آنها به واسطه توبه تثبیت تر هم می شود؛ منحرفین بیمار که دچار خبط دماغی هستند تا هنجار شکنی و لذا جامعه بیش از تنبیه به توجیه ضرورت بازپروری آنان می پردازد؛ منحرفین عیبجو که به جرایم حرفه ایی دست می زنند و بیشتر هدفشان تحقق اهداف فردی است تا هنجار شکنی در سطح عام و لذا از نظر توده کمتر خطری برای نظام اجتماعی دارند و بالاخره منحرفین متخاصم که رفتارشان در یک متن، بهنجار و در متن دیگر نابهنجار تلقی می شود و وجودشان خطرناک ترین تهدید جامعه معاصر به شمار می آید؛ زیرا به واسطه این نسبیت وضعیتی، تعریف جامع کنش انحرافی تابع قدرت و پایگاه و طبقه شده و ممکن است این عوامل به جای حفظ هنجارها و حفظ منافع در عرصه تنبیه انحراف متمایل شوند.

از این نگره پس این تعریف عمومی و اجتماعی انحراف است که اهمیت دارد و این تعریف هم به لحاظ شرایط زمانی و مکانی قابل تغییر است. به عبارت دیگر تعاریف عمومی بیش از ماهیت کنش تغییر می پذیرند و لذا واکنش این چنینی به انحراف می تواند در قالب تعارض بر سر قدرت و منافع و نه در قالب کیفیات ذاتی کنش انحرافی فهمیده شود.
به نظر لمرت نظریه انحراف فقط با انحرافات اولیه سر و کار دارد و این در حالی است که اشکال ثانویه انحراف از اهمیت برخوردار است. مثلاً نشان داده شده مناسبات محرمانه جنس های مخالف در قبل از ازدواج تا چه تابع تعریف ذهنی خود و دیگری چونان شکار و شکارچی جنسی در قالب ایدئولوژی توجیه این مناسبات می باشد.
دیدگاه نظریه برچسب زنی درباره بزهکاری نوجوانان:

دیدگاه برچسب زنی، بزهکاری نوجوانان را چونان تعریفی ذهنی در نظر می گیرد تا محصول شرایط عینی. بدین سان این چشم انداز به تعمیم و کاربرد و پیامدهای تعاریف اجتماعی به مثابه برچسب های اجتماعی گروه ها و عوامل گوناگون چونان برآیند تعاملات افراد و گروه ها توجه دارد و در این راستا در تعریف بزهکاری نوجوانان مدعی می شود هنگامی افراد یا وضعیت هایی به منزله نوجوانان بزهکار و برهکاری نوجوانان در نظر می آیند که سایرین بر همین اساس در برابرشان واکنش نشان دهند و نه به لحاظ بدی و شرارت ذاتی؛ بل به واسطه لکه ننگ و قبحی که دیگران به آن می چسبانند تبدیل به مسئله ایی اجتماعی شوند.

علت این وضع هم نه تنها در شرایط اظهاری؛ که در نحوه برچسب زدن و واکنش افراد به بزهکاری نوجوانان و نیز عکس العمل گروهی در قبال برچسب ها و پیامدهای آنها قابل پیگیری است. در این میان شرایط زمینه ایی متعددی نظیر وجود قبلی برچسب معلوم و رایج اجتماعی برای چسباندن به بزهکاری نوجوانان، میزان قدرت نسبی افراد برچسب زننده به بزهکاری نوجوانان، میزان قدرت نسبی افراد برچسب زننده به بزهکاری نوجوانان یا قدرت برچسب پذیری آنان و میزان اهمیت و عمومیت خود برچسب بزهکاری نوجوانان بر مسیر برچسب زنی به بزهکاری نوجوانان تأثیر می گذارد.

همچنین در زمینه پیامدهای برچسب زنی به بزهکاران نوجوان باید گفت برچسب زدن به نوجوانان بزهکار یا بزهکاری نوجوانان چونان فرد و وضعیتی مسئله آمیز معمولاً منجر به تنظیم مجدد روابط اجتماعی نظیر منزوی سازی نوجوانان بزهکار از سایر نوجوانان بزهکار یا بزهکاری نوجوانان چونان فرد و وضعیتی مسئله آمیز معمولاً منجر به تنظیم مجدد روابط اجتماعی نظیر منزوی سازی نوجوانان بزهکار از سایر نوجوانان همنوا، اختتام اقدام ظاهراً اصلاحی برچسب زنی به تثبیت بیشتر بزهکاری در نزد نوجوانان، گسترش خرده فرهنگ نوجوانان بزهکار به واسطه پیوندشان در نتیجه نیاز آنها برای کسب حمایت و کمک متقابل از یکدیگر و لذا امکان بروز فساد در کارگزاران کنترل اجتماعی مثل ارتشاء خصوصاً در رابطه با جرایم بدون قربانی نوجوانان چون قماربازی و فحشاء و استعمال مواد مخدر می انجامد.

بالاخره دیدگاه برچسب زنی برای حل مسئله بزهکاری نوجوانان دو راه حل تغییر تعاریف مربوط به بزهکاری نوجوانان مانند جرم زدایی از اعمالی مثل اعتیاد و آموزش مدارای بیشتر با نوجوانان به پلیس و درک سبک های مختلف زندگی نوجوانان در وهله اول یا تجدید برچسب زنی به نوجوانان بزهکار نظیر اجتناب از طبقه بندی نوجوانان در قالب دسته های بزهکار و برچسب زدایی از بزهکاری های حرفه ایی به منظور کاهش رنجش ناشی از برچسب زنی و انسداد مسیر انحرافات آتی در میان نوجوانان در مرحله دوم را پیشنهاد می کند.

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید
word قابل ویرایش - قیمت 11700 تومان در 53 صفحه
87,000 ریال – خرید و دانلود
سایر مقالات موجود در این موضوع
دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد